فریدون مجلسی در گفتگو با نوآوران مطرح کرد:

مصدق باید دست سیاستمداران را از نفت کوتاه می‌کرد

در دوره ملی شدن نفت گفتمان نئولیبرالیزم، محلی از اِعراب نداشت.

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۱
با لفظ کودتا علیه مصدق مخالفم
نوآوران -

در دوره ملی شدن نفت گفتمان نئولیبرالیزم، محلی از اِعراب نداشت. خاطره نتایج فاجعه‌بار بحران بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹ و پیامدهای آن مثل ظهور فاشیسم که ثمره اقتصاد باز دوره بعد از جنگ جهانی اول بود، هنوز در اذهان زنده بود و دید‌گاه غالب سرمایه‌داری پذیرفته بود که باید بازار تحت نظارت باشد و رفاه عمومی ‌و ثبات اجتماعی و کنترل رقابت بازار توسط قواعد دولتی پذیرفته شده بود. در این دوره گفتار حاکم در دنیا گفتمان«توسعه» بود که نقش دولت در هدایت و برنامه‌ریزی توسعه را محوری می‌دانست.اما لازم بود در همان زمان نیز مصدق در دورانی که اقتصاد بازار معنایی نداشت به‌جای سوار شدن بر موج احساسات ملی که کوتاه مدت است به این سو می‌رفت که نفت را از مقاصد سیاسی جدا کند و دست سیاست‌مداران را از استفاده از درآمدهای نفتی به سمت پروژه‌های شخصی دور کند. اتفاقی که نیفتاد.

هم مصدق و هم پهلوی دوم بر موج احساسات نفت و درآمدهای ملی حاصل از آن سوار بودند، مصدق به دنبال ملی کردن نفت بسیج عمومی کرد و شاه درآمدهای همان نفت را در تاریخ‌سازی و بازگشت به امپراطوری ایران و صنعتی شدن و دروازه تمدن خرج می‌کرد در حالی که لازم بود بعد از ملی شدن نفت، مصدق بر نظریه جدایی نفت از سیاست و استفاده از نفت به عنوان یک درآمد در کنار سایر ساختار‌های اقتصادی تاکید کند که این اتفاق نیفتاد.

محمد مصدق می‌توانست از طریق پارلمان را این مطالبه مهم پیگیری کند. اما مصدق با فداییان اسلام اختلاف ایدئولوژیک داشت با کاشانی اختلافات شدید سیاسی داشت و نتوانست با اللهیار صالح، کریم سنجابی و غلامحسین صدیقی هم در ساختار یک حزب قرار گیرد.خلیل ملکی و حسین مکی را هم در طول زمان از دست دادمصدق سیاست‌مداری بود از طبقه ممتاز جامعه که نمی‌توانست درک کند که لازمه حضور ملت در صحنه آن نیست که مجلس در خیابان باشد بلکه لازم است دست سیاست‌مداران را از طعمه کردن نفت برای مجادلات سیاسی کوتاه کند.

اما مصدق بر موج مردم‌گرایانه‌ای سوار بود که شاه هم روی همان ایستاده ، یکی با نفت می‌خواست اختیارات شاه را کم کند و جامعه را سکولار کند ودر آن سو شاه با دلار آمریکایی علیه مصدق کودتا کرد و در سال 1333 قراردادی بست که تمام دستاوردهای ملی شدن نفت را یک جا از دست داده شود.

مصدق که قهرمان لاهه شده بود ولی نتوانست این مقام را برای خود حفظ کند او می‌توانست به جای اصرار بر انحلال مجلس بر تصویب قانونی تلاش کند که درآمدهای نفت را در مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی به کار رود. کیفیت سیاست‌گذاری‌های محمد مصدق می توانست آینده دموکراتیزه شدن ایران را نیز تغییر دهد اما در عمل مصدق که در زندگی فردی یک لیبرال تمام عیار بود در حوزه عمومی نقش‌های دیگری را پذیرفته بود او جبهه ملی را رها کرد،شیفته توده‌ها شد و خطرناک‌ترین گفتمان چپ را برای خود انتخاب کردو گفتمانی که در آن نفت ابزار گفت‌وگو با توده‌ها بود، مصدق در 28 مرداد سقوط نکرد آن روز که نفت را از سیاست جدا نکرد شکست خورد. او که در صحن مجلس فریاد می‌زد دست انگلستان را از نفت ایران قطع می‌کنم، کاش فریاد می‌زد که دست سیاست‌مداران را از نفت کوتاه می‌کنم.

