مردی که جا ماند

از پنجره دفتر و اتاق خودم و نیز اتاق فرزندانم به این شهر که ظرف 12 سال گذشته تغییر مثبتی نکرده است نگاه می کردم. یک آشفتگی مبهم در برابرم بود. بایستی اعتراف کرد که خودِ این شهر، زشت است با وضع ترافیک و هوایی که دارد؛ شهری فاقد باغ و درخت بسیار، شهری که در آن کمتر صدای به هم خوردن بال پرندگان و خِش خِش برگ ها به گوش می رسد. به طور کلی این جا محلی کم خاصیت است.

  1. ۱ ماه قبل
  2. ۰
قالیباف
نوآوران -

ابتدا یک راه ساده برای شناسایی یک شهر، پی بردن به این مطلب است که مردم و مسوولان شهری در آن جا چگونه کار می کنند؟ چگونه به همدیگر عشق می ورزند و چگونه می میرند؟ زندگی در این شهر، شور و هیجان روحی و معنوی - نه جسمی و مادی - در برندارد. البته این شهر سکنه پاک نهاد، راستگو، دوست داشتنی و فعال هم دارد که قدردانی از آنان کار عاقلانه و اخلاقی است. اما برخی از مردم و مسوولان آن، حالت حواس پرتی دارند. بی حوصله و کِسل هستند و سعی می کنند خود را به اموری کم اهمیت عادت دهند، به تجارت علاقه مندند و برای کسب ثروت به معامله می پردازند و سعی شان بر این است که در 6 روز هفته پول به چنگ آورند و البته نسبت به خوشی ها و لذت های ساده هم بی اعتنا نیستند.

میان وضعیت و وقایع این شهر به نظر عده ای، عادی و خوب، اما به نظر من غیر عادی و به دور از حقیقت است. یک روز تصمیم گرفتم از محله های جنوب و جنوب شرقی و غربی این شهر بازدید کنم. گفت و گوها، مشاهدات و مطالبی که از لحظه های گذرم در این محله ها به خاطر سپرده ام عبارتند از:

1 – خودرو من که در طول راه ها و کوچه های پرپیچ و خم و پرگرد و غبار محله های جنوبی حرکت می کرد با سطل ها و جعبه های زباله که در کنار خانه ها و پیاده روها گذاشته بودند مختصر تماسی پیدا می کرد. شهروندی می گفت که در محله های جنوب و در این قسمت شهر، جمع آوری زباله ها، دیرتر از شمال آن انجام می گیرد.

2 – کارگری را دیدم قدی کوتاه، شانه هایی پهن و چهره ای چروکیده داشت و سیاه چُرده بود. او جعبه ی ابزار زیر بغل حمل می کرد و دنبال گرفتن سفارش کار بود. مرد کارگر می گفت که وضع کار و کارگری و نیز وضع بهداشتی محله ها و خانواده های جنوب شهری چندان رضایت بخش نیست.

3 – شهروندی می گفت که یک بار به بخش مبارزه با موش شهرداری که با رییس آن آشنا بوده تلفن کرده و پرسیده که آیا شهرداری از وجود موش هایی که در نهرها و جوی ها و پیاده روها و سطل های آشغال و در هوای آزاد جولان می دهند و همه جا را آلوده می کنند اطلاع دارد یا خیر؟ شمار این جوندگان در 12 سال گذشته به سرعت رو به فزونی بوده است. هر روز موش ها از لانه های خود در جوی ها، کوچه های تنگ، دخمه ها، زیر زمین ها، انبارها، پارکینگ ها (توقفگاه ها)، میدان های تره بار، مجراهای فاضلاب و ... تلوتلو خوران به شکل مخفی و آشکار و به صورت صفی دراز بیرون می آیند. آن ها در روشنایی و تاریکی، در پاگرد پله ها و حتی در صحن و حیاط خانه ها و راهروهای ادارات و مدارس و رستوران ها (غذاخوری ها) در مجاورت انسان ها در کمال آرامش زندگی می کنند.

