رضا نصری در گفتگو با«نوآوران»مطرح کرد:

برجام کلید خروج ایران از انزوای جهانی

توافق هسته‌ای و برداشته شدن تحریم‌ها و گشودن راه برای همکاری‌های ایران و امریکا بر سر سایر مسائلی که منافع مشترک داریم مثل مبارزه با داعش و القاعده، این رویکرد ها در حقیقت به معنی «پایان استراتژی تغییرحاکمیت» و شروع فصل جدید «تعامل با ایران» است. چنین استراتژی‌ای موجب به رسمیت شناختن عملی «جمهوری اسلامی» و «جایگاه منطقه‌ای» ایران است.

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
برجام کلید خروج ایران از انزوای جهانی
نوآوران -

دوره آزمون سیاست آمریکا جهت تلاش های خسته کننده برای «تغییر رژیم» در ایران 35 سال طول کشیده است. دوره اعتمادسازی در تفاهم سوئیس هم 10 تا 25 ساله است. اصرار امریکایی‌ها برای گنجاندن این دوره، ظاهراً برای اعتمادسازی در مورد مسأله هسته‌ای است اما باطناً دوره آزمون سیاست «تعامل با ایران» است. مخالفین در واشنگتن اصرار دارند که این استراتژی موجب تضعیف یا حذف متحدین امریکا در منطقه مثل اسرائیل و اعراب خواهد شد. این ترجمه واقعی حرف نتانیاهوست که اعلام کرد توافق سوئیس موجودیت اسرائیل را به خطر می‌اندازد. در شهریور 1392، اوباما به عنوان اولین رئیس جمهوری امریکا در سازمان ملل اعلام کرد که «تغییر رژیم در ایران» سیاست دولت او نیست. او فتوای هسته‌ای رهبر معظم انقلاب علیه سلاح هسته‌ای را به رسمیت شناخت. اوباما بعد از تفاهم لوزان سوئیس در فروردین 94 نیز اعلام کرد که هم «سیاست تحریم» شکست خورده و هم ادامه سیاست «فشار و انزوا»ی ایران عاقلانه نیست. این حرف اوباما هم نیاز به ترجمه ندارد.دکتر رضا نصری، حقوقدان و عضو عضو موسسه حقوقی بین المللی ژنو در گفتگوی مکتوب با نوآوران می گوید برجام شرایط ویژه را از سر ایران برداشت و انعقاد برجام ثابت کرد که ایران از یک قدرت سنتی و سخت‌افزاری منطقه‌ای به یک قدرت بالغ و مُدرن تبدیل شده که بر «نرم‌افزار» و ساز وکارهای نظام بین‌المللی به خوبی مسلط شده است و می‌تواند از آن به بهترین شکل برای پیشبرد منافع خود و رفع تهدیدها استفاده کندبه نظر می رسد برجام فضا را برای نرمالیزاسیون آماده کرده است، سایه جنگ برداشته شده و تعامل و گفت‌وگو جای خشونت را گرفته است.

  بحث را با FAFT شروع می کنم که اگر چه مجلس قبل قانون مبارزه با تروریسم را تصویب کرده چرا حالا قانون مبارزه با پول شویی اهمیت یافته است؟

در دوران موسوم به دوران «بحران هسته‌ای»، به دلیل شرایط ویژه و غیرمعمولی که از لحاظ سیاسی و حقوقی برای کشور ایجاد شده بود، بسیاری از مباحث «بین‌المللی» در ایران عملاً تعطیل شد. به واقع، مباحثی مانند مبحث پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی (WTO)، مبحث پیوستن ایران به پیمان شانگهای یا همین مبحث هماهنگ‌سازی مقررات و نظام بانکی ایران با شاخص‌های بین‌المللی (موضوع FAFT) تا حدود زیادی بلاموضوع شده بود. حال، با انعقاد برجام و عادی‌سازی وضعیت حقوقی و دیپلماتیک ایران، این مباحث دوباره در فضای سیاسی کشور زنده شده است. اگر توافق هسته‌ای در دولت قبل صورت می‌گرفت، قاعدتاً این مباحث - البته به احتمال زیاد با رواداری و تساهل بسیار بیشتری - در آن زمان مطرح می‌شد.

