وضعیت تفکر اصلاح‌طلبی در ایران در گفت‌و‌گوی «نوآوران» با مصطفی مهرآیین

«انقلاب» تنها کنش سیاسی اصلاح‌طلبان در ایران بوده است

در شرایطی قرار گرفته‏ایم که دیگر اقتدارگرا نیستیم. ما داریم در نظام‌های مردم سالار زندگی می‏کنیم و لذا به تفسیر جدیدی نیاز داریم تا نسبت ما را با سنت و نصوص مشخص کند. ما در دوران گذار قرار داریم و هنوز گفتمان جدید موفق نشده است به لحاظ استدلال‌های نظری و ادبیات خود را مسلط کند. بنابراین باید منتظر بود و دید که چگونه در آینده خودش را نشان می‏دهد. دکتر «مصطفی مهرآیین»، جامعه‌شناس حوزه فرهنگ و ادبیات و استاد دانشگاه در این گفت‌و‌گو به تبیین و تأویل تفکر اصلاح‌طلبی و همچنین به ریشه‌ها و مبانی سیاسی نبودن پروژه اصلاح‌طلبی در ایران پرداخته است.

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
مصطفی مهرآیین
نوآوران -

 وی بر آن است تا از درون نواندیشی دینی راهی برای سیاست‌ورزی ایرانی پیدا کند. این گفت‌و‌گو از نظر می‌گذرد.

   جریان و نحله فکری ـ سیاسی اصلاح‌طلبی در ایران را چگونه پروژه‌ای می‌دانید، آیا این پروژه فکری یا سیاسی توانسته به عنوان یک هویت اصیل سیاسی بر جامعه ایرانی تأثیرگذار باشد؟

جریان اصلاح‌طلبی را می‌توان در قالب اصلاح‌طلبی فکری یا فرهنگی مفهوم‌سازی کرد. اصولاً اصلاح‌طلبی در جامعه ما و در جهان اسلام سیاسی نبوده است؛ نه ریشه‌های آن سیاسی است و نه توانسته خود را با فرآیند سیاست سازگار کند. حتی به لحاظ سیاسی نیز آن تأثیراتی را که باید ایجاد کند، ممکن نشده است و به یک معنا ممکن کرده است. این تفکر سیاسی در جامعه ما و در جهان اسلام تنها توانسته یک کنش سیاسی را ممکن کند و آن «انقلاب» است. تا اینکه به اتفاقات سال 76 در ایران می‌رسیم، که در واقع تجلی و نمود دیگری از تأثیر جریان اصلاح‌طلبی در حوزه سیاست آشکار شده است که این اتفاق را می‌خواهم اینگونه نشان دهم که تأثیرگذاری‌اش در حد دعوت مردم به یک کنش اجتماعی خاص بوده، نه اینکه در تأثیرگذاری بر دستگاه سیاسی، نظام سیاسی یا قدرت در جامعه ایرانی. در واقع می‌خواهم نشان دهم که جریان اصلاح‌طلبی در ایران اصولاً نمی‌تواند اصلاح‌طلبی سیاسی باشد و این پروژه از نگاه من منتفی است.

   در مورد نفی این پروژه و سترون بودن آن در انطباق با جامعه ایرانی و همین طور جهان اسلام بیشتر توضیح دهید؟

