تغییر سیاست های خاورمیانه پس از برجام چگونه است

مبارزه با داعش اتحاد نانوشته ایران و آمریکا

وقتی یک سال پیش توافق هستهای به امضاء رسید، نیویورک تایمز در سرمقالهای آن را «یکی از مهمترین توافقات در تاریخ دیپلماسی معاصر خواند که نه تنها برنامه هستهای ایران را کنترل میکند بلکه سیاست در خاورمیانه را نیز تغییر خواهد داد.»

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
مبارزه با داعش اتحاد نانوشته ایران و آمریکا
نوآوران -

درباره ظرفیت و قابلیت این توافق و تاثیر آن بر برنامه هستهای ایران مطالبی بسیاری هم از سوی موافقان و هم از سوی منتقدان توافق هستهای نوشته شده است. با این حال، تاثیر این توافق بر تغییر شکل سیاست در خاورمیانه، بهخصوص تاثیر آن بر روابط دوجانبه واشنگتن-تهران چندان موردتحلیل قرار نگرفته است. این نوشتار قصد دارد تا به بررسی این مساله بپردازد.

اما قبل از این که به سراغ تحلیل این موضوع برویم، بگذارید تصریح کنم که از هر لحاظ، ایران سهم خود در برجام را اجرا کرده است که از آن جمله میتوان به از کار انداختن تاسیسات پلوتونیوم در اراک از طریق برداشته شدن هسته رآکتور اشاره کرد. ایران همچنین ارورانیوم کمغنیشده خود را به روسیه منتقل کرده و تعداد سانتریفیوژهای نصب شده در دو سایت غنیسازی فردو و نطنز را کاهش داده است. این اقدامات هرگونه شائبه غربیها در خصوص صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران برطرف میکند. سازمان انرژی اتمی نیز در ماه ژانویه سال جاری، با صدور تائیدیهای بر این مساله صحه گذاشت. بعد از آن بود که اتحادیه اروپا و ایالات متحده برداشتهشدن تحریمها علیه ایران را اعلام کردهاند.

با این حال، حجم گسترده و چندلایه بودن ماهیت تحریمهای ایالاتمتحده که بخش از آن توسط قوه مجریه و بخشی توسط قوای دیگر از جمله لوایح کنگره صادر شده است، فرآیند برداشتهشدن تحریمها را کند کرده است. این مساله در تضادی آشکار با اروپا، روسیه و چین قرار دارد که به امید قراردادهای سودآور یکی پس از دیگری به تهران سفر کردند. با این حال، همین قراردادها هم زیر سایه تردید ناشی از ترس بانکهای خارجی قرار دارد. در واقع بانکهای خارجی میترسند که گرفتار آن دسته از تحریمهای آمریکا علیه ایران شوند که به دلایل دیگری از جمله برنامه موشکی و مسائل حقوق بشری وضع شدهاند. بنابراین، ایرانیها هنوز آنطور که باید و شاید از مزایای توافق هستهای بهرهمند نشدهاند.

از این گذشته، دست دست کردن ایالات متحده در رفع تحریمها و تمایل واشنگتن برای تحمیل تحریمهای جدید بر ایران به خاطر مسائل غیرهستهای، به دستاویز خوبی برای تندروها در داخل ایران بدل شده تا آن را بهعنوان شاهد مثالی بر نقض عهد آمریکا در توافقاتش با ایران بگیرند. این مساله جایگاه و موقعیت اردوگاه میانهروها به رهبری حسن روحانی، رئیسجمهور و محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه را تضعیف کرده است؛ اردوگاهی که اعتبار آن به قابلیت و توانایی آنها در بهرهمند شدن ایران از مواهب اقتصادی در عوض کاهش فعالیتهای هستهای کشور، بستگی دارد.

برای ناظران کارکشته روابط ایران و آمریکا کاملا مشخص بود که اهمیت این توافق برخلاف آن چه ادعا میشد، چندان به کاهش قدرت و توان هستهای ایران بستگی نداشت. این توافق حکم درآمدی برای اتحاد نیروها در خلیج فارس و منطقه وسیعتر خاورمیانه را داشت که بنا به همکاری ایران و آمریکا پیرامون منافع مشترکشان در منطقه، میتوانست امنیت و ثبات بیشتری را برای منطقه به دنبال داشته باشد. متاسفانه، این پیشبینیها آن طور که انتظار میرفت، برآورده نشد و این مساله برای هر دوطرف مسالهساز بوده است.

