انتخابات آینده و تبیین استراتژی نیروهای تحول‌خواه در گفت‌و‌گوی «نوآوران» با محمد عطریان‌فر

حذف تندروها از مجلس پیروزی بود

تحولات سیاسی در ایران بسته به متغیرهای متنوع و متکثر دستخوش تحول و دگرگونی قرار می‌گیرد؛ هیچ اصل ثابت و ایستایی نیست که قطار سیاست در ایران را بر روی یک ریل واحد به مقصد هدایت کند. وضعیت کنونی ایران، سیمای پارادوکسیکالی (متناقض‌نما) دارد؛ این ساحت متناقض در بافت و بدنه هر دو اردوگاه و جریان اصلی سیاست مشهود است؛ اردوگاه اصول‌گرایی علاوه بر اینکه از تشتت درون گفتمانی رنج می‌برد، در آستانه «فترت سیاسی» نیز قرار گرفته که برآیند آن قحطی چهره برجسته و شبه‌کاریزمای سیاسی است که نبود آن گریبان این جریان سیاسی را گرفته است. بی‌تردید در چنین وضعیتی است که امکان ظهور نیروهای آفندی به عرصه سیاسی و ظهور تک چهره‌های ضد حزبی یا تشکیلاتی به معبر سیاسی تسهیل می‌یابد

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
حذف تندروها از مجلس پیروزی بود
نوآوران -

 در وضعیت کنونی با اطمینان می‌توان گفت که در شرایط پرتناقضی در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی قرار گرفته‌ایم؛ در میان همهمه‌های فراگیر و پرطمطراق «آمدن و نیامدن احمدی‌نژاد»، «عبور از روحانی»، «عدم عبور از روحانی» و دیگر متغیرها و موضع‌گیری‌های دیگر، برآورد و تحلیل شما از انتخابات آینده ریاست جمهوری چیست؟

 کشور در انتخابات سال 96  خیلی دچار نگرانی و دغدغه نخواهد بود، علت روشن است؛ اشاره کردید به برخی از مولفه‌هایی که احتمالاً می‌تواند دغدغه سیاسیون باشد. به «عبور از روحانی» اشاره کردید؛ گفتمان‌هایی که در وضعیت کنونی به سیاستمداران نسبت داده می‌شود، بیشتر برخواسته از ادبیات دوره اصلاحات است، همانگونه که در آن مقطع خیلی منشأ اثر و راهگشا نبود، امروز هم همان وضعیت حاکم است. اگر به یاد داشته باشید، «عبور از خاتمی» شعار برخی از رادیکال‌های جبهه اصلاحات بود. لیکن به راحتی کنترل شد و پاسخ منفی خود را دریافت کرد، جامعه به سادگی از کسی عبور نمی‌کند. مرحوم ستارخان تعبیر زیبایی دارد؛ «مردم چون دیگ سنگی هستند، نه دیگ مسی.» او از این عبارت مرادی را در سر دارد که «مردم درعرصه تحولات به سادگی گرم نمی‌شوند که به سادگی سرد شوند.» در حالیکه دیگ مسی به سادگی گرم و سرد می‌شود. مردم منظومه پر رمز و رازی هستند که در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، مطالبات و تدابیر خود را آرام پیش رو قرار می‌دهند و به صورتی پخته به جمع‌بندی می‌رسند. زمانی که به یک توافق نانوشته و نسبتاً مورد اجماعی دست پیدا کردند، آن را عملیاتی می‌کنند. آقای روحانی در سال 92 اگر چه با اهتمام شایسته و منطقی اصلاح‌طلبان و از طریق نوعی موازنه منفی به قدرت رسید و با استفاده از ظرفیت اصلاح‌طلبانی که واجد نقش بازدارنده افراطیون و رادیکال‌های اصول‌گرا بودند به پیروزی قابل قبولی دست یافت، امّا عملکرد دولت اعتدال در این دوره سه ساله و به ویژه با دستاوردی که در حوزه هسته‌ای داشت و ملت را از پرتگاه جنگ تمام عیار و بنیان برافکن نجات داد، چنین دستاوردی امروز روایتی عمیق‌تر، ریشه‌دارتر و شایسته‌تر از سال 92 را به نمایش می‌گذارد. اگر سال 92 جامعه متوسط شهری، به ویژه رهبران و نخبگان سیاسی اصلاح‌طلب، وزن تشکیلاتی خود را در جهت ترویج و تبلیغ آقای روحانی به کار بردند، امروز با گذر از این فراز و فرودها، ضمن اینکه همراهی و همسویی پیشین را در دفاع از آقای روحانی دارند، اما با تمکین برعقلانیت سیاسی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که آقای روحانی شایسته حمایت است و به صرف اعتماد پیشین بسنده نمی‌کنند، لذا حمایت آنها از وی در سال 96 عمیق‌تر، معنادارتر و جهت‌دارتر خواهد بود. این جنبه که روی آن تأکید می‌کنم، حداقل دو استدلال قابل اتکا به همراه دارد:

