ناگفته‌های آخرین سفیر ایران در عربستان از روابط تهران- ریاض در گفت‌وگو با «نوآوران»:

ایران و عربستان تصویر درستی از هم ندارند

حسین صادقی که در حال حاضر آخرین سفیر ایران در عربستان سعودی محسوب می‌شود، عمری را به‌عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در کشورهای عربی گذرانده است. او که ماموریت خود در دستگاه دیپلماسی را در اواخر دهه 60 شمسی و به‌عنوان سفیر ایران در کویت آغاز کرد، در دو دوره مسئولیت سفارت ایران در جده را به عهده داشته است.

  1. ۳ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۲
ایران و عربستان تصویر درستی از هم ندارند
نوآوران -

به نظر همین مساله کافی است تا برای بررسی روابط ایران و عربستان با او به گفت‌وگوبنشینیم؛ روابطی که هرچند در طی دهه‌های گذشته با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده اما در کمال تعجب در دوران دیپلماسی و تعامل سازنده دولت یازدهم به کما رفت. در تحلیل روابط این دو کشور، برخلاف دیگر کارشناسان، صادقی به‌جای این‌که انگشت اتهام را از همان اول به سمت عربستان بگیرد، بر این نکته انگشت می‌گذارد که دو کشور تصویر واقعی از هم ندارند. او به ما از شرایط اجتماعی عربستانمی‌گوید؛ از این‌که حاکمان این کشور نه می‌خواهند جلوتر ازمردمشان حرکت کنندو نه عقب‌تر ازآن‌ها؛ همان اشتباهی که به نظر او، کار رژیم پهلوی را یکسره کرد. همان‌طور که بحث پیش می‌رود به عقب بازمی‌گردیم و سیاست ایران در قبال عربستان و کشورهای عربی در دوران سازندگی، اصلاحات و دولت مهرورز را مرور می‌کنیم؛ از تصمیم شجاعانه‌هاشمی برای برقراری روابط با عربستان تا ضربه سخت احمدی‌نژاد به سیاست خارجی و حمله به سفارت عربستان که به نظر او بزرگ‌ترین خدمت را به سعودی‌ها کرد. صادقی پاشنه آشیل سیاست احمدی‌نژاد در جمیع جوانب را بی‌تجربگی او در امور اجرایی می‌داند؛ امری که به‌زعم او باید به فال نیک گرفته شود، ازآن‌جهت که مردم امروز به این درک رسیده‌اند که در انتخاب افراد به عقبه آنان توجه کنند. همان مساله ای که ازنظر او در مورد نسل جدید حاکمان سعودی نیز صادق است، نسل جدیدی که جهان و منطقه را بهتر می‌شناسد اما همان بی‌تجربگی و بلندپروازی می‌توان به چشم اسفندیارش بدل شود. گفت‌وگوی ما با حسین صادقی به مسائل روز نیز می‌کشد؛ جایی که او معتقد است حتی مساله ای چون برگزاری کنسرت‌ها هم در تصویری که ما از خود به دنیا ارائه می‌دهیم، تاثیر گذار است. ازنظر این دیپلمات کهنه‌کار، تنش بر سر برگزاری کنسرت‌ها، بر اقتدار و وجهه دولت در نظام بین‌المللی را خدشه وارد می‌آورد. حسین صادقی در معنای واقعی کلمه یک اصلاح‌طلب است زیرا به‌جای تخریب و به‌دوراز تعصبات کورکورانه به دنبال راهی برای بازگرداندن آب‌رفته از جوی است. آنچه در ادامه می‌خوانید متن کامل گفت‌وگوی او با «نوآوران» است.

    درباره چرایی قطع روابط دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی، مباحث زیادی مطرح شده است. اما به نظر من آنچه از پرداختن به این مساله می‌تواند برای خوانندگان ما جذاب‌تر باشد این است که شما به‌عنوان آخرین سفیر ایران در عربستان، ارزیابی‌تان از وضعیت اجتماعی عربستان و نگاه اعراب به حکومتشان چیست؟

