تحلیل عباس ملکی از روابط ایران و روسیه به بهانه رژیم حقوقی دریای خزر در گفت‌وگو با «نوآوران»

تحریم‌ها به بهره‌برداری نفتی خزر لطمه زده بود

باوجود برگزاری 4 نشست روسا، 5 نشست در سطح وزرای امور خارجه و بیش از 46 نشست در سطح معاونین وزرای خارجه بین کشورهای ساحلی دریای خزر، هنوز تهیه و تدوین رژیم حقوقی این دریا به سرانجام نرسیده است.

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
تحریم‌ها به بهره‌برداری نفتی خزر لطمه زده بود
نوآوران -

 بااین‌حال، بعد از نشست وزرای امور خارجه کشورهای دریای خزر در تیرماه سال جاری بود که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه از نهایی شدن 90 درصد از رژیم حقوقی دریای خزر خبر داد هرچند از گفته‌های او و هم‌چنین طرف ایرانی این‌طور برمی‌آید که هنوز بر سر برخی مسائل اختلاف‌نظرهایی جدی وجود دارد. ازنظر بسیاری کارشناسان مشکل اصلی در تنظیم این سند، تعیین سهم کشورها از دریای خزر است. از دیگر سو، درحالی‌که در افکار عمومی ایران سهم 50 درصدی از دریای خزر نقش بسته است، عباس ملکی، دیپلمات سابق و استاد دانشگاه شریف بر این نظر است که سهم ایران از دریای خزر هیچ‌گاه 50 درصد نبوده است. آن‌چه ما را بر آن داشت تا پای صحبت این دیپلمات کهنه‌کار که مدتی است بیشتر به فعالیت‌های آکادمیک روی آورده بنشینیم، علاوه بر دانش و تجربه او در بحث انرژی، این نکته است که او در حال حاضر ریاست موسسه بین‌المللی مطالعات دریای خزر را بر عهده دارد. او که از سال 1364 تا 68 و در دوران علی‌اکبر ولایتی، به‌عنوان مدیرکل دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه، فعالیت داشت، بعد از آن، به‌مدت 8 سال ‌عنوان سفیر تام‌الاختیار جمهوری اسلامی ایران را یدک کشید. مشاورت رئیس بانک جهانی در امور خاورمیانه و عضویت در دفتر مشاورت مقام معظم رهبری در دهه 70 و 80 شمسی ازجمله دلایلی است که به او اشرافی خاص در تحلیل مسائل منطقه بخشیده است. او در گفت‌وگو با «نوآوران» از اهمیت ژئوپلیتیک، مناسبات میان کشورهای ساحل دریای خزر و چرایی تغییر رویکرد دولت‌های پس از انقلاب در قبال رژیم حقوقی این دریا می‌گوید.

برای ما ایرانی‌ها دریای خزر بیشتر با سواحل زیبا و ماهیگیری‌اش شناخته می‌شود. می‌خواستیم از زبان شما بیشتر در خصوص اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک این دریا آشنا شویم.

