جامعه مدنیو دولت قانونمند در گفتگوی محسن صفایی فراهانی با «نوآوران»

جامعه مدنی نباشد پوپولیست ها می آیند

سرویس سیاسی-صفایی فراهانی توانایی‌های انکارنشدنی‌دارد. او هیچ گاه از سیاست هایش کوتاه نمی آید حتی حاضر نیست تحت هر شرایطی مدیر یاشد،صفایی فرهانی که حتی می توانست رییس جمهور هم باشد اما در قالب یک تئورسین دلنشین گفتگو می کند ،و زوایای جامعه را به خوبی می شناسد. مدیر محبوب فوتیالی ها و نماینده پر نفوذ مجلس ششم میزبان نوآوران شد وقتی از او در مورد زندان می پرسیم می گوید «آن دوران تمام شد باید به فکر جامعه بوده»محسن صفایی فراهانی به گفتمان ببخشیم و فراموش کنیم و به فکر آینده ایران باشیم با جان و دل اعتقاد دارد. مدیر توسعه گرا که جایش در میان مدیران روحانی خالی است ،می گوید حاکمیت نباید قیم مردم باشد،بلکه باید راه توسعه را برای اقشار باز کند

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
جامعه مدنی نباشد پوپولیست ها می آیند
نوآوران -

 

در یکصد ساله اخیر، ایران از فقدانعنصر اساسی رنج می برد: از ملی شدن صنعت نفت تا کنون عایدات نفت برای مردم نبوده است

با اینکه دولت ها قانونی بوده اند اما عملکرد آنها قانونمند نبوده است عدم وجود یک جامعه مدنی توانمند در ایران

به نظر شما چرا این مشکلات که از اهمیت خاصی برخوردار هستند در ایران حل نشده باقی مانده است؟

            چنین مسائلی در جامعه ابعاد مختلفی دارند و باید از جنبه های مختلف بررسی شوند. پیش از اینکه به این مسال بپردازیم باید متذکر شوم که جامعه ایران متناسب به آنچه که در دنیا گذشت متحول نشد. در قرن 18 و 19 در اروپا شاهد تحولات وسیعی در ساختارهای اجتماعی و نهادهای مدنی بودیم اما در ایران به دلیل بسیاری از موانع صورت نپذیرفت. میجی امپراتوری ژاپن و امیر کبیر با فاصله زمانی کوتاهی ازیکدیگر اصلاحات را در دو کشور شروع کردند.  حال پرسش اینجاست که چرا اصلاحات در ایران عملی نشد؟ مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته است بسیار جالب است  و متوجه خواهیم شد که  میجی،طی مسافرتی که به اروپا داشته، متوجه تحولات در اروپا می شود و پس از بازگشتش از اروپا  بلافاصله افرادی را در قالب سه هیئت به اروپا، آمریکا و بعدا به انگلستان و فرانسه عازم می کند. طبق مکتوبات باقی مانده این ماموریت ها دو تا سه سال طول کشیده است. و به هر هیئت ماموریتی خاص واگذارشده است. هیئتی را مامور می کند که منطق وضع قانون اساسی و نویسندگان قوانین در اروپا را بررسی کنند که با توجه به چه مباحثی قواعد اصولی جامعه خود را تدوین می کنند. هیئتی دیگر را مامور می کند تا نظام آموزشی جدید غرب را بررسی کنند.  هیئت سوم مامور می شوند تا منطق پیشرفت و توسعه دنیای تکنولوژیک و صنعت را مورد مقایسه قرار دهند.  هیئت های مذکور موظف بودند که تمام دیده ها و اموری که بررسی کرده اند را گزارش کنند.جالب ترین بخش این گزارشات در عرصه نظام آموزشی بود. میجی ژاپن را به چند قسمت تقسیم می کند و تصمیم می گیرد در هر قسمت  حداقل یک دانشگاه و 200 دبیرستان را ایجاد کند. با توجه به فشارهایی که از «نظام سنت» یا«دنیای سنت»در ژاپن وجود داشت، سعی بر این بود که سنتی ها را کنار بزند و کم کم عملیات جدید را جا بیاندازد و به اجرا بگذارد. می بینیم که امروز ژاپن بعد از 150 سال به نتیجه آنچه که اجرایی کرده، رسید. اما در ایران امیرکبیر که به اروپا هم سفر نکرده بود و فقط به استانبول رفته بود، قصد داشت تحولاتی عظمیی را در زیر ساخت های جامعه انجام دهد به شکست خورد و به ایجاد چند تکیه دولت منتهی شد.