ارائه تصویری جامع‌ومانع از جامعه عربستان سعودی از حوصله این گفت‌وگو خارج است اما اگر بخواهم تصویر کلی از این جامعه ارائه کنم باید گفت که جامعه عربستان در حال گذار است، هرچند ممکن است این گذار نسبت به دیگر جوامع کندتر پیش برود. ازآنجا که در عربستان به دلیل این‌که روحانیت نقشی جدی و تعیین‌کننده ایفا می‌کند، شاید روند تحولات کند باشد ولی این اتفاق اجتناب‌ناپذیر است. درست به‌مانند دیگر جوامعی که ازلحاظ میزان توسعه‌یافتگی به هم نزدیک‌اند، مطالبات جوانان عربستانی نیز روزبه‌روز بیشتر و عمیق‌تر شده و خواهان ایفای نقش بیشتری هستند. بااین‌حال پادشاه عربستان نمی‌خواهد اشتباهات رژیم سلطنتی پهلوی را تکرار کند. رژیم پهلوی چند اشتباه استراتژیک را داشت که منجر به سرنگونی آن گردید. نخست این‌که شاه جامعه خود را نمی‌شناخت. ایران آن زمان، جامعه‌ای بود که نزدیک به 70 درصد آن را روستائیان تشکیل می‌دادند؛ درصد بالایی بی‌سواد بودند و به همین خاطر این شعار «دروازه‌های تمدن بزرگ» منطبق با رشد جامعه آن زمان ایران نبود. دوم این‌که جامعه ایران به‌عنوان یک جامعه مذهبی، باورهای دینی بر آن حاکم است و اگر کسی بخواهد خلاف این باورها حرکت کند، بنای رودررویی ایجاد می‌شود.به‌عنوان خطای سوم نیز باید به فاصله‌ای اشاره کرد که بین شاه و روحانیت به وجود آمده بود. شاه نتوانسته بود رابطه منطق و معناداری با روحانیت که نفوذ گسترده و تاثیرگذاری در جامعه ایران داشت، برقرار کند.

  پس برخلاف رژیم پهلوی، در عربستان سعودی میان حاکمیت و روحانیت، شکافی وجود ندارد؟

این شکاف در شکلی که در برخی از جوامع شاهد آن هستیم، وجود ندارد. یک نوع تقسیم وظایفی میان حاکمیت و روحانیت در عربستان صورت گرفته است. درواقع، قدرت به شکلی میان روحانیت و حکومت تقسیم شده که البته نقش حکومت در سال‌های گذشته پررنگ‌تر شده است بااین‌حال هنوز نمی‌توان گفت که ملت‌سازی در عربستان شکل گرفته است. آن دولت - ملتی که ما از آن صحبت می‌کنیم هنوز در جامعه عربستان محقق نشده و شکل‌گیری آن نیازمند زمان و کار بیشتری است.

    به نظر شما، دلایل عدم شکل‌گیری این دولت-ملت در عربستان تا به امروز چه بوده است؟

دلایل متعددی وجود دارد ولی می‌توان به چند دلیل اصلی اشاره کرد. نخست این‌که هرچند تحصیل ‌کردگانی به خصوص دانش‌ آموختگان دانشگاهای آمریکایی و اروپایی نیز زیاد شده است، اما هنوز در عربستان یک جامعه سنتی و بدوی نفس می‌کشد و هم چنان آن باورهای عشیره‌ای و قبیله‌ای حاکم است. دوم این‌که هنوز رگه‌هایی از آموزه‌های عصر جاهلیت در عربستان دیده می‌شود هرچند در دهه‌های اخیر به‌مراتب کمرنگ‌ترشده‌اند. به‌عنوان عامل سوم نیز باید به آموزه‌های خاص دینی اشاره کرد که در نظام آموزشی و کتاب‌های درسی عربستان نیز تبلور یافته و متعاقبا به نسل‌های جدید منتقل می‌شود. این قبیل عوامل باعث می‌شود که پروژه دولت- ملت‌سازی در عربستان با موانعی روبه‌روباشد و کند پیش برود.

