استاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با «نوآوران» مطرح کرد:

اختلافات ما با عربستان قابل‌حل است / سعودی‌ها سرنخ امنیتی خود را از آمریکا پس گرفته‌اند.

ایرانی‌ها به احتمال قریب‌به‌یقین امسال به حج نخواهند رفت. هرچند در صورت تحقق این امر، این اولین باری نخواهد بود که حجاج ایرانی از فریضه حج محروم می‌شود، اما همین مساله به‌تنهایی نشان از افزایش تنش‌ها میان تهران-ریاض دارد؛ حتی اگر نخواهیم به مسائلی چون حمله به سفارت عربستان در تهران، حضور ترکی الفیصل در نشست منافقین و اظهارت تحریک‌آمیز عادل الجبیر در خصوص متهم کردن ایران به مداخله در امور کشورهای منطقه اشاره کنیم. آن‌طور که از شواهد و قرائن پیداست، رابطه ایران و عربستان حداقل در سال‌های اخیر در سراشیبی سقوط قرار گرفته و عمق اختلافات میان دو کشور پرقدرت منطقه عمیق و عمیق‌تر می‌شود. مساله‌ای که می‌تواند نه‌تنها با چالش‌هایی برای دو کشور بلکه برای کل منطقه از جمله دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی، همراه باشد.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۱
اختلافات ما با عربستان قابل‌حل است
نوآوران -

دکتر سید رضا موسوی نیا، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه در گفت‌وگو با «نوآوران» بر این باور است که انتقال قدرت به نسل جدید حاکمان در عربستان، به افزایش تنش‌ها و فعال شدن تقابل‌های میان این دو کشور انجامیده است. از نظر این تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل، تغییر موازنه قدرت به نفع ایران در نتیجه رخدادهایی چون جنگ 33 روزه و حمله آمریکا به عراق، سعودی‌ها را برای حفظ بقای خود به اتخاذ سیاست‌های ماجراجویانه‌تر واداشته که صحنه سوریه در آینده آن نقش بسزایی ایفا می‌کند. بااین‌حال، از نظر دکتر موسوی نیا با وجود تقابل‌های تهران-ریاض در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌الملل، این اختلافات برخلاف تعارض ایران و اسرائیل، قابل‌حل است. آنچه در ادامه می‌آید، پاسخ‌های این استاد دانشگاه علامه به پرسش‌های «نوآوران» در خصوص علل افزایش تنش‌ها میان تهران و ریاض است.

به نظر شما چه عوامل و رخدادهایی در سال‌های اخیر باعث افزایش تنش میان ایران و عربستان شده است؟

تقابل‌های ایران و عربستان در سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی قابل‌بررسی است. ایران یک کشور تجدیدنظرطلب محسوب می‌شود که چون نظم بین‌الملل را ناعادلانه می‌داند، به دنبال تغییر آن بوده و با قدرت‌های بزرگ جهانی نظیر آمریکا تقابل دارد. این در حالی است که در نقطه مقابل، عربستان به‌عنوان یک کشور محافظه‌کار، امنیت وجودی خود را در رابطه با آمریکا تعریف می‌کند. ما با عربستان ازلحاظ ایدئولوژیک تعارض‌هایی داریم. ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر اسلام شیعی است درحالی‌که عربستان پیرو ایدئولوژی وهابیت است که بر خوانشی خاصی از اسلام استوار است. این دو با هم در تعارض‌اند. اما سایر اختلافات این دو کشور، در مفهوم تقابل جای گرفته و به عبارتی قابل‌حل است. در واقع، تعارض را نمی‌توان برطرف کرد اما در تقابل می‌توان جغرافیای مشترک منافع تعریف کرد. برخلاف ایران و اسرائیل که با هم تعارض دارند و اختلاف‌شان حل‌نشدنی است، خوشبختانه اختلافات ما با عربستان نه از تضاد ایدئولوژیک بلکه از تقابل منافع در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی ریشه می‌گیرد. به همین خاطر است که وقتی به تاریخ رابطه ایران و عربستان نگاه می‌کنیم، از زمانی که حکومت عبدالعزیز روی کار آمد و مقارن با حکومت رضاشاه در ایران بود، روابط ما با عربستان فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کرده است.

