پنج مشکل شکل گیری گفتگو بین اصلاح طلبان و حاکمیت از نگاه علوی تبار

جنبش اجتماعی با شورش فرق می کند

علی رضا علوی تبار از فعالان سیاسی و نظریه پرداز اصلاح طلب در گفتگو با ایرنا معتقد است جامعه ما تا مدتهای مدید ظرفیت روی کارآمدن دولتی غیر از ترکیب سیاسی دولت یازدهم را ندارد چون برای عادی سازی اوضاع و خروج از بحران بهترین ترکیب ممکن است و دکتر روحانی نیز بهترین لید و نماد آن به شمار می رود.

  1. ۲ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
جنبش اجتماعی با شورش فرق می کند
نوآوران -

پنج مانع شکل گیری گفت و گو بین اصلاح طلبان و حاکمیت

من نمی دانم آیا گفت و گویی در خفا صورت گرفته یا خیر ولی به هرحال نتیجه ای را که دال بر انجام آن باشد ، نمی بینیم. اما اینکه چرا این گفت و گوی عمیق اتفاق نیفتاده است به چند عامل برمی گردد.

یکی از این عوامل به خود اصلاح طلبان باز می گردد. به نظر می آید اقدامات اصلاح طلبان برای شکل گیری چنین گفت و گویی؛ نامنسجم و پراکنده و غیریکپارچه بوده است. گام ها و برنامه های مشخصی برای آن نداشته اند و از این بابت قصور داشته اند.

اما عامل دیگر، فشاری است که از سوی رقیب وجود دارد. یعنی گروهی که نمی خواهد اصلاح طلبان دوباره سهمی در قدرت داشته باشند. آنها همانهایی که از حاکمیت یکدست حمایت می کنند. تعبیرشان هم این است که ما اصلاح طلبان را با دادن هزینه زیاد بیرون انداخته ایم؛ چرا باید دوباره اجازه بدهیم آنها به قدرت برگردند؟! این گروهها فشار می آوردند تا هیچ گفت و گوی اطمینان بخشی بین اصلاح طلبان و حاکمیت صورت نگیرد و سنگ اندازی می کنند.

عامل سوم، ویژگی های شخصیتی برخی مدیران ما است که مانع هر نوع گفت و گویی می شود. یکی از این خصوصیات، اداره امور بر مبنای کینه ها و قضاوت های قبلی است. این که در یک مقطعی آزرده شده ایم و تا وقتی این احساس آزردگی وجود دارد حاضر نیستیم قدمی خلاف آن برداریم. عامل بعدی احساس بی نیازی برخی مسئولین است. هیچ کس تا جایی که برایش مقدور باشد قدرت خود را با کسی تقسیم نمی کند. همه ما عاشق کور شو، دور شو هستیم و قدرت مطلقه را ما هم دوست داریم. تسلیم زور نمی شویم مگر وقتی که زور پرزور باشد. یعنی وقتی به تقسیم قدرت رضایت می دهیم که بدانیم قدرت طرف مقابل زیاد است.

به همه اینها باید گرایش ایدئولوژیک رقابت ستیز را اضافه کرد. در درون برخی نخبگان سیاسی ما گرایشی ایدئولوژیک وجود دارد که آنها را از هر نوع رقابت متنفر می کند و رقابت سیاسی را منافی وحدت و یکپارچگی و کارآمدی می داند.

مجموعه این عوامل راه انجام چنین گفت و گویی را سد کرده است.

اما از آنطرف به نظر می رسد به طور غیرمستقیم چنین گفت و گویی صورت گرفته است. نقشی که اصلاح طلبان در انتخابات مجلس بازی کردند و نمایش قدرتی که در مجلس خبرگان و مجلس از خود نشان دادند به طور غیرمستقیم بسترچنین گفت و گویی را فراهم کرد. آنها در انتخابات اخیر از یک سو به طرف مقابل نشان دادند که حریفی قدرتمند هستند و باید آن را جدی گرفت. در ثانی در عمل گفتند که نیامده اند تا بازی را به هم بزنند بلکه می خواهند در چارچوب قواعد رقابت، بازی کنند. این پیام خوبی بود که امیدوارم منتقل شده و دیر یا زود اثر خود را در عرصه سیاسی ایران بگذارد.