اولین برخورد ما و حتی به طور خاص در ایران و اتفاقاتی که در جهان اسلام افتاده است، مهم‌ترین آن به هم ریختن نظم سنتی است، به دو دلیل؛ یکی منطق درونی خود نظام سیاسی در تحولات جهان اسلام بود و دیگری تأثیرگذاری بود که غرب بر جهان اسلام گذاشته بود. در درون خود جهان اسلام مهم‌ترین مسأله‌ای که وجود داشت ـ باز این هم وابسته به مسأله دیگری بود ـ این بود که جهان اسلام تشخیص داد که در موقعیت ضعف قرار گرفته است. اینکه در موقعیت ضعف قرار گرفته در واقع خود فهمی بود که از آشنایی در برابر یک قدرت بزرگ حاصل شده بود. آن قدرت بزرگ که وجود داشت وارد جهان اسلام شد و تأثیرگذاری‌اش را ایفا کرد. اگر چه در خود جهان اسلام هم اتفاقاتی روی داده که خاص جهان اسلام است؛ برای مثال دعوای بین سلاطین در عصر امپراتوری عثمانی، دعوای سلاطین با روحانیت، دعوای سلطان با امیران و امثالهم. اینها هم از عوامل ضعف در جهان اسلام بود، اما آن عامل اصلی که در واقع جهان اسلام را به چالش کشید، یکی آگاهی و ضعف در درون بود ـ که ریشه در مسائل داخلی داشت ـ و به یک دنیایی قوی برمی‌گشت که در مقابل ما قرار داشت و دیگری اینکه حضور آن دنیای قوی در جهان اسلام به صورت عینی و مستقیم بود.

   این دید و این آگاهی که مبتنی بر ظهور یک قدرت تحت عنوان مدنیت غرب است را جامعه‌شناس مسلمان ـ ابن خلدون تونسی ـ برای نخستین بار مطرح کرده است؛ ماحصل این آگاهی در جهان اسلام چه بود و چه تأثیری بر بنیان‌های فکری ما گذاشت؟

نتیجه اولیه‌ای که این تحول ایجاد کرد این بود که برخورد جهان اسلام با این مسأله یک برخورد کاملاً عقلانی بود. این یکی از شگفتی‌های روزگار است که نخستین برخورد در جهان اسلام با تحولات سیاسی و اجتماعی که بر جهان اسلام که به طور خاص بر ایران عارض می‌شود، و آن یک برخورد عقلانی است. جالب است بدانید ما در سال‌های بعد از 1960 تا امروزه با جریان بنیادگرایی در جهان اسلام روبه‌رو هستیم. یعنی ما در سال 1850 یا 1840 در هند، مصر، ترکیه و در ایران عصر قاجار برخوردمان با جهان غرب کاملاً عقلانی است و اتفاقاً این برخورد عقلانی در یک بستری ممکن شد که این بستر کاملاً توسعه نیافته است. و باز جالب‌تر اینکه، بعد از اینکه توسعه پیدا می‌کنیم؛ چه در هند، عثمانی و ایران با وجود اینکه ما کشورهایی هستیم که توسعه پیدا کرده‌ایم، طبعاً انتظار این است که به لحاظ سطح عقلانیت، درجه فهم جهان غرب و در واقع برخورد عقلانی با مسائل که باید قوی می‌بودیم، به سمت بنیادگرایی پیش ‌رفتیم؛ یعنی به سمت برخوردهایی هیجانی، احساسی، تخریبی و حتی امروزه سلفی‌گری در جهان اسلام.

   ویژگی‌های این برخورد که با چاشنی تعقل‌گرایی همراه بود را چگونه تبیین می‌کنید؟

اینکه به نظر من برخورد اول اصلاح‌طلبانه در جهان اسلام و مشکلات آن که برخوردی کاملاً عقلانی است که در حوزه اندیشه شروع می‌شود و متفکران جدی با آن درگیر می‌شوند؛ در هند، ایران، افغانستان و مصر گستره این جریان اصلاح‌طلبی جغرافیای بزرگی از جهان اسلام را در برمی گرفت. حتی به لحاظ نوع جنسیتی که حاکم بر این جریان است؛ یعنی میزان متفکران زن و مرد. این جریان در جهان اسلام شکل می‌گیرد و به عنوان پاسخ عقلانی به مسائل جهان اسلام به وجود می‌آید. می‌توانیم اسم آن را اصلاح‌طلبی اسلامی، مدرنیسم اسلامی، نوگرایی دینی و ... بگذاریم. این جریان، جریان فکری است؛ در واقع منطق درونی این جریان، یک جریان فکری است. یعنی پایگاه اجتماعی این افراد عمدتاً در فرهنگ است؛ به دلیل اینکه همه آنها جزو تحصیلکرده‌های آن زمان هستند. کمتر در میان آنها چهره‌های سیاسی می‌بینیم. به لحاظ پایگاه نهادی هم فرهنگی است؛ یعنی حوزه فعالیت این افراد یا در دانشگاه‌ها بوده یا در مطبوعات. محصولات و تولیدات آنها عمدتاً از جنس فرهنگ است و با ژانرهای متکثر به تولید فرهنگ پرداخته‌اند.