همان‌طور که شما اشاره کردید، سابقه تقابل‌های میان ایران و عربستان به سال‌ها پیش بازمی‌گردد. چه عواملی باعث شده که در سال‌های اخیر این تقابل‌ها آن‌قدر حاد شود که به قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور بینجامد؟

نقطه شروع اوج‌گیری اختلافات میان ایران و عربستان، جنگ 33 روزه بود که توازن قدرت منطقه‌ای را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد. عامل بعدی حمله آمریکا به عراق و افغانستان بود که باز هم توازن را به نفع ایران بر‌هم زد. در واقع عربستانی که در طالبان نفوذ داشت، قافیه را به جمهوری اسلامی‌ای باخت که در افغانستان دولت تعیین کرد. در عراق هم شرایط به همین ترتیب بود. ما با صدام تعارض داشتیم که حمله آمریکا به عراق باعث روی کار آمدن یک دولت شیعی شد و در نتیجه ایران نفوذ معنوی زیادی در این کشور به دست آورد. اتفاقا محور گفت‌و‌گوهای آقای لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی با بندر بن ‌سلطان بر سر همین مسائل بود که آن‌ها این حوزه‌ها را حوزه‌های عربی می‌دانستند. در واقع سعودی‌ها از آن‌جا که عراق، فلسطین و لبنان را حیاط‌خلوت خود می‌دانند، از ایران می‌خواستند که به این حوزه‌ها ورود نکند.

پس عربستان از این که ایران در این مناطق دست بالا را پیدا کرده، خشمگین‌است؟

در واقع بهتر است که بگوییم توازن قدرت علیه عربستان و به نفع ایران تغییر کرده است. خاورمیانه منطقه‌ای است که از یک سری اختلافات ساختاری رنج می‌برد و دخالت‌ قدرت‌های بزرگ نیز آن کلاف اختلافات ساختاری در این منطقه را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. به همین خاطر ما در منطقه خاورمیانه حداقل همکاری و حداکثر تنش را شاهد هستیم. طبیعی است که در این منطقه قدرت نسبی باشد. یعنی میزان کیکی که من می‌خورم مساوی است با میزان کیکی که شما از دست می‌دهید. به‌عبارت‌دیگر، به دست آمدن یک حوزه نفوذ جدید برای ایران معادل از دست رفتن یک نفوذ برای عربستان و اسرائیل است. ریشه اصلی تقابل‌های اخیر ایران و عربستان در سطح منطقه‌ای را باید در همین مساله جست‌وجو کرد.

آیا عامل اختلاف ایران و عربستان فقط به همین تقابل بر سر حوزه نفوذ منطقه‌ای ختم می‌شود؟

همان‌طور که اشاره کردم در سطح ملی و بین‌المللی نیز تقابل‌هایی وجود دارد. در سطح ملی نیز شاهد یک حکومت خانوادگی در عربستان هستیم که برخلاف ایران، فاقد بنیان‌های مشروعیت و مقبولیت لازم است. بقای آل سعود در این است که سرنخ امنیتی خود را به دست آمریکا بدهد و هرچه پول نفت عایدش می‌شود را در حوزه‌هایی که بقای خاندان سعودی را تضمین می‌کند، سرمایه‌گذاری کند. به این صورت که اگر حکومت آل سعود سقوط کند، ضرر هنگفتی به شرکت‌های بین‌المللی و آمریکایی وارد شود. به عبارتی آل سعود بقای خودش را به منافع شرکت‌ها گره زده است. عربستان دارای یک سرطان سیاسی است که تلاش ‌می‌کند از طریق خرج دلارهای نفتی عواقب این سرطان را به تعویق بیندازد.

نقش بهار عربی در اتخاذ سیاست ماجراجویانه از سوی عربستان را چقدر می‌دانید؟

به نظرم، خود این مفهوم جای بحث دارد. طیفی آن را بهار عربی می‌خوانند و جمهوری اسلامی نیز از آن تحت عنوان بیداری اسلامی یاد می‌کند. من شخصا تحولات 2011 به بعد در خاورمیانه را «شبه‌انقلاب‌های عربی» می‌نامم. این شبه‌انقلاب‌های عربی علاوه بر تغییر موازنه قدرت، باعث شد تا عربستان آینده خود را در آینه این تحولات ببیند. این هم در زمره مولفه‌هایی بود که افزایش تقابل میان عربستان و ایران را به دنبال داشت.

چرا از تحولات 2011 به بعد تحت عنوان «شبه‌انقلاب‌های عربی» یاد می‌کنید؟

اولا ما در تحولاتی که در مصر، تونس، یمن و سوریه به وقوع پیوست، شاهد نقش‌آفرینی متفاوتی از سوی ارتش هستیم. یعنی در مواردی که ارتش با توده‌های مردم همراه بود، این جنبش اجتماعی به نتیجه رسید. در جایی که ارتش بر سر اعتراض‌ها دچار انشقاق شد و به‌عبارتی بخشی از آن موافق و بخش دیگر آن مخالف بودند، اصلاحات ساختاری صورت گرفت. مولفه دیگری که در این جنبش‌ها باید به آن توجه داشت، جنس مردم است. در واقع باید به این نکته دقت کرد که آیا مردمی که به خیابان‌ها ریختند، سازمان‌دهی شده بودند یا گروه‌هایی بودند که از خارج حمایت می‌شدند. به همین ترتیب باید دخالت‌های بین‌المللی را نیز لحاظ کرد. موضع قدرت‌های بزرگ و قدرت‌های منطقه‌ای را نیز باید مورد بررسی قرار داد. در واقع تحلیل من از این رخدادها بر اساس این متغیرها، نشان می‌داد که این تحولات را نه می‌توان کودتا دانست، نه جنبش و نه شورش. در واقع این تحولات را می‌توان شبه‌انقلاب‌هایی دانست که در برخی نقاط، باعث ایجاد اصلاحات و تغییراتی البته نه به صورت ساختاری شد.

