روایت آیت الله جنتی از یک دوستی 60 ساله

ماشینی که امام زمان فرستاده بودند

آیت الله جنتی درباره مرحوم آیت الله خزعلی‌می گوید اگر بخواهم دریک جمله در مورد ایشان بگویم می‌گویم او مؤمن واقعی، عاشق علی(ع)، خوش‌خلق، خوش‌بیان و دلسوز به حال مظلومین و مستضعفین و دشمن آمریکا، اسرائیل، مخالفین، منافقین و فتنه‌گران بود.

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
ماشینی که امام زمان فرستاده بودند
نوآوران -

         با خزعلی، عقد اخوت بسته بودم

جنتی می‌گوید. مسافرت‌های زیادی با ایشان می‌رفتم. مخصوصاً بعضی وقت‌ها سه نفری،یعنی با ایشان آیت‌الله سعیدی، به مشهد مسافرت‌هایی داشتیم. مسافرت حجاز را با هم رفتیم.آن‌طورکه در ذهنم هست،در سفری به کربلا هم، با یکدیگر بودیم. گاهی ایشان به اصفهان و به منزل ما هم تشریف می‌آوردند. زیاد معاشرت داشتیم و به‌قدری با هم بودیم که غالباً صرف نظر از رفت و آمد خانوادگی، جایی هم که می‌خواستیم برویم، با هم می‌رفتیم و می‌آمدیم

تقریبا از همه جنبه ها،با هم توافق داشتیم. از نظر اخلاق کاملاً اخلاقمان موافق و به اصطلاح گروه خونمان یکی بود! از نظر مسائل عقیدتی، فکری، سیاسی، انقلابی و… هم‌فکر بودیم و به همین دلیل هم این رابطه تا این حد ادامه پیدا کرد. هیچ‌وقت نشد از لحاظ فکری اختلافی پیدا کنیم و این مسأله کمتر پیش می آید و معمولاً دوستی‌ها پایدار نیستند، مخصوصاً در تحولات سیاسی،پیش آمده که بسیاری ازافراد از هم جدا می‌شوند.

         ماجرای مردی که از طرف امام زمان(عج) به آیت الله خزعلی سلام رساند

بله،این مسأله هم یکی از فصول مهم فضایل وکمالات آن بزرگوار بود.بعضی از افراد اهل دل و حال با ایشان دوستی داشتند و به ایشان علاقه‌مند بودند. خود ایشان می‌گفت: «یکی از این افراد که به خانه ایشان می‌آمد، می‌گفت: در این خانه نور می‌بینم. به او گفتم: این نور قرآن است که در اینجا احساس می‌کنی!» ایشان معنویت بسیار بالایی داشت. اهل گریه وتضرع بود. اهل مناجات بود. هم در مناجات و هم در توسل به ائمه(ع) و روضه‌ها،بسیار گریه می‌کرد.بی تردید ایشان مورد عنایت حضرت ولیعصر(عج) بود و از جنبه روحی با آن بزرگوار، ارتباطی عاشقانه داشت و زیاد نجوا می کرد.

 من واقعاً حسرت مقامات عالی ایشان را می‌خورم. ایشان مسائلی را به من می‌فرمودند. یکی از مسائلی که چندین بار به من فرمودند- نمی‌دانم یادشان رفته بود که قبلاً به من گفته‌اند و شاید به این دلیل چند بار تکرار کردند- این بود که: «یک وقتی در یکی از خیابان‌های تهران راه می‌رفتم. آقایی به من رسید». اسم آن آقا را هم گفتند و یادداشت کرده‌ام. گفتند: «به من رسید و گفت: حضرت ولیعصر(عج) به شما سلام رساندند!» ایشان می‌گفت :«خیلی خوشحال شدم که عجب! چطور چنین لیاقتی را پیدا کردم؟» مدتی گذشت و بعد همین آقا به من گفت: «نمی‌خواهی با هم به مکه برویم؟» گفتم: «بله»، ایشان می‌گفتند: «من و خانواده‌ام با ایشان حرکت کردیم و رفتیم. به مدینه که وارد شدیم برای زیارت قبر حضرت حمزه(ع) رفتیم. مأمورین در آنجا بودند و معمولاً نمی‌گذاشتند کسی جلو برود. این رفیقمان گفت بیا از دیوار آن طرف و سر قبر حمزه(ع) برویم». گفتم: «نه، نمی‌بیننداینها اجازه نمی دهند!» با این حال می‌ فرمودند:« با هم رفتیم، از دیوار آن طرف پریدیم!» حتی در ذهنم هست که گفتند:« خانواده‌ام هم آمدند. رفتیم و نشستیم و یک زیارت سیر سر قبر حضرت حمزه(ع) خواندیم و هیچ‌کس هم متوجه نشد!». شاید می‌گفتند:«آنجا نمازی هم خواندیم. بعد هم برگشتیم که به مدینه برویم، ماشینی جلوی ما توقف کرد و گفت: آقا! بفرمایید شما را برسانم. بدون اینکه از ما بپرسد می‌خواهید کجا بروید. سوار

 ماشین شدیم.

 او ما را صاف دم در هتلی که در آن اقامت داشتیم برد. نه اینکه قبلاً صحبتی باشد یا آشنایی داشته باشیم». ایشان می‌گفت:«احتمالا این ماشین را حضرت ولیعصر(عج) برای ما فرستاده بودند و این راننده هم از طرف ایشان مأموریت داشت». ایشان از این مسائل داشتند و اینها از مختصات ایشان بود. ایشان با واسطه، از شاگردان مرحوم حاج میرزا مهدی اصفهانی بود که با حضرت ولیعصر(عج) ارتباط داشت. بعضی‌ها هم می‌دانستند ایشان این ارتباط را دارد. ایشان در جاذبه منش حاج میرزا مهدی قرار گرفته بود و این اخلاقیات و روحیات از آنجا و مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی و علمای مشهد به ایشان منتقل می‌شد.

         در برخورد با مخالفین نظام، سخت بود

بسیار خوش‌اخلاق بودند. حسن ایشان این بود که با اهل حال و اهل دل و وفاداران به انقلاب و امام رفیق و دوست و با مخالفین سخت دشمن بودند. یعنی انعطاف‌ناپذیر بودند و اینها را قبول نمی‌‌کردند. نمی‌خواهم نام ببرم. در همین سالن شورای نگهبان، جلسه‌ای داشتیم و چند نفر را دعوت کرده بودیم. اتفاقاً یکی از اصحاب فتنه هم که آن روزها هویتش چندان معلوم نشده، ولی در عین حال شناخته شده بود، بنا بود به آن جلسه بیاید. همین‌قدر می‌توانم بگویم سید بود، بیشتر از این نمی‌توانم بگویم! آیت‌الله خزعلی قبل از اینکه به جلسه بیایند، در گوشه‌ای نشسته بودند و داشتند قرآن می‌خواندند که آن فرد آمد. وقتی وارد شد، آقای خزعلی نگاهش کردند.او به طرف آقای خزعلی رفت که احوالپرسی کند. سلام کرد، ایشان جواب داد، ولی از جایش بلند نشد! آن فرد هم که دید ایشان از او استقبال نکرد، راهش را کج کرد و رفت! تا این حد در برخورد با مخالفین نظام، انقلاب و امام قاطع بود. این آقا کسی بود که بعدها جزو سران فتنه شد.