ملازهی در گفت و گو با نوآوران مطرح کرد

حکیمتیار یک گزینه تمام شده برای مناسبات آینده است

روز پنجشنبه، توافقی تاریخی بین دولت وحدت ملی و حزب اسلامی افغانستان امضا شد که امیدمی رود، گامی مهم برای پیوستن دیگر گروههای مخالف به روند صلح باشد. «محمد اشرف غنی» رییس جمهور افغانستان، در مراسم امضای این توافق گفت:«از همه گروه‌های مخالف می‌خواهم که همانند حزب اسلامی به روند صلح بپیوندند. کابل، خانه مشترک همه‌ماست».

  1. ۲ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
حکیمتیار یک گزینه تمام شده برای مناسبات آینده است
نوآوران -

در توافقنامه صلح افغانستان، که در 3 فصل و 25 ماده تنظیم شده، بر برداشتن تحریمها از حزب اسلامی و مصونیت گلبدین حکمتیار تاکید شده، همچنین تعهداتی را برای حزب حکمتیار الزام آور کرده است. در هر ال نتیجه این توافق، بازگشت حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار به جریان قانونی قدرت است.

پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسائل شبه قاره در گفتگو با نوآوران ابعاد مختلف این توافق را مورد بررسی قرار می دهد.

همانطور که مستحضر هستید، روز پنج شنبه، توافق صلحی بین دولت وحدت ملی افغانستان و حزب اسلامی امضا شد که انعکاس زیادی در محافل بین المللی داشت، این توافق علیرغم نکات مثبتش آیا ممکن است مخاطراتی برای دولت وحدت ملی افغانستان داشته باشد؟

توافق بهرحال یه امر مرضی الطرفین است و به این شکل نیست که به طور کامل، خواسته¬های یکی از طرفین را برآورده سازد و خواسته¬های طرف دیگر را کم اهمیت تلقی کند. بنابراین نمی¬شود ضرر خاصی را متوجه دولت افغانستان دانست. ولی مخالفان این توافق روی چند نکته تاکید دارند. یکی بحث سابقه حکمتیار است که آن را یک سابقه منفی می¬دانند. با توجه به این که ایشان در گذشته معاهداتی با برخی گروهها بسته اما به آنها پایبند نبوده و با آنها درگیر شده است. نکته دوم مربوط به زمانی می¬شود که جهاد علیه اتحاد شوروی پیروز شد و ایشان به عنوان نخست وزیر تعیین شد ولی حاضر نشد نخست وزیری را بر عهده بگیرد و با دولت مرحوم برهان الدین ربانی وارد جنگ شد. اینها مسائلی است که به عنوان کارنامه منفی حکمتیار درنظرگرفته می¬شود.

بنابراین اگر به این مسائل توجه کنیم شاید از دید بعضی مخالفین این توافق، اینطور تلقی شود که این توافق ممکن است باعث شکاف بین دولت وحدت ملی شود. چون در دولت وحدت ملی، بخشی از آن آقای اشرف غنی هست و بخش دیگراتحاد شمال است که آقای عبدالله عبدالله در رأس آن است. عمدتا مخالفین کسانی هستند که در این جبهه(جریان آقای عبدالله) قرار دارند. از طرفداران آقای غنی، تعداد بسیار کمی با توافق مخالفت کرده¬اند اما بیشتر طرفداران آقای عبدالله این نگرانی را دارند که با حضور گلبدین حکمتیار در کابل مجددا اختلاف نظرها بین آقای عبدالله عبدالله و اشرف غنی پررنگ شود و به همین دلیل با توافق مخالفت کرده¬اند.آنها معتقدند که در معادلات قدرت، این توافق نهایتا به نفع آقای غنی و جبهه پشتون تمام خواهد شد. این نگرانی¬ها وجود دارد اما واقعیت این است که باید شرایط کنونی را لحاظ کرد و نمی شود به گذشته چسبید.