این ادعا که عربستان در سال‌های اخیر ماجراجویانه‌تر رفتار می‌کند را تا چه اندازه درست می‌دانید؟

دولت عربستان در سطح منطقه‌ای در گذشته یا محافظه‌کار بوده یا تجدیدنظرطلب. در واقع عربستان که می‌بیند توازن قدرت به نفع ایران تغییر کرده، سعی می‌کند نسبت به این تغییر موازنه قدرت واکنش نشان دهد. سیاست خارجی عربستان بر اساس جمهوری اسلامی تعیین می‌شود. به‌عبارتی، دیگری (other) هویتی او در همه زمینه‌ها ایران است.

آقای البرادعی نیز سیاست عربستان را به‌مانند حاکمانش پیر و فرسوده عنوان کرده و گفته بودند که سیاست خارجی عربستان درواکنش به سیاست ایران عمل می‌کند. نظر شما در این رابطه چیست؟

من چندان با واژه واکنشی موافق نیستم به این دلیل حاکمان عربستان جنس قدرت را خوب می‌شناسند و همگی در یک کشتی نشسته‌اند و برای حفظ بقای خودشان هم که شده کشتی را سوراخ نمی‌کنند. به نظر من، حاکمان قبلی عربستان دارای نوعی حکمت بودند. فارغ از فقدان دموکراسی در این کشور و این که این کشور رقیب منطقه‌ای ما محسوب می‌شود، وقتی در مقام مقایسه برآییم، حاکمان قبلی عربستان نسبت به حاکمان فعلی هوشمندانه‌تر عمل می‌کردند. این در حالی است که نسل جدید حاکمان سعودی هدف خود را حفظ بقا به هر قیمت ممکن قرار داده‌اند که این یک هدف سرطانی است. البته حاکمان فعلی این مساله را به‌انحای مختلف به تعویق می‌اندازند که از آن جمله به حمایت آن‌ها از گروه‌های تروریستی برای پیشبرد منافع خود می‌توان اشاره کرد.

آیا ممکن است در آینده نزدیک، دود حمایت از تروریسم به چشم خود سعودی‌ها برود؟

به نظرم این مساله به صحنه سوریه بستگی دارد. ما امروز شاهد یک جنگ غیرمستقیم میان ایران، عربستان و رژیم صهیونیستی در صحنه سوریه هستیم. نتیجه نبرد سوریه بسیاری از اهرم‌های امنیتی بازیگران خاورمیانه را درون این کشورها فعال کند.

شما گفتید در منطقه خاورمیانه، سهم بیشتر من از کیک به معنای سهم کمتر دیگری از کیک است. آیا این مساله می‌تواند به این مفهوم باشد که دیپلماسی و الگوی بازی برد-برد ایران با غرب در خاورمیانه کارساز واقع نخواهد شد؟

در برخی حوزه‌ها این امکان وجود دارد. برخی از تقابل‌های امنیتی با عربستان اگر در آینده به جایی برسد که تداوم آن برای جمهوری اسلامی پرهزینه باشد و هم زمان بقای عربستان را به خطر بیندازد، دو طرف می‌توانند یک معادله‌ای را تعریف کنند که در آن بازی برد-برد محقق شود. در واقع وظیفه دولت‌ها همین است که با کمترین هزینه، بیشترین منافع را برای کشورشان فراهم بکنند. ترجیح عربستان هم به حل‌وفصل مسائل از طریق دیپلماتیک است. البته نمی‌توان زمان دقیقی برای آن تعیین کرد. ایران و عربستان در بسیاری از مناطق مانند سوریه، عراق، لبنان و یمن با هم تقابل‌های جدی دارند ولی در حال حاضر، مهم‌ترین نقطه سوریه است. روند اتفاقات و تحولات در سوریه، معادلات امنیتی ایران و عربستان در عراق، یمن و بحرین را رقم خواهد زد.

