سر مقاله - مدیر مسئول

جستاری بر سیر تاریخی پوپولیسم و پرداخت یارانه

از حدود شش دهه پیش به این سو که نفت بر مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی ایران سیطره تام وتمام یافته است،

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
جستاری بر سیر تاریخی پوپولیسم و پرداخت یارانه
نوآوران -

همه فعالان اقتصادی کشور صرف نظر ازمالکیت دولتی یا خصوصیشان، اندازه بزرگ یا کوچکشان، رشته فعالیت تولیدی یا خدماتیشان و غیره، در هر فرصتی از ضرورت حمایت تمامعیار دولت ـ طبعاً به لحاظ مالی و با پرداخت یارانه ـ به خود سخن میگویند و در هر جایگاه و تریبونی وعده میدهند که اگر دولت با پرداخت انواع یارانهها و معافیتها از آنها پشتیبانی کند، کاری خواهند کرد کارستان و شکوفایی بزرگی خواهند آفرید آن سرش ناپیدا !

از این منظر، ایران سرزمین غریبی است. شاید یگانه کشوری در جهان که «همه» به معنای واقعی کلمه در آن از دولت یارانه میخواهند؛ کارگر و کارفرما، فقیر و غنی، تولیدکننده و مصرفکننده، واردکننده و صادرکننده، بخش خصوصی و دولتی و ... همه و همه از دولت یارانه میطلبند و عملاً یا علناً هرگونه رونق و شکوفایی در رشته صنفی یا طبقه اجتماعی خود را به تحقق آن منوط و وابسته میکنند. درست مانند چاه آبی که اگر از آن آب میخواهید، باید به همان اندازه یا حتی بیشتر، در آن آب بریزید؛ وگرنه آبی در کار نخواهد بود.

تا زمانی که به ویژه در دورانهای رونق نفتی و تولید و صادرات سالانه 250 تا 300 میلیارد دلار انرژی رایگان ـ این مبلغ معادل 50 درصد کل بودجه نظامی ایالات متحده آمریکاست ـ دولت در شرایط «وفور» قرار دارد، شاید بتواند به عنوان برادر بزرگتر و «توزیعکننده اعظم رانت» همه یا بیشتر طبقات اجتماعی و گروههای صنفی از پنبهدوزان گرفته تا طلافروشان را به ویژه با اختصاص منابع از طریق پرداخت یارانه، کموبیش راضی نگه دارد و از تشدید تنشها به طور موقتی جلوگیری نماید؛ اما چنانکه پیداست، این سیاست موقتی است و هزینهای پایدار بر پایه منابع ناپایدار و تصادفی بنا میگذارد و به محض تقلیل آن منابع، این ساختار با صدایی مهیب و لرزههایی هولناک فرو میپاشد و همه دستاوردها را به کام نیستی میفرستد.

مخالفت با پرداخت یارانه به طور مطلق، نه عاقلانه و عملی است و نه در این جا ما بنای آن را داریم تا به انتقاد از آن بپردازیم. محکمترین استدلالی که به تنهایی برای اثبات ضرورت پرداخت یارانه کفایت میکند این است که در همه یکصد سال اخیر تا همین امروز، در هیچ کجای جهان، از کاپیتالیستترین دولتها در خشنترین نظامهای حاکم سرمایهداری گرفته تا سوسیالیستیترین و چپترینشان، هیچ دولتی نبوده و نیست که پرداخت انواع یارانه به انواع گروههای صنفی یا طبقات اجتماعی را یکسره ـ حتی برای یک روز ـ کاملاً متوقف کرده باشد. مسأله اینجاست که با فرض ثابت و مسلم دانستن ضرورت پرداخت یارانه، هر دولتی در شرایط کمیابی منابع و طبعاً وفور نیازها که اصل و اساس علم اقتصاد را تشکیل میدهد، گریزی جز انتخاب میان انواع کمابیش بینهایت درخواست دریافت یارانه ندارد؛ وگرنه اصل آن را نیز نمیتواند اجرا کند. برای این «انتخاب» میان اولویتها که باز هم از مهمترین و بدیهیترین اصول علم اقتصاد مدیریت بر کشورداری است، دولتها ناگزیر از داشتن ملاک و معیار در پرداخت یارانه هستند.