    بااین‌حال به نظر می‌رسد که حاکمیت عربستان با جامعه و مردم عربستان دچار چالش‌هایی است. این مساله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

حاکمیت عربستان سعودی با عبرت گرفتن از تجربه رژیم پهلوی،نمی‌خواهد جلوتر از مردم حرکت کند. حاکمیتی می‌تواند موفق باشد که نه خیلی جلوتر از مردم حرکت کند و نه خیلی از جامعه عقب بماند. به‌عبارت‌دیگرتصمیم‌گیری نه دیرهنگام و نه زودهنگام بلکه باید به هنگام باشند. با توجه به این‌که جامعه عربستان یک جامعه سنتی ودیندار بوده و روحانیت در آن نقش موثری ایفا می‌کند، حاکمان سعودی نمی‌خواهند رودرویی به وجود آید. حاکمان سعودی به دنبال این هستند که متناسب با رشد جامعه، فضا را باز کنند. به‌عنوان‌مثال، قضیه ممنوعیت رانندگی زنان را که به‌عنوان نوعی عقب‌ماندگی بسیار بر آن تاکید می‌شود، در همین چارچوب قابل‌بررسی است. شاید برخی از زنان و روشنفکران این کشور خواهان حق رانندگی باشند اما نباید فراموش کنیم که مطالبات قاطبه زنان و جامعه عربستان این نیست. درواقع اکثریت این جامعه هنوز به این بالندگی و بلوغ نرسیده که چنین حقی را برای زنان قائل باشند.

    فارغ از رویکرد حاکمیتی، به‌عنوان کسی که جوامع عربی را از نزدیک رصد کرده‌اید، نگاه جامعه عربستان و در کل اعراب به ایران را چگونه می‌دانید؟ آیا مردم عربستان نیز به‌مانندحاکمیتشان، ایران را یک تهدید می‌دانند؟

متاسفانه نگاه اعراب عموما به دلیل تبلیغات گسترده‌ای که علیه ایران وجود داشته، نگاه چندان مثبتی نیست.طبیعتا در جامعه عربستان در قیاس با دیگر جوامع عربی،ممکن است این نگاه منفی بیشتر باشد. البته این بدان معنی نیست که کلیت جامعه عربستان چنین نگاهی داشته باشند. یکی از دلایلی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به این نگاه دامن زده شد، عدم ارتباطی بود که بین ایران و کشورهای عربی به وجود آمد.

    منظورتان این است که بعد از انقلاب اسلامی، از سوی ایران تلاشی برای حسنه‌تر شدن روابط با کشورهای عربی صورت

 نگرفت؟

تلاش‌هایی در مقاطع مختلف صورت گرفت ولی این اقدامات چون نهادینه نشده بود، دستخوش تحولات دیگر می‌شد. یکی از مسائلی که در نزدیک شدن ملت‌ها به هم می‌تواند نقش موثری ایفا کند، رفت‌وآمد است. هرچه قدر رفت‌وآمد بین اعراب منطقه و ایرانی‌ها در قالب گردشگری سیاحتی یا زیارتی بیشتر شود، این نزدیکی افزایش می‌یابد. این مساله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کمرنگ شده درحالی‌که قبل از آن، بسیار پررنگ بود. مسائلی چون تقابل ما و عربستان که وارد یک جنگ سرد شده‌اند و حوادثی چون حج خونین، بر کشورهای عربی منطقه تاثیر گذاشته و باعث کاهش این رفت‌وآمدها در نسل جوان می‌شود. به باور من تا زمانی که بستر برای رفت‌وآمد میان ملت‌هاو به‌ویژه نسل جوان فراهم نشود، طرفین تصویری واقعی از هم نخواهند داشت و درک آن‌ها از هم بر اساس همان تبلیغات غیرواقعی شکل می‌گیرد.

    در مورد عراق این تجربه را داشتیم که گسترش سفرهای زیارتی میان دو کشور یعنی عراقی‌هایی که برای زیارت بارگاه امام رضا (ع) به ایران می‌آمدند و یا ایرانی‌هایی که برای مراسم اربعین به عراق می‌رفتندتا حد زیادی توانست تصویر مخدوش بعد از جنگ را ترمیم کند. به‌نظر شما این تجربه به دیگر کشورهای عربی نیز قابل‌تعمیم است؟