    درباره جریانات 28 مرداد نظرات و اعتقادات بسیاری وجود دارد، عده‌ای آن را قیام می‌خوانند چراکه معتقدند مردم از وضعیت موجود خسته شده بودند و گروه‌های مختلف به این نتیجه رسیده بودند که حمایت از مصدق راه به جایی نمی‌برد اما عده‌ای آن را متاثر از قدرت کشورهایی چون انگلیس و آمریکا می‌دانند که بعد از ملی شدن صنعت نفت به‌شدت منافع‌شان در خطر بود، عده دیگری هم وضعیت نابسامان داخلی را در این قضیه دخیل می‌دانند. نظر شما درباره وقایع 28 مرداد با توجه به شواهد تاریخی چیست؟

نام مصدق به عنوان رهبر ملی کردن صنعت نفت ایران، تاثیری بیشتر از تولید کردن یک شرکت تولیدی داشت. تاثیر این نام و نشان، رها کننده مردمی بود که گویا بعداز دویست سال رنج، آزار و آسیب از کشورهای امپریالیستی،قصد عقده گشایی را داشتند، و مطمئنا این نام و تاثیر همچنان باقی است. ولی این تاثیرات برای آنهایی که آن زمان مصدق را عاشقانه تایید و متوجه اشتباهات و خطاه های وی که منجر به سقوط اش شد، نبودند، نباید همچنان ادامه پیدا کند. گرچه ما از نگاه امروزمان به این مسائل نگاه می کنیم، اما واکنش های مصدق بسیار فراتر از امکانات زمان خود بود. و همین واکنش ها بود که منجر به سقوط اش شد. نیمی از سقوط به خود شخص مصدق بر می گردد، چرا که با توجه به اینکه تمام قدرت های قانونی را در اختیار داشت، متوجه نبود که چطوری از آن استفاده کند.

اختلاف نظر من با دیگران در این است که، معتقدم آقای دکتر مصدق حقوقدانی بود که مسائل بین المللی را از دیدگاه حقوقی نگاه می کرد. دیدگاه اعتباری نیز از ویژگی های دیدگاه حقوقی است، به عبارتی دیگر نگاه و دیدگاه هر کس با توجه به وضعیت و موقعیتی که در آن است شکل خواهد گرفت، و از همان موضع امری را حق خود می داند، در حالی که طرف مقابل نیز هم در وضعیت و موقعیتی مخالف همان امر را حق خود می‌داند. این نگاه اعتباریت ضادها و کشکمش های را به وجود می آورد. مصدق از موضع حقوقی و اعتباری بر این باور بود که چون نفت ما ملی شده است، بنابراین حق خود می دانیم که به هر نحوی از آن بهره برداری یا به بالاترین بها و در بهترین شرایط ارائه دهیم.

 در عرف سیاسی یک سیاستمدار به دنبال منافع ملی است و در شرایط ضروری ناچار است، با دست یابی به منافعی کمتر، تن به سازش بزند تا بتواند حداکثر منافع را حفظ کند. در جنگ‌های ایران و روسیه در سال 1286 به زعم پادشاهان وقت ایران، به دنبال حقوق از دست رفته خود هستند و قرار است آن را بازپس گیرند. اما ایران با شکستی سنگین روبرو شد که نه تنها نتوانست حقوق خود را پس گیرد، بلکه باعث شد تمام قفقاز را از دست دهد. تحلیل این است که اگرپیش از آنکه اسب جنگ را زین کنند، وارد مذاکره می شدند، احتمال اینکه به بخش‌های قدیمی و حقوق از دست رفته در گذشته دست پیدا می کرد، بیشتر بود. اما این امکان را هم از دست داد.