دریای خزر از گذشته‌های دور دارای دو کارکرد اساسی بوده است. به‌عنوان کارکرد نخست باید به کارکرد معیشتی آن برای ساحل‌نشینان اشاره کرد و دیگری مربوط به حمل‌ونقل بوده است. از دریای خزر هم جاده ابریشم عبور می‌کرد و هم از شمال به جنوب جاده خز که پوست خز دریایی را تجارت می‌کردند. اما در حال حاضر اهمیت دریای خزر به‌لحاظ ژئوپلیتیکی بیشتر به بازیگرانی که در این منطقه حضور دارند، برمی‌گردد. طبیعتا یکی از مهم‌ترین بازیگران این منطقه، روسیه بوده و هست و بعدازآن ایران قرار می‌گیرد. چین به‌صورتی محسوس و البته خزنده در حال نزدیک شدن به دریای خزر است. حجم عظیم همکاری‌های چین با کشورهای آسیای مرکزی در چارچوب موافقت‌های دوجانبه و سازمان همکاری‌های شانگهای در سال‌های اخیر رشد چشمگیری داشته است. بازیگر دیگری که حضور محسوسی در دریای خزر دارد، اتحادیه اروپاست که کشورهای منطقه دریای خزر را جزئی از اتحادیه اروپا دانسته و مکررا خواستار پیوستن این کشورها به ناتو شده است. به‌عنوان یکی دیگر از بازیگران مهم این منطقه، باید به ایالات‌متحده اشاره کرد که البته به دلیل حضور روسیه، برخلاف دیگر نقاط جهان حضور چندان پررنگی ندارد. به این‌ها باید منابع نفت و گاز دریای خزر را نیز اضافه کرد. بااین‌حال، اهمیت استراتژیک دریای خزر در برخی مقاطع تاریخی از این هم فراتر می‌رود. به‌عنوان‌مثال، در دوره تحریم اگر دریای خزر نبود شاید ایران بیشتر زیر فشار قرار می‌گرفت. دریای خزر در حمل‌ونقل کالا، رفت‌وآمدهای استراتژیک و دیگر مسائل خیلی به ایران کمک کرد.

   تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گفته می‌شود که دریا به‌صورت پنجاه-پنجاه مورداستفاده ایران و شوروی بوده است. تا چه حد این گفته را درست می‌دانید؟

سؤال شما چند مورد را دنبال می‌کند. در گذشته، بهره‌برداری از دریای خزر به‌صورت پنجاه-پنجاه نبوده است. در گذشته‌های دور، دریای خزر بخشی از امپراطوری ایران بود. در معاهده 1723 در رشت، محمود افغان کل دریای خزر را به روسیه واگذار کرد که در ادامه نادرشاه افشار آن را بازپس گرفت و آغامحمدخان قاجار تا بنادر دریای سیاه پیش رفت. در 1813 تحت معاهده گلستان، بخش‌هایی از دریای خزر از ایران گرفته شد و متعاقبا در معاهده ترکمن‌چای کلا حقوق ایران در دریای خزر نفی شد. در سال 1921 و طبق معاهده دوستی میان ایران و جمهوری شوروی سوسیالیستی روسیه، بار دیگر حقوق ایران در دریای خزر به‌رسمیت شناخته شد. بر اساس این معاهده مقرر شد تا ایران و روسیه به‌صورت مشترک از دریای خزر استفاده کنند. استفاده مشترک یا مشاع با استفاده پنجاه-پنجاه تفاوت دارد زیرا دریا در مالکیت هیچ‌کس نیست کما این‌که اقیانوس‌ها هم نیستند لیکن استفاده از دریا می‌تواند حد و حدود مشخصی داشته باشد. تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، ایران و اتحاد شوروی به‌صورت مشاع از دریا استفاده می‌کردند یعنی در بحث حمل‌ونقل، کشتی‌های دو کشور به‌سهولت میان بندرهای یکدیگر رفت‌وآمد داشتند. در حوزه ماهیگیری نیز دو کشور در حد امکان از منابع دریا بهره می‌گرفتند. در مورد منابع نفت و گاز، برخلاف شوروی، ایران در آن زمان به دلایل سیاسی به بهره‌برداری از این منابع اقدام نکرد. این در حالی است که روسیه از ابتدای انقلاب اکتبر در سال 1917 تا زمان فروپاشی شوروی در سال 1991 به اکتشاف و استخراج نفت و گاز از دریای خزر ادامه داد. پس از سقوط اتحاد شوروی، وضعیت به این صورت درآمد که به‌جای دو کشور، پنج کشور از این دریا بهره می‌گیرند که اختلاف‌نظر این کشورها در میزان بهره‌برداری از دریای خزر، تدوین یک رژیم حقوقی جدید را طلب می‌کند.