ببینید ما باید نگاه سویه دار خود را تغییر دهیم؛ یعنی نباید اجازه دهیم این تلقی به وجود بیاید که نگاه ما بیشتر متوجه‌شیعیان است. به عبارتی باید بستری فراهم شود که بتوان با همه مذاهب و گرایشات مختلف تعامل برقرار شود. ازآنجاکه‌درسال‌های گذشته تبلیغاتی بسیار منفی برای ایجاد شکاف میان شیعه و سنی وجود داشته، ما باید سعی کنیم با اتخاذ راهکاری درست و همچنین‌توسل به ابزارهای مختلف، با بی‌اثر کردن این تبلیغات، این فضای به وجود آمده را بشکنیم. البته وقتی می‌گوییم که نگاه اعراب به ایران،نگاه‌واقعی و درستی نیست به‌به این معنی نیست که همه اقشار چنین نگاهی دارند. در خود عربستان گروه‌هایی هستند که طرفدار جمهوری اسلامی ایران هستند ولی اکثریت چنین نگاهی ندارند. تصمیمات و نگاه ما باید بر مبتنی بر واقعیت باشد و بر اساس آن واقعیت‌ها، به سمت آرمان‌هایمان حرکت کنیم. بدون در نظر گرفتن این واقعیت‌ها، ضربه سنگینی به همان آرمان‌ها و ارزش‌ها وارد خواهد آمد.

    به بحث رابطه میان حاکمیت و جامعه عربستان برگردیم. در سال‌های اخیر شاهد یک انتقال قدرت از نسل کهن‌سال حاکمان سعودی به نسل جوان‌تربوده‌ایم. به نظر شما روی کار آمدن این نسل جدید می‌تواند به تحولات جامعه عربستان سرعت ببخشد؟

به هر صورت در عربستان، نسل اول یعنی فرزندان بنیان‌گذار پادشاهی عربستان سعودی یعنی عبدالعزیز که ملک سلمان آخرین بازمانده این نسل است، جای خود را به نسل جدید می‌دهد. حال نسل جدید سه ویژگی دارد که در برخی ابعاد می‌تواند مثبت و از برخی جهات می‌تواند تبعاتی منفی به دنبال داشته باشد. در بعد مثبت، نسل جوان که عمدتا تحصیل‌کرده‌غرب‌اند، منطقه و جهان را بهتر می‌شناسد و تصویر واقعی‌تری از جهان دارد. نکته مثبت دیگر، این نسل جدید باوجود اختلاف‌نظر با ایران، به این دیدگاه رسیده که کشورهای منطقه چاره‌ای جز همکاری با هم ندارند. یعنی به این درک رسیده‌اند که در دنیای کنونی، هیچ کشوری به‌تنهایی نمی‌توان مشکلاتش را حل کند. اما نکته منفی این است که به دلیل کم‌تجربگی، این نسل جدید ممکن است بلندپروازی‌هایی داشته باشند که منطبق بر توانمندی‌ها وواقعیت‌های جامعه عربستان و منطقه نباشد.

    حداقل در مورد ایران می‌توان گفت که روی کار آمدن این نسل جدید، با افزایش تنش‌ها همراه بوده است. آیا این نگاه در نزد حاکمان سعودی همواره وجود داشته و تا پیش‌ازاین‌مهار می‌شده یا این‌که نسل جدید چنین نگاهی به ایران دارد؟

شکل‌گیری چنین دیدگاهی نسبت به ایران در میان حاکمان سعودی و بالعکس آن، یعنی رویکرد ایران در قبال عربستان، در پرتو یک سری اتفاقات و تحولات قابل‌پیگیری است. به باور من، دو طرف تصویری واقعی از هم ندارند و این تصویر غیرواقعی منجر به این شده که از سوی هم تهدیدی را احساس کنند. به‌خصوص عربستان سعودی بعد از برجام، این نگرانی غیرواقعی را پیدا کرد که ممکن است ایران به سمتی برود که آن جایگاهی که چهل سال قبل در منطقه داشت را بار دیگر به دست بیاورد و درنتیجه عربستان به حاشیه رانده شود. حال‌آنکه در واقعیت، اصلا دیدگاه ایران این‌گونه نیست چون ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره بر این باور بوده که امنیت منطقه باید توسط کشورهای منطقه تامین بشود و این تنها بر اساس شکل‌گیری یک اعتماد متقابل قابل‌دستیابی است.

