سرمقاله - عباس عبدی

فشار برای تک دوره‌ای شدن

  1. ۳ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
شفافیت و اعتماد به نفس
نوآوران -

آنهایی که در دو دهه گذشته در جریــــان امور سیاسی بودند و اخبار آن را پیگیری می‌کردند، به یاد دارند که پس از انتخابات سال 1375 و روی کار آمدن آقای خاتمی، این گزاره از سوی عده‌ای تبلیغ شد که ریاست جمهوری وی یک سال بیشتر تداوم نخواهد یافت. کم‌کم و پس از گذشت یک سال، یک دوره‌ای بودن آن تبلیغ شد. برخی اقدامات ایذایی نیز انجام شد که مهم‌ترین آنها قتل‌های زنجیره‌ای بود که اگر مواجهه درستی با آن صورت نمی‌گرفت، شاید اوضاع به شکل بسیار بدی برای کشور درمی‌آمد. ولی از سال دوم به بعد بود که گزاره تک‌دوره‌ای بودن خاتمی نیز به کنار گذاشته شد و در جریان انتخابات سال 1380، به صورت ناامیدانه‌ای کوشیدند که با حضور 9 نامزد در برابر آقای خاتمی، حداقل کاری کنند که رأی وی شکسته شود و اگر هم انتخاب می‌شود، رأی او پایین‌تر از دوره پیش باشد. ولی این ترفندها پاسخ نداد و آرای خاتمی از هر دو نظر مطلق و نسبی افزایش ملموسی پیدا کرد.

در مقابل باید به نگرش برخی از نیروها نسبت به دوره اخیر ریاست جمهوری اشاره کرد که نه تنها از ابتدا بر تک‌دوره‌ای بودن این ریاست جمهوری اصرار داشته و دارند، بلکه مسأله مهمتر این است که هرچه به پایان دوره نزدیک‌تر می‌شویم بر فشارها برای تحقق این هدف می‌افزایند. نکته جالب ماجرا اینجاست که روحانی جزو جناح اصول‌گرا محسوب می‌شود در حالی که خاتمی به صورت تاریخی و فکری به جناح چپ و بعدها اصلاح‌طلب منسوب بوده است. پس چرا دشمنی و مخالفت با دولت روحانی و کوشش برای تک‌دوره‌ای کردن آن در مقایسه با خاتمی بیشتر است؟ پاسخ به این پرسش به نوعی کمک می‌کند که درک بهتری از وضعیت سیاسی کشور پیدا کنیم.

شاید یک علت این رفتار در همان انتساب روحانی به جناح اصول‌گرا است. در سیاست این امر غیرمعمولی نیست که در برخی موارد مخالفت با نیروهای خودی و نزدیک، شدیدتر از مخالفت با نیروهای دورتر باشد. علت این پدیده در اثرات مهم‌تر نیروی نزدیک به قدرت نیروی خودی است. هرچه یک نیرو ایدئولوژیک‌تر باشد، نسبت به زاویه نیروهای نزدیک به خود حساس‌تر است و واکنش تندتری نشان می‌دهد. سابقه این پدیده را در احزاب کمونیست دیده‌ایم که چقدر در برابر انشعاب و به قول خودشان تجدیدنظرطلبی حساس بودند. هنوز دشمنی دو حزب کمونیست چین و شوروی را فراموش نکرده‌ایم که تا چه حد حاد بود و هرل دو نزدیکی به آمریکا را بر تفاهم با یکدیگر مقدم می‌دانستند. ریشه‌هایی از این نگرش در میان اصول‌گرایان هست که زاویه‌یابی یا تجدیدنظرطلبی را گناه نابخشودنی می‌دانند و در برابر آن تندتر رفتار می‌کنند.

علت دیگر، کاهش اعتماد به نفس نزد مخالفان دولت نیز هست. اگر نیک بنگریم خواهیم دید که برخی رویدادهای سال‌های اخیر به تضعیف کلی این جناح منجر شده است. رویدادهایی که بازگشت‌ناپذیر به نظر می‌رسند، مثل تحولات ارتباطی و رسانه‌ای. هم‌چنین به لحاظ فکری در موقعیت مناسبی نیستند، و در مجموع خود را قادر به رقابت مسالمت‌آمیز و مدنی نمی‌دانند و گمان می‌کنند که با گذشت زمان این وضع تشدید هم می‌شود. بنابراین تنها پناه مهم آنان دستیابی به قدرت دولتی است که با تکیه بر آن بتوانند خود را بازسازی کرده و اهداف خویش را از طریق ایزارهای قدرت پیش ببرند.

بخشی از مخالفت‌ها نیز ناشی از مسأله برجام است. شاید هنوز چنانچه باید و شاید واقعیت برجام مورد توجه قرار نگرفته است. برجام دستاوردهای قابل توجهی برای ایران داشته است و دارد، هرچند بخش مهمی از این دستاوردها به صورت بالقوه وجود دارد و تنها دولت‌هایی می‌توانند آنها را به فعلیت تبدیل کنند که همسو با فلسفه حاکم بر برجام بوده و آن را قبول داشته باشند. هرچه از عمر برجام بگذرد قواعد ناشی از آن بیش از پیش جا خواهد افتاد. از این رو مخالفت با دولت به تعبیری کوشش برای متوقف کردن برجام نیز هست. این نگرش بیش از آنکه ریشه در واقعیت سیاست داشته و قابل حصول باشد، ریشه در غریزه دارد، غریزه‌ای که فرد را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند. آنان حتی اگر بتوانند ریاست جمهوری را تک‌دوره‌ای کنند، از یک سو قادر بر لغو برجام نیستند و از سوی دیگر قادر به میوه‌چینی از آن و به فعلیت در آوردن ظرفیت‌های برجام نیستند و همین نیز پاشنه آشیل آنان و حتی کشور در آینده خواهد شد.

یک علت دیگر را نیز می‌توان برشمرد و آن منافع حاصل از تحریم‌ها برای برخی افراد بود که با هدف دور زدن تحریم‌ها، اقتصادی رانتی، دلالی و واسطه‌گرانه و غیرشفاف را نهادینه کردند و منافع کلانی را به جیب زدند. طبیعی است که این افراد نیز در برابر ادامه دولت فعلی بعد از سال 1396 نیز مقاومت می‌کنند، هرچند توجیهات خود را باید در قالب‌های سایر مخالفان بیان کنند.