هر سیاست پرداخت یارانهای بسیار خوب است، به شرط آنکه به سه پرسش پاسخ روشن بدهد. به چه کسی یارانه میدهیم؟ چرا یارانه میدهیم؟ تا چه زمانی یارانه میدهیم؟ اگر نتوانیم پاسخ هر یک از این سه پرسش را بدهیم، در واقع یارانه نپرداختهایم؛ بلکه به لحاظ فنی و مالی منابع را دور ریخته و هدر دادهایم و به لحاظ اجتماعی ـ سیاسی در آرایش طبقاتی کشور، به مثابه دولت به سود یک طبقه یا زیان طبقات دیگر اقدام کردهایم.

به عنوان مثال، پاسخ سیاست پرداخت یارانه نقدی که از سال 1389 در ایران آغاز شده و کماکان اجرا میشود، به پرسش نخست و سوم «سکوت» است. یعنی این سیاست، چون به همه یارانه میپردازد، گویی یارانهای نپرداخته و چون مدت زمان روشنی برای تداوم آن ندارد، بنابراین در پاسخ به پرسش دوم یعنی چرایی پرداخت این یارانه نیز ناتوان است. اگر به نظام پرداخت یارانه در ایران که از اوایل دهه 1350 خورشیدی در کشور و به دنبال افزایش شدید درآمدهای نفتی باب آن باز شد، نیک بنگریم، اغلب مصادیق این نظام را فاقد توانایی در پاسخ به یک تا هر سه پرسش بالا مییابیم. از همین روست که پس از بیش از نیم قرن تداوم این سیاست و پرداخت میلیاردها دلار یارانه مستقیم و غیرمستقیم به فقیر و غنی و موافق و مخالف، نتوانستهایم حتی یک خش به ناهنجاریهای ساختار اقتصادی ـ اجتماعی ایران بیاندازیم و آن را به سمت اصلاحی جدی سوق بدهیم.

اکنون نیز گرچه خشت کج بنیاد گذاشته شده 50 سال قبل به بنایی رفیع و سترگ و البته به همان اندازه کج تبدیل شده، اما پایداری و تناوری این ساختار کج بنیاد نمیتواند بهانهای برای تداوم آن سیاست بیدر و پیکر باشد؛ زیرا به سادگی تمام، این سیستم دیگر منابعی برای تداوم آن ندارد. مانند هر تجربه دیگری در عالم ماده، یک بار دیگر واقعیت‌‌های تلخ موجود، دیر یا زود دولتها در ایران را صرفنظر از پایگاهها و خاستگاههای اجتماعی یا وابستگیهای جناحیشان، ناگزیر میکند که در نظام پرداخت یارانه به بازنگری بنیادین دست بزنند و در هر مورد، دستگاه سه پرسش شامل «کی؟»، «کِی؟» و «چرا؟» را به کار بیاندازند و انبوه بیپایان درخواست یارانهها را در این دستگاه پالایش کنند و به این سان، کارآمدی و بهرهوری را به ساختار اقتصادی ـ اجتماعی ایران بازگردانند. خوشبختانه، دیری است زمان نشستن بر موج احساسات عمومی و خریداری اقبال یا دستکم سکوت مردم با منابع نفتی در ایران به پایان رسیده و چشمانداز روشنی نیز برای احیاء آن در آینده نزدیک وجود ندارد. گرچه، شاید این خود بهترین بیمه و ضامن برای ثبات اجتماعی ـ سیاسی و پیشبرد دموکراسی در ایران نیز هست.