 

چرا سودای مدرنیته در ایران عملی نشده است؟

            دیدگاه حاکمیت برای برون رفت از جامعه سنتی از اهمیت ویژه ایی برخوردار است. ما در ایران یک سیستم آموزشی سنتی داشتیم و با وجود اینکه دارالفنون نیز احداث شد، نتوانستیم تغییراتی را در سیستم آموزشی ایجاد کنیم.  در سال 1313دست به تاسیس دانشگاه تهران زدیم. اگر دقت کرده باشیم می بینیم ما با فاصله ی در حدود 25 سال از مشروطیت، دانشگاه تهران را به عنوان سیستم آموزشی جدید تاسیس کردیم

پس این یکی از مهمترین مسأله هایی است که مانع مدرنیته بوده است یعنی همان جامع سنتی و حفاظت از نظام سنت است. و همینطور شکاف بین روشنفکران و مردم از اهمیت زیادی برخوردار است. روشنفکران سعی نکردند نگاه خود رانگاه مردم کنند. روشنفکر به یک معنا به عنوان کسی که پیش از عامه مسائل را می بیند، باید ان مسائل را طوری طرح و توصیف کند که مردم بتوانند آن را فهم کنند. و در غیر اینصورت ما شاهد تغییرات نخواهیم بود. در این 6 الی 7 دهه روشنفکران ما نتوانستند آنچه را که فهم کرده بودند را به همه تسری دهند،و در پی این نقصان انتظار تغییرات آنچنانی خود به خود منتفی است. به همین دلیل است که هنگامی که قوانین جدید در ایران برای مردم وضع شد، راهگشا نبود.

اگر به دقت نگاه کنیم در طول این مدت قوانین زیادی را پایه گذاری کردیم (از قوانینی که در غرب گرفتیم تا قوانینی که وضع کردیم در ایران). قوانین پایه ایی همچون قانون مدنی، قانون تجارت و... عموما ترجمه قوانین غرب است. با اینکه 80-70 سال از ورود و وجود این قوانین در ایران می گذرد، ما هنوز جرات  بازنگری در آنها را پیدا نکردیم. پس این یک واقعیت است و  نمی شود از آن گذشت. ما کدام قوانینی را که وضع شده و ترجمه شده است را با دقت و وسواس بررسی کرده و متناسب به روحیات و وضعیات جامعه به روزر کردیم؟ ساده ترین اش همین قانون تجارت است. که اصل این قانون به سال 1870 فرانسه بر می گردد. ما نیز این قانون را ترجمه کرده و در جامعه عملی کردیم اما هنوز جرات نکردیم که قانون تجارت را که در اروپا منسوخ شده و قوانین جدیدتری به جای آنها وضع شده اند را بازنگری کنیم و به روز بکنیم. این نشان از آن دارد که ما  در همه ابعاد ساختار های مدنی اساسی داریم درجا می زنیم. جامعه ایی که فرار از قانون را زرنگی بداند، کدام قانون در آن عملی خواهد شد؟ به جز این است که موجبات پوسیدگی فرهنگ را فراهم می کند؟  در ایران کسی که مالیات نمی دهد یا از چراغ قرمز یک چهار راه عبور می کند، زرنگ محسوب می شود.

لازم است بدانید در سال 1350 در عربستان، پلیس عربستان شیشه ماشین رانندگان متخلف رو می شکست. شما حالاعربستان را ببینید متوجه خواهید شد مثل اروپایی ها رانندگی می کنند.  اما چرا اینجا با اینکه اولین ماشین را در زمان مظفرالدین شاه به ایران وارد کرده ایم، هنوز حتی شاهد تغییرات در نوع رانندگی هم نیستیم؟ نه قوانین رانندگی را می دانیم نه قوانین ترافیکی را رعایت می کنیم. اصلا چه کسی می پذیرد که حق با عابر پیاده است؟ این ساده ترین مساله اجتماعی است.  نتیجه این است که وقتی ما قوانین بدیهی را نمی توانیم رعایت کنیم، پس به همان موازات قوانین و حقوق شهروندی را هم نمی توانیم رعایت کنیم. بدیهی است که در جامعه مدنی با مشکلات اساسی تری برخورد می کنیم. به نظر من یک  سلسله مراتب است. همه می دانیم که در قانون اساسی مبنای مشروعیت جامعه  مردم هستند.