    اندکی از سعودی‌ها فاصله بگیریم و سر دوربین را به سمت خودمان بچرخانیم. چرا به‌رغم موفقیت دستگاه دیپلماسی ما در بحث مناقشه هسته‌ای، این الگو تا به امروز در منطقه کار چندانی از پیش نبرده است؟

برجام یکی از عناصر شکل‌گیری این نگرانی در میان کشورهای منطقه‌به‌ویژه عربستان بوده است. موضوعات دیگری نیز دخیل است. مواضع دولت یازدهم تا قبل از در دست گرفتن دولت بیشتر متوجه کشورهای همسایه به‌ویژه عربستان سعودی بود. دولت یازدهم این نکته را به‌خوبی درک کرده بود که کشورهای منطقه به‌ویژه عربستان سعودی را به‌عنوان یک بازیگر مهم در منطقه و در میان کشورهای عربی و اسلامی، نمی‌توان نادیده گرفت. ولی به علت همان تصویر نادرست از ایران، در مقابل گام‌های بلندی که از سوی دولت یازدهم برداشته، طرف سعودی جلو نیامد. به‌عنوان‌مثال، بعد از وقوع بهار عربی یا خیزش‌های اسلامی، سعودی‌ها احساس کردند که یک فرصت طلایی برای ایران به وجود آمده است.لذا بر اساس این برداشت، تمام تلاش خود را به کار بستند تا مانع این حرکت بشوند چون احساس می‌کردند که اگر نتوانند مانع این موج شوند، ممکن است این موج دامن خودشان را نیز بگیرد. بنابراین در به سردی گراییدن روابط دو کشور نباید تاثیر تحولات منطقه‌ای را نادیده گرفت.

    آینده روابط دو کشور را چطور ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما اتخاذ چه تمهیداتی از سوی دو کشور می‌تواند به بهبود روابط بینجامد؟

هرچند وضعیت ما با پادشاهی سعودی امروز بسیار پیچیده شده ولی بهبود روابط غیرممکن نیست. برای این امر دو کشور باید به این درک برسند که هیچ‌کدام قادر نیستند طرف مقابل را نادیده بگیرند. در این راستا، دو کشور باید حوزه‌های نفوذ یکدیگر را به رسمیت بشناسند و در پرتو درک این واقعیت با هم همکاری داشته باشند. باید برای آغاز یک سری گفت‌وگوهای چالشی میان دو کشور تلاش شود. یعنی ضمن قبول نقاط اختلاف، گفتگو بر سر نقاط اشتراک را آغاز کنند و بنای یک اعتمادسازی را بگذارند. اگر این حالت به وجود نیاید، در درجه اول دو کشور، در مرحله بعد مردم و کشورهای منطقه و هم‌چنین کشورهای اسلامی آسیب خواهند دید.

به‌هرحال، ازآنجا که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، منطقه با یک خلأ قدرت مواجه بوده، عربستان سعودی و ایران به‌عنوان دو بازیگر تاثیرگذار در منطقه، می‌توانند نقش مهمی در ایجاد یک نظم نوین ایفا کنند که تامین کننده منافع هر دو کشور باشد درعین‌حالی که منافع سایرین را نادیده نگیرند. این دو کشور باید به این باور برسند که باوجود اختلافات گسترده، دیگرانی که در این تقابل پشت سر دو کشور به‌خصوص عربستان سعودی قرار می‌گیرند، این پشتیبانی‌ها در بلندمدت به‌هیچ‌عنوان خیرخواهانه نیست.

    زمانی که به‌عنوان سفیر در عربستان حضور داشتید، پیش‌بینی‌می‌کردید که دو کشور به سمت قطع روابط دیپلماتیک حرکت کنند؟

بله، این قابل پیش‌بینی بود چون ما تجربه گذشته را نیز داشتیم. این برای سومین باری است که رابطه ایران و عربستان سعودی قطع می‌شود که یک مرحله آن به قبل از انقلاب برمی‌گردد. درواقع بعد از حادثه منا و اعدام شیخ نمر انتظار چنین مساله ای می‌رفت هرچند به نظر من قابل‌کنترل بود. البته برخی حرکت‌هاازجمله حمله به سفارت و کنسولگری عربستان درتهران و مشهد، در این مساله نقش بسزایی داشت. من همان موقع هم اشاره کردم که باید این مساله را به فال نیک بگیریم. به فال نیک از این بابت که همه طیف‌های جامعه این آگاهی را پیدا کنند که به‌هرحال، یک سری حقوق بین‌الملل وجود دارد که وقتی برخلاف آن عمل می‌کنید، برای کشور هزینه‌هایی به دنبال دارد. به نظر بعدازاین واقعه، حاکمیت به این جمع‌بندی رسید که دیگر نباید اجازه بدهد یک سری نیرو حتی صادقانه و دلسوزانه بخواهند اقدامی را انجام دهند که هزینه سنگینی را بر دوش کشور و ملت بگذارد.