   متفکران دیگری به نوعی گسست اندیشه سیاسی در ایران را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده‌اند؛ چرا پیوند بین سیاست با اندیشه همراه نشد؟

بله، پیوند این نوع اندیشه با سیاست شکل نگرفت؛ مهمترین اتفاقاتی که مبتنی بر این اندیشه رخ می‌دهد هم در ترکیه عثمانی یعنی همان انقلاباتی که ترک‌های جوان در عثمانی ایجاد کردند و اتفاق بعدی که روی داد، انقلاب مشروطیت ایران بود. اگر توجه داشته باشیم، با وجود اینکه ظاهر انقلاب مشروطیت تأثیرگذار در حوزه سیاست بود، اما کاری که این جریان فکری در ایران و در جهان اسلام انجام داد، توانست نیروی جامعه را بالا بکشد. اصولاً این جریان فکری به دنبال این بود که جامعه ما به لحاظ سنت ـ یعنی در حوزه فرهنگ ـ و به لحاظ حاملان سنت ـ مسلمانان، مردم و به لحاظ بستر فرهنگی کلانی که به لحاظ معرفتی در جهان اسلام حاکم بود، از توان سازگار کردن خود با جهان امروز برخوردار است. تولیدات این بستر فرهنگی به درون جامعه رفت. اگر می‌بینید که روحانیت نقش عمده‌ای دارد، به این دلیل است که آنها نیروی سیاسی نیستند، بلکه نیروی اجتماعی‌ و نیروی فرهنگی‌اند. اصولاً در این جریان فکری طیف روحانیون اندک هستند؛ به لحاظ پایگاه نهادی‌شان روحانیت در این جریان سهم کمتری دارند. برجسته‌ترین آنها هم در ایران است. آیت‌الله طباطبایی، آیت‌الله بهبهانی، آیت‌الله نائینی،آخوند خراسانی و ... به دلیل اینکه ورژن نیروهایی که در این جریان حرکت می‌کنند و از جنس روحانیت هستند، اگر نرخ اصلاح‌طلبی این جریان را برآورد کنیم، برخلاف هند، مصر، افغانستان، عراق و سوریه آن دوران، اصلاح‌طلبی در فرم و ماهیت اندیشه در واقع اصلاح‌طلبان دینی و فکری در ایران چون مربوط به جریان روحانیت است، پایین‌تر است تا نرخ اصلاح‌طلبی که در بین متفکران عثمانی، هند، عراق، سوریه و افغانستان آن دوران می‌بینیم.

   مبحث شما نشان از این دارد که نهاد روحانیت بیش از نحله یا جریان فکری دیگر ـ حتی روشنفکران ـ مدنیت غرب و امواج مدرنیته را درک کرد؛ چرا نهاد روحانیت را پیشقراول هضم فکری مدرنیته می‌دانند؟