وقتی دولت ها به عنوان الگوهای جامعه قانونمند نیستند، پر واضح است که مردم آن نیز قانون گریز خواهند شد، یا به این تعبیری مردم شبیه دولت ها و حکومت هایشان هستند.

ببینید اگر در ایران قوانین را بررسی کنیم (در همین 50 سال اخیر)،عموماً قوانین از جامعه تسری پیدا می کنند و بعدا به قانون تبدیل می شوند. یعنی با توجه به مشکلاتی که در بین مردم و جامعه به وجود می آید قوانین وضع خواهند شد. اما در ایران با توجه به مشکلات دولت قوانین وضع می شوند. لوایحی که دولت ها تنظیم می کنند و به مجلس می دهند بیشتر مشکلات قانونی خودشون است نه مشکلات جامعه.

اگر امروز قرار باشد قانون مطبوعات نوشته شود آیا ناشرین و روزنامه نگاران در تنظیم قانون مطبوعات دخالت دارند؟ اگر قانون نظام پزشکی نوشته شود آیا پزشکی  در وضع آن دخالت دارد؟ پس یکی از دلایل اینکه در جامعه ما قانون شکل نمی گیرد این است که هنوز جایگاهی برای آن تعریف نکردیم. در کشورهای توسعه یافته شاهد وجود هزاران انجمن صنفی و تخصصی و ... هستیم و هر کدام دارای وظایف خاص خود هستند و بر اساس سازمان یا نهاد مربوطه قانون گذاری شده اند و هر کدام از آن اصنفا مدافع حق و حقوق خود در مراجع قانونی است.

پس دلیل اینکه هم دولت ها و هم مردم ما قانون گریزند، این است که در پی رفع مشکلات جامعه قانون تدوین نمی شود. جا دارد اینجا خاطره ایی را تعریف کنم. وقتی که ریس فدراسیون فوتبال بودم به فرانسه رفتم. که سال 1998میلادی در لیون فرانسه بود که شهردار فرانسه ما را به نهار دعوت کردند. چیزی در ان جلسه نهار نظر من را به خودش جلب کرد، عکس روسای انجمن های شهر لیون بر روی دیوار اتاق شهردار بود. که طبق آن عکس ها، اولین رییس انجمن شهر لیون در سال 1307میلادی انتخاب شده بود.یعنی چیزی حدود 300 سال پیش. که در این مدت انجمن شهر داشتند و مردم بر این باور رسیده بودند که نماینده انتخاب کنند و نماینده انها شهردارشان را انتخاب کند. طبیعاتا مردمی که به این روش عادت کرده اند، بر این باور هستند که در این پروسه مشکلاتشان نیز حل خواهد شد. در غرب پلیس پاسخگوی شورای شهراست، چند هفته پیش در سوئیس همه پرسی انجام شد. و به نظر من همه پرسی، خیلی هم جاذبه داشت. دولت به مردم اعلام کردکه می خواهیم ماهیانه 2200یوروبه هر نفر پرداخت کنیم. یعنی مثلا یه خانواده 4 نفره ماهیانه 8000 یورو دریافت کند. اما مردم نپذیرفتند؟ جالب است مردم این پیشنهاد را رد کردند. چرا؟ خیلی ساده بود و به نظر من تجربه ایی گرانبها بود که برای جامعه ما خیلی گویا و عبرت آموز است. به این خاطر نپذیرفتند که: گفتند کسانی(حاکمیت) که این پول را خرج می کنند نگاه و دیدشا بهتر از ما عمل می کند. این یعنی حاکمیت را جدا از خود نمی دانستند و به این باور رسیده اند که حاکمیت حافظ منافع جمعی  آنهاست. دلیل دیگر مخالفت با دریافت چنین مبلغی این بود که مردم مدعی بودند که این پول هایی که قرار است از طرف دولت یا حاکمیت به ما پرداخت شود بیت المال است و بین النسلی است و فقط شامل حال ما نخواهد بود بلکه برای نسل های آتی هم هست و شما اجازه ندارید این امر را نادیده بگیرید. دلیل سوم مردم سوئیس این بود که دریافت این مبلغ پول مردم را تنبل می کند. و این روحیات انسان هایی است که در مدنیت برای خودش مسولیتی تعریف  می کند. امکان ندارد در غرب ببینید که کسی صندلی اتوبوس را پاره کند، شیشه اتوبوس را  بشکند