    شما قبول دارید که این حمله باعث شد تا عربستان از زیر ضرب جامعه جهانی به خاطر اعدام شیخ نمر، خارج شود؟

خدمتی که این حرکت به عربستان سعودی کرد،فوق‌العاده بود. شاید افرادی که دست به این اقدام زدند، هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند که با این اقدام، چنین خدمت بزرگی به عربستان سعودی بکنند. درحالی‌که عربستان بعد از اعدام شیخ نمر تحت‌فشاربین‌المللی قرار گرفته بود، حمله به سفارت عربستان باعث شد تا همه اعتراضات به سمت ایران چرخش پیدا کند. برنده این اقدام عربستان سعودی بود.

    آیا محاکمه عاملین حمله به سفارت عربستان و هم‌چنین جایگزین شدن آقای امیرعبداللهیان با جابری انصاری در پست معاونت عربی و آفریقایی را می‌توان پالس‌های مثبتی از سوی ایران به عربستان دانست؟

محاکمه حمله‌کنندگان به سفارت می‌توان اثرات مثبتی داشته باشد که البته باید منتظر حکم دادگاه بمانیم. درواقع ما با این کار تصویری از خود به عربستان ارائه می‌کنیم که موضع دولت جمهوری اسلامی در محکوم کردن این حرکت جدی است. این محاکمه می‌تواند پالس مثبتی نه‌تنها به عربستان سعودی بلکه به دنیا باشد که در آن تصویر جدیدی از خودبه دنیا نشان می‌دهیم. اما جابه‌جایی‌ها در وزارت خارجه یک امر طبیعی است و نمی‌توان انتصاب آقای جابری انصاری را به این مساله نسبت داد.

    به‌هرحال‌آن‌طور که ازنظر تحلیلگران جهان عرب برمی‌آید، آن‌ها بر این باورند که جابری انصاری نگاه مثبت‌تری به اعراب دارد.

این برداشت‌ها وجود دارد اما این جابجایی‌ها در معادلات کلان سیاست خارجی کشور وزن چندانی ندارد. البته نمی‌توان نقش و پیامد این جابه‌جایی‌ها را نادیده گرفت ولی این‌گونه نیست که یک‌باره تحول خاصی در روابط میان دو کشور ایجاد کند چون مناسبات ما با اعراب به عوامل متعددی بستگی دارد که تا آن‌هاحل‌وفصل نشود، نمی‌توان با این جابه‌جایی‌ها انتظار تغییر خاصی را داشت.

    در شرایطی که دو طرف در یک کمای دیپلماتیک به سر می‌برند، آیا میانجگریمی‌تواند گره کور روابط دو کشور را باز کند؟

من کلا با میانجگری مخالفم به‌خصوص میان ایران و عربستان. ما به‌عنوان دو کشور همسایه و مسلمان، اشتراکات تاریخی و دینی گسترده‌ای داریم که مساله واسطه‌گری را بی‌معنامی‌کند. گفت‌وگو میان دو کشور نشانه بلوغ و رشدیافتگی آن‌هاست. به اعتقاد من این اتفاق گریزناپذیر است؛ فقط ما باید تلاش کنیم تا این اتفاق میمون زودتر به وقوع بپیوندد.