   بااین‌حال کشورهای حاشیه دریای خزر باوجود نشست‌ها و مذاکرات مکرر و متعدد تاکنون بر سر یک رژیم حقوقی جامع برای تعیین سهم هر کشور از دریا به توافق نرسیده‌اند. علت را در چه می‌دانید؟

همان‌طور که اشاره شد، این کشورها با هم اختلاف‌نظر دارند. ازنظر جمهوری اسلامی ایران بهتر است که کشورها به‌صورت مشترک از دریای خزر بهره بگیرند. یکی از دلایل پافشاری ایران بر این موضع، مساله محیط‌زیست است. در حال حاضر، در دریای خزر بیش از 800 نوع موجود زنده وجود دارد که به‌خاطر فعالیت‌های نفتی آذربایجان، پساب هسته‌ای روسیه و فعالیت‌های شیمیایی قزاقستان و ورود فاضلاب انسانی ایران در خطر انقراض قرار گرفته‌اند. کنوانسیونی در مورد همین مساله تدوین شد و به امضای همه کشورها ساحل دریای خزر رسید. اما در مورد مسائل دیگر، اختلافات همچنان به‌قوت خود باقی است. ازنظر جمهوری آذربایجان، منابع نفت و گاز دریای خزر عاملی است که می‌تواند به توسعه این کشور کمک کند و به همین خاطر از همان ابتدا به تقسیم دریای خزر اصرار می‌ورزید. قزاقستان هم به دلیل شکل ساحلی و سهم بیشتری که به این کشور تعلق می‌گیرد، خواهان تقسیم دریاست. در این میان، موضع جمهوری فدراتیو روسیه متغیر بوده است. روسیه در ابتدا با موضع ایران بر استفاده مشترک از دریای خزر موافق بود اما سپس درنتیجه فشار شرکت‌های نفتی، به سمت تقسیم گرایش پیدا کرد و در حال حاضر می‌توان گفت که رژیم دوگانه‌ای را دنبال می‌کند. از نظر روسیه، در بستر دریا یعنی منابع نفت و گاز بهتر است که تقسیم صورت گیرد اما در سطح دریا یعنی مسائلی چون حمل‌ونقل، ماهیگیری حریم هوایی بهتر است که به‌صورت مشاع استفاده شود. به‌نظر می‌رسد درصورتی‌که ایران و روسیه به یک توافقی دست یابند، ترکمنستان نیز به آن گردن نهد. در این میان، ایران در دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی به استفاده مشاع معتقد بود و در همین رابطه روسای جمهور کشورهای حاشیه دریای خزر را به‌منظور تشکیل سازمان همکاری‌های دریای خزر یا کاسکو به ایران دعوت کردند. در دوران اصلاحات، آقای خاتمی و مشاورانش به این فکر افتادند تا به تقسیم روی بیاورند که دلایلش را در ادامه می‌توان موردبحث و بررسی قرار داد. بنابراین از سال 1997 تا 2004 ایران نیز به سیاست تقسیم روی آورد البته به این شرط که سهم ایران از 20 درصد کمتر نشود. از سال 2004 که آقای احمدی‌نژاد روی کار آمد، ایران دوباره به سیاست استفاده مشاع برگشت ولی اتفاقی که در این دوره افتاد، این بود که نظر روسیه در کنفرانسی که در سال 2007 در تهران برگزار شد، به تائید رسید و ایران دوگانه بودن رژیم حقوق دریای خزر را به‌رسمیت شناخت. ولی ایران در دوره اخیر این دیدگاه را کنار گذاشته و به همان سیاست مشاع هم در بستر و هم در سطح دریای خزر بازگشته است. ایران در حال حاضر تنها در صورتی با تقسیم دریا موافقت خواهد کرد که مالکیت 20 درصد از آب‌های دریای خزر را در اختیار داشته باشد.