در واقع، این مباحث داخلی امری کاملاً طبیعی است؛ اما اشکال کار اینجاست که امروز برخی از جریان‌های سیاسی در کشور - که از ابتدای امر مخالف انعقاد توافق هسته‌ای توسط دولت روحانی بودند - اصرار دارند به افکار عمومی القا کنند که با انعقاد برجام، ایران «ملزم» به پیروی از FAFT شده است. هدف آن‌ها این است که این تصور را در اذهان عمومی ایجاد کنند که برجام «اختیارعمل» را از ایران سلب کرده است، زمام امور را به‌دست بیگانگان سپرده و آسیب‌پذیری کشور را در حوزه‌های مختلف افزایش داده است. حتی در برخی رسانه‌های منتقد دولت خوانده‌ایم که ایران مطابق «بند ۱۴ پیوست ضمیمه‌ای شماره ۲ برجام» ملزم به «خودتحریمی» و عدم ارائه خدمات بانکی به برخی نهاد‌های نظامی و دفاعی کشور شده است؛ حال اینکه اصولاً ضمیمهٔ شماره ۲ برجام هفت بند بیشتر ندارد و در هیچ‌ جای دیگر این توافق ایران چنین تعهدِ غیرمعقولی نسپرده است.

به واقع، برجام به مثابهٔ کلیدی است که، پس از سال‌ها انزوا، درِ جهان را به‌روی ایران گشوده است و با این کار در زمینه‌های مختلف - از جمله در زمینهٔ همکاری با FAFT - به ایران «حق انتخاب» داده است. حالا اینکه انتخاب ایران در این مورد خاص چه خواهد بود، یا اینکه ایران به چه کیفیتی با این سازمان بین‌المللی به تعامل خواهد نشست، موضوعی است که مراجع ذی‌صلاح نظام در مورد آن تصمیم خواهند گرفت. اما اطمینان می‌دهم که برجام به هیچ عنوان در زمینه‌ٔ پیروی از دستورالعمل‌های FAFT، یا در رابطه با عدم ارائه خدمات بانکی به برخی نهادها، هیچ «الزامی» برای ایران ایجاد نکرده است.

  عمده بانک های بزرگ جهان همچنان نسبت به آغاز تبادلات مالی با ایران ابراز تردید کرده اند و شاید سابقه جرایم وحشتناکی که آنها به دلیل دور زدن تحریم های ایران پرداخت کرده‌اند باعث شده آنها همچنان نسبت به ورود ایران تردید داشته باشند. این در حالی است که اگر این بانک های عمده وارد نشوند ما ناگزیریم مبالغ بالای تبادلات مالی را با تعداد زیادی بانک‌های کوچک پیش ببریم. این موضوع نمی تواند مشکلاتی را در حوزه موضوعات پولی و بانکی ایجاد کند؟

در هر حال، مصلحت این است که به عنوان یک قدرت نوظهور و یک بازیگر موثر در جهان شرایطی ایجاد کنیم که بتوانیم با بانک‌‌های بزرگ و معتبر جهان همکاری کنیم. ورود کنترل‌شده و قاعده‌مند این بانک‌ها به بازار ایران می‌تواند مزایای زیادی در پی داشته باشد. اگر از تاثیرات مثبت همکاری با این بانک‌ها در حوزه تجارت و کارآفرینی نیز بگذریم، فراموش نکنیم که بیش از سه میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند که ارتباط مالی‌شان با ایران صرفاً از طریق صرافی‌های ناشناخته و ساز وکارهای نامطمئن مبادلاتی صورت می‌گیرد. ضمن اینکه بسیاری از صاحبان صنایع و کارآفرینان کشور نیز در انجام مبادلات مالی، محدود به بانک‌های کوچک و ناشناخته‌ای شده‌اند که الزاماً مورد اعتماد همتایان خارجی‌شان نیستند. ‌این‌ها مسائلی است که باید به رسمیت بشناسیم و به تدریج حل کنیم.