همشهریان بُهت زده، موش ها را حتی در شلوغ ترین نقاط این شهر مشاهده می کنند. گاهی صبح ها و عصرها هم در درون و حومه ی این شهر اجساد موش ها مشاهده می شود . آیا مسوولان عالی رتبه شهرداری از خطری که جسدهای متعفن این جانوران جونده، ایجاد می کنند، مطلع شده اند یا خیر؟ آیا این موضوع غیر بهداشتی را جدی تلقی کرده اند یا خیر؟ آیا از حل این مشکل وامانده اند یا خیر؟

4 – یک روز خیلی از خبرگزاری ها و روزنامه ها و نیز شهروندان، این موضوع را عنوان کردند و پرسیدند که آیا شهرداری قصد رویارویی (مقابله) با مگس های سفید یا سفید بالک ها که هر سال در بهار و تابستان به جنوب شهر هجوم می آورند دارد یا خیر؟ آیا طرح جامعی برای مبارزه با آنها تدوین کرده است یا خیر؟ و چه اقدام های فوری برای حفظ سلامت ساکنان شهر از هجوم نفرت انگیز این مگس ها در نظر گرفته است؟

شهروندی می گفت که شهرداری قصد و طرح و برنامه های در این زمینه نداشته و ندارد، اما جلسه های طولانی مشاوره و البته کم نتیجه برگزار کرده است. مردم از این مشکلات غیربهداشتی و نفرت بار پیش گفته، شِکوه و گلایه دارند و مقامات مسوول شهری را به سهل انگاری متهم می کنند.

5 – یک کاسب (فروشنده) می گفت پس از فاجعه ی آتش سوزی ساختمان بلند پلاسکو در مرکز این شهر و مرگ جانسوز آتش نشانان هنوز بیشتر شهروندان احساس کسالت و خجالت می کنند.

6- ظرف 12 سال گذشته و پس از قطع درختان و فقدان آن ها در اطراف و درون این شهر، دادن تراکم و کاشت ساختمان ها و برج های بلند به جای درختان، آن چه اکنون دیده می شود مناظر بی ریخت و نقشه های نامربوط شهر همراه با ترافیک سنگین و آلودگی هوا است.

به نظر می رسد که شهرداری در این 12 سال به طور کامل مجذوب جنبه های سیاسی و تجاری شهر شده است که وضع ظاهری و باطنی آن و جنب و جوش و لذت ها و سرگرمی های آن تحت تاثیر مقتضیات سیاسی و تجاری قرار دارد. به بیان دیگر و در یک عبارت، این جا به شهر سیاست و تجارت تبدیل شده است.

پایان مناظره های انتخاباتی که به دقت نگاه می کردم می خواستم بدانم شهردار که می خواهد در مسوولیت بالاتر (ریاست جمهوری) به هموطنانش خدمت کند آیا در باره مشکلات بالا توضیح می دهد؟ آیا می تواند مسوولیت مسایل مبتلا به شهروندان این شهر را به عهده بگیرد؟ و پاسخگو باشد؟

در مناظره ها دیدم که شهردارخطاب به دکتر جهانگیری می گفت: شما جامعه را به 2 طبقه 96درصدی و 4 درصدی تقسیم کرده اید.

دکتر حالت خنده ای در چشمانش ظاهر شد و نگاهی آرام ولی خیره به شهردار انداخت و به او عصر بخیر گفت و اضافه کرد که ظاهر شدن 2 طبقه 96 و 4 درصدی ادعا و موضوع جالب و عجیبی است! آنگاه دوباره به چهره شهردار نگاه کرد و گفت: بله ، خبر دارم که ظرف 12 سال گذشته، این شهر به 2 طبقه 96و 4 درصدی تقسیم و مجزا شده است و این وضع ضربه ای به روح من و دیگر شهروندان وارد آورده است و وقتی این وضع از میان برود حال همه بهتر خواهد شد.

فردای انتخابات، نسیم خنکی در این شهر می دمید و عطر گل های دورترین شهرهای ایران را به این شهر به همراه داشت. همهمه صبحگاهیِ کوچه و خیابان ها از مواقع عادی پرشورتر و پرطراوت تر و توام با نشاط بیشتری بود. روز پس از اعلان نتایج انتخابات ریاست جمهوری که مردم در سرتاسر شهر، اندکی از تشویش و خستگی رهایی یافته بودند، روز بازیافته و بهار تازه ای بود.

شهردار در انتخابات شهرداری ها نیز یارانش را از دست داد و جا ماند. اکنون با حضور اعضای جدید شورای شهر و شروع به کارشان در ماه آینده، همه چیز اندکی بهتر به نظر می رسد. یک روز به یکی از منتخبان شورای پنجم گفتم که باید اقدام های اساسی به عمل آورد، حرف و شعار را کنار گذاشت و در مقابل رویکرد قبلی شهرداری، سدی واقعی ایجاد کرد.

امیدوارم ظرف امسال و سال های آینده، این شهر بزرگ مانند یک مرد سالم و غیور که خون غلیظش به جوش می آید، منقلب و به وجه مثبت زیر و رو شود و دوباره روی آرامش، توسعه و بهداشت را ببیند.