تحلیل اجتماعی از وضعیت شهروندان عرب‌تبار فرانسه در دهه‌ ۸۰ و ۹۰ میلادی

بحران هوییت مهاجران محرک تروریسم

پلیس فرانسه نسبت به هویت و وابتگی عامل کشتار نیس مشکوک است هر چند روح خشن داعش سایه اش بر اوپا حاکم است و هر اتفاقس را به سمت خود مصادره میکند اما به نظر می رسد واقعیت های دیگری هم در رشد خشونت بجز تکفیری ها وجود دارد.

  1. ۴ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
بحران هوییت مهاجران محرک ترورریسم
نوآوران -

واقعیتی که پلیس فرانسه به حدودی از آن رسیده است تا باور کند عامل کشتار نیس نه با دستور داعش بلکه از دل اختلافات طبقاتی به وجو آمده است.

اسلامی که به اسم آن در پاریس عملیات تروریستی صورت گرفت، نه اسلام سنی است و نه شیعه و نه وهابی و نه برآمده از تفاسیر بنیادگرایانه شناخته شده از اسلام بلکه اسلام «بانلیو» (banlieue) – حومه های فقیرنشین شهری – فرانسه است که ترکیبی است از بحران هویت جوان‌های مغربی‌تبار مقیم فرانسه، خشم و عقده‌های انباشته شده ناشی از حاشیه‌نشینی و الگوهای رفتاری و ساختار تشکیلاتی گنگ (gang) های خیابانی آمریکایی.

هویت پیچیده

جوان «مسلمان» حومه‌نشین شهرهای فرانسه، نه فرانسوی است و نه عرب، زبان فرانسه را با لهجه غلیظ عربی صحبت میکند اما غالباً قادر نیست حتی یک جمله به زبان عربی صحبت کند، شیوه بیانش موسیقی «رپ» خیابانی اعتراضی و خشمیگن به سبک سیاه پوستان گتوهای آمریکاست، محل تجمع با همکیشانش نه مسجد است و نه نماز جمعه و نه مجالس دعا بلکه گوشه و کنار خیابانهاست در دایره های موتور سواران با بطری مشروب مواد مخدر که دست به دست در بین‌شان میچرخد.

جستوجوی دلایل و انگیزه‌های عملیات تروریستی پاریس در متون مذهبی و تاریخ اسلامی نه تنها ما را از ریشه‌های اجتماعی پدیدهء تروریسم در اروپا دور میکند که آب ریختن در آسیاب احزاب و جریان‌های راست افراطی و نژادپرستی است که خود سهم عظیمی در ایجاد این معضل دارند. امنیتی کردن فضای مساجد و مراکز مذهبی مسلمان‌ها در شهرهای اروپا، تحت فشار قرار دادن مهاجران و پناهندگان خاورمیانه‌ای و شمال آفریقایی، دامن زدن به اسلام‌هراسی و مسلمان‌هراسی به منظور بهره‌برداری‌های سیاسی (هم سیاست داخلی و هم خارجی)٬ از جمله اثرات تحلیل‌های انحرافی از پدیدهء تروریسم در اروپاست.

باندهای خشونت سازمان یافته

شهر پاریس، مانند کلان شهرهای دیگر از لایه‌های متعددی تشکیل شده که سطحی ترین آن همان نمای تاریخی و فرهنگی و توریستی شهر است و اکثر مردم جهان پاریس را به همان می‌شناسند. اما در لایه‌های زیرین آن٬ دینامیسم اجتماعی بسیار خشن و متشنجی وجود دارد که شاید در کمتر شهری از جوامع «پیشرفته» بتوان نظیر آن را مشاهده کرد.

پاریس بین چند «گنگ» حومه‌نشین تقسیم شده است؛ یکی گروه «skinheads»‌ها بود که از جوان‌های سفیدپوست نژادپرست تشکیل شده بود که موهای سرشان را از ته می‌تراشیدند و علامت‌های خاص خودشان را روی بازوها و شانه هایشان خالکوبی میکردند و فعالیت اصلی‌شان «شکار» عرب‌ها و آفریقایی‌ها در کوچه و پس کوچه‌ها و ضرب و شتم و شکنجهء آن‌ها بود. این گروه رعب و وحشت زیادی در میان جوان‌های خارجی ایجاد کرده بود و شایعات زیادی در مورد انواع شکنجه‌هایی که بر قربانیانشان اعمال میکنند دهان به دهان میگشت. یکی از این شکنجه‌ها «لب‌خند بی‌پایان» نام داشت که به این ترتیب بود که دو تیغ کوچک را در گوشهء لب‌های قربانی می‌چشباندند و سپس او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. باز شدن دهان قربانی در هنگام فریا‌د ردن گوشه‌های لب‌ او را تا نزدیک گوش‌ها پاره می‌کرد و زخمی شبیه به یک «لب‌خند» بزرگ به روی صورتش پدید می‌آورد. یکی از بزرگ‌ترین اضطراب‌های جوان‌های عرب و آفریقایی‌تبار گیر افتادن در دام این گروه بود.