 الف) عملکرد: دولت یازدهم بر بسیاری از ناهنجاری‌های حاصل ازعملکرد دولت‌های نهم و دهم فائق آمد؛ توفیق در دیپلماسی خارجی، کنترل افسار گسیخته‌ی قیمت‌ها، راه انداختن برخی فعالیت‌های اقتصادی و از همه مهم‌تر بازگرداندن وثوق ملی و اعتماد مردم به حاکمیت، اینها دستاوردهای شگرفی است که این دولت با تمام محدودیت‌ها و فشارها در کارنامه عمل خود به همراه دارد.

ب) آینده‌نگری: قاطبه اصلاح‌طلبان به ویژه نخبگان سیاسی، معتقدند آقای روحانی اگر چه خاستگاه سیاسی اولیه‌اش اصول‌گرایی است، اما به اعتبار اینکه دنیای امروز در امر حکمرانی معنای دیگری برای مشروعیت قائل است؛ و گروه‌های سیاسی ـ چپ و راست ـ به جای اینکه هر یک به دنبال تحکیم مشروعیت‌ ایدئولوژیک حزبی خود باشند، آنها دریافته‌اند «کارآمدی» ملاک مشروعیت و مقبولیت اجتماعی است. امروز آقای روحانی تجدید نظر اساسی در دیدگاه‌های دوران مدیریت امنیتی و پارلمانی خود کرده است و سازوکار درست و تمشیت امر حکومت را بسیار خوب تشخیص می‌دهد. او با فهم روشنی از نظام سیاسی و اداری کشور برای عبور از بحران‌ها صادقانه باور دارد که باید حتماً رویکرد اصلاح‌طلبانه داشته باشد. این باور را متقابلاً اصلاح‌طلبان نسبت به آقای روحانی پیدا کرده‌اند که او واجد چنین پارادیمی است. هم افق پیش‌رو را مثبت ارزیابی می‌کنند و هم عملکرد او را موفقیت‌آمیز می‌بینند. طبعاً در چنین وضعیتی حمایت از روحانی برای آنها وجاهت ذاتی دارد و امری قطعی است و تمام دغدغه‌هایی که نام بردید، حتماً شوخی و طنزی بیش نیست. نه عبور از روحانی امروز طرفدار دارد و نه به صرف اینکه چند نفر در فضای رادیکال برای فرار به جلو از این شعارها مطرح کنند، این شعار صدای غالب نخواهد بود و یا اینکه گفتید حضور احتمالی آقای احمدی‌نژاد در این صحنه مزاحم کار خواهد شد، خیر! چنین نخواهد بود. آقای احمدی‌نژاد بنا بر ادله‌ مختلفی نه تأیید صلاحیت می‌شود و نه حتی حضور پیدا خواهد کرد. حتی اگر تأیید صلاحیت هم شود و حضور پیدا کند، فاقد رأی موثری است که بتواند در برابر آقای روحانی منشأ نگرانی و عامل به هم خوردن تعادل سیاسی در کشور باشد. رأی آقای احمدی‌نژاد در سال 88 و 84 سه منشأ داشته است که این آبشخورها را اگر درست تشخیص دهیم، می‌فهمیم که در سال 96 فضا چگونه خواهد بود. هر کسی که در عرصه رقابت‌های انتخاباتی قرار می‌گیرد، آرای آنها واجد سه منشأ خواهد بود:

الف: آرایی که مختص به فردیّت نامزد است: شخصتی که وجاهت ملی، سیاسی و تاریخی دارد و تجربه‌های پیشین‌اش به او یاری می‌رساند. آرائی که متأثر از وزن شخصی و سیاسی فرد نامزد است.  

ب) بخش دیگر آراء متعلق به منظومه فکری و ساختار حزبی کسانی است که کاندیدای مورد نظر را برای کسب کرسی قدرت همراهی می‌کنند و آن هم به هر حال رأی تعیین‌کننده‌ای است.

  1. محور سوم که بسیار مهم است، اینکه چون جامعه سیاسی ما فاقد حزب سیاسی کارآمد و موثر است، در این وضعیت «آراء خاکستری» تعیین کننده می‌شوند. آراء طبقه گسترده‌ای که تحت ‌تأثیر داوری پیشینی حکومت مستقر، رأی‌شان جابه‌جا خواهد شد. آنها اگر عملکرد جریان حاکم را منفی تشخیص دهند، خود به ‌خود رأی‌شان به سمت کسی هدایت می‌شود که  شعار، پیام و صدای متفاوتی از صدای حاکم مطرح می‌کند و یا در آن سوی ماجرا اگر جریان حاکم را تأیید کنند، همسویی مجدد حاصل می‌شود.