   انجام آزمایشات موشکی ایران چه مقدار بر اجرایی شدن برجام اثر می گذارد؟

پیش از «برجام» فعالیت‌های موشکی ایران هم در نظام «حقوق بین‌الملل» و هم در نظام حقوق داخلی آمریکا «غیر قانونی» محسوب می‌شد و در هر دو چارچوب برای «خاطیان» تبعات سنگینی در پی داشت. اما بعد از «برجام»، فعالیت‌های موشکی ایران در نظام حقوق بین‌الملل «قانونی» شده است و صرفاً مطابق قوانین داخلی آمریکا (که هیچ کشوری، از جمله ایران، ملزم به اطاعت از آن نیست) غیرقانونی تلقی می‌شود. به عبارت دیگر، همانطور که در جریان آزمایش‌های موشکی «عماد» به وضوح آشکار شد، جریان متخاصم عملاً از اهرم «حقوق بین‌الملل» - که یکی از ابزار موثر «دیپلماسی چندجانبه» است - محروم شده است و دولت آمریکا حتی نتوانست شورای امنیت را به صدور یک «بیانیه» در محکومیت این اقدام سپاه پاسداران ترغیب کند. به واقع، دولت آمریکا برای مقابله با فعالیت‌های موشکی ایران تنها به ساز وکارهای «حقوق داخلی» خود محدود و محصور شده است که در این مورد نیز برجام برای آن محذوریت‌های قابل ملاحظه‌ای ایجاد کرده است. اگر به الگوی رفتاری آمریکا در فضای پیش و پس از برجام دقت کنیم، درمی‌یابیم که این کشور هم در اضافه کردن افراد مختلف به لیست‌های تحریمی و هم در اِعمال تحریم‌های جدید غیرهسته‌ای بسیار محتاط شده است. در متن برجام ذکر شده است که ایران بازگرداندنِ تحریم‌های هسته‌ای تحت عناوین دیگر را به مثابه پایان تعهدات خود می‌داند و همین امر به‌شدت قدرت مانور آمریکا را کم کرده است.

اما حال‌که جریانِ متخاصم در مقابله با فعالیت‌های موشکی ایران به اهرم‌ها و ساز وکارهای داخلی آمریکا محدود شده است، نباید از این نکته غافل شد که این جریان برای تقویت و احیای این اهرم‌ها از هیچ «فضاسازی» و افترایی علیه ایران دریغ نخواهد کرد. به تبع، تصمیم‌گیران سیاسی و ارگان‌های داخل ایران باید به گونه‌ای رفتار کنند که با هوشمندی و جلب افکار عمومی، این فضاسازی‌ها را به نحوی خنثی‌ کنند که جریان متخاصم از همین ابزار داخلی نیز تا حدود زیادی محروم شود. در اینجاست که به اهمیت و تاثیر راهبردی مقولهٔ «دیپلماسی عمومی» و «لبخند‌ زدن‌» در عرصه‌‌ٔ دیپلماتیک - که بعضاً مورد طعنه و هجمه‌ منتقدین قرار می‌گیرد - پی می‌بریم. به واقع، مقابله با این فضاسازی‌‌ باید در تکمیل و تحکیم برجام صورت گیرد.

  همکاری های تاکتیکی - استراتژیک ایران - روسیه آیا می تواند بر آینده برجام موثر باشد؟

گمان نمی‌کنم همکاری‌های ایران و روسیه تاثیر مستقیم و قابل ملاحظه‌ای در اجرای برجام داشته باشد. در هر حال، روسیه یکی از اعضای مهم گروه ۵+۱ است؛ و هم در شورای امنیت و هم در ساز وکارهای موجود برجام نقش برجسته‌ای دارد. ممکن است همکاری‌های تاکتیکی این دو کشور دستخوش فضاسازی‌هایی شود که تدریجاً سردمداران آمریکا - به ویژه دولت احتمالی کلینتون - را به سختگیری در قبال ایران ترغیب کند. اما گمان نمی‌کنم این همکاری‌ها تاثیر مستقیمی بر اجرای توافق هسته‌ای داشته باشد.