   اگر بنا باشد بر اساس توافق‌نامه سال 1982 بر سر حقوق دریاها عمل شود، سهم ایران از دریای خزر حدود 6/13 درصد خواهد بود. ایران در ادامه حق انصاف را مطرح کرد. این مساله را چقدر در تدوین رژیم حقوقی دریای خزر به نفع ایران موثر می‌دانید؟

مساله انصاف یا اصل نصفت کاملا در نظام حقوق بین‌الملل تصریح شده و دیوان دادگستری بین‌المللی در مواردی دیگر نیز این مساله را مدنظر قرار داده است. به‌عنوان‌مثال، خلیج فونسکا در آمریکای مرکزی که آبراهه باریکی به اقیانوس آرام دارد، سه کشور السالوادور، هندوراس و نیکاراگوئه را در مجاورت خود می‌بیند. این کشورها بر سر این موضوع که چقدر از آب‌های این خلیج متعلق به هرکدام است، اختلاف‌نظر داشتند. در ادامه این مساله به دیوان دادگستری بین‌المللی ارجاع داده شد و دیوان به‌نوعی تقسیم‌بندی را صورت داد که همه کشورها حق دسترسی به آب‌های بین‌المللی از طریق آن آبراهه را داشته باشند.

اما مساله انصاف به این معنا نیست که حقوق یک کشور را کاملا نفی و حقوق کشوری دیگری را 100 درصد احقاق نمود. اولین مساله در حق انصاف، شناسایی و به رسمیت شناختن دیوان بین‌المللی دادگستری توسط تمام کشورهای درگیر است. بنابراین در مورد دریای خزر به‌احتمال‌زیاد آذربایجان از آن‌جا که می‌داند ایران به دنبال این است که با استفاده از حق انصاف مقدار بیشتری از سهم ادعایی آذربایجان را برای خود بگیرد، دیوان را به رسمیت نخواهد شناخت. به نظر من اصل نصفت ما را به‌جایی نخواهد رساند. درواقع دو مساله می‌تواند برای ما راهگشا باشد. یا ما باید آن‌قدر در دریای خزر فعال شویم که بقیه کشورها استفاده مشترک را بپذیزند که برای ما ایده‌آل است یا این‌که با حفظ همان سهم 20 درصدی، تلاش کنیم بهره‌برداری از این سهم را توسعه دهیم زیرا آنچه از اصل نصفت در حقوق بین‌الملل اهمیت بیشتری دارد، مساله رویه‌هاست. منظور از رویه‌ها این است که در گذشته میزان بهره‌گیری کشورها از منابع مشترک چقدر بوده است. ما هر چه ازلحاظ کشتیرانی، اکتشاف، ماهیگیری و نگه داشت موجودات در حال انقراض کار بیشتری بکنیم، حتما در رای حقوقی دیوان تاثیر خواهد داشت.

بااین‌حال من به‌عنوان یک کارشناس بهترین راه را در همکاری با کشورهای دیگر می‌بینم. ما در طول سالیان گذشته درنتیجه دشمنی با آمریکا و مسائل منتج از تحریم در خلیج‌فارس دست‌به‌گریبان بوده‌ایم؛ جنگ عراق به ما تحمیل شد و در ادامه جنگ نفت‌کش‌ها و اصابت موشک به هواپیمای مسافری ازجمله مسائلی بود که درنتیجه این تنش‌ها به وقوع پیوست. بنابراین به نظر من ما باید در دریای خزر به دنبال امنیت، آرامش و ثابت باشیم.

   در جایی اشاره کردید که ایران در دوران اصلاحات، سیاست تقسیم دریای خزر را در دستور کار قرار داد. علل این چرخش در نزد سیاست‌گذاران ایرانی در آن دوران را چه می‌دانید؟

برای پاسخ به این سؤال باید اندکی به عقب برویم و به نقش روسیه در منطقه بپردازیم. ایران از گذشته‌های خیلی دور، همسایگانی داشته که با آن‌ها به لحاظ سیاسی و نظامی در تعادل بوده است. امپراطوری عثمانی با آن عظمت این‌گونه نبوده که در نبردهایش با ایران همواره پیروز باشد و به‌دفعات طعم شکست را می‌چشد. حتی مغول‌ها بعد از حمله اول با ایرانی‌ها کنار آمدند که دلیل آن را باید در قدرت و غنای فرهنگ ایرانی-اسلامی جستجو کرد که تمام این مهاجمان را در خود حل کرده است. یادگارهایی که از دوره مغول‌ها مانند میدان ریگستان در سمرقند یا الجایتو در خدابنده بر جای مانده بیشتر حال و هوایی ایرانی دارند تا مغولی. تنها یک نیرو در منطقه از گذشته همواره تهدیدی جدی برای ایران محسوب می‌شده که همان نیروهای اسلاو یا روس‌ها هستند که تاریخ جنگ‌های میان ایران و روس خود گواهی است بر این ادعا. در دوران جدید، ایرانی‌ها به این نتیجه رسیدند که باید با این کشور چه به‌صورت روسیه ترازی، چه به‌صورت شوروی و چه به‌صورت فدراسیون روسیه باید تعامل داشت زیرا این کشوری نیست که بشود به لحاظ نظامی با آن وارد تقابل شد.

