روایت هاشم صباغیان از آیت الله طالقانی

فقیهی که باید عارف می‌شد

محمود دولت‌آبادی درباره طالقانی می‌نویسد: «طالقانی در ردیف افرادی است که در تاریخ ما قربانی شفقت خود شدند»، دولت آبادی ادامه می دهد «من با همه آقایان روحانی و غیرروحانی سلام و علیک داشتم ولی آقای طالقانی را دوست داشتم چون احساسی که به من منتقل کرده بود احساس بی‌طرفی بود و اینکه همه مردم ایران را در برابر پدیده‌ای می‌دید که فکر می‌کرد به ضرر همه است و آن هم دیکتاتوری و جهل بود.»

  1. ۳ ماه قبل
  2. ۰
هاشم صباغیان
نوآوران -

او روزی را به یاد می‌آورد که آیت‌الله طالقانی «از زمانه آهن و آسفالت با یک حس نوستالژیک» سخن گفته بود که «غروبگاه، ایوان را آب و جارو می‌زدند و می‌نشستیم و سر شب می‌آمدند، در مسیرشان مهمان می‌شدند، می‌گفتیم و می‌شنیدیم و... سرانجام اینکه آقا! این آهن و آسفالت شان را از ما بگیرند و بگذارند ما‌‌‌ همان زندگانی ساده خودمان را داشته باشیم.»

آیت‌الله طالقانی سه نتیجه اصلی از واژه قسط در حاکمیت ملی می‌گرفت. اولین نتیجه آن مبازره با استبداد بود. یعنی مردم باید در سرنوشت شان دخالت کنند. دومین نتیجه، نفی استعمار به معنی استقلال سیاسی است. سومین و آخرین نتیجه از لغت قسط به باور طالقانی نفی استثمار است. یعنی استقلال اقتصادی.

هاشم صباغیان درباره شخصیت طالقانی می گوید: پس از انقلاب سفید شاه، اکثر اعضای نهضت آزادی به همراه طالقانی در زندان قصر زندانی بودیم. آن زمان تفکیک جرایم در حدی رعایت می‌شد که بند زندانیان توده‌ای از بند ما که زندانی ملی ارزیابی می‌شدیم، جدا بود اما به دستور رییس شهربانی وقت دو نفر مجرم شرور که یکی محکوم به حبس‌ابد و دیگری محکوم به اعدام بود را به بند ما آوردند تا آنان ما را مورد آزار و اذیت قرار بدهند و نگذارند برنامه‌های خاص و کلاس‌های درس ما در زندان ادامه پیدا کند. هر از چند گاهی رییس زندان به بند ما سر می‌زد تا ببیند که این دو زندانی شرور با ما چه کرده‌اند. پس از دو هفته که از آمدن این دو شرور به بند ما می‌گذشت، روزی رییس زندان برای سرکشی آمد و دید ما به همراه زندانیان شرور به امامت آیت‌الله طالقانی نماز جماعت برگزار کرده‌ایم. طالقانی آنچنان برخورد پدرانه‌ای با تمام زندانیان داشتند که حتی شرور‌ترین زندانیان را هم تحت تاثیر قرار می‌داد.

صباغیان ادامه می دهد:آیت‌الله طالقانی از جمله مراجعی بود که تنها در صورت ظاهری احکام باقی نمانده بود و زمانی که از حوزه خارج شد تعداد زیادی از سنت‌های حوزوی که از نظرشان منسوخ شده بود را به دست فراموشی سپرد. روزی برای پرداخت سهم امام و خمس خدمت وی رسیدم. وی از من پرسید: «می‌دانی این پول در چه راه‌هایی باید خرج شود؟» عرض کردم: «بله» گفتند: «تو که بهتر از من می‌توانی این پول را هزینه کنی. این پول را هزینه مبارزه کن. علاوه بر این من کسان دیگری را معرفی می‌کنم که برای هزینه‌های مبارزه برای شما پول بیاورند.» همین کار را هم کردند. بار‌ها در دفتر نهضت در خیابان شریعتی کسانی به ما مراجعه می‌کردند و مقداری پول به ما می‌دادند و می‌گفتند: «خدمت آقا رسیدیم. او امر کرد که این پول را برای شما بیاوریم.»

صراحت لهجه مرحوم طالقانی در بین روحانیون اگر نگویم بی‌نظیر، کم‌نظیر بود. این روحانی سیاسی زمانی که خبر پذیرش پست نخست‌وزیری را توسط مهندس بازرگان پس از مدت‌های مدیدی مشورت در شورای انقلاب شنید، از من پرسید: «چرا مهندس قبول کرد؟» جواب دادم: «حضرت آیت‌الله نهضت آزادی هم راضی به این امر نبود. اما ترسیدیم که اگر مهندس نپذیرد، دشمن با ساختن شایعه وجود اختلاف بین صفوف انقلابیون، به انقلاب صدمه بزند.» آیت‌الله طالقانی پاسخ دادند: «من دلم برای مهندس می‌سوزد زیرا با عده‌ای کار کردن سخت است. مهندس بازرگان سرمایه این ملت است و اگر نتواند کار کند و حذف شود ملت یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌هایش را از دست خواهد داد.»