 به نظر من اگر اتفاقی که در سال1320 رخ داد به صورت پایدار می ماند تا امروز، شاهد بسیاری از ضعف ها و نقصان ها در سطح جامعه نبودیم.  یعنی مجلس ما مجلسی حزبی می شد، انجمن های سیاسی و صنفی درمجالس حضور داشته باشند.

یکی از بحران های اقتصادی مهم که دامنگیر آسیا می شود وقایع سال 1998 است. زمانی که سوروس منابع خودش را از بازارهای سرمایه شرق آسیا خارج می کند. و کشورهایی مثل کره، مالزی، فیلیپین آسیب های بسیار جدی می بینند. و در این زمان شاهد افت شدید اقتصادی هستیم. اما تنها کشوری که توانست وضعیت خود را به سامان کند مالزی بود. سامان یافتن و نجات یافتن مالزی در آن شرایط بحرانی تنها یک دلیل داشت و  آن هم نزدیک بودن دولت به مردم مالزی بود. ماها تیرمحمد به مردم مالزی اعلام کرد که مردم به هیچ وجه حساب های بانکی خود را خالی نکنند و هرچقدر هم پول نقد دارند را به بانک ها تحویل دهند حتی اشیاء ارزشمند مثل طلاهای را نیز به دولت تحویل دهند. مردم نیز تمام و کمال خواسته ماهاتیرمحمد را عملی کردند و پذیرفتند. این نشان دهنده این است که اگر دولت ها و حاکمیت به جامعه مدنی توجه کنند، مطمئنا در شرایط بحرانی پاسخ خواهند گرفت.

در ایران سه  سال است که اقای روحانی اعلام عمومی کرده اند که هر کس توانایی مالی دارد، از گرفتن یارانه خود داری کند و داوطلبانه پیش قدم شود. اما هیچکس اینکار را نکرد. چرا ؟ چون حاکمیت به جامعه مدنی توجهی نداشته است الان جامعه مدنی نیز به خواسته های دولت یا حاکمیت در این شرایط توجه نمی کند. این در صورتی است که نه جامعه مدنی، حاکمیت را حاکمیت خود می داند و نه حاکمیت، جامعه مدنی را پذیرفته است.

به نظر می رسد رابطه دولت باجامعه مدنی همواره خصمانه بوده است، نظر شما در نوع برخورد دولت در ایران با جامعه مدنی چیست؟

 

عموما درکشورهای جهان سوم حاکمیت نقش قیم را برای مردم بازی می کند و اجازه نداده است که مردم بستر رشد و توسعه جامعه خودش را رقم بزندجکومت ها بر این باور هستند بیشتر از مردم می دانند. و تمام تصمیمات را خود حاکمیت می گیرد. سال 56 شما را به کتابی ارجاع می دهم، خاطرات آقای مجیدی. اقای مجیدی آخرین رییس سازمان برنامه رژیم شاه بود. در این کتاب عنوان کرده است که وقتی می خواستیم برنامه ششم را تنظیم کنیم، رسیدیم به جایی و با خود فکر کردیم که اگر بخواهیم حرف اقتصاد دانان را گوش کنیم و تغیرات اساسی در ان صورت دهیم، مطمئنا شاه نخواهد نپذیرفت. و در کتابش قید کرده که شاه با تندی اقتصاددان ها را از خودش راند و دور کرد. یعنی احساس کرد خودش بیشتر می فهمد.مشکل همینجاست که یکی احساس می کند بیشتر از دیگران می فهمد و نیاز به کسی ندارد.  سوال این است که چرا در حکومت های دموکراسی دوره ی ریاست جمهوری یا نمایندگان مجلس را کوتاه مدت تعریف کرده اند؟  زیرا دموکراسی مانع تک محوری بودن می شود اما نظام مادام العمر یا پادشاهی یک نفر به جای همه تصمیم می گیرد. و در جوامعی که یک نفر تصمیم گیرنده باشد، مطمئنا نه جامعه مدنی در ان شکل خواهد گرفت، نه دولت به معنای کلمه وجود دارد و نه تغییراتی در ان صورت می پذیرد.