از دیگر سو شاهد آن هستیم که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و شکست هیتلر، نیروهای روسی برخلاف نیروهای انگلیسی و آمریکایی از ایران خارج نمی‌شوند. البته این سیاستی بود که استالین در کشورهایی چون یونان، اتریش و سرتاسر اروپای شرقی و مرکزی پیش می‌برد تا بتوانند نیروهای محلی کمونیست را در این مناطق به قدرت برسانند. بنابراین در ادامه شاهد شکل‌گیری جمهوری‌های سوسیالیستی بلغارستان، لهستان، چک ‌اسلواکی هستیم و در ایران نیز حزب دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری را برای این امر در نظر گرفته بودند. در سال 1946 بود که سرانجام با دیپلماسی ایران و هشدار هسته‌ای آمریکا، نیروهای روس از ایران خارج شدند. علاوه بر این، دیوار برلین هرچند از برلین شروع می‌شد ولی با گذر از مرز اتریش، یوگوسلاوی و ترکیه عملا به مرزهای شمالی ایران می‌رسید. این مناطق در عمل به‌عنوان ادامه دیوار برلین و در مقام خط فاصل میان دنیای کمونیستی و دنیای آزاد، به‌شدت حفاظت می‌شد. بااین‌حال به‌رغم وجود این دیوار فرضی، تهدید شوروی همچنان بالای سر ایران قرار داشت. در گفت‌وگوهایی که در خلال سال‌های 1991 تا 1993 با حیدر علی‌اف از اعضای دفتر سیاسی (حزب کمونیست شوروی) داشتم، او از وجود این ایده در دفتر سیاسی خبر می‌داد که چگونه می‌شود ایران را به ایرانستان تبدیل کنند. به خاطر همین تهدیدها بود که ایران سیاست‌های مختلفی را در قبال شوروی اتخاذ کرد. بااین‌حال، ذات همه سیاست‌های ایران این بود که باید با شوروی به‌نوعی تعامل کرد که این کشور هیچ‌گونه بهانه‌ای برای حمله به ایران نداشته باشد. سیاست‌مداران ایران از قوام‌السلطنه به بعد همگی این اتفاق‌نظر را داشتند که با اتحاد شوروی باید ساخت و کنار آمد. پیش از انقلاب درحالی‌که ایران کاملا وابسته به آمریکا بود اما برخی از نیازهای خود را از شوروی تامین می‌کرد. به‌عنوان‌مثال ذوب‌آهن اصفهان، نیروگاه رامین و بخش‌های زیادی از پدافند ضدهوایی ایران از شوروی یا اقمار اتحاد شوروی مانند آلمان شرقی یا لهستان تهیه می‌شد.