این سه محور می‌تواند آرای یک رئیس‌جمهور را تشکیل دهد. آقای احمدی‌نژاد در سال 84 به صورت شخصی فاقد رأی بود؛ به دلیل اینکه چهره شاخصی نبود. حتی تجربه شهرداری تهران هم تجربه موفقی نبود که شهروندان تهرانی نمره مثبتی به کارنامه او بدهند . لذا او از رأی محور اول محروم بود، لیکن رأی دوم نیرومندی داشت و در حوزه رأی خاکستری هم به هر حال در میان طبقاتی از محرومان، با تکیه بر همان ظرفیت تشکیلات همراه، آرایی برای او تدارک دیده شد.

آقای احمدی‌نژاد در سال 96 در مقام ارزیابی از این سه سرفصلی که اشاره کردیم، کدام آراء را می‌تواند به خود اختصاص دهد؟ در فصل اول که در سال 84 رأی چندانی نداشت، اما در 96 می‌تواند واجد بخشی از آرای شخصی باشد، چرا؟ چون در طول 8 سال دوران ریاست جمهوری ‌این فرصت را داشته است که خود را به طور کامل معرفی کند و امروز در اثر درنگ 8 ساله 84 تا 92 آرایی را به نفع خود در اختیار دارد. لیکن در فصل دوم و سوم هیچکدام از فاکتورهای رأی‌ آوری را ندارد؛ نه رأی تشکیلاتی دارد و نه رأی خاکستری. از این جهت حضور آقای احمدی‌نژاد در عرصه انتخابات هیچ گونه نگرانی برای جریان اصلاحات و شخص آقای روحانی به همراه ندارد. کسانی که نگران این حضور هستند، در تحلیل خود دچار خطا شده‌اند و باید تحلیل خود را اصلاح کنند.

خبر یا تحلیل‌هایی حاکی از این است که جریان یا گروهی بنا و سناریوی خود را بر این گذاشته که روحانی را به اولین رئیس جمهوری «یک دوره‌ای» در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل کنند و سنت سیاسی جدیدی را بیآفرینند، جنس اخبار یا تفاسیری از این مورد تا چه اندازه می‌تواند صورت واقعی به خود بگیرد یا در انطباق با معادلات کنونی یا متغیرهای موجود در میدان سیاست کشور قرار بگیرد؟ آیا می‌توان اینگونه ارزیابی کرد که مسائل مطرح شده یک نوع اعلام جنگ روانی است که اتاق تخریب رقیب برای فردای انتخابات تئوریزه کرده است؟

اینکه افرادی ـ حتی اندک ـ میل‌شان به این باشد که آقای روحانی در دور بعد توفیقی پیدا نکند و به پیروزی نرسد، در همه دوره‌ها این آرزو وجود داشته است. از همان بدو پیروزی انقلاب در همه ادوار انتخابات ریاست جمهوری هر شخصیتی که مطرح می‌شد به همان میزان با مخالفت نیز مواجه بوده است. اینکه گروهی یا جریانی به این امید و آرزو رسیده باشند، دور از واقع نیست و نخواهد بود. اما اینها تنها می‌تواند یک تحلیل و یک ارزیابی شاّذّ محسوب شود. من به شخصه اینگونه تحلیل‌ها را منطبق با واقع نمی‌دانم. ممکن است افرادی چنین تمایلات و تصوراتی داشته باشند، اما روی پدیده‌ای باید اهتمام ورزید و بر روی آن متمرکز شد که گفت‌و‌گوی غالبی باشد. این تردید گفتمان غالب نیست. نشانه‌هایی دال بر این تحلیل پیدا نمی‌کنیم. امر واقع، خارج از اختیار من و شما، توفنده پیش می‌رود. چه بسا حتی این فضاسازی‌ها نتیجه معکوس داشته باشد. به هر حال آقای روحانی در سال 96 پیروز صحنه انتخابات است. مگر آنکه حسب تکالیفی که شورای نگهبان بر عهده دارد، بخواهد نسبت به عدم تأیید صلاحیت وی اقدام کند، که این هم به نظر من یک بیان افراطی است و اینچنین نخواهد شد.