    آیا پیش‌قدم شدن برای مذاکره و گفت‌وگونمی‌تواند به معنای ضعف تلقی شود؟

به باور من یکی از ویژگی‌های یک مسلمان همان جسارت و شجاعت است. یعنی اگر منافعش را در پرتو این نزدیکی می‌بیند، نباید به این حرف‌وحدیث‌ها وقعی بنهد. ببینید، در حال حاضر رویارویی و تقابلی که میان ایران و عربستان به وجود آمده، یک برنده بیشتر ندارد و آن رژیم صهیونیستی اسرائیل است که بیشترین بهره‌برداری را از این شکافی که روزبه‌روز بین دو کشور مسلمان عمیق‌ترمی‌شود، می‌کند. بنابراین، آن طرفی که از بلوغ، رشد و تعالی بالاتری برخوردار است، باید پیش‌قدم شود. همان‌طور که در دولت سازندگی و بعد از قطع روابط دو کشور در جریان حج خونین سال 66، آقای هاشمی این کار را کرد. آقای هاشمی به‌رغم‌فضاسازی‌هایی روانی سنگینی که در آن زمان نیز وجود داشت، تصمیم به برقراری‌رابطه با عربستان گرفت. بالاخره گرفتن تصمیمات سخت، شجاعت می‌خواهد. تصمیم شجاعانه آقای هاشمی باعث شد تا در دیوار بی‌اعتمادی بلندی میان دو کشور، شکاف ایجاد شود و این جریان در دوران آقای خاتمی نیز استمرار یافت که روابط ما به کشورهای منطقه به اوج خود رسید. این مساله قابل‌تجدید و تکرار است؛ تکراری که با عبرت از اشتباهات گذشته و از بین بردن نقاط ضعف بتوانیم سنگ بنایی برای مناسبات دو کشور بگذاریم که دیگر دستخوش یکسری عوامل جزئی نشود.

    با توجه به این‌که برنده تنش ایران و عربستان، اسرائیل است، آیا می‌توان گفت که دود تنش میان ایران و عربستان درنهایت امر به چشم فلسطینی‌هامی‌رود؟

بر اساس تصوری غیرواقعی و غلطی که در حاکمیت عربستان از ایران شکل گرفته، به ایران به‌عنوان یک دشمن نگاه می‌شودوعربستان سعودی در دشمنی با ایران هیچ خط قرمزی برای این‌که به چه کشوری نزدیک شود، ندارد. درواقع تقابل با ایران زمینه را برای نزدیکی میان عربستان و اسرائیل بیش‌ازپیش فراهم آورده است و در این میان فلسطین قربانی این تنش‌ها و تقابل‌هامی‌شود. ولی امیدوارم که سعودی‌ها هر چه زودتر متوجه این اشتباه استراتژیک خود بشوند زیرا در بلندمدت بیشترین آسیب متوجه خود سعودی‌ها خواهد شد و ما اصلا خواهان این نیستیم که عربستان سعودی به‌عنوان یک کشور مسلمان و همسایه آسیب ببیند چون اعتقاد ما این است که آسیب دیدن عربستان باعث می‌شود که ما هم آسیب ببینیم. ما باید این رشد و بالندگی را از خود نشان دهیم تا برای حفظ برخی مصالح بلندمدت و عالی‌تر از برخی منافع کوچک‌تر چشم بپوشیم.

    اشاره کردید که بهبود روابط با عربستان و کشورهای عربی در دوران سازندگی شروع شد و در دوران اصلاحات به اوج خود رسید. تحلیل شما از در دوره هشت‌ساله ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد در این زمینه چیست؟

شاید بتوان گفت که در دوران دولت‌های نهم و دهم، به دلیل بی‌تجرگی شرایط به عقب برگشت و در ابعاد مختلف خسارت‌های سنگینی را بر دوش کشور گذاشت که آواربرداری از این ویرانی‌هاسال‌ها زمان ببرد و این را به‌عینه نیز شاهد هستیم‌بااین‌حال به نظر من، باید این دوره هشت‌ساله را نیز به فال نیک بگیریم زیرا مردم ایران به این درک رسیدند وقتی می‌خواهند فردی را بر سر کار بیاورند، عقبه و سابقه آن فرد را خوب ببینند.

    آیا اظهارنظر یا رفتار خاصی را از آقای احمدی‌نژاد به خاطر دارید که باعث افزایش تنش میان ایران و عربستان شده باشد؟

ایشان موضوع هولوکاست را در شهر مکه مطرح کردند که برای کشور میزبان سنگین است. علاوه بر این، حرف‌های دیگری هم زده شد که به اعتقاد من، به بی‌تجربگی ایشان و همچنین بی ا طلاعی ایشان از این‌که این سخنان چه پیامدهایی می‌تواند در پی داشته باشد، برمی‌گشت. هرچه تجربه فرد افزایش می‌یابد، پارامترها و عواملی که در تصمیم‌گیری‌ها دخیل می‌کند، افزایش می‌یابد.

