لیبرالیسم بعد از «برگزیت»

سیاست خشم

فرزانه اسکندریان: پیروزی برگزیت در رفراندوم می‌تواند جرقه‌ای برای رسیدن به نظم بین المللی لیبرال باشد.

  1. ۴ ماه،۴ هفته قبل
  2. ۰
برگزیت
نوآوران -

بسیاری از حامیان برگزیت مبارزات انتخاباتی خود را بر پایه خوش بینی آغاز کردند. به هر حال، انگلستان خارج از اتحادیه اروپا روابط آزادتری را با جهان خواهد داشت. اما آنچه پیروزی برگزیت را رقم زد خشم آنها بود.

خشم در شهرهای افسرده انگلیس باعث شد تا این کشور بتواند از اتحادیه اروپا جدا شود. آمار حاکی از این بودند که خشم از مهاجرت، جهانی شدن، لیبرالیسم اجتماعی و حتی فمینیسم، باعث شد تا رای‌گیری برای رد اتحادیه اروپا به پیروزی برسد. همانطور که پیروزی برگزیت ترویج نفرت را با خود به همراه داشت، خشم مردم این کشور نیز حس نژادپرستی را تشدیدکرد.

در میان دموکراسی‌های غربی، از آمریکا تا فرانسه‌ ، تعداد زیادی از مردم خشمگین هستند. اگر سیاست‌مداران نمی‌توانند یک  صدای واحد را از میان مردم تشخیص دهند، صدای خودشان هم به کسی نمی‌رسد. برگزیت می‌تواند حرکت به سمت رفاه جهانی را با خود به همراه داشته باشد، مگر اینکه رای‌دهندگان بر این باور باشند نظم کنونی جهان به نفع آنهاست. 

جنبه‌ی تاریخی

بحران امروز لیبرالیسم- مخصوصا در بازار آزاد- در سال 1989 از خاکستر اتحاد جماهیر شوروی بلند شد. در آن زمان فرانسیس فوکویاما «پایان تاریخ» را اعلام کرد، لحظه‌ای که هیچ ایدئولوژی برای به چالش کشیدن دموکراسی، بازارها و همکاری‌های جهانی، به عنوان راهی برای سازماندهی جامعه، باقی نمانده بود. لیبرالیسم در آن زمان پیروز شده‌بود، اما باعث شد تا سیاست‌های تکنوکرات محدود محو این روند شوند. بعد از یک ربع قرن، اکثریت انگلیسی‌ها در رفاه بودند اما تعداد زیادی از رای دهندگان احساس می‌کردند عقب، مانده‌اند.

خشم آنها قابل توجیه بود. طرفداران جهانی شدن، از جمله روزنامه‌ها، باید بدانند که تکنوکرات‌ها مرتکب اشتباه شده اند و هزینه آن هم به گردن مردم عادی افتاد. حرکت به سمت ارز واحد اما ناقص اروپا که طرحی تکنوکرات بود، به رکود و بیکاری منجر شد و هم اکنون نیز در حال از هم پاششیدگی اروپا ‌است. ابزارهای مالی پیچیده تعدیل‌کنندگان بازار را گول زد، باعث سقوط اقتصاد جهانی شد و نهایتا درامد مالیاتی و سپس کاهش بودجه را به ارمغان آورد.

حتی زمانی که جهانی شدن بسیار مفید واقع شد، سیاست‌مداران نتوانستند برای کمک به شکست‌خوردگان کاری انجام دهند. تجارت با چین صدها میلیون نفر را از فقر نجات داد و دستاوردهای بسیار زیادی برای مصرف کنندگان غربی به ارمغان آورد. اما بسیاری از کارگران کارخانه که شغل خود را از دست داده‌بودند نمی‌توانستند کار آبرومندانه دیگری پیدا کنند.

سیاست‌مداران به جای گسترش منافع جهانی شدن، جای دیگری متمرکز شده‌بودند. احزاب چپ در مورد فرهنگ - نژاد، جنبش محیط زیست، حقوق بشر و سیاست‌های جنسیتی بحث می‌کردند. احزاب راست نیز رباره شایسته سالاری خود محور موعظه می کردند، اما نتوانستند بقیه را در آن شریک کنند. جوامع صنعتی مغرور که به خانواده و مردم  توجه می‌کردند دچار بیگانگی و پوسیدگی شدند. مبارزات دروغین منعکس‌شده توسط رسانه‌های حزبی نوعی حس خیانت القا می‌کردند.