برخی از تحلیلگران سیاسی اینگونه برآورد می‌کنند که در انتخابات سال آینده اصلاح‌طلبان با توجه به سنت سیاسی در ایران و تجارب گذشته به صورت «چند لایه» در انتخابات ورود کنند، تا چنانکه اگر امکان حذف آقای روحانی ـ اگرچه یک توهم است ـ وجود داشته باشد، آلترناتیو دیگری در دست داشته باشند، نظر شما چیست؟

این بحث شما، حرف جدیدی است و اگر چه حقوقی و حساب شده است؛ اما بیشتر دلالت بر موضوع انتخابات پارلمانی دارد نه ریاست جمهوری. در بحث پارلمان این امکان وجود دارد که در بستن لیست‌ها بصورت چند لایه‌ای حرکت کنید تا اگر آسیب ناشی از رد صلاحیت‌ها بوجود آید، از لایه‌های دیگری استفاده شود. چون حوزه‌های انتخابیه متکثر است، لذا امکان وقوع عملی این رویکرد وجود دارد. لیکن در بحث ریاست جمهوری این فرض محال است. چرا که یک حوزه انتخابیه واحدی داریم به نام ایران و شخصیت‌هایی که به عنوان کاندیدای اصلاح‌طلبی قصد مطرح شدن دارند، چهره‌های ناشناخته یا پشت پرده‌ای نیستند که قصد و امکان رونمایی از آنها وجود نداشته باشد، (قصد رو کردن آنها را نداشته باشیم) نه! به هیچ عنوان. بازی در شطرنج سیاست ریاست جمهوری صحنه‌ای است که کاملاً رودررو باید بازی کرد. شخصیتی به عنوان کاندیدا مطرح است و برای پیروزی قطعی باید مبارزه انتخاباتی کند گزینه ما در سال 96 تنها آقای روحانی است. حتی اگر وی رد صلاحیت شود، من باور ندارم اصلاح‌طلبان دیگری را در این امر جایگزین کنند، لذا از کنار قضیه به راحتی عبور خواهند کرد. البته اگر این اتفاق روی دهد، بازتاب نامناسبی خواهد داشت. مگر امکان دارد رئیس جمهوری که امروز بر سر کار است و امر(سرنوشت) ملت به دست و کفایت او تعبیه می‌شود، به ناگاه در آستانه 96 رد صلاحیت شود؟! رد صلاحیت امر ناگهانی و لحظه‌ای نیست، علی‌القاعده شورای نگهبان برای رد صلاحیت باید دلایل مکفی و مردم پسندی داشته باشد. منشاء رد صلاحیت باید محصول عمل غیر صالح در گذر زمان باشد. شورای محترم باید بتوانند روی تصمیم احتمالی خود استدلال حقوقی و منطقی کند. درغیر اینصورت روند رد صلاحیت با امر تنفیذ که از ناحیه رهبری صورت می‌گیرد، در تعارض قرار می‌گیرد. به فرض که رأی مردم را فقط متعلق به زمان ماضی (سال 92) بدانیم، اما امر تنفیذ که برای ریاست جمهوری از سوی رهبری حادث می‌شود، استمرار دارد و اگر صلاحیت رئیس جمهور در فرصت چهارساله‌ای که وظیفه خدمت دارد، دچار تردید، تشکیک و یا ناکارآمدی و بی‌کفایتی شود، تنها زمانی فرد از مسئولیت خلع شود؛ که از طریق مجلس یا دستگاه قضایی و یا از موضع اسقاط تنفیذ رهبری که فراتر از قانون است، صورت گیرد. تا زمانی که این اتفاق رخ ندهد، دلالت بر استمرار صلاحیت دارد و فردی که مسئولیت دارد و تنفیذ رهبری هم همراه او است، واجد صلاحیت است. فی‌الواقع اگر ما دچار چنین بن‌بستی شویم، دچار یک تناقض حقوقی خواهیم بود. لذا تصور نمی‌کنم در دوره دوم شورای نگهبان بر پایه تصمیم حقوقی و قاعده‌مند بتواند رئیس جمهور را رد صلاحیت کند. کسی که رأی مردم را می‌گیرد و بعد تنفیذ رهبری هم همراه وی می‌شود و نام او رئیس جمهور منتخب مردم است، تنها توسط این سه گزینه امکان سلب و خلع صلاحیتش وجود دارد: یک، توسط دستگاه قضایی که پرونده‌هایی علیه او ساماندهی شود و در دادگاه صالحه مورد محاکمه قرار گیرد. دوم، توسط مجلس، به عنوان نهاد فوقانی در این حوزه که می‌تواند کفایت وی را مورد تردید قرار دهد و به ادامه خدمت رئیس جمهور رأی ندهد. سوم از ناحیه رهبری است که فراتر از قانون ایشان، تنفیذ خود را به هر دلیل برگیرند. زمانی که این سه مورد اتفاق نیفتد، مفهوم ملازمش این است که رئیس جمهوری واجد استمرار صلاحیت است، لذا شورای نگهبان درغیر اینصورت دچار امتناع حقوقی است و نمی‌تواند وی را رد صلاحیت کند.