در ایران دولتی سرکار است که به نسبت در سیاست خارجی عقلانیت و تنش‌زدایی بیشتری را در دستور کار قرار داده است. اگر در ساختار قدرت عربستان هم افرادی روی کار بیایند که نگاه مثبت‌تری به ایران داشته باشند، آیا می‌توان انتظار بهبود روابط دو کشور را داشت؟

در داخل عربستان، ما با شخصیت‌های بسیار پیچیده‌ای روبه‌رو هستیم. شخصیتی مانند صعود الفیصل که برای مدت 50 سال وزیر امور خارجه عربستان بود، بسیار مراقب بود که با ایران وارد چالش نشود و با مدیریت تقابل‌های میان ایران و عربستان، از فعال شدن آن‌ها جلوگیری می‌کرد. اساسا کار سیاست‌مدار غیرفعال نگه‌داشتن این تقابل‌هاست. به‌خصوص در دوره جمهوری اسلامی، صعود الفیصل تلاش زیادی کرد تا این تقابل‌ها فعال نشوند. نسل جدید حاکمان عربستان چنین نگاهی ندارد. ما در عربستان شاهد یک انتقال قدرت هستیم به این عبارت که قدرت از فرزندان عبدالعزیز در حال انتقال به نوه‌های سلمان بن عبدالعزیز است. در عربستان گفته می‌شود که قدرت در حال انتقال به سه محمد است که در راس آن محمد بن نایف، ولیعهد و وزیر کشور عربستان قرار دارد که برخلاف باور رایج، مسئولیت پرونده ایران نیز بر عهده او است. ضلع دیگر قدرت را محمد به سلمان، جانشین ولیعهد و وزیر دفاع عربستان  تشکیل می دهد و محمد بن عبدالله، رئیس گارد ملی نیز به عنوان ضلع سوم محسوب می‌شود. نیز خاندان آل‌سعود به محمد بن نایف اعتماد وافری دارند و این نسل جدید نیز به دنبال نوسازی سیاست عربستان‌اند. از سوی دیگر همان‌طور که پیشتر نیز اشاره شد، حاکمان سعودی آینده خود را در آینه شبه‌انقلاب‌های عربی دیدند. آن‌ها دیدند که اگر چنین اتفاقی در عربستان بیفتد، آمریکا آن‌ها را پشت در خواهد گذاشت درست همان‌طور که مبارک و قذافی را پشت در گذاشتند. عربستانی‌ها به نظر به این نتیجه رسیده‌اند که سرنخ امنیتی خود را که تا پیش از این کاملا در اختیار آمریکایی‌ها بود، پس بگیرند و قدرت‌‌شان را متنوع بکنند. اگر این تصمیم مهم در عربستان گرفته شده باشد، طبیعتا نتیجه آن فعال شدن هرچه بیشتر تقابل‌های میان ایران عربستان خواهد بود.

آیا قضیه محاکمه عاملان حمله به سفارت را می‌توان یک پالس مثبت به عربستان تلقی کرد؟

این مساله بیشتر یک پالس به نظام بین‌الملل است. حمله به سفارت یک کشور، کاملا در تعارض با عرف‌های نظام بین‌الملل قرار داشته و آن کشور را در برابر جامعه بین‌المللی محکوم می‌کند. اقداماتی از این دست به جامعه بین‌المللی نشان می دهد که در ایران حاکمیت مستقر است. به هر حال وقتی در یک کشور، به سفارتخانه کشوری دیگر حمله می‌شود، تصوری بسیار بدی از آن کشور در سطح بین‌الملل شکل می‌گیرد. هرچند روغنی که ریخته را نمی‌توان خرج امام‌زاده کرد اما شاید این اقدام تا حدی بتواند تصویر ایران در جامعه بین‌المللی را ترمیم کند.

 

چکیده

نقطه شروع اوج‌گیری اختلافات میان ایران و عربستان، جنگ 33 روزه بود که توازن قدرت منطقه‌ای را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد.

سعودی‌ها از آن‌جا که عراق، فلسطین و لبنان را حیاط‌خلوت خود می‌دانند، از ایران می‌خواستند که به این حوزه‌ها ورود نکند.

به دست آمدن یک حوزه نفوذ جدید برای ایران معادل از دست رفتن یک نفوذ برای عربستان و اسرائیل است.

آل سعود بقای خودش را به منافع شرکت‌های آمریکایی و بین‌المللی گره زده است.

شبه‌انقلاب‌های عربی علاوه بر تغییر موازنه قدرت، باعث شد تا عربستان آینده خود را در آینه این تحولات ببیند.

ترجیح عربستان هم به حل‌وفصل مسائل از طریق دیپلماتیک است.

صعود الفیصل با مدیریت تقابل‌های میان ایران و عربستان، از فعال شدن آن‌ها جلوگیری می‌کرد.

عربستان شاهد انتقال قدرت از فرزندان عبدالعزیز به فرزندان سلمان بن عبدالعزیز است.

عربستانی‌ها به نظر به این نتیجه رسیده‌اند که سرنخ امنیتی خود را که تا پیش از این کاملا در اختیار آمریکایی‌ها بود، پس بگیرند.

نوشتارهای مرتبط

تازه های دیپلماسی