نکته دیگر این است که زیر بنای فکری لیبرالیسم نادیده گرفته شد. هنگامی که ترامپ در سخنرانی هفته پیش همه را به حمایت از صنایع داخلی دعوت کرد و خواستار به دست گرفتن کنترل امور شد، در حقیقت داشت حرف‌های حامیان برگزیت را طوطی‌وار تکرار می‌کرد و از بحث آزادسازی تجارت برای افزایش رفاه و ثروت سوءاستفاده می‌کرد. لیبرالیسم بر پایه اعتقاد به پیشرفت برای بسیاری از رای دهندگان بنا شد و پیشرفت هم چیزی است که برای افراد دیگر اتفاق می افتد. در حالی که تولید ناخالص داخلی آمریکا در فاصله سال‌های 2001 تا 2015 به ازای هر نفر 14٪ افزایش پیدا کرد، میزان دستمزدها به طور متوسط فقط 2 درصد رشد داشت. لیبرال ها به منافع ادغام حاکمیت در جهت منافع مشترک اعتقاد دارند. اما همانطور که برگزیت نشان داد، زمانی که مردم احساس می کنند که در جریان جهانی شدن کنترل زندگی و یا سهم خود را از دست داده‌اند، دست به اعتصاب می‌زنند. سازمان از دور و مبهم اتحادیه اروپا نیز مجبور شد تا تصمیم غیرقابل‌اجتنابی را اتخاذ می‌کند.

بازگشت به آینده

حالا که تاریخ با کینه‌توزی به عقب برگشته، لیبرالیسم باید از نو خود را تثبیت کند. از یک طرف کالا، ایده، سرمایه و مردم برای رسیدن به رفاه ضروری هستند و از طرف دیگر، تهدید و تبعیض آمیز تهدیدی برای شادی انسان‌هاست. مردم می‌توانند با فضیلت مدارا و مصالحه پتانسیل کامل خود را پیدا کنند.

نکته مهم دیگر اطمینان از اشاعه رفاه است. بحث درباره کمک به کسانی که در فقر غرق هستند، مساله‌ی مهمیست. اما فرهنگ جبران مردم خشمگین را به ابزار ناخشنودی از خیریه دولت تبدیل می‌کند. با اینحال، لیبرال‌ها می‌خواهند تحرک اجتماعی خود را حفظ کنند و مطمئن شوند که رشد اقتصادی به افزایش دستمزدها منتج می‌شود. این بدان معناست که از طریق مقابله با منافع خاص باید علیه امتیازات ویژه حرکت کنند و شرکت‌های کلان را وارد رقابت کنند و مقررات محدودکننده را بشکنند. غرب بیش از هر چیزی به سیستم آموزشی‌ای نیاز دارد که برای همه از هر پیش‌زمینه اجتماعی و در هر سنی کارامد باشد.

مبارزه برای لیبرالیسم با بحران مهاجرت گره خورده‌است. با توجه به اینکه اکثر دولت‌ها کنترل افراد وارد شده و شغل آنها را در دست دارند، آزادی حرکت در کشورهای اتحادیه اروپا یک چالش شده‌است. لیبرال‌ها بر این عقیده هستند که باید میزان ورود مهاجران را کنترل کرد. اما قبل‌ از اینکه دولت‌های اروپایی بخواهند تعداد پناهندگان را کنترل کنند، باید روی مدارس، بیمارستا‌ن‌ها و سکونت سرمایه‌گذاری کرده‌باشند. مهاجران جدید از اتحادیه اروپا بیشتر به دارایی‌های بریتانیا اضافه می‌کنند تا اینکه بخواهند کم کنند. بدون آنها، صنایعی مانند تجارت ساختمان نیروی کارشان را از دست می‌دهند. بریتانیا بدون ایده‌ها و انرژی آنها خیلی فقیرتر می‌شود.

لیبرالیسم قبلا به چالش کشیده شده‌است. در پایان قرن 19، لیبرال‌ها نقش وسیع‌تری را برای دولت بازی می‌کردند. آنها می‌دانستند که اگر نیازهای انسانی براورده نشود، آزادی‌های سیاسی و اقتصادی از بین می‌رود. در دهه 1970، لیبرال‌ها این نتیجه رسیدند که نزدیکی با دولت برایشان محدودیت و اجبار ایجاد کرده‌بود که نتیجتا به سمت بازارهای اقتصادی تغییر زاویه دادند.

به هر حال، امروز لیبرال‌های انگلیس قصد دارند دوباره شرایط را برای عملی کردن ایده‌هایشان در صحنه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادیب تحت کنترل بگیرند.