از جمله نقادی که به صورتی جدی بر پیکره اصلاح‌طلبلان وارد است؛ دلالت بر یک محور مهم و اساسی دارد که گویا اصلاح‌طلبان مواضع، کنش‌ها، راهبردها و تصمیمات سیاسی ـ اجتماعی خود در شرایط و وضعیت مختلف را در اختیار افکار عمومی و به ویژه هواداران خود قرار نمی‌دهند؛ آیا این مسئله ناشی از این است که ما با اصلاحات «جامعه محور» فاصله داریم؟

در حوزه بحث نظری عموم نخبگان از جمله اصلاح‌طلبان، با روند اصلاحاتی که از درون جامعه سر برآورد و خود را به اثبات برساند، فاصله دارند. در کشورهای جهان سوم نوعاً حرکت ابتدائی به سمت توسعه، از ناحیه رأس هرم قدرت سیاسی یا ظرفیت حزبی و گروهی است و کمتر از بدنه آثار آن را شاهد هستیم. باید زمانی بگذرد و جامعه به سطحی از منزلت اجتماعی و فهم درست سیاسی برسد و نهادهای مردم سالار که فی‌الواقع کلونی‌های قدرت آن جامعه هستند، روز به روز متکثر و گسترده‌تر شکل بگیرند تا جامعه از فهم مشترک غیر وارداتی از ناحیه نخبگان برخوردار شوند. تا آن جامعه تبدیل به جامعه‌ای شود که واجد اصلاحات جامعه‌محور باشد. ما تا آن نقطه فاصله‌ها داریم و باید زمان زیادی صرف کنیم. (إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ). تا وقتی که مردم متحول نشوند، تحول اساسی و ریشه‌دار شکل نمی‌گیرد. اما تا زمانی که به طور ریشه‌ای و نهادی به مطلوب برسیم، نخبگان سیاسی مدیریت و هدایت می‌کنند و به اصطلاح با نوعی جهش، مردم را همراه خود می‌کشند. مردم هم از سر تعلق خاطر روحی و نه لزوماً تعلق عقلانی، با آنها همراهی می‌نمایند. از این منظر که نگاه کنیم، بله  فاصله داریم. لیکن به تصور اینکه با یک اتفاق سیاسی در سال 94 در انتخابات پارلمان، حالا مثلاً اصلاح‌طلبان دچار غرور شدند، اینگونه نیست؛ اصلاح‌طلبان از سال 80 به این سو در میانه دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی تحت فشار بودند و ضربه نهایی را هم در سال 84 خوردند و در سال 88 هم آسیب جدی دیدند. تمامی این تجارب تلخ سیاسی ـ تاریخی به آنها اجازه غرور، خودخواهی و تنّزه‌طلبی نمی‌دهد. باور ندارم که اصلاح‌طلبان از جامعه خود فاصله گرفته باشند. اشاره کردید لیست تهران چرا و چگونه بسته شد؛ در این تصمیم هم ناگزیر بودند و جز این چاره‌ای نداشتند. اگر اصلاح‌طلبان اجازه پیدا می‌کردند تا چهره‌های شاخص و برجسته خود را که واجد صلاحیت‌های تام و تمام نمایندگی مجلس هستند، آنها را به مردم معرفی می‌کردند و صلاحیت آنها به تأیید هیأت‌های نظارتی می‌رسید، قطعاً پاسخگویی اصلاح‌طلبان به مردم در این مورد جدی‌تر و مستمر بود. آنها هیچ راهی نداشتند تا برای دوام و  بقای سیاسی خود در بازی انتخاباتی، روند «برهان خلفی» را پیش بگیرند. به حداقل‌ها هم اکتفا کردند؛ مطلع هستید، آنگونه که گزارش شد از مجموع 3 هزار نفر چهره‌هایی که در سراسر کشور از اصلاح‌طلبان مطرح شدند و ثبت‌نام کردند - با همان رویکرد حداکثری ثبت‌نام - بالای 90 درصد آنها رد صلاحیت شدند و برخی حتی می‌گویند 99 درصد از اصلاح‌طلبان رد صلاحیت شدند. یعنی از 3 هزار نفر، سی نفر باقی ماندند. طبعاً برای تدارک سیصد نفر در لیست‌های کل کشور، حتماً باید از چهره‌های دیگری که چه بسا برند اصلاح‌طلبی هم نداشتند، اما شخصیت‌های معقول یا مستقل بودند، حتی از اصول‌گرایان معتدل استفاده کنند. به ناچار جهت جلوگیری از ورود چهره‌های افراطی به مجلس، از وجود آنها وام ‌گرفتند. در چنین مدلی آنچه که الان عمل می‌شود، دور از انتظار نیست، ولی ما باید در همین فاصله هم توقعات خودمان را از مجلس، فراکسیون امید و شخص آقای عارف منطقی کنیم و به یک معنا حصارکشی هم انجام دهیم.

