محمد غرضی در گفت و گو با نوآوران مطرح کرد:

مخالفان برجام همان مخالفان قطعنامه 598 بودند

محسن رضایی درباره قطعنامه 598 می‌گوید، زمان جنگ دو دیپلماسی وجود داشت یکی دیپلماسی رسمی دولت بود که می‌خواست جنگ زودتر تمام شود و دیگری دیپلماسی انقلاب که در پی آن بود که جنگ تا پیروزی ایران اسلامی و سقوط صدام ادامه یابد. هاشمی رفسنجانی می نویسد،

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
مخالفان برجام همان مخالفان قطعنامه 598 بودند
نوآوران -

کار به جایی رسید که جنگ تا یک پیروزی ادامه یابد، نهایتا سرنوشت جنگ در قطعنامه 598 مشخص شد ، حالا پس از چندین سال از قطعنامه باهنر می گوید: دیپلماسی ما در بستن قرار داد 598 غلط بود و کلاه سرمان گذاشتند. در این راستا محمد غرضی از نزدیکان دولت و استاندار خوزستان در گفت‌وگو با «نوآوران» می‌گوید: قطعنامه با استعدادهای موجود در آن زمان به بهترین شیوه بسته شد، همان منتقدان و مخالفان قطعنامه 598 حالا منتقد

برجام هستند.

  محمد رضا باهنر مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی در گفت وگوی خود با روزنامه ایران، در مورد قطعنامه 598 اظهار نظر کرده اند و گفته است که در جریان مذاکرات لاهه سر قطعنامه 598 کلاه سرمان رفت. به نظر شما آیا سخنان باهنر با واقعیات آن زمان در مورد قطعنامه منطبق است؟

یکی از دلایلی که سبب شده است تا آقای باهنر چنین نظری را به این صورت ارائه کنند، این است که در آن زمان ایشان هیچ مسوولیتی در دستگاه اجرایی نداشتند. بنابراین به همین دلیل است که در چندین سال پس از جریان جنگ و گذشتن از قطعنامه 598 احساس می‌کند که در جریان مذاکرات لاهه در مورد قطعنامه سرمان کلاه رفته است.

البته آن زمانی که قطعنامه مذکور منعقد شد، شخص آقای باهنر در مجلس به عنوان نماینده مردم حضور داشتند، و پست یا مقامی در دستگاه دولت به عنوان مقام اجرایی نداشتند و از جریانات و سیستم اجرایی کشور در اطلاعی نداشتند و یا کمتر اطلاع داشتند. با وصف این‌که قطعنامه 598 توسط ارگان ها و نهادهای دولتی امضا شد و همه ان را تایید کردند، در دولت در مجلس مطرح شد و مورد وثوق دیگران نیز قرار گرفت و به تصویب رسید. و در آن زمان تمامی اموراتی که مرتبط به تایید و تصویب قطعنامه بود طی شده و از نظر همه قانونی بود. حالا بعداز گذشت چندین سال آقای باهنر یادشان آمده‌است که کلاه سرشان رفته‌است جای پرسش دارد. اگر باهنر در مورد کلاه به سررفتن ابراز نظر می‌کرد،کارشناسان و کسانی که در جریان قطعنامه دست داشتند بهتر می‌توانستند، تفقدی به اظهار نظرات ایشان بزنند. موضع گیری کنونی باهنر مایه تعجب و پرسش است، که چرا در شرایط کنونی و سال 95 موضوع قطعنامه 598 را مطرح کرده‌اند.

باهنر عملکرد تیم مذاکره کننده پرونده هسته‌ای و برجام را مورد بررسی قرار داده و در امتداد صحبت‌هایشان نقبی به تیم مذاکره کننده قطعنامه 598 زده و گفته‌اند که «مذاکره‌کنندگان اوایل انقلاب در جریان قطعنامه 598، مذاکرات حقوق بین المللی را بلد نبودند و کلاه سرمان رفت.»

با توجه موضعی که ایشان اتخاذ کرده اند، می‌توان در همین راستا، برجام و همچنین جریان قطعنامه 598 را مورد بررسی قرار داد. چون قراردادها در هر کشوری بر اساس استعداد حقوقی طرفین تهیه و تنظیم می‌شود. و فرض بر این است که در هر کشور بنیان مذاکرات را بر پایه استعدادهای حقوقی خود پی‌ریزی می‌کنند، و بر این اساس هر کشوری که نیروها و استعدادهای قوی‌تری در زمینه مورد نظر را در اختیار داشته‌باشد، به همان میزان می‌تواند، خواسته‌ها و مطالبی که در راستای منافع ملی و عمومی کشورش قرار دارد را در متن معاهده، قرارداد یا قطعنامه بگنجاند. هنگامی که کل استعداد و توان یک کشور تجمیع شود، قطعا می تواند در بهتر منعقد کردن قراردادها و حفظ منافع ملی در متن قراردادها را لحاظ کند که این امر کمک شایانی به آن کشور خواهد‌کرد. اما اگر در داخل کشور در مورد قرارداد مربوطه، اختلاف نظری وجود داشته‌باشد و تمام توان و استعداد‌های کشور نیز جمع شوند باز منافع ملی حفظ نخواهد‌شد.کسانی که با برجام مخالف هستند آن زمان نیز با قطعنامه 598 مخالفت می‌کردند.