   به نظر شما تندروهای داخلی و خارجی به‌دنبال لغو برجام هستند و یا اینکه می خواهند برجام را بی تاثیر کنند ،پیش بینی شما از آینده برخورد لیبرال دموکرات های آمریکا با برجام چیست؟

لابی‌ها و تندروها قطعاً تلاش خواهند کرد در اجرای برجام چالش‌هایی ایجاد کنند. به عنوان مثال، در همین هفته‌های اخیر شاهد بودیم چگونه برخی از این بازیگران پیرامونی با انتشار گزارشات «علمی» و ارائه توصیه‌های مختلف تلاش کردند علیه این توافق فضاسازی کنند. مباحثی که در مورد «نقض نامحسوس برجام توسط ایران» - Incremental violations - یا مباحثی که در مورد ضرورت «فشار به ایران برای اجرای بدون نقص برجام» - یا آنچه در ادبیات آن‌ها تحت عنوان Vigorous enforcement مطرح می‌شود - همگی در همین راستا قابل بررسی است.

اما ذکر این نکته نیز ضروری است که یکی از دو حزب اصلی آمریکا - یعنی حزب دموکرات - و بسیاری از سناتورها و نمایندگان کنگره از حافظان جدی «رسالت اوباما» و به تبع، از حامیان مهم برجام هستند. آنها با تغییر دولت آمریکا تغییر نخواهند کرد و حتی در صورت به‌ قدرت‌ رسیدن نامزد جمهوری‌خواه، از حامیان ثابت برجام در کنگره خواهند بود. به واقع، آن‌ها می‌توانند با استفاده از ترفند‌های آیین‌نامه‌ای، ترفند‌های حقوقی و به‌کارگیری اهرم‌های قانون‌گذاری مانعِ کارشکنی‌های احتمالی دولت آینده و جریان ضدایرانی در اجرای برجام شوند. اهمیت این نکته از آنجا برجسته‌تر می‌شود که مطابق پیش‌بینی‌های موجود، در میان ۳۴ کرسی مجلس سنا که همزمان با انتخابات ریاست‌جمهوری در معرض رأی مردم گذاشته می‌شود، اکثر کرسی‌ها به احتمال زیاد از آن حزب دموکرات خواهد شد؛ به نحوی که - حتی در صورت تصاحب کاخ سفید توسط جمهوری‌خواهان - کنترل سنا را دموکرات‌ها برعهده خواهند گرفت. به بیان دیگر، حتی در صورت پیروزی جمهوری‌خواهان مخالف برجام در انتخابات پیش‌رو، تصمیم نهایی درباره تداوم «برجام» منحصرا در دست رئیس‌جمهور آینده آمریکا نخواهد بود.

  ایران چگونه می تواند پس از اوباما تعامل خود را با غرب حفظ کند؟

دولت اوباما در تعامل با ایران یک رویکرد استثنایی داشت و تغییر دولت او چالش‌های جدیدی ایجاد خواهد کرد. اما نباید سیاست خارجهٔ ایران در قبال آمریکا تا این میزان تابع تغییر دولت‌های این کشور باشد. باید نگاهی علمی‌تر، «ساختارمحور»تر و مبتنی بر جریان‌شناسی نسبت به آمریکا داشته باشیم.