بله متولی این جریان در عصر مشروطیت ایران خود روحانیت است. در مورد این جریان باید کم‌و بیشی بحث کرد؛ یعنی این جریان بیش مدرن است یا بیش اسلامی است؟ این وضعیت را اگر بیش و کمی فکر کنیم، در جهان اسلام حالت‌های متفاوتی به خود می‌گیرد؛ مدرنیسم اسلامی یا اصلاح‌طلبی اسلامی بخشی از مدرنیته است. یعنی مدرنیته است که می‌خواهد صفت اسلامی پیدا کند. اما مدرنیسم اسلامی در ایران به‌طور خاص بخشی از اسلام است. اسلام است که می‌خواهد مدرن شود. به طور خاص منبع این تحول در روحانیت است. روحانیت مجهز به اسلام که حالا تحت تأثیر اتفاقات فکری که در جامعه قرار گرفته است، در پی آن است که اسلام را مدرن کند. (در واقع همان دیالکتیک درونی که طباطبایی هم مطرح می‌کند) اما در دیگر نقاط جهان متولیان این جریان معتقدند که ما باید جریان مدرن را اسلامی کنیم، به دستاوردهای مدرنیته اقبال بیشتری نشان می‌دهند. دلیلش این است که آنها به طور مستقیم با مقوله استعمار روبه‌رو بودند. (برای مثال هند و استعمار انگلیس) این اتفاق که در جهان اسلام می‌افتد، نمود سیاسی‌اش در ایران است؛ در پیوند با سیاست در جامعه ما متحول ساختن دستگاه قدرت، نیروهای سیاسی و قطب‌های قدرت در جامعه نیست. آن چیزی که این جریان فکری می‌تواند انجام دهد، بالا کشیدن توان جامعه است؛ به گونه‌ای ارزش و بها دادن به جامعه است و به گونه‌ای امکان‌پذیر کردن توسعه اجتماعی است نه توسعه سیاسی. به همین دلیل است که در پیوند با روحانیت به عنوان قشر میانجی بین جامعه و دنیای سیاست، تأثیرگذار بر دنیای سیاست است. این جریان را اگر جلوتر بیاییم، می‌بینیم که در سال‌های بعد با وجود اینکه یک جریان فکری مهم است، اما در واقع تأثیرگذاری زیادی در فضای سیاسی جامعه ندارد. اگر هم نمود بیرونی‌اش را بخواهیم ببینیم که چشم‌گیر بوده، در واقع جریانی که به اسم نواندیشی دینی مطرح شد که نمود بارز آن احمد کسروی بود که البته جریان سنت‌گرایی چون فداییان اسلام در مقابل او ایستاد. دگراندیشی فکری در واقع همان شکل اصلاح‌طلبانه اندیشه دینی است، اگر چه نقدها جدی‌تر شد، اما در همان قالب اندیشه دینی بود. به جز علی شریعتی، یکی از مهم‌ترین دگراندیشان دینی آقای قلمداران است. که اتفاقاً شریعتی در نامه‌نگاری که با او داشته است، به او می‌گوید که از طریق وی بوده که جریان انتقادی اندیشه دینی به چه شکلی بوده است. جریان اصلاح‌طلبی در اندیشه و اجتماع است که پیش می‌رود نه در حوزه سیاست. حتی در زمان ملی شدن صنعت نفت نیز این جریان جریانی نیست که تأثیرگذار باشد و بیشتر یک جریان حاشیه‌ای بوده است.

   نظر شما در مورد انقلاب سال 57 چیست، آیا فرم و ماهیت این انقلاب نمی‌تواند به عنوان یک دستاورد سیاسی برای عاملان و کارگزاران آن تلقی شود؟