 

رابطه احزاب با جامعه مدنی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

در ایران چیزی به نام احزاب سیاسی پا نگرفت. احزاب مشروطه در سال 1299 منحل و تعطیل شدند، و پس از ان نیز رضاخان اجازه فعالیت به احزاب را نداد. تنها تعداد اندکی از احزاب در دهه20 توانستند فعالیت کنند که متاسفانه با کودتای 1332 سرکوب شدند. احزاب فقط بر روی کاغذ اجازه فعالیت داشتند.چه بسا در دولت اصلاحات که دنبال ترویج و شکل دادن به جامعه مدنی بود،باز فعالیت حزبی در معنای کلمه وجود نداشت. رهبر اصلاحات خودش را رسما به عنوان عضو حزب اصلاح طلبان اعلام نکرد. رئیس جمهور کنونی اقای روحانی عضو کدام حزب است؟ وزرا  را نگاه کنید، قبل از اینکه به وزارت برسند عضو یک حزب بوده اند اما همین که وارد دولت می شوند اسمی از حزب نخواهند اورد و خود را مستقل معرفی می کنند. چرا ؟ چون سیستم احزاب را قبول ندارد. و اگر وزیری عضو حزب خاصی باشد مورد هدف تهمت ها و انگ های مختلف سیاسی قرا ر خواهد گرفت.وضعیت موجود نشانه این است که ما فاقد جامعه مدنی و احزاب و تحرکات سیاسی هستیم.

 

و در جوامعی که بین احزاب و جامعه مدنی جدایی صورت پذیرد، هوچی گری های عوام فریبان(پوپولیست ها) می تواند خلاء را پر کند. و در اثر این جدایی احزاب، اتحادیه ها، رسانه ها، نهادهای مذهبی و ... کنار گذاشته می شود و به طور کلی زمینه برای حمله به حاکمیت قانون را فراهم می شود.

قانون انتخابات باید اصلاح شود و بر اساس همان موضوع سهم خواهی تدوین شود. همانطور که در همه دنیا وجود دارد. و نمی توان گفت ما این قوانین را ندید ایم یا نمی شود انها را در ایران پیاده کرد. چطور می توانید قانون تجارت را کپی کنید اما قوانین انتخابات را نه ؟ می توانیم اما چون به انتخابات و احزاب اعتقاد نداریم کپی کردن یا تدوین ان را هم لازم نمی دانیم. اعتقاد به اینکه این احزاب بعدا در قدرت شریک شوند وجود ندارد.

آیا مطالبه محوری می تواند ابزاری برای جامعه مدنی باشد،.  

ببینید رشد جامعه می تواند به این مسایل کمک کند. اگر به انتخابات سال های 92 و 94 توجه کنید، البته بخصوص انتخابات 94 نکات بسیار آموزنده ایی دارد. نکته ظریف انتخابات 94 آن بود که مردم به این نتیجه رسیدند که حداقل سلبی رای بدهند. یعنی وقتی که مردم دیدند کاندیدای مورد نظر خود را ندارند، به کاندیدای رقیب هم اجازه ورود به مجلس را ندهند. وقتی مطلوب آنها اجازه ورود به عرصه انتخاباتی را پیدا نکرده است، این نشان از ان دارد که مردم به یک بلوغ سیاسی رسیده اند که می توان خواسته های خود را از طریق صندوق رای مطالبه کنند نمی توان بدون توجه به خواسته های مردم تصمیم گرفت. به همین دلیل تصمیمات یک طرفه عملیاتی نخواهد شد. ما سالانه یک میلیون فارغ التحصیل در دانشگاه های سطح کشور داریم. و نمی توان با این قشر یکطرفه صحبت کرد. اما همین دانشجو وقتی به مسئولیت های مدیریتی در دستگاه دولت ورود می کند مسئولانه عمل نمی کند.

مجموعا با توجه به آسیب شناسی هایی که صورت دادید، چه راه حل هایی برای برون رفت از این وضعیت پیشنهاد می کنید.