گروه دیگری بود به اسم «Starters» که وجه متمایزکننده‌شان از سایر گروه‌ها پوشیدن کاپشن‌های مارک «استارتر» آمریکایی بود. آن‌ها چاقو و پنجه بوکس و اسپری فلفل و بعضاْ سلاحهای گرم با خود حمل می‌کردندو طعمه اصلی آنها همین عرب تبار ها هستند.

گروه دیگری بود به اسم «Zoulous» که از جوان‌های سیاه‌پوست آفریقایی تشکیل شده بود که برای دفاع از خود در برابر گنگ‌های نژادپرست موجود – والبته خشونت سیستماتیک پلیس فرانسه و به ویژه نیروهای خشن CRS – دور هم جمع شده بودند. اعضای این گروه زنجیرهای درشتی با طرح قاره آفریقا بر گردن‌شان می‌انداختند و تعصب بالایی نسبت به هویت آفریقایی و سیاه‌پوست خود داشتند و «غیرخودی»ها را در بین خودشان راه نمی‌دادند. بسیاری از جوانان عرب سعی می‌کردند که با اعضای این گروه ارتباط دوستی برقرار کنند تا از حمایت آن‌ها برخوردار شوند. اما غالباً اعضای این گروه جان و امنیت خود را برای دفاع از «غیر سیاه‌پوستان» در خطر نمی‌انداختند.

پای پلیس هم در میان است

خطر دیگری که جوان‌های عرب‌تبار را تهدید می‌کرد – و از سایر خطرها نیز بزرگ‌تر بود – خشونت خود پلیس فرانسه و بویژه نیروی ویژهء CRS علیه آن‌ها بود. اصطلاحی در میان ماموران پلیس CRS رایج بود که به آن ضرب و شتم «بدون لکه‌گذاری» (sans bavure) می‌گفتند. در این روش، ماموران پلیس سعی می‌کردند که فرد دستگیر شده را طوری مورد بزنند و شکنجه کنند که در حین رساندن بیش‌ترین آسیب ممکن٬ هیچ آثاری از آن بر بدن‌ قربانی باقی نماند تا امکان «اثبات» شکجنه و پی‌گیری قانونی از او سلب شود. فشار دادن گلو تا مرز خفگی، دستبند قپانی زدن به آن‌ها برای مدت‌ طولانی، پیچاندن انگشت‌های دست تا مرز شکستگی، زدن سیلی‌های ریز و متعدد بر سر و صورت آن‌ها برای ایجاد کلافگی، فشار دادن اسلحه به روی صورت و در داخل دهان٬ و انواع تحقیرها و فحاش‌ها و تهدیدها٬ از روش‌هایی بود که ماموران پلیس فرانسه بعضاً با خنده و شوخی و برای مسابقه دادن با یکدیگر بکار می‌بردند. در چند مورد این شیوهء عمل باعث مرگ قربانیان شده بود که اعتراضات خشونت‌آمیز متعددی را در سطح شهر در پی داشت. شخصاً جوان‌های عربی را می‌شناختم که در هنگام بازداشت شدن توسط پلیس سعی می‌کردند با چنان مقاومت فیزیکی کنند که آثار درگیری از همان حین دستگیری بر بدن‌شان پیدا شود تا بلکه از شیوهء شکنجه «بدون لکه‌گذاری» در امان بمانند.

اصطلاحی که فرانسوی‌ها در مکالمات روزمرهء خود شهروندان عرب‌‌تبار را بدان خطاب می‌کنند«Melon» به معنی «خربزه» است. این اصطلاح که به شدت برای عرب‌ها تحقیر‌آمیز و خشم‌گین‌کننده بود حتی در برنامه‌های طنز تلویزیونی نیز استفاده می‌شد و کم‌تر کسی توجهی به اعتراض عرب‌ها نسبت به آن داشت.

به طور کلی شهروندان عرب‌تبار در جامعهء فرانسه در چنان موقعیت ضعف و عجزی زندگی می‌کردند که برای کسانی که فرانسه را به عنوان «مهد دموکراسی» جهان با سابقهء دو قرن «جمهوریت» می‌شناسند به دشواری قابل تصور است. شهروندان عرب‌تبار فرانسه تحت سرکوب سیستماتیک یک دستگاه سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی، امنیت یو رسانه‌ای قرار داشتند که تمام همت‌ش را برای در حاشیه نگه‌داشتن آن‌ها بکار گرفته بود و مجال هیچ گونه رشد و ترقی به آن‌ها نمی‌داد و فضای زندگی روزمره‌ آن‌ها را به شدت خشن و تهدیدآمیز و غیرقابل تحمل کرده بود. در چنین بستری بود که «اسلام بانلیو» در ابتداع به عنوان یک پناه‌گاه هویتی – با ساختار گنگستری – رفته رفته شکل گرفت تا امروز که تبدیل به شاخه‌ای از «تروریسم» در دل جامعه فرانسه (و اروپا) شده است.