به واقع، اگر به تاریخچه چند دهه اخیر روابط ایران و آمریکا نگاه کنیم، درمی‌یابیم که خطرناک‌ترین و پُر زیان‌ترین نهاد در درون ساختار سیاسی آمریکا برای ما «کنگره» بوده است. کنگره نهادی است که می‌تواند - با کم‌ترین هزینه سیاسی برای خود - تصمیمات فرامرزی و پر زیانی اتخاذ کند که به صورت مستقیم روی روابط ایران و جهان (اعم از دولت‌ها و بنگاه‌های خصوصی) - و به تبع، روی کیفیت زندگی تک‌تک شهروندان ایرانی - تاثیر بگذارد. کنگره نهادی است که می‌تواند با ترفند‌های آیین‌نامه‌ای و اهرم‌های حقوقی، دولت‌های آمریکا را جهت‌ دهد یا حتی با وجود مصلحت این کشور به سوی تقابل با ایران بکشاند. صرف تصویب یک «مجوز توسل به زور» - که بنا بود در صورت عدم از سر گیری مذاکرات هسته‌ای به تصویب برسد - رئیس‌جمهورهای آمریکا را برای استفاده از نیروی نظامی در منگنهٔ سیاسی و تحت فشار افکار عمومی قرار می‌دهد. کنگره نهادی است که قادر است - با اهرم «بودجه» - وزارتخانه‌های آمریکا - از جمله وزارت امور خارجه را - از اجرای برنامه‌ها و تعهدات ایالات متحده باز دارد. کافی است کنگره قانونی به تصویب برساند که وزارت امور خارجه را از استفاده از بودجهٔ دولت برای اجرای فلان تعهد بین‌المللی منع کند؛ آن تعهد دیگر از نظر «عملی» قابل اجرا نخواهد بود. در نتیجه، «کنگره»‌ را نمی‌شود،‌ به عنوان یک بازیگر فعال و غیرمسوول، در روند سیاستگذاری نادیده گرفت. در مورد خاص ایران نیز سیاست خارجه در قبال آمریکا باید - پیش از همه چیز - مبتنی بر «مهار کنگره» باشد. اگر آمریکا را - مانند چهل سال گذشته - به عنوان یک واحد منسجم با یک کانون تصمیم‌گیری مرکزی تصور کنیم، طبیعتاً تصمیمات‌ و واکنش‌ها و عملکردمان در قبال آمریکا نیز با واقعیت‌های موجود فاصله خواهد داشت؛‌ و چه بسا از بسیاری از ظرفیت‌های‌مان باز خواهیم ماند. اگر اهمیت «مهار کنگره» را درک نکنیم، نه تنها مانند دو دههٔ گذشته در معرض گزند و توان آسیب‌رسانی کنگره قرار خواهیم گرفت، بلکه همواره از رقبای منطقه‌ای - مانند اسرائیل و عربستان سعودی - که میلیاردها دلار برای ایجاد ساز وکارهای تاثیر‌گذاری بر کنگره در واشنگتن سرمایه‌گذاری کرده‌اند، عقب خواهیم ماند. اگر نتوانیم دینامیسم سیاست داخلی آمریکا را درک کنیم و متناسب با آن از شکاف‌ها و اختلافات موجود برای خنثی کردن کنگره استفاده کنیم، همواره از جانب لابی‌های پر نفوذی که به میل خود به این نهاد قدرتمند جهت می‌دهند لطمه خواهیم خورد. سیستم سیاسی آمریکا به گونه‌ای‌ است که می‌شود به آن جهت داد یا یک سیاست خاص را به آن تحمیل کرد. باید با ساز وکارهای این سیاست و نحوه تاثیرگذاری آن آشنا شویم و در این جهت گام برداریم.

   نرمالیزاسیون جهانی با ایران چه زمانی شکل می‌گیرد؟ در صورتی که کارشناسان معتقدند تا رابطه با امریکا حل نشود شرایط عادی سازی نمی شود.

انعقاد برجام ثابت کرد که ایران از یک قدرت سنتی و سخت‌افزاری منطقه‌ای به یک قدرت بالغ و مُدرن تبدیل شده که بر «نرم‌افزار» و ساز وکارهای نظام بین‌المللی به خوبی مسلط شده است و می‌تواند از آن به بهترین شکل برای پیشبرد منافع خود و رفع تهدیدها استفاده کند. معتقدم که تقویت این قابلیت در درازمدت جایگاه ایران را در صحنه دیپلماسی تثبیت خواهد کرد و آمریکا را نیز وادار خواهد کرد که این جایگاه را به رسمیت بشناسد.

نوشتارهای مرتبط

تازه های سیاست داخلی