در بحث پایانی‌تان اشاره کردید که توقعات درون گفتمانی اصلاح‌طلبی (به ویژه در میان پارلمانتاریست‌های اصلاح‌طلب) در عصر امروز را از سطح شخصیتی چون محمدرضا عارف نیز بالا ببریم؛ آقای عارف چندی پیش سخنانی را با این مضمون که «ما به خاطر منافع ملی کشور از هویت خود گذشتیم» بر زبان آورد که آشکارا این شائبه را به ذهن متبادر می‌کند که وی سطح سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبی را تنزل بخشیده و اینکه «منافع ملی» را در مقابل «هویت اصلاح‌طلبی» قرار داده‌اند، علاوه بر اینکه یک تقلیل مفهومی است، به نوعی تنزّل دیسیپلین سیاستمداری نیز هست. بیان اینگونه سخنان چه سود یا کاربردی  در وضعیت کنونی اردوگاه اصلاح‌طلبی دارد؟

من برای شخصیت آقای عارف احترام ویژ‌ه‌ای قائلم و انصافاً او شخصیت منزه و پاکی است. کار شگرف عارف، تصمیم عقلانی و منطقی که در سال 92 گرفت. اگرچه این تصمیم به توصیه بزرگان اصلاحات بود و عرصه را برای موفقیت آقای روحانی فراهم کرد. از این جهت اقدام وی قابل ستایش است. اگرچه معتقدم اگر آقای عارف آن تصمیم را نمی‌گرفتند، امروز ما، نه آقای روحانی را به عنوان رئیس جمهور داشتیم و نه آقای عارف اکنون به عنوان یکی از استوانه‌های اصلاح‌طلبی مطرح بود. اتفاقی که اگر جز این رخ می‌داد، امروز می‌نشستیم و خود را سرزنش می‌کردیم که چرا واقع‌بینانه و عقلانی تصمیم نگرفتیم. آن وقت در چنین داوری، سهم پاسخگویی آقای عارف بسیار سنگین می‌شد. از این جهت ما باید قدردان او باشیم که عقلانی‌ترین کنش سیاسی را انجام داد. در مورد اینکه اصلاح‌طلبان از هویت خودگذشتند؛ نه! اصلاح‌طلبان هیچگاه از هویت خود عبور نکرده‌اند و بر روی مبانی خود پایدار ایستاده‌اند. یکی از سرفصل‌های مهم اصلاح‌طلبی، اجتهاد مستمر و دائم است که به تناسب زمان و شرایط، مصالح‌مان را تدبیر می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. پس ما اسیر انجماد و نگاه غیرقابل انعطاف نیستیم. همانطور که در سال 94 به گونه‌ای عمل شد که رقیب به معنای واقعی کلمه، در تحیّر جدی فرو رفت و این دستاورد بزرگ اصلاحات بود. اگر  تعبیر این بزرگوار ناظر به این باشد که چرا کسانی که در لیست امید بودند، در گزینش آقای عارف برای ریاست مجلس اقدام نکردند، - به صرف یک تاکتیک عملیاتی در درون مجلس ـ اگر اسم این را دست برداشتن از هویت اصلاح‌طلبی بگذاریم، نه! من این تعبیر را نسبت به دوستان و حتی کسانی که به پارلمان رفته‌اند قبول ندارم. چرا که وقتی لیست‌ها بسته می‌شد، کسی برای آینده مجلس و ریاست آن و ترکیب کمیسیون‌ها و هیأت رئیسه با اعضایی که در لیست قرار می‌گرفتند، مکاتبه‌ای، گفت‌و‌گویی و یا توافقی را صورت نداد. وجه مشترک حرکت اصلاح‌طلبی این بود با چنین لیست‌هایی که تدارک می‌بینم، می‌خواهیم جلوی ورود تندروها را به مجلس بگیریم. بنده معتقدم این هدف ‌گذاری محقق شده است. امروز مجلس دهم فاقد حضور جریان موثر رادیکال است. نیروهای افراطی که بتوانند حرکتی را علیه منافع ملی و دولت تدارک ببینند، وجود ندارد. نگرانی وجاهتی ندارد. هویت اصلاح‌طلبی همچنان باقی است، لیکن برای اینکه همین ظرفیت‌های موجود در مجلس را روی مواضع اصلاح‌طلبی تقویت کنیم تکالیفی که مورد انتظار است و توقعی که از چهره‌های شاخص، بخصوص شخص آقای عارف بسیار بالاست. هر مقدار این ظرفیت را تقویت کنیم، وزن اصلاح‌طلبی در مجلس تقویت خواهند شد.