سرنوشت دردناک بی هویت ها

عبدل نوجوانی تونسی‌الاصل بود که در فرانسه بدنیا آمده بود و علاقهء زیادی داشت که در آن جامعه احساس تعلق کند. او طرفدارن دو آتشه تیم ملی فوتبال فرانسه شده بود و آنقدر در تشویق آن «کاسهء داغ‌تر از آش» شده بود و افراط می‌ورزید که عمدتاً بعد از هر مسابقه تا روزها صدایش از فرط هیجان می‌گرفت و توان صحبت کردن را ازدست می‌داد. او علاقه زیادی هم به پارتی‌های شبانه پاریس داشت و در هر آخر هفته بهترین لباس‌هایش را می‌پوشید و خودش را خیس عطر می‌کرد و همراه گروهی از دوستانش به وسط شهر می‌رفت تا شاید در یکی از کلاب‌های مخصوص فرانسوی‌ها جایی پیدا کند. او حتی بعضاً خودش را «اسپانیایی» یا «ایتالیایی» یا «آرژانتینی» معرفی می‌کرد تا از نگاه‌های تحقیر‌آمیز و برخوردهای تبعیض‌آمیز که با عرب‌ها می‌شد در امان باشد. اما با وجود همهء‌ این‌ها او هرگز موفق به جلب نظر جوان‌های فرانسوی‌ها نمی‌شد و هر بار ناکام و سرخورده به خانه برمی‌گشت.

پدر عبدل مانند بسیاری از عرب‌های مقیم فرانسه در آن زمان صاحب یک مغازهء کوچک بقالی در نزیکی مدرسه بود که هر روز در آن با لباس‌های سنتی عربی مشغول کار بود. عبدل از لباس‌ها و لهجه‌ء عربی پدرش خجالت می‌کشید و همیشه مسیر رفت و آمدش به مدرسه را طوری انتخاب می‌کرد تا از جلوی مغازه پدرش عبور نکند و کسی آن‌ها را با هم نبیند. عبدل سعی میکرد که زبان فرانسه را با لهجه کاملاً پاریسی صحبت کند و هیچ نشانه‌ای از عرب بودنش وجود نداشته باشد. اما در نگاه جامعهء فرانسه و پلیس فرانسه و گنگ های خیابانی فرانسه او چیزی جز یک «خربزه» نبود.

یک شب عبدل همراه با خواهرش ثریا و عده‌ای از دوستان‌شان به وسط شهر رفتند تا در جشن بزرگی که در یکی از کلاب‌های شبانه پاریس برگزار میشد شرکت کنند. آن‌ها هنگامی که می‌خواستند وارد کلاب بشوند٬ دربان‌های دم در گروه‌شان را از هم جدا کرده بودند و فرانسوی‌ها را به همراه ثریا به داخل کلاب راه داده بودند و عبدل و دوستان عربش را پشت در نگه داشته بودند. عبدل اعتراض کرده بود که چرا خواهرم را راه می‌دهید و به من اجازه ورود نمیدهید؟! یکی از دربان‌ها با پوزخند به او جواب داده بود که تو یک «خربزه» هستی! عبدل با او دست به یقه شده بود و عده‌ای از دربان‌ها غول‌پیکر او را تا می‌خورد کتک زده بودند. او زخمی و سرخورده و خشمگین به خانه برگشته بود و تا نزدیکی های صبح که یک مرد فرانسوی خواهرش ثریا را در حالت مستی به خانه رسانده بود بیدار نشسته بود.

دو برادری که به عنوان تروریست‌های شارلی ابدو معرفی شدند همسن و سال عبدل هستند و در همان فضا و شرایط بزرگ شدند و چه بسا در مسیر مشابهی «مسلمان» شدند. تعجب نکنیم  اگر روزی عکس عبدل را به عنوان یکی از تروریست‌هایی که در یکی از شهرهای فرانسه جان عده‌ای بی‌گناه را گرفته در شبکه‌های خبری ببینیم. اما اگر گفتند که او تحت تاثیر آیات قرآن و آموزه‌های اسلام یا در فلان مسجد شهر تروریست شده٬ حرف آن‌ها را باور نخواهم نکنیم چرا که روزی در پاریس عبدل را یک خربزه صدا می کرده اند!

 

نوشتارهای مرتبط

تازه های بین الملل