عربستان سعودی و جدایی یمن از سوریه

نسبتی میان سوریه و یمن بر قرار است. نسبتی معکوس که باعث شده اکنون همه چیز به یمن پیوند بخورد و دلیل تعویق دوباره مذاکرات یمن را باید در این نسبت جست‌و‌جو کرد.

  1. ۴ ماه قبل
  2. ۰
شاهین زینعلی
نوآوران -

دوره پیشین مذاکرات یمن در اوایل اردیبهشت ماه سال جاری به تعویق افتاد، «ناصر قندیل» یکی از برجسته‌ترین تحلیل‌گران خاورمیانه در رابطه با تفاوت میان دو بحران یمن و سوریه نوشته بود در یمن هرچه موانع بیشتری بر سر راه حل بحران قرار می‌گیرد به ناگاه شاهدیم به طرز معجزه آسایی موانع برداشته می‌شود؛ اما در سوریه هر وقت موانع حل بحران مفقودند؛ به ناگاه مانع تازه‌ای تراشیده می‌شود. جالب آنکه شرایطی که او تبیین کرده بود در حالی است که در سوریه دو قدرت فرامنطقه‌ای آمریکا و روسیه با تمام قوا به دنبال دست‌یابی به توافقی برا حل این بحران هستند، تلاش‌هایی که در یمن شاهد آن نیستیم.

وضوح پیچیدگی و اهمیت جنگ سوریه را نمی‌توان زیر سوال برد. اما اینکه این پیچیدگی در حال تکثیر و انتقال به یمن باشد بعید نیست. چرا که به نظر می ‌رسد این معادله در حال چرخش است. پرسش این است که چرا و چگونه؟ بهتر است ابتدا نگاهی به وضعیت نیروها و آخرین نقشه میدانی در منطقه بیاندازیم: در عراق و طبق نقشه‌ای که مرکز مطالعات جهانی جنگ منتشر کرده است، داعش کمی بیشتر از ده درصد خاک عراق را در کنترل کامل خود دارد. داعش در عراق در آستانه نابودی کامل است و تلاش‌هایی که برای ایجاد بی ثباتی سیاسی در این کشور از سوی نیروهای خارجی انجام می‌شود را در همین راستا باید ارزیابی کرد. در سوریه نیز اوضاع آنگونه که عربستان سعودی و پیشتر ترکیه انتظار داشتند پیش نرفت. بشار اسد، رئیس جمهور این کشور ماندنی شد و حلب در آستانه آزادی کامل است؛ اهمیت نمادین آن برای دولت و ارتش سوریه و اثرگذاری آن بر روند مذاکرات روشن است. تروریست‌های سوریه چنان در موضع ضعف قرار گرفته اند که با وجود حساسیت بسیار بالای افکار عمومی جهانی نسبت به استفاده از سلاح شیمیایی در جنگ سوریه، به حملات شیمیایی روی آورده اند.

در یمن نیز وضعیت به گونه ای است که گروه انصارالله و شیعیان الحوثی در محوریت مبارزات مردم علیه عربستان سعودی قرار گرفته اند. این گروه از تشکیل شورای عالی سیاسی در این کشور حمایت می‌کند. حملات سعودی‌ها همانطور که انتظار می‌رفت نه تنها اثری بر تضعیف شیعیان الحوثی نداشت، بلکه تنها نتیجه‌اش بسیج یمنی‌ها پشت سر ایشان و مقابله با تجاوز نظامی آل سعود به یمن بود. اینکه حوثی‌ها به دنبال مذاکره‌اند و سعودی‌ها از طرق مختلف به دنبال تعویق مذاکرات خود روشن می‌کند که خرید زمان برای قرارگرفتن نیروهای مورد حمایتشان در موقعیت بالاتر در هر مذاکره احتمالی است.

حال باید بازگشت به این پرسش که نسبت سوریه با یمن چیست؟ یمن برای عربستان سعودی حوزه‌ نفوذی است که از دست دادن آن با حیثیت منطقه‌ای این کشور در میان اعراب پیوند خورده است. اینکه آیا این کشور با توجه به ترکیب قومی و مذهبی واقعا حوزه نفوذ سعودی‌ها محسوب می‌شود یا خیر خود محل پرسش دیگری است. اما به هر حال نگاه سعودی به هر کشوری در شبه جزیره عربستان و اطراف آن بدین گونه است. سوریه نوعی محل تلاقی میان حوزه‌های نفوذ بازیگران متعدد است. ایران، ترکیه اصلی‌ترین آن و عربستان در شرایط عادی بازیگری درجه دوم در این حوزه است. همراهی سعودی‌ها با ترکیه در بحران سوریه دقیقاً از آگاهی نسبت به این موقعیت درجه دوم ناشی می‌شود. بر خلاف تبلیغات معمول، سوریه در هیچ برهه‌ای از تاریخ شکل‌گیری دولت‌های هندسی برآمده از دل امپراتوری عثمانی، حوزه نفوذ عربستان سعودی نبوده است.  اکنون با تغییر موقعیت ترکیه در معادلات سوریه، عربستان سعودی در موقعیتی تدافعی قرار گرفته است. از این رو مقامات این کشور می کوشند معادله‌ یمن را به سود خود تغییر دهند تا از راه پیوند زدن آن به بحران سوریه در این حوزه کسب امتیاز کنند. اما اینکه با توجه به تفاوت‌های اساسی میان دو بحران یمن و سوریه تا چه میزان در این راه موفق باشند محل پرسش است.

پیشتر گفته می‌شد که حل بحران یمن پیش زمینه‌ای برای حل بحران سوریه نیست. اکنون باید گفت بازگذاشتن پروند بحران در یمن چیزی را در سوریه تغییر نخواهد داد. اینکه روند سیاسی بر معادلات ژِئوپلیتیک تأثیرگذارند به این معنا نیست که یک کشور بتواند بدون توجه به زمینه‌های مرتبط با جغرافیای سیاسی دو حوزه، تنها بر اساس خواست و یا بهتر بگوییم آرزوی سیاستمداران یک کشور آنها را به یکدیگر پیوند دهد. چنانچه عربستان سعودی به این اصل شناخته شده در روابط بین الملل- اصل تفکیک مسائل از یکدیگر- بازگردد می‌توان امید به حل پرونده بحران‌های این چنینی در منطقه داشت.