به گمان شخص من مشکل مرحوم مصدق این بود که چون می‌پنداشت از حق دفاع می‌ کند، توده مردم نیز این حق طلبی را پسندیدند و از وی استقبال کردند. در حالی که در همان زمان هم کسانی بودند که، با احساس خطر کردن هشدار می دادند که این ترن در حال خارج شدن از ریل است. تحریکات و تحرکات برخی به‌خاطر حفظ منافع خودشان دست به کودتا زدند.

قسمت عمده این کودتا مربوط به نقش بخش داخلی و نقش کمتری هم سهم بخش خارجی بود. البته معتقدم کودتا شکل نگرفت چرا که کودتا به صورت نوشتن کاغذ به درب منزل نخست وزیر مبنی بر اینکه شما خلع شده اید، شکل نمی‌گیرد. در حالی که کودتا تعریفی دیگر دارد.در آن وضعیت احساس می‌کردند با منحل شدن مجلس، نیازی نیست که متوصل به کودتا شوند.دکتر مصدق حقوقدان است و به علت اینکه در دولت های قبل به فرمان شاه برکنار شد. با توجه به اینکه دولت بعدی با خشونت به روی کار آمد،و ناچارا با خشونت نیز ادامه پیدا کرد با تشکیل دادگاه مصدق را که محبوب بود محاکمه کند. بنابراین محاکمات، خصومت‌های پیش آمده، نظامی‌گری و خشونت باعث از دست رفتن مشروعیت حکومت بعدی شد و به راحتی بستر سقوط را فراهم کرد.

  بدنه ارتشی‌ها به شاه نزدیک‌تر بود. اخراج ارتشی ها خطای استراتژیکی مصدق نبود؟

نباید نیت خوانی کرد، چون از نیت و درون دکتر مصدق بی خبر هستیم. اما می توان اینگونه تبیین کرد، با توجه به وجود نفرتی که در درون مصدق نسبت به رضاخان بود و همچنین تعلق خاطر مصدق به احمدشاه(آنطور که در کتاب خاطرات و تألمات خود مصدق آمده است) زمینه را فراهم کرده بود تا مصدق از کل خاندان پهلوی(بیشتر رضاشاه) انتقام بگیرد.

     مردم در روز 28 مرداد کجا بودند، آنها هم در شورش خیابانی علیه مصدق حضور داشتند؟

من در آن زمان سنم پایین بود دانش آموزچهارم ابتدایی بیش نبودم. و چون در آن زمان برادران بزرگترم برای من معیار بودند و حرفهایشان را می‌شنیدیم. متوجه شدم که بعداز کودتا(با مسامحه) موج خوشحالی در طبقه بالای فرهنگی که ما هم جز آن بودیم به وجود آمد (فرهنگیان، اساتید دانشگاه، کارمندان).

در همین شرایط حزب توده وارد دخالت های شهری شدند. تمام شهر از جمله کلانتری ها و راهنمایی رانندگی ها به دست افراد پیراهن سفیدی افتاد که گویا احساس نگرانی زیادی می‌کردند. در کوران کودتا، حزب توده بسیار فعال شد و حتی در بین طرفداران و حامیان دکتر مصدق، به شدت در آن سه روز افزایش پیدا کرده بود. با توجه به تماس‌ها و مشاهداتی که آن موقع از طبقات نظامی و پلیس داشتم و دریافت کردم، در همان زمان بیشتر از شاه حمایت می شد. و مصدق از حمایت کمتری برخوردار بود.

   مصدق لیبرالی تمام عیار در زندگی شخصی بود که نگاهی چپ روانه در سیاست داشت .