بعد از انقلاب اسلامی هم این دغدغه وجود داشت اما ازآنجا که درون‌مایه انقلاب اسلامی، استقلال از شرق و غرب بود، در اولین روزهای انقلاب، شورای انقلاب بندهای 5 و 6 معاهده مودت میان ایران و روسیه که متعلق به 26 مارس 1921 بود را کان لم یکن کرد. بندهای 5 و 6 این معاهده می‌گوید که هرگاه نیروهای روسی یا انقلابی روسی احساس کنند که از طریق ایران ممکن است نیروهای ضدانقلاب کمونیستی وارد عمل شوند، ارتش روسیه بدون اجازه ایران می‌تواند وارد خاک ایران شود. ایران در حرکتی شجاعانه این بندها را لغو کرد. بااین‌حال، جمهوری اسلامی نیز بر این باور بود که با شوروی به‌عنوان یک همسایه باید از در تعامل درآمد. وقتی در اواخر سال 1991 اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، بعضی استراتژیست‌های ایرانی بر این نظر بودند که چه وقت مناسبی است برای این‌که از روسیه فاصله بگیریم. فاصله‌ای که بین ایران و روسیه بعد از سال 1991 پیدا شد، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز هستند. در ادامه برخی استراتژیست‌ها در دوران اصلاحات به این نتیجه رسیدند، حال که ما ازلحاظ خشکی مرزی با روسیه نداریم، چه خوب است که ازلحاظ دریایی هم نداشته باشیم. درواقع این مبنایی بود که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی، ایران را به سمت رویکرد تقسیم دریای خزر و ایجاد یک منطقه حائل میان ایران و روسیه  سوق داد. 

   در مورد برداشت از منابع نفت و گاز دریای خزر ابهاماتی وجود دارد. درحالی‌که در سال 2003 بر اساس توافقی میان روسیه، آذربایجان و ترکمنستان، 64 درصد این منابع تحت حاکمیت این سه کشور درآمده، آقای رحیم‌پور با اشاره به این‌که برداشتی از این منابع صورت می‌گیرد، می‌گوید که ایران برای بهره‌برداری از این منابع عجله‌ای ندارد. این مساله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برداشت نفت و گاز از منابع دریای خزر به‌صورت گسترده صورت می‌گیرد. در بخش روسی دریای خزر از حوزه آستاراخان نفت صادر می‌شود. در حوزه قزاقی یعنی کاشغان نیز به همین نحو. در بخش آذری که از همه مهمتر باید به حوزه نفتی آذری گونشلی چراغ اشاره کرد، که مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. در ترکمنستان نیز اکتشاف و حفاری دائم در حال انجام است. در بخش ایران از آن‌جا که این مساله نیازمند سرمایه‌گذاری بالایی است، کمی این موضوع با تاخیر روبه‌رو است.

   آن‌طور که از گفته‌های شما برداشت می‌شود، هزینه بالای استخراج نفت از دریای خزر است که باعث می‌شود ایران رغبت چندانی برای برداشت از این منابع نداشته باشد؟

این گفته تا حدودی درست است اما پیش از تحریم‌ها و در دوران دولت اصلاحات، ایران در سطح و بستر دریای خزر فعالیت‌هایی را انجام داد. وزارت نفت حتی معاونتی را به‌عنوان معاونت امور دریای خزر ایجاد کرد. مطالعات گسترده‌ای توسط شرکت ملی نفت ایران، «شل» و «وبااویل» درباره جنوب دریای خزر صورت گرفت. منتها برخلاف جنوب ایران که به‌صورت قطعی می‌توان در خصوص وجود منابع نفت اظهارنظر کرد، در مورد منابع نفت و گاز دریای خزر این قطعیت وجود ندارد. دریای خزر ازلحاظ زمین‌شناسی ساختار بسیار پیچیده‌ای دارد و همین مساله کار تعیین و تخمین ذخایر نفتی را دشوار می‌کند. علاوه بر این، در شمال دریای خزر و حوزه نفتی کاشغان، عمق آب به‌طور متوسط 5 متر است که این عمق در بخش ایرانی به 950 متر می‌رسد که کار حفاری را بسیار دشوار می‌کند.