دلایل متعددی بر درستی این ادعا وجود دارد. نخست و از همه مهمتراین که، هیچ حالت پایدار و مشروعی از امنیت در منطقه انرژی خیز خلیج فارس نمیتواند بدون همکاری فعال میان قدرتهای جهانی از جمله آمریکا و قدرتهای منطقهای از جمله ایران به سرانجام برسد. ایران به اتکای جمعیت، قدرت صنعتی، ظرفیت تکنولوژیکی بومی و نیروی کار تحصیلکرده، قدرتی بلامنازع در منطقه خلیج فارس محسوب میشود. از این گذشته، ایران برخلاف کشورهای هم جوار، از نیروی نظامی ورزیدهای نیز برخوردار است. هرچند همسایگان عرب ایران از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، به لطف غربی از تجهیزات نظامی پیشرفتهای برخورداند اما این قدرت نظامی هیچگاه در یک جنگ بزرگ محک نخورده است.

از همه اینها گذشته، ایران قدرت ثبات و ماندگاری خود را در شرایط بحرانی به اثبات رسانده است که یکی از مولفههای مهم یک کشور قدرتمند با نگاهی استراتژیک محسوب میشود. یکی از دلایل اصلی این که چرا ایران توانست به این جایگاه دست یابد، این است که از سابقه حکومتی طولانی مدتی برخوردار است. ایران تنها کشوری در منطقه خاورمیانه است که کم و بیش با همین وسعت جغرافیایی برای بیش از پانصد سال وجود داشته است. در منطقهای که فروپاشی کشورها و دولتها به اتفاقی یومیه بدل شده است، جلب اعتماد ایران از سوی آمریکا حتی اگر نتواند ایران را به شریک و متحد خود بدل سازد، برای ایالات متحده در طولانی مدت سودمند است.

دلیل دوم این که مناطق مختلفی در خاورمیانه وجود دارد که در آن منافع ایالات متحده و ایران با هم همپوشانی دارد. همین اخیرا شاهد آن بودیم که ایالات متحده نیز دیگر چندان راضی به فروپاشی رژیم سوریه نیست زیرا این مساله میتواند پیامدهایی به مراتب منفیتر و مخربتر به دنبال داشته باشد. ایران نیز خواهان حفظ حاکمیت سوریه است. حال که واشنگتن از لحن خصمانه خود علیه رژیم اسد کاسته است، به نظر فضا برای همکاری ایران و آمریکا بر سر حفظ رژیم اسد و تلاش برای ایجاد یک فرآیند گذار که در آن مردم سوریه آینده کشور خود را رقم بزنند، هموار شده است. همین مساله در مورد عراق نیز صادق است. هم ایالات متحده و هم ایران، خواستار اتحاد و حفظ یکپارچگی در عراق هستند و به نظر اتحادی نانوشته در عراق دارند. از این گذشته، فرقهگرایی و دیگر مشکلات امنیتی در عراق را بدون همکاری میان این دو کشور نمیتوان مدیریت کرد، چه برسد به این که بتوان آن را حلوفصل کرد. علتش این است که هیچ دولتی در بغداد نمیتواند بدون پشتیان نظامی آمریکا و حمایت سیاسی ایران دوام بیاورد. تقدیر چند وقت پیش جان کری از نقش سازنده ایران در عراق نشان از موضع مشترک این دو در مبارزه با داعش در این کشور دارد.

همسن مساله ما را به دلیل سوم رهنمون میکند. هم تهران و هم واشنگتن، داعش را تهدیدی مهم علیه امنیت خود میدانند. قدرت هوایی آمریکا از اهمیت بسزایی در شکست داعش برخوردار است اما کافی نیست. تسخیر مواضع داعش نیازمند نیروی زمینی است که ایالات متحده در حال حاضر از تامین آن عاجز است. نیروهای عراقی نیز به نظر بهتنهایی از عهده این کار برنمیآیند. در این جاست که نقش مستشاری ایران در آموزش نیروهای عراقی اهمیتی دوچندان مییابد.  در این جا لازم به توضیح است که میان دشمنی داعش با آمریکا  و خصومت تهران نسبت به واشنگتن، تفاوت است. داعش به عنوان شاخهای از وهابیگری سعودی بر پایه یک ایدئولوژی خشک مذهبی استوار است که تمام غیرمسلمانان ( و حتی بخش زیادی از مسلمانان) را دشمن خود میداند که در آن فقط دوگانه «یا مرگ یا پیروزی» معنی مییابد. این در حالی است که خصومت ایران نسبت به غرب دارای ماهیتی سیاسی است. در واقع این خصومت بیشتر واکنشی است به مداخله آمریکا و بریتانیا در امور کشور از جمله کودتا علیه مصدق و حمایت از رژیم منفور پهلوی. شاید به همین خاطر است که هیات های ایرانی و آمریکایی میتوانند پای یک میز بنشینند و با هم متمدنانه بر سر اختلافاتشان در خصوص مساله هستهای مذاکره کنند. الگویی که شاید بتوان آن را به دیگر مسائل نیز تعمیم داد.

 

نوشتارهای مرتبط

تازه های دیپلماسی