اتفاقاً نمود دیگر این نوع اندیشه که برخی فکر می‌کنند دستاوردی سیاسی داشته است، انقلاب ایران است، که باز من معتقدم که جریان اصلاح‌طلبی فکری، دینی و فرهنگی که در جامعه ما شکل گرفته است؛ امثال مطهری، طالقانی، بازرگان، بنی صدر و ... اینها متفکرانی هستند که اگر چه با نظام پهلوی در بالاترین سطح درگیری پیدا می‌کنند، اما رسالت فکری که برای خود مطرح کردند و همچنین تلاش فکری که خودشان دارند، عمده اینها به دنبال طراحی و بازسازی اندیشه دینی بودند. اگر در متون این نواندیشان کار کنیم و این سوال را پیش متن آنها بگذاریم که چرا سخن می‌گویند؟ پاسخ آنها این است که به درد دین مبتلا هستیم و دغدغه دین داریم. در واقع دغدغه آنها اصلاح نظام سیاسی نیست. حتی زمانی که به عرصه سیاست ورود پیدا می‌کنند، برخوردشان با نظام سیاسی و تحولات سیاسی ایران از منظر تذکر اخلاقی به نظام سیاسی است. این اخلاق از کجا برآمده است؟ حاصل بازاندیشی این نحله فکری در دین است. اینکه گفتم در حوزه سیاست و تحولات سیاسی تأثیرگذار نیستند، هستند اما به مفهومی که من آن را «تذکر اخلاقی» نام نهاده‌ام. یعنی سیاست به پند اخلاقی تقلیل داده شده است. آن پیوندی که بین این جریان و سیاست برقرار شد و منجر به انقلاب 57 شد، از منظر فعالیت‌های سیاسی این جریان نیست، بلکه انقلابی بودن این تفکر انقلاب ساخت. این تفکر منطق درونی‌اش انقلابی، رخدادگونه، برهم زدن سامان تفکر دوران است. از توان تهییج جامعه برخوردار است و می‌تواند به جامعه وعده‌ها و ایده‌های تازه دهد. این جامعه پذیرای یک اندیشه‌ای است که از توان انقلابی‌گری برخوردار است. اگر اندیشه‌ای از قدرت این برخوردار باشد که این جامعه را در پیوند با همدیگر قرار دهد و با ایجاد یک خلاقیت فکری و دادن وعده‌های تازه و ایجاد یک نشاط فکری بتواند این جامعه سرکوب شده را کنار هم بیاورد، این نوع اندیشه قادر بود این کار را انجام دهد. و گرنه این اندیشه در پی این کار نبود. این‌گونه بود که این جریان بلافاصله بعد از انقلاب چون در واقع پیوند بین این اندیشه و شور انقلابی با جامعه منتفع شد.

   در چه صورتی می‌توان در جامعه ایرانی بین سیاست و اندیشه پیوند برقرار کرد و اینکه آیا جریان نواندیشی دینی پتانسیل این را دارد که در تحولات سیاسی امروزین ما تأثیرگذار باشد؟

اتفاقی که در جامعه می‌افتد، اگرچه جنگ در گرفت و اگرچه نظام سیاسی جمهوری اسلامی مسائل ایدئولوژی خاص خود را دنبال کرد، اما جریان نواندیشی دینی هم به شکل جریان تداوم دکتر شریعتی، مطهری و بازرگان ادامه پیدا می‌کند؛ هم این‌که از منطق درونی نیروهایی که در انقلاب دخیل بودند که چهره بارز آن دکتر سروش است، از منطق درونی جریان جوان‌تر شاگردان دکتر شریعتی، شاگردان جوان اسلامی بوده اما می‌بینیم که در کنار این جریان فکری، شکل بلوغ یافته این جریان سر برمی‌آورد که نمود این جریان فکری را می‌توان در دکتر سروش، مجتهد شبستری و ملکیان دید. در قالب اندیشه‌ای ما آن را به عنوان لیبرالیسم اسلامی می‌شناسیم. این جریان بار دیگر شروع به بازیابی قدرت تفکر در جامعه می‌کند. اگر بخواهیم از این جریان یک تحلیل سیاسی به دست دهیم این است که؛ این گفتمان از قدرت این برخوردار است که یک نوع کنش سیاسی‌ـ اجتماعی جدیدی را در مردم تهییج کند. در خرداد 76 این اتفاق روی داد. این گفتمان بود که دست به ایجاد و بسط یک کنش سیاسی جدید در جامعه منقبض ایران زد. همین جریان با استفاده از اهرم‌های رسانه، دانشگاه، پایگاه توده‌ای و مباحث تئوریک و تشکیل حزب می‌تواند در حوزه سیاست نیز مانند ساحت فکر تأثیرگذار باشد.  

نوشتارهای مرتبط

تازه های سیاست داخلی