اشاره به حجم حملات رادیکال به دولت کردید؛ با توجه به اینکه عرصه سیاسی ایران ـ به ویژه از سال 84 تا 92، در واقع عرصه‌ای بود که در اختیار نیروهای آفندی است؛ نیروهایی که دغدغه‌‌شان حقوق شهروندی، جامعه مدنی، فرهنگ، زیست قانونی و امثالهم نیست و اتفاقاً عکس متغیرهای قانونی عمل می‌کنند و در برهه‌ای «فراقانون». این نیروها را چگونه می‌توان برای تقویت بنیان جامعه مدنی و تسریع در روند تحولات سیاسی ایران را تربیت و رفتار آنها را مهار کرد؟

نخبگان به نمایندگی جامعه باید به تربیت نیرو بپردازد؛ از باب فهم روشن‌تر مسئله، تصور کنید جامعه نوجوانی دارید که با سرزندگی در موقعیتی قرار گرفته که باید تربیت شود و‌ آموزش ببیند. آیا به صرف اینکه چنین نیازی حس می‌شود، به صورت غریزی و رفتار خود به خودی عمل می‌کنید؟! یعنی اگر توانستید آموزش  بدهید، می‌دهید. شد شد نشد نشد!؟ حتماً اینگونه رفتار نمی‌کنید. چه کاری باید انجام دهید؟ بدیهی است برای طبقات مختلف سنی سامانه‌هایی تدارک می‌بینید، و منظومه‌هایی را راه‌اندازی می‌کنید تا از طریق آن به تربیت نیرو همّت گمارید. با همین تعبیر و به مفهوم گسترده‌تری در جامعه می‌توان نهادهای حزبی را به نهادهای آموزشی تعبیر کرد. این نهادهای مردمسالار، نیروها را در کنار هم قرارداده و براساس خرد جمعی، دستاوردهای بزرگتر و مضاعفی برای خود تدارک می‌بینند. لذا به خاطر جلوگیری از رویکردهای رادیکالیستی حتماً باید نسبت به تأسیس و تقویت سامانه‌های حزبی اقدام شود. نهادهای مردمی و غیردولتی که بخش‌هایی از مأموریت‌ها را عهده‌دار می‌شوند و خود سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند و کشور نیازمند به آن است، شکل گیرد. تا زمانی که این کار را انجام ندهیم امنیت خاطر نداریم. نهایت این می‌شود که خیابان و کوچه و بازار عرصه سیاست‌ورزی شده و پوپولیسم صدای غالب می‌‌شود. در چنین عرصه‌ای هر کس صدایی کلفت‌تر و قد بلندتری دارد به جای فرهیختگان و اندیشمندان، آنها افکار جامعه را به سمت خود جلب می‌کند. این طبیعت تسلط و تفّوق رادیکالیسم است. به خاطر جلوگیری از رفتارهای آفندی این گروه‌ها باید آنها را به درون پالایشگاه‌های سیاسی حزبی برد و اصلاح‌اش کرد، حتی نیروهای تند و رادیکال هم درون احزاب امکان اصلاح دارند و تربیت می‌شوند.

در این شرایط بحث از نیروهای میانه است؛ آیا این نیروهای میانه پتانسیل این را دارند که به نیرویقدرتمندی تبدیل شوند نقطه اتکا نیروهای سیاسی برای نرمال و سیال کردن جامعه چقدر موثرند؟

