سرمقاله روزنامه

دو‌قطبی نامبارک

  1. ۲ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
دو‌قطبی نامبارک
نوآوران -

انتخابات آینده ریاست‌جمهوری در ایران را شاید بتوان جدی‌ترین عرصه رقابت دو تفکر و گرایش فکری در درون حاکمیت جمهوری اسلامی تلقی کرد.

دو تفکری که هر چند در ادوار گذشته در قالب افراد و جریان‌های سیاسی در هرم قدرت جابه‌جا شده و به اندازه برخورداری از نفوذ و قدرت، بر روند تصمیم‌سازی‌های کشور تأثیر گذاشته‌اند اماشاید به جرأت بتوان اذعان کرد که هیچ‌گاه رقابت آن‌ها تا این حد، مبنایی و ناشی از تضادهای فکری نبوده است.

اکنون به صراحت می‌توان گفت که انتخابات آینده ریاست‌جمهوری در ایران محل تقابل دو تفکری است که یکی گره‌گشایی از روابط پر مناقشه با غرب را مبنای حرکت روبه جلوی کشور می‌داند و آن دیگری همچنان بر تقابل با غرب اصرار دارد و به این‌که نزدیکی به غرب می‌تواند نفعی برای جمهوری‌اسلامی داشته باشد باور ندارد.

حاملان هر دو تفکر، برخاسته از بطن انقلابی هستند که بر مبنای مبارزه با غرب شکل گرفت اما پس از عبور از بحران‌ها و رسیدن نظام به مرحله استقرار و ثبات، انشقاق‌های فکری و نظری بین آن‌ها حداقل در چگونگی تعامل با غرب نمود عینی‌تری پیدا کرد.

اما در رقابت‌های درون حاکمیتی به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی، هیچ‌گاه تفاوت یا تقابل فکری با غرب به فاکتور اصلی و تعیین کننده تبدیل نشد و حتی در کشاکش مبارزات انتخاباتی هم هیچ یک از طرفین، این مسأله را به صورت مبنایی در اولویت چالش‌های انتخاباتی قرار نداد و عمدتاً روی مباحثی نظیر برنامه‌های اقتصادی و آزادی‌های سیاسی و فرهنگی تمرکز شد.

البته برآیند رفتار هر یک از دولت‌ها، کشور را در تعاملات جهانی به ویژه روابط باغرب در نقطه و جایگاهی متفاوت قرار داد که دامنه تأثیرات آن بر روی شئون مختلف زندگی مردم نمایان شد اما حتی دولت به ظاهر رادیکال احمدی‌نژاد هم در عالم واقع و در پس شعارهای ضد‌غربی‌اش سعی داشت مشکل رابطه با غرب را حل‌و‌فصل نموده و حتی به سوی رابطه با آمریکا پیش برود. از این منظر است که می‌گوییم موضوع "غرب" در رقابت‌های سیاسی ایران، در دوران پس از جنگ هیچ‌گاه تا این اندازه که در رقابت‌های آتی انتخاباتی شاهد آن خواهیم بود، محل مجادله جدی و تعیین‌کننده نبوده است.

اکنون جریانی که تنش‌زدایی حداکثری با غرب را یک اصل اساسی می‌داند و شاید بتوان حسن‌روحانی را نماینده آن معرفی کرد از یک سو و جریان دیگر که همچنان دوری از غرب را شرط مصونیت و حفظ نظام می‌داند و هنوز معلوم نیست با چه نماینده‌ای وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد، تبدیل به اصلی‌ترین جناح‌های قدرت در ایران شده‌اند.

بر این اساس آرایش سیاسی در کشور نیز از مدتی پیش و به‌ویژه پس از برجام دستخوش تغییراتی جدی شده و شاید با نزدیک شدن به انتخابات ریاست‌جمهوری، رفت‌و‌آمد و جابه‌جایی نیروها در این دو اردوگاه آشکارتر شود.

تا این جای کار شاید جای نگرانی نباشد، اما چنانچه موضوع "غرب" به یک بحث حیثیتی و مسأله "بودن" یا "نبودن" هر یک از طرفین در آینده سیاسی ایران تبدیل شود، بر اساس برخی تجارب می‌توان نگران شکل‌گیری یک دو قطبی ناخوشایند در انتخابات شد که در صورت بروز برخی رفتارها و خروج از قواعد بازی، آثار زیانباری برای کشور خواهد داشت.

پس بهتر است هیچ‌یک از این دو جناح فکری، انتخابات آینده را به صحنه مبارزه برای حیات و ممات تبدیل نکنند و بپذیرند که باید با حفظ موازین خود پا در یک رقابت قاعده‌مند و بی‌تنش بگذارند.