** جنبش اجتماعی با شورش فرق می کند

معتقدم ما پیشاپیش دو تصمیم اساسی گرفته ایم. نخست اینکه نمی خواهیم خارجی ها را در گذار به مراحل پیشرفته ای از مردم سالاری دخالت دهیم ، دیگر اینکه استفاده از قهر و خشونت برای این کار را قبول نداریم. وقتی این دو را در نظر بگیرید راه دیگری جز استفاده از دو بال برایتان باقی نمی ماند. یا باید به سمت دموکراسی بیشتر با بهبودخواهی از درون حکومت برویم که با درک بحران ها شروع شود یا اینکه یک جریان نسبتا سازمان یافته اجتماعی داخل کشور اما بیرون از حاکمیت سعی کند این ایده ها را پیش ببرد.

در سالهای اول انقلاب به دلیل درگیری های داخلی و جنگ، مساله اصلی مان گذر به مردم سالاری نبود. مسائل دیگر آن قدر زیاد بود که کمتر اذهان متوجه این بودند و همه نیروها بیشتر معطوف به عبور از آن بحران ها بودند. اما بعد از جنگ در دوره آقای هاشمی بهبودخواهی حکومتی را داریم ولی جنبش اجتماعی را نداریم و تازه این جنبش دارد شکل می گیرد. در دوره آقای خاتمی ما هم بهبود خواهی حکومتی داریم هم جنبش اجتماعی.

بعد از انتخابات سال 92 دوباره بهبودخواهی حکومتی به وجود می آید ولی جنبش اجتماعی هنوز با اما و اگر و شک و تردید و ضعف همراه است و نتوانسته بر آن ضرباتی که سالهای قبل بوده است غلبه کند. در سطح احزاب، تشکل های دانشجویی و مطبوعات همین طور است و همه مجبورند با احتیاط حرکت کنند.

گاهی وقت ها فعالان جنبش های اجتماعی طوری کلمات را به کار می برند که در میان حکام به شورش اجتماعی تعبیر می شود. اما واقعیت این است که جنبش های اجتماعی برای تصرف قدرت خیز برنمی دارند. بیشترین کار جنبش اجتماعی این است که مردم را آموزش دهد و نگرش ها و رفتارهایشان را تغییر دهد. مشکل اینجاست که جنبش های اجتماعی ما خیلی زود به حزب سیاسی تبدیل می شود البته عیبی ندارد که در دراز مدت، از دل جنبش های اجتماعی احزاب بیرون آید ولی نباید این جنبش ها فورا نقش حزب را بازی کنند.

از سویی حکومت بایستی تسامح بیشتری داشته باشد. جامعه ما به حداقلی از تمدن رسیده است که مردم تا دور هم جمع می شوند به دنبال براندازی و تخریب نباشند. مردم نشان هم داده اند که اگر با آنها همکاری شود به سمت شیوه های مسالمت آمیز می روند.

این گفت و گو، با رفع سوء تفاهم ها بین حکومت و جنبش های اجتماعی امکان پذیر است.

نهادهای حکومتی باید مقداری از تحلیل کردن های دور از ارتباط خودداری کنند. بیایند و مستقیم از خود فعالان این جنبش گفت و گو کنند. از یک حزب نگرانید، با شورای مرکزی آن جلسه بگذارید. آنجا خطوط خود را به آنها بگویید. نکات مهم و حساسیت های خود را بگویید و متقابلا از آنها نیز بخواهید به شما بگویند. متاسفانه همه ما از گفت وگو پرهیز می کنیم و فضای عدم گفت و گو ، مولد سوء تفاهم است.

مثلا انجمن اسلامی دانشجویی اصلا برانداز نیست. چرا با آنها گفت و گو نمی شود؟ قاطبه دانشجویان در سنی هستند که کلماتی را که گاهی اوقات به کار می برند تندتر از آن چیزی است که در ذهن دارند. اینکه چه حرفی با چه زبانی گفته شود تا واکنش ایجاد نکند احتیاج به تمرین دارد و کار یک جوان سال اول دانشگاه نیست. باید به او اجازه حرف زدن داد و یاد داد که با زبان منطق و مسالمت آمیز حرفهای خود را بزند. آموزش نیست. البته احزاب بزرگ باید این کار را می کردند ولی حاکمیت با حذف حزب ها خود را از یک سری نیروهای تعادل بخشی که می توانند جلوی افراط و تفریط را بگیرند محروم کرد. جامعه ما از نظر ظرفیتی در حدی است که بتوانیم مشکلاتمان را به طور مسالمت آمیز حل کنیم حتی ممکن است یکی بر دیگری غلبه کند اما هیچ کس نمی خواهد دیگری را از دنیا حذف کند. اگر این گفت و گوها برقرار شود می توان آینده بهتری را برای کشور رقم زد.