   نیروهای «میانه» می‌توانند دستی بر دو طرف ماجرا و نقش موثری برای دوره‌ای کوتاه داشته باشند. این نقش، نقش موقتی است، نقش پایدار و همیشگی نیست. زمانی که ساحت عمل نیروهای چپ یا راست آنقدر دچار ابهام یا هاله‌ای از گرفتاری‌ها باشد بطوری که صحیح و سقیم  در درون به هم بپیچند یک پاکسازی‌هایی باید رخ دهد. نقش نیروهای میانه در این شرایط مهم است که چگونه رفتار منطقی و معقول اندیشه چپ و راست را از عوارض رادیکال آزاد کنیم. چگونه می‌توان نیروهای تند و افراطی را بزداییم؟ برای حذف رادیکال‌ها نیروهای میانه قابل اتکاء هستند. اما اگر تندروی و رفتارهای افراطی از دو اندیشه واجد قدرت سیاسی حذف شود، دیگر نیروهای میانه  واجد نقش نخواهند بود. چون هر دو اردوگاه، واجد اندیشه مستقل، اصیل و مرزبندی روشنی هستند که دیگر جایی برای تلائم (سازگاری) باقی نمی‌ماند. هر کس از نظر ذاتی خود دفاع می‌کند. بر پایه یک تعبیر فلسفی می‌خواهم این نکته را عرض کنم که هیچ دو پدیده اصیلی با هم قابل وحدت نیستند. چرا؟ چون اگر اصیل هستند باید از هویت مستقل خود دفاع کنند؛ و اگر نکنند، پس اصیل نیستند یا فاقد اصالت کافی هستند. یک امر فرعی می‌تواند در یک امر اصیلی ادغام شود و با آن وحدت پیدا کند. دو تا امر فرعی می‌تواند در یک امر اصیل ادغام شود. ولی دو امر اصیل در «مقام وحدت» دچار امتناع فلسفی هستند و نمی‌توانند با هم توافق کنند. پس چه زمانی می‌توان نقشی برای نیروهای میانه قائل شد؟ زمانی که دو اندیشه سیاسی به دلیل دخالت افراطیون از اصالت و ذات و هویت واقعی خود فاصله گرفته باشند. شعاری که در درون اصول‌گراها نسبت به حذف تندروها و نیروهای افراطی دوران 84 تا 92 مطرح می‌کنند، مایه خوشنودی است. اصول‌گرایان به سمت پالایش رادیکال‌های خود حرکت می‌کنند و می‌خواهند هویت تاریخی و ذاتی خود را مجدداً به دست آورند. کما اینکه اصلاح‌طلبان، پیش‌تر این کار را کردند.  دوران مدیریت آقای خاتمی برخی نیروهای تندرو عوارضی به وجود آوردند که برای ایشان مشکلاتی بوجود آورد. به هر حال آثار بازنشستگی و تقابل سیاسی که رخ داد و آن لطمات و ضرباتی که وارد شد، پیش‌تر و بیشتر از اصول‌گرایان، توانست جبهه اصلاح‌طلبان را از رفتارهای افراطی پالایش کند. ما در این زمینه بر اصول‌گرایان «فضل تقدم» داریم. اصول‌گرایان اگر به این نقطه منطقی برسند ما صمیمانه می‌توانیم در رقابت‌های سیاسی آینده با هم خوب رقابت کنیم. و مردم هم در هر دوره‌ای هر گروهی را اصلح تشخیص دهند، انتخاب می‌کنند.

می‌توانیم در وضعیت کنونی مدعی باشیم که پروژه اصلاح‌طلبی در دل «اعتدال» مستحیل شده است؟

«اعتدال» اندیشه نیست، «رویکرد» و «روش» است. اصلاح‌طلبی نظریه concept  است. هیچ زمانی «هدف» در «مسیر» و در «طریق» مستحیل نمی‌شود. ما از ابزار و رویکرد اعتدال در درون اصلاحات بهره می‌بریم، کما اینکه اصول‌گرایان هم باید بهره ببرند. پس «اعتدال» وجه طریقی دارد، اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی «موضوع» نوع مدیریت و حکمرانی است. موضوع فعالیت اصلاح‌طلبان، «اصلاح‌طلبی» است. موضوع اصول‌گرایان «اصول‌گرایی» است. «اعتدال» مشی، رویکرد، رفتار، مکانیزم و سازوکار است. پس نمی‌توان اصلاحات را در درون اعتدال مستحیل کرد؛ اعتدال، ابزاری است که در اختیار اصلاح‌طلبان قرار می‌گیرد کما اینکه در اختیار اصول‌گرایان نیز می‌تواند قرار گیرد. در مجلس پنجم اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان در ـ اکثریت و اقلیت ـ کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. اصول‌گرایان اکثریت داشتند و اصلاح‌طلبان در اقلیت بودند. این دو گروه اکثریت و اقلیت از ابزار اعتدال به نحو مثبت استفاده کردند، خروجی شکوهمندی داشت؛ شخص آقای سید محمد خاتمی رییس جمهور محترم اعتراف می‌کند، دولت اصلاحات با مجلس پنجمی که اکثریت آن محافظه‌کار بود، مشکلی پیدا نکرد. درست برخلاف آن که در مجلس ششم ـ با وجود اینکه اکثریت آن اصلاح‌طلب بود ـ کم گرفتاری نداشت. ما در آنجا ابزار اعتدال را درست به کار نبردیم. در مجلس ششم از ابزار و اهرم اعتدال بهره نگرفتیم وعملاً از مشی اعتدالی خارج شدیم و «اصلاحات» مصیبت کشید و مشکل پیدا کرد و عوارض سنگینی را به جای گذاشت. پس مهم است که سیاسیون از ابزار اعتدال در پیشبرد اهداف برای توسعه افکار و اندیشه خود، خوب بهره بگیرند. اگر از ابزار اعتدال به صورت درست بهره‌برداری و استفاده نشود، خسارت به بار خواهد آمد. چرا اصلاحات آسیب دید؟ چون در مقطعی از فرآیند، رفتار و روند اعتدال فاصله گرفت.