باوجود همه این مسائل، در دوران اصلاحات در شرایطی که مجلس شورای اسلامی با قراردادهای تولید مشترک مخالف بود، در مورد دریای خزر به دولت اجازه عقد چنین قراردادهایی داده شد. دولت ایران نیز با شرکت نفتی پتروبراس و شرکت شل وارد مذاکره شد و در همین رابطه شرکت معظمی با عنوان شرکت حفاری شمال تاسیس شد و یک دکل نفتی نیمه شناور به نام امیرکبیر ساخته شد اما با شروع تحریم‌ها و لغو شدن سرمایه‌گذاری‌های خارجی، اولین جایی که لطمه دید همین پروژه بود. در ادامه این سؤال پیش می‌آید که این ایران باید مستقلا منابع مالی را به اکتشاف و استخراج نفت از دریای خزر تخصیص دهد؟ به نظر من این سرمایه‌گذاری داخلی باید در مناطق بسیار حیاتی‌تر مانند پارس جنوبی، حوزه‌هایی در که با دیگر کشورها مشترک‌اند، صورت گیرد. به‌زعم من ارزش ثبات و امنیت در دریای خزر به‌خصوص برای کشوری که دارای منابع متعدد و متنوع انرژی است، به‌مراتب بیشتر از منابع گازی و نفتی بستر آن است.

   به نظر کارشناسان برخی مواقع سوءاستفاده‌های سیاسی از مساله سهم ایران از دریای خزر می‌شود. ازآنجا که سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر به‌نوعی در اذهان عمومی ایرانی‌ها نقش بسته، وقتی از سهم 13، 18 یا 20 صحبت می‌شود، شائبه تضییع شدن حق ایران در افکار عمومی شکل می‌گیرد. به نظر شما این مساله نمی‌تواند برای دولت‌ها دردسرساز شود؟

ببینید همان‌طور که پیشتر نیز اشاره کردم، سهم ایران از دریای خزر هیچ‌گاه پنجاه درصد نبوده است. ایران با اتحاد شوروی و سپس روسیه مشترکا در دریای خزر فعالیت داشته‌اند و این به نظر من بهترین روش برای برخورد با چهار کشور ساحلی دیگر نیز همین استفاده مشترک است. اگر این ایدئال محقق نشود، به نظر من سهم 20 درصد برای ایران هم متعادل است و هم منصفانه و هم این‌که در چارچوب استراتژیک سیاست خارجی ایران می‌گنجد. تاکید می‌کنم که داشتن روابط خوب و سازنده با آذربایجان و ترکمنستان در درجه اول و سپس قزاقستان و روسیه برای ما بسیار حائز اهمیت است. الان که ما با هم صحبت می‌کنیم، عربستان سعودی در آذربایجان فعال شده در ارمنستان اقدام به افتتاح سفارت کرده است. این در حالی است که تا همین چند ماه قبل، ارمنستان را به رسمیت نمی‌شناخت. عربستان به ترکمنستان و دیگر کشورهای آسیای میانه نیز نزدیک شده است. این نشان می‌دهد که اگر ایران بخواهد مهار و محدود شود، یکی از مناطق مهم همین منطقه شمال و شمال شرق است. به نظر من پاتک این موضوع همین است که با این کشورها روابط بسیاری خوبی داشته باشیم و به‌جای وارد شدن به چالش‌های فرسایشی بر سر چند درصد بیشتر یا کمتر از دریای خزر، زمینه را برای همکاری‌های گسترده‌تر با این کشورها فراهم آوریم. کشورهای ساحلی دریای خزر، کشورهایی هستند که در تامین ثبات ایران در شمال نقش مهمی ایفا می‌کنند. علاوه بر این، بازارهای خیلی خوبی برای ایران محسوب می‌شوند. در صورت رفع برخی موانع نیروی انسانی ما می‌تواند در این کشورها فعال شود. از این‌ها گذشته، ما با این کشورها فرهنگ و تاریخ مشترک و دیرینه داریم که ایران می‌تواند از آن بهره گیرد. تا غرب چین فرهنگ مسلط، دارای رگ و ریشه‌های ایرانی است که نمودهای آن را در آئین نوروز و واژگان فارسی می‌توان سراغ گرفت. بنابراین در شمال کشور و دریای خزر، زمان به ضرر ایران نیست. درواقع اگر مذاکرات برای تدوین رژیم حقوقی موردتوافق طرفین، مدت‌زمان بیشتری به درازا انجامد، ایران چیزی را از دست نمی‌دهد ولی اگر روابط ایران با هرکدام از این کشورها دچار خدشه شود، ایران بدون شک متضرر خواهد شد.


نوشتارهای مرتبط

تازه های دیپلماسی