از نظر من مصدق یک انسان بسیار مودب، مهربان و یک خان زاده و بخشنده بود. و همچنین انسانی تمام‌عیار در زندگی خصوصی خود بود. اما در زیست سیاسی یا زندگی اداری ایشان خصوصیات حاکمیتی قاجاری مشهود بود. مصدق وارث رفتاری بود که در سن 12 سالگی با سمت رسمی مستوفی خراسان پیدا کرده بود. وی طبق عادات و سوابق پیشین در هر مقامی که بود، نخستین درخواستی که داشت افزایش اختیارات بود. می توان هنگامی که در جوانی وزیر مالیه شد را نیز مثال زد. هنگامی که در این مقام درخواست افزایش اختیارات داشت مجلس با درخواست مصدق مخالفت کرد و همین مخالفت باعث شد که دولت قوام سقوط کند. یا هنگامی هم که والی آذربایجان شد،درخواست اختیارات نظامی کرد، گرچه سردار سپه موافقت کرد، اما در عمل آن اختیارات را به مصدق نداد. و در دوران نخست وزیری نیز بر طبق همان عادت باز درخواست اختیارات کرد، حال سوال این است که این چه لیبرال یا کدام دموکرات است که از مجلس تنها به عنوان ابزاری برای واگذار کردن اختیاراتخودش(مجلس) به یک نخست وزیر(مصدق) استفاد کند؟؟ از نظر من مصدق بسیار سالم و درستکار بود و بر این باور بود که از او سالمتر و درستکارتر وجود ندارد. با توجه به اینکه اروپارفته بود، نتوانست در سنین قانونی تحصیلات عالیه را کسب کند، اما با پشتکارعالی و توان بالای خود توانست در سن بالا، جسارت به‌خرج دهد و در فرانسه و سوئیس به کسب مدارج علمی بپردازد.

بنابراین به هیچ وجه نمی توان مصدق را از نقطه نظر سیاسی شخصی نامید که لیبرالیسم بوده است. چون به هیچ وجه خصوصیات یک انسان لیبرال را در مصدق نمی‌وان یافت. همین استدلال را در مورد دموکرات بودن یا نبودن مصدق می توان به کار برد چرا که در جامعه آن زمان که هنوز 80 درصد جمعیت ایران بی سواد بود. همین بی سوادان تحت تاثیر عناصر متنفذ محلی و منطقه ای اعم از روحانیون و خوانین،قرار داشتند. حال با توجه به خصوصیات این جمعیت چگونه می توانست به یک دموکراسی منطقی و عقلانی منجر شود. اگر به تاریخ معاصر برگردیم متوجه خواهیم‌شد که انتخابات مجلس هفدهم توسط دولت مصدق برگزار شد، و وقتی نتیجه انتخابات را برخلاف میل خودشان می‌دیدند، معترض شد و آنها را خائنی نو خوانین و نوکر‌های دست نشانده خواند.مصدق در همان سال باعث به وجود آمدن اختلافات زیادی شد. پس از اعلام نتایج انتخابات مجلس، بلافاصله تقاضای انحلال مجلس را اعلام کرد و در همین راستا رئیس مجلس نیز عوض شد. مصدق تمام اختیارات قانون گذاری را سلب کرد. در حالی که بسیاری بر این باور بودند که گرفتن اختیارات هم غیر قانونی بوده است، ولی به هر حال تحمل نکردند و بسیاری از آنها معترض رفتار حقوقدان مستوفی آباد شدند.یکی از مخالفین دولت مصدق و انحلال مجلس، دکتر صدیقی از دوستان نزدیک و همچنین می توان گفت شایسته ترین عضو جبهه ملی بود. که با انحلال مجلس توسط مصدق مخالفت کرد. اما وفاداری ها و ارادت های شخصی دکتر غلامحسین صدیقی به شخص مصدق باعث شده بود که در کنار

 ایشان بمانند.

    نتایج کودتا چه بود ؟ به نظر می رسد همه کودتاها یک نتیجه داشته باشد، مثل علیه آلنده و یا سریال کودتا‌ها در پاکستان و حتی کودتای اخیر در ترکیه .

