فریدون مجلسی

جنبش مشروطه، ایران را به دست ملت داد

14 مرداد سالگرد امضای فرمان مشروطه است و در آستانه 110 سالگی این اتفاق بزرگ هستیم که میتوان گفت که بزرگترین دستاورد دموکراسی در تاریخ این بوده است.

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۱
جنبش مشروطه، ایران را به دست ملت داد
نوآوران -

دستاوردی که البته بر سر آن بحث و بررسیها زیاد است تا آنچه که برخی معتقدند که دموکراسی را نمیتوان بزرگترین دستاورد مشروطه دانست. از سوی دیگر اما اتفاقی که با عنوان بزرگترین دستاورد یاد میشود را برخی به عنوان انقلاب و عدهای دیگر با عنوان جنبش میپذیرند اما در این راستا نیز بحث و چالش زیاد است. چه آنکه برخی مشروطه را به عنوان جنبشی موفق در تاریخ ایران قبول دارند.

آنچه در مشروطه ایران رخ داد شانش بالاتر از یک انقلاب است، به نظر من  مشروطه یک جنبش بود. جنبش یعنی اصلاح طلبی، یعنی کسانی که از نظر سطح فرهنگ در جامعه بالاتر هستند، می توانند از حاکمیت بر ملت عقب مانده، کمال بهره برداری را داشته باشند باید از منافع خود بگذرند. یعنی باید خواهان اصلاح اموری شوند که اگر اصلاح نشود، به زیان آنهاست. حال انقلاب امری است که بستگی به تئوریهای مارکسیستی و قبل از آن از دید جامعه برمیخیزد. این در حالی است که در ایران با کمال آرامش، بزرگانی که حتی برخی از آنها متعلق به خاندان سلطنتی قاجار بودند، به زیان طبقه حاکمیت خود رفرم خواستند.

در واقعه جنبش مشروطه گرفتن سند شاه و به دست ملت دادن، بود. یعنی جنبش مشروطه ایران، ایران را از حاکمیت معادل با حاکمیت شاه رها کرد و به دست ملت داد و ایران برای ایرانیان شد  در دوران رضاشاه هم دیکتاتوری بود و دیکتاتوری قانونمند است اما خودکامگی شاه را در قالب مالکیتش از آن ملت است، اعمال میکند. یعنی باز هم با فتحعلی شاه فرق میکرد. اما رفرم مشروطیت، فریب روشنفکران خود را خورد. روشنفکرانی که دنیا و دموکراسیهای جهانی را دیده بودند و خواستند هنجارهای دموکراتیک جوامعی که بالای 80 درصد آنها باسواد بود در جامعهای که 95 درصد بیسواد داشت، پیاده کنند و بدبختی ما از همان روزی شروع شد که قوانین محلی به جای اینکه مستقیماً روابط حامیانه داشته باشند، بهسود برندگان نهایی مشروطه شدند. آن موقع هم میگفتند که به مشروطه خود رسیدند. یعنی با ضعیف شدن شاهان، این قوانین و قدرتهای محلی بودند که احساس کردند که موقع قدرتمند شدن آنهاست، بدون اینکه نفعی به ملت برسد. بنابراین این دموکراسی در جامعهای که نصف بیشتر آن دموکراسی است، میگفتند که نمیتواند شکل بگیرد. بنابراین روش اولیه مجلس اول اگر میتوانست ادامه پیدا میکرد، به تدریج با فرهنگ اصلاحاتی که در جامعه پیش آمده بود، باید به جایی میرسید که آراء را به ملت با سواد واگذار کند.

برخی بر این باورند که مشروطه شکست خورده است که باید بگویم این نظریه اشتباه است. اتفاقی که افتاد این بود که یکباره آراء به ملتی که با سواد نبود، واگذار شد و بعد هم به جای اینکه بگویند جنبش، مدام میگویند که انقلاب و انقلاب هم شکست خورد. به اعتقاد من جنبش مشروطه شکست نخورد. پیروزیاش گرفتن مالکیت از شاه و دادن آن به دست ملت بود. شکستی اگر خورده است ناشی از آن بود که حاکمیت را از دست آگاهان گرفتند و یکباره به دست کسانی دادند که شاید اصلاً سواد کافی نداشتند. این باید یک روندی را طی میکرد اما نکرد.

با توجه به اینکه حالا  بیش از 100 سال از دوران مشروطه میگذرد در وهله اول توانستیم  طی این سالها  حکومت قانون را که خواسته اولیه پدران مشروطیت بود، در کشور نهادینه کنیم حتی رضا شاه هم که دیکتاتور بود، اصرار داشت که قوانین اجرا شود. او حتی قوانین را به کارشناسان برای کارشناسی و بررسی میداد. رضا شاه، در مجلسی که آن مجلس، ذاتی و دموکراتیک نبود و نمیتوانست هم باشد، باز هم میخواست که درباره قوانین نظر کارشناسی بدهند. بنابراین قوانین کارشناسانه بود و حکومت قانون و دموکراسی در مملکت به وجود آمد و تمام اینها بعد از اشغال اول توسط متفقین باعث شد که باز هم ایران از هم نپاشد. یعنی با وجود تمام مشکلات، فقر و کمبود مواد غذایی، ایران از هم نپاشید و این حاصل مشروطیتی است که مملکت مالکانی نداشت که به دنبال منافع شخصی باشند.