    عزل آقای متکی در زمانی که ایشان در یک سفر دیپلماتیک به سر می‌بردندرا چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ممکن است از یک زاویه بگوییم که ایشان رئیس‌جمهوری شجاعی بوده که وزیر امور خارجه خود را در چنین شرایطی برکنار می‌کند. شجاعانه تصمیم گرفتن بسیار خوب است اما این تصمیم شجاعانه باید مبتنی بر یک عقلانیت باشد؛ عقلانیتی که بتواند همه پیامدها را ببیند. این در حالی است‌که تصمیم آقای احمدی‌نژاد برای عزل وزیر امور خارجه خود در حین سفر، به‌نوعی دستگاه دیپلماسی ما را بی‌اعتبار کرد. برخی تصمیمات سیاسی که بدون ابتناء بر عقلانیت و خرد جمعی گرفته می‌شوند، به‌جایاین‌که باعث رشد کشور شود، می‌تواند حکم یک عقب‌گرد را داشته باشند. بگذارید به مساله ای که اخیرا بحث آن نیز داغ شده است، انگشت بگذارم یعنی بحث اجرای کنسرت. باید در این مورد تصمیم واحدی گرفته شود. این‌که مراحل قانونی برای برگزاری کنسرت طی می‌شود و عده‌ای در ادامه مانع برگزاری آن می‌شوند، این مساله هزینه‌بر دوش کشور گذاشته و تصویر بدی از کشور به دنیا مخابره می‌کند. حتی مسائلی از این قبیل تاثیری برون‌مرزی داشته و وجاهت و اعتبار دولت را در نزد دیگر کشورها زیر سوال می‌برد. ازنظر جامعه جهانی، وقتی دولت ایران نتواند دربارهاین مساله کوچک تصمیم‌گیری کند، در مورد مسائل سیاست خارجی چه تضمینی وجود دارد که دولت بتواند به تعهدات خود پایبند بماند.

    آیا می‌توان برای دولت‌های نهم و دهم در بحث سیاست خارجی یک استراتژی مشخص درنظر گرفت؟ اساسا ره‌آوردسیاست‌های آقای احمدی‌نژاد در حوزه سیاست خارجی را درچه می‌دانید؟

دولت‌های نهم و دهم بر اساس باورها و افکار خود اقداماتی را انجام داد. نتیجه این اقدامات در حوزه دیپلماسی، وارد آمدن یک آسیب جدی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و شکل‌گیری‌بی‌اعتمادی بود. آقای احمدی‌نژاد در مقام روسای دولت‌های نهم و دهم اظهارات خوبی داشتند که با اعمال و رفتار ایشان همخوانی نداشت. باوجود تاکید ایشان بر بهبود روابط با عربستان، اقدامات ایشان در عرصه عمل، به‌جای‌این‌که در جهت اعتمادسازی موثر باشد، تاثیراتی بسیار منفی داشت. در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی نه‌فقط در قبال کشورهای اسلامی و عربی بلکه در تمامی عرصه‌ها، آسیب بسیار جدی دید و تمام تلاش دولت یازدهم این است که آسیب‌ها را آرام‌آرام ترمیم کند.

    دولت یازدهم و دستگاه دیپلماسی به رهبری آقای ظریف تلاش زیادی را مصروف توافق هسته‌ای موسوم به برجام کرد. به نظر شما آیا دولت از کاشته برجام، به‌اندازه کافی برداشته است؟

یکی از دستاوردهای مهم برجام تغییر تصور دنیا از ایران بود. آن ایران هراسی که بسیاری از کشورها ازجمله برخی کشورهای عربی بر روی آن سرمایه‌گذاری کردند وایران را در آستانه حمله نظامی قرار داده بود، امروز به لطف برجام تا حدود زیادی رنگ باخته است. امروز تبلیغات زیادی علیه برجام صورت می‌گیرددرحالی‌که ما باید صبر و بردباری داشته باشیم. از برجام در این فرصت کم نمی‌توان انتظار معجزه رفت. مناسبات به‌راحتی و به‌سرعت تخریب می‌شوند اما ساختن و برقراری مناسبات چندین  برابر زمان می‌طلبد. 



نوشتارهای مرتبط

تازه های دیپلماسی