 استعداد عمومی ایران در هنگام قطعنامه 598 دارای ظرفیت‌های لازم نبود؟

خیر، استعداد عمومی ایران در آن زمان کافی و وافی نبود. در طول 100 سال گذشته استعداد عمومی ایران برای بستن قراردادها از کفایت های لازم برخوردار نبود. من در زمانی شاهدقرارداد گس-گلشاییان یا «قراردادالحاقی» بودم. قراردادی که در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۲۸ به عنوان ضمیمه قرارداد ۱۹۳۳ امضا شد. بر اساس این قرارداد شرکت نفت تعدیلاتی در مبالغ پرداختی به ایران را می‌پذیرفت. در همان زمان با توجه به اینکه خود دولت کودتا قرارداد گس-گلشاییان را امضا کرد، نقدهایی بر این قرار داد وجود داشت مبنی بر اینکه نتوانسته است منافع ملی را حفظ کند. عناصر داخل دولت کودتا بر این باور بودند که قرارداد از کفایت های لازم برخوردار نیست. نمونه ای دیگر از این انتقادات را نیز می توان قرارداد ملی شدن صنعت نفت عنوان کرد. در همان زمان نیز عنوان می کردند که قراداد ملی شدن صنعت نفت نیز نمی تواند حافظ منافع ملی باشد. در تدوام همین بحث بنده نیز عنوان می کنم که استعداد عمومی کشور برای بستن قرارداد باید منطبق با نرخی باشد که در سطح جهانی چند وجه دارد: حقوقی، فنی، اقتصادی و ارتباط با دستگاه‌هایی که در رسیدگی به قراردادها مرجع محسوب می شوند. مانند سازمان ملل، تشکیلات اتاق تجارت پاریس و تشکیلات لاهه.

بنابراین جا دارد با تکیه بر توضیحاتی که در مورد استعداد عمومی جامعه ارائه شد استفاده کنم و بگویم، از واجبات کشور است که منطق دانایی احکام قراردادهایمان را به سطح جهانی برسانیم. این مولفه هم در برجام، قرارداد هایی نفتی، نسبت به گذشته و هم نسبت به صنعت و تجارتی که در آینده به صورت الکترونیک انجام می شود باید لحاظ شود تا هرگز شاهد چنین یاس و دلسردی در سطح جامعه نباشیم.

در جریان برجام نیز باید با نگاهی واقع بینانه به همه جوانب ان نگاه کنیم و نقدها و نظرهایمان را برا اساس واقعیات ارائه کنیم. واقعیت برنامه جامع اقدام مشترک این است که ایران تیم مذاکره کننده خود را برای مدیریت و رهبری موضوع هسته ای انتخاب و به مصاف مذاکره کنندگان کشورهای طرف مذاکره، ارسال کرده و توانستند توافققاتی را صورت دهند. اکنون در همین راستا عده ای فقط دست به مخالفت زدند که توافق هسته ایران با کشورهای 1+5 به ضرر منافع ملی است. صحبت من با این طیف از مخالفان برجام این است که اگر در آن زمان ظرفیت و استعداد بهتر و کاردان تری را سراغ داشتند چرا به نظام معرفی نکردند؟ و با صرف مخالفت های سیاسی کاری از پیش نخواهیم برد.

آیا مذاکره کنندگان وقت (در جریان قطعنامه 598) جزو همین استعداد عمومی کشور که شما نام بردید محسوب می شوند؟ چون آقای باهنر در طی گفت‌وگوی‌شان تصریح کرده اند که «مذاکره کنندگان اوایل انقلاب در جریان قطعنامه 598، مذاکرات حقوقی بین المللی را بلد نبودند.»

  اظهار نظر امری آزاد است و می توانند از هر موضعی در مورد هر موضوعی اظهار نظر کنند. در پاسخ به این گفته ایشان باید عرض کنم که استعدادهایی که در زمان عقد قرارداد وجود داشت ولی از آنها استفاده نشد، چه کسانی و چه چیزهایی بودند؟

البته چون در آن زمان عضو دولت بودم و در این مورد(جریان قطعنامه) سهیم هستم، و به اندازه همان بخشی که سهیم بودم از قطعنامه دفاع می کنم. در ایران آن زمان استعدادی وجود نداشت که بتواند طرحی دیگر یا تصمیمی دیگر در این باره بیندیشد، و حتی شخص یا مساله ای وجود نداشت که بتواند از محتوای قرارداد یا مفادی که در آن قید شدده بود ایراد یا نقدی جدی داشته باشد.