تفاوت بین نتایج کودتا در هر کشوری بسیار متفاوت است. اولا ماهیت کودتای ترکیه مبهم و مشخص نبود. و به تعبیری می‌توان پرسید که آیا کودتای ترکیه نوعی لیبرالیسم اسلامی بود که توسط اردوغان پیاده شد یا توسط فتح الله گولن صورت پذیرفت و یا این پرسش را نیز می توان از چگونگی کودتای ترکیه عنوان کرد که آیا طراح اصلی کودتای ترکیه، گروه های ناسیونالیستی بودند که خواهان سیاست‌های جدی‌تری بودند. اما نکته مهم این است که هر اسمی که بر آنچه در ترکیه گذشت بگذاریم، شکست خوردن آن امری غیر قابل کتمان است.در حالی که آنچه که الآن اردوغان در حال پیاده کردن آن است، ضد کودتاه است. اقداماتی که ترکیه بعداز این اتفاق در ترکیه انجام می‌دهد شباهت زیادی به اقدامات یا واکنش‌هایی دارد که بعداز کودتای آلنده و براندازی مصدق دارد.

وضعیت آنچه بعداز کودتای 28 مرداد در ایران به وجود آمد، بیشتر شبیه به دولت بعداز آلنده بود، با این تفاوت که دولت بعداز کودتا از عناصر سنتی پیش از کودتا استفاده کرد. شخص شاه به صورت کینه توزانه‌ای با مصدق برخورد کرد و وی رامحاکمه کرد. این اقدام شاه باعث شد تامردم دست به مخالفت و اعتراض بزنند. دولت نیز مجبور شد در برابر مخالفت ها و اعتراضات مردم مقاومت کند و واکنش‌هایی از خود نشان دهد. همین کنش‌ها و واکنش‌ها باعث شد که سازمان های اطلاعاتی ارتش و شهربانی قوی تر شوند. در این حین حزب توده نیز فعالیت‌هایش را به شکل آشکار شروع کرد، و با لو رفتن سازمان نظامی، سیستم پلیسی ونظامی به عنوان سرکوب گر در تمام دوران زاهدی حاکم بود.

   به نظر می رسد که شما لفظ کودتا را به صراحت به کار نمی برید، شما بر این اتفاق یا رویداد تار یخ معاصر ایران چه عنوانی را بهتر می دانید؟ بهترین لفظ کدام است؟

تغییر خصمانه دولت.

    به نظر شما بعداز 28 مرداد چه تغییر اجتماعی در ایران شکل گرفت ؟

اتفاقاتی که پس از کودتا رخ داد را می توان در ذیل وظایفعادی و طبیعی یک دولت عادی و متعارف تعریف کرد. در آن زمان خزانه دولتی خالی بود. در واقع اگر کمک های مالی آمریکا(پرداخت عاجلانه اولین چک 7 میلیون دلاری به ایران برای پرداخت حقوق ارتشی‌ها و کارمندان) نبود دولت چگونه از پس بدهی‌های کارمندان و ارتش بر می‌آمد.در حالی که یکی از دلایلی که باعث شد تا به تشدید اختلافات بین مصدق و حسین مکی بیانجامد، این بود که چون حسین مکی در آن زمان عضویت در کمیسیون نظارت بر اندوخته اسکناس را داشت، متوجه چاپ اسکناس های بدون پشتوانه دولت شده بود که می توان از این اختلاف به‌عنوان یکی از دلایل مهم انحلال مجلس نام برد. در کل آمریکایی هاصاحب نفوذ شدند و با کنار آمدن با دولت زاهدی و کمک های مالی به وی توانستند نفوذ خود را بیشتر کنند. در این شرایط بحرانی بودیم که دکتر امینی قرارداد واقع بینانه ای را امضا کرد. در طی این قراردادکنسرسیوم در زمانی که نفت ملی شده بود، به عنوان پیمان کار شرکت ملی نفت ایران وارد عرصه اکتشاف و تولید و تسویه شد. که این اقدامات موجب ایجاد درآمد ها و ایجاد شغل هایی شود. و دولت نیز طبق روال دیگر دولت های هم عصر درآمد های موجود را صرف بازسازی و ترمیم مشکلات در سطح کشور کرد. بنابراین سازمان برنامه در این رابطه همگام با دولت وظیفه خود را مستقلا و منظم انجام داد.