من فکر می کنم نه تنها ایران بلکه همه کشورهای جهان سوم هیچ راهی ندارند جز اینکه به آنچه در قانون اساسی خود آورده اند و تعریف کرده اند، عمل کنند. اگر ما مردم را صاحب کشور، قاعده هرم و تصمیم گیرندگان اصلی در این مملکت می دانیم، باید ابزار لازم را برای مردم به عنوان تصمیم گیرندگان اصلی فراهم کنیم. و این امر هم در حد شعار نمی تواند باقی بماند . می بایست قوانین لازم و شرایط لازم در جامعه را فراهم کرد. باید قانون اساسی پیاده بشود البته نباید با تفسیر پیاده شود بلکه باید خود قانون اساسی پیاده شود، چون تجربه جامعه مدنی را نداریم. مثل بچه ایی که می خواهد راه رفتن را یاد بگیرد باید اجازه راه دادن راهم بدهیم.. بگذاریم جامعه مدنی در ایران راه رفتن را یاد بگیرد.

ما در کشوری هستیم که نفت در سومین و چهارمین ذخیره دنیا و  گاز اولین ذخیره دنیا هستش، و جمعیتمان هم یک در صد کره زمین است، اقتصادمان 4دهم درصد اقتصاد دنیاست چرا ؟

چرا ترکیه در همسایگی ما که نفت و نه گاز هم ندارد، اقتصاد اش بیش از یک درصد دنیا است با اینکه جمعیت این کشور هم برابر ما است.  قانون باید اجرا شود. نمی توان قانون را نادیده گرفت. و وقتی وارد بحران های اقتصادی می شویم و وقتی که مثلا با کمبود آب طرف می شویم و دولت به مردم می گوید آب مصرف نکنیددر آمریکا با خشکسالی روبرو شدند، مسئولین به مردم گفتند آب استفاده نکنید، مردم استفاده نکردند.

روحانی در یک سال آینده با جامعه مدنی چه تعاملاتی می تواند داشته باشد؟

معتقدم ایراداتی به دولت روحانی وارد است در اوایل راه دولت گزارشات صد روزه اول خود را به مردم ارائه کرد و بعداز آن دیگر خبری از گزارش به مردم نبود و ارائه نشد. دولت از گزارشات مفصل و مبسوط خودش فاصله گرفت

دولت باید به مردم گزارش مستقیم بدهد به برجام نگاه کنید ببینید چقدر از طرف مخالفین در جامعه کوبیده می شود. باید بگوییم که در برجام چه اتفاقی افتاده است؟ اصلا چه کسی با برجام موافق بوده است؟ شرایط این موافقت را سنجید، و پرسید که ایا ما در شرایط برابر  و ایده آلی این توافق را پذیرفتیم؟ اگر تحریم های کمرشکن نبود، آیا برجام را می پذیرفتیم؟ اینجاست که باید به این مسئله توجه کرد که چرا باید این فکر را بکنیم که از برجام باید توقع خیلی بیشتری داشته باشیم؟و اینجا باید به مردم گفته بشود. به نظر من نمی توان همیشه نیمه پُر لیوان را به مردم نشان داد و نیمه خالی را همیشه پنهان نگه داشت. ما راهی جز پذیرفتن برجام نداشتیم. توان مملکت ما در این حد بود و شرایطایجاب می کرد که برجام را بپذیریم. برجام بحثی نیست که تنها ظریف یا روحانی در ان دخالت کرده اند و قدرت حل ان را داشتند. خیر. از صدر تا ذیل حاکمیت ایران در برجام دخالت داشتند و برجام را پذیرفتند و هیچکس نمی تواند بگوید کار عده ایی خاص بوده است.

جدا از اینکه نقدها را می گوییم انصافا باید دفاعیاتی را هم از روحانی و دولتش بکنیم. چرا که در وضعیتی مملکت را اداره کرد که همه چیز در آن سر جای خودش نبود و خسارتهای زیادی را به بار اورده بودند. حداقل باید خدا را شاکر اشخاصی شبیه چاوز در ایران حاکم نشده اند. به نظر من آقای روحانی باید با جامعه مدنی ارتباط بیشتری داشته باشد فساد مربوط به هر دولتی که باشد بایداز طریق روحانی به مردم گزارش شود .

نوشتارهای مرتبط

تازه های سیاست داخلی