اتفاقا مخالفین برجام در هنگامه مذاکرات ایده یا اندیشه‌ای که بتواند جایگزین روش یا مفاد تیم مذاکره کننده دولت روحانی باشد، ارائه نکردند، و بعداز آنکه برجام صورت گرفت، ابراز مخالفت کردند و گفتند، یکی از ایرادات اساسی برجام این است که حافظ منافع ملی و استقلال کشور نیست.

باید صریح عرض کنم، افرادی که علم مخالفت با برجام برداشته‌اند، اشکالات متن برجام را با ذکر دلایل مستدل مکتوب کنند، که در مطالبی که در متن برجام نوشته شده، عنوان کنند که چه مطلبی باید نوشته یا کم می شد و کدام گزینه باید اضافه می‌شد تا کارشاسان را وادارد که در باره پیشنهادات ارائه شده تامل و تفقد کنند. در غیر این صورت نفی کار انجام شده نفی خویشتن است، ولاغیر.

اگر کاری یا قراردادی در حال شکل گرفتن یا منعقد شدن باشد، روش عاقلانه و مردم پسند این است که در حین انجام کار پیشنهادات یا انتقادات ارائه شود. اما اگر بعداز انجام کار اقدامی یا نقدی بر قرارداد(منظور برجام) صورت بگیرد، و آن را نفی کنند، به نوعی دست به نفی خویشتن زده اند. بسیاری از سیاستمداران بزرگ جهان اگر بعداز پدیده های اجتماعی اظهار نظر کنند مسموع نخواهد بود.

مخالفین برجام در جریان مخالفت های اخیر خود اعلام کرده‌اند که اگر عبرت‌گیری می‌کردیم از قطعنامه تن به«زهر برجام» نمی‌دادیم. و جدیدا «زهر برجام» را بهانه قرار داده‌اند.

مطمئنا استعداد سیاسی ایران در آن لحظه که برجام را نوشته‌است، از منافع عمومی نیز دفاع کرده است و تمام این مطالب هم به عرض عام رسیده‌‌است. پس اگر در همان موقع این عزیزان نظری یا روش خاصی که مورد قبول باشد، می داشتند، مطمئنا نویسندگان و دست اندرکاران برجام نظرات آنها را لحاظ و به آن عمل می‌کردند. خاطر نشان کنم، عزیزانی هم که امروز اظهار نظر می کنند و برجام و زهر برجام را مورد سوال قرار می دهند باید توجه داشته باشند که اظهار نظر آزاد است، اما مخالفان با مخالفت هایشان، دست به نفی خودشان می زنند. در اینجا منظور از نفی خویشتن، نفی استعداد کشور است، و ربطی به شخص ندارد. بنابراین در مجموع باید گفت که کسانی که بعداز برجام اظهار شخصی می‌کنند، به نوعی اقتدار سیاسی کشور و خویشتن را نفی‌می‌کنند.

پس اگر شخصی سالها بعداز قطعنامه 598 مذاکره کنندگان را‌ناشایست و ناشناس قلمداد می‌کنند، بهتر است حالا که استعدادهای موجود شایسته و لایق هستند، از آنها در جهت پدیده‌های روز استفاده کنند.

  برخی نیز معتقدند مذاکره کنندگان ما اوایل انقلاب در جریان مذاکرات لاهه سر قطعنامه 598 و دعوایی که با امریکا داشتیم، مناسب عمل نکردند. نظر شما در این باره چیست؟

در این زمینه حرف ها و نظر های بسیاری شنیده شده است. انسان‌هایی که اینگونه اظهار نظر می کنند نسبت به همه مسائل همین دیدگاه را دارند و فکر می کنند نسبت به انجام امور یا پدیده‌ها خیانتی اتفاق افتاده یا منافع ملی در شرایط خطر است. از این‌رو کسانی که اظهار نظر می کنند، نسبت به استعداد موجود جامعه در آن مقطع و استعداد موجود جامعه در پدیده اظهار عقیده کنند، نه اینکه فقط با حاشیه سازی و دلیل تراشی طرح کلیات کنند. برخی واقعیات و استعدادهای ان وقت را نمی توان نادیده گرفت، به طور مثال در زمان جنگ تحمیلی امکانات و استعداد مخابراتی ایران بسیار کم بود، و هرچقدر کارشناسان و متولیان امور تلاش کردند تا سطح استعداد مخابرات را در آن زمان افزایش دهند با موانع جدی برخورد می کردند و امکان پذیر نشد چون معارضینی در آن‌زمان مانع از افزایش شدند. آیا الآن می توان در مورد معارضین افزایش سطح مخابراتی اظهار عقیده کرد و گفت که آن معارضین خائن بودند؟ این امری صحیح نیست. و از کسانی که چنین عقایدی دارند، انتظار می رود که پدیده ها را به نفع استعداد سیاسی کشور مصادره کنند، نه اینکه استعداد سیاسی کشور را به نفع گروه یا اشخاص خاصی مصادره کنند که روش درستی نیست. و باید از این روش دوری کنند چون هیچ کمکی به پیشبرد اهداف دولت و حکومت نخواهد کرد.