آیا ممکن است امضای این توافق باعث شود گروه¬های دیگر به خصوص گروه طالبان، ترغیب به مشارکت و امضای قرارداد صلح شوند؟

مهمترین انتظار در افعاستان الان این است که توافق روز پنج شنبه، مقدمه و عاملی باشد برای تشویق گروه طالبان که آنها هم همین روند را در پیش بگیرند. یعنی انتظار می رود که توافق روز پنج شنبه، روند صلح را به جای جنگ تقویت کند. ببینید طالبان الان یک گروه یکپارچه نیست. بخشی از طالبان که از بدنه اصلی آن جدا شده¬اند(جریان ملا رسول) آنها از این توافق استقبال کرده¬اند. اما شورای کویته و رهبری اصلی طالبان یعنی هبه الله آخوند زاده و شبکه حقانی با این توافق مخالفت کرده¬اند و فعلا اینطور نشان می دهند که تمایلی ندارند وارد مسیر صلح شوند. اما در حال حاضر یک واقعیت وجود دارد و آن این است که کم و بیش برای همگان ثابت شده که از طریق جنگ نمی¬توانند معادلات قدرت را تغییر دهند. یعنی طالبان هم دیگر امید چندانی ندارد که بتواند با نیروی نظامی کنترل کابل را به دست بگیرد و حکومت خودش را ایجاد کند. بنابراین خود این مساله به اضافه اینکه یک فشاری هم از طرف افغانستان، آمریکا و هند برروی پاکستان ایجاد شده که با تروریسم مبارزه کند، ممکن است طالبان را به پای میز مذاکره و توافق صلح بکشاند.

  سیاست پاکستان این است که بعضی گروه¬های تروریستی را مورد حمله قرار می دهد و از بعضی دیگر حمایت می¬کند. به طورمثال طالبان پاکستان را مورد حمله قرار می دهد اما از طالبان افغانستان حمایت می کند. اکنون انتظار می رود با توجه به روشن شدن این مساله که جنگ راه حل نهایی نیست در نهایت طالبان هم تشویق شوند که پای میز مذاکره بیایند و به دستیابی به بخشی از قدرت و نه تمام آن رضایت دهند.

گروه طالبان کارنامه سیاهی در گذشته دارد و حافظه مردم افغانستان نیز قتل و کشتارهای طالبان را به یاد دارد. به نظر شما چنانچه طالبان وارد فرآیند سیاسی شود و از این به بعد بخواهد به عنوان یک حزب سیاسی فعالیت کند، چقدر نزد مردم افغانستان مشروعیت خواهد داشت؟ در واقع پرسش من به میزان پذیرش گروه طالبان به عنوان یک حزب سیاسی قانون¬گرا نزد افکار عمومی افغانستان مربوط می¬شود.

   مردم افغانستان ملت یک¬دستی نیستند. در خیلی از بخش¬های افغانستان، مثل مناطق پشتون نشین و مناطق روستایی که کمتر تحت تاثیر رسانه¬ها و حاکمیت هستند، حمایت¬های سنتی از گروه طالبان وجود دارد. بنابراین در بحث پذیرش طالبان نزد افکار عمومی، باید به جایگاه و عقبه سنتی این گروه توجه داشت. آنها در هر حال ازحمایت بخشی از جامعه افغانستان برخوردار هستند.

برگردیم به موضوع توافقنامه، آیا امضای این توافق، خطر بازگشت بنیادگراها به عرصه سیاسی افغانستان را تقویت نمی¬کند؟

بنیادگراها گروه¬هایی هستند که باید در شرایط جامعه افغانستان مورد بررسی قرار گیرند. خوب یا بد این موضوع را نمی¬توان به صورت مطلق تعیین کرد. این بستگی به عملکرد گروهها دارد. این که اسلامگراهای رادیکال در جامعه افغانستان اساسا «خطر» محسوب شوند، جای بحث دارد. جامعه افغانستان یک جامعه مذهبی است و نیروهای مذهبی بیش از گروه¬های دیگر در جامعه قدرت دارند و من با توجه به جامعه افغانستان، بنیادگراها را خطر تلقی نمی¬کنم.

آقای عبدالله عبدالله روز پنج شنبه گفتند، آنچه در گذشته بین ما و گلبدین حکمتیار بوده نباید باعث شود که گفتگوهای صلح به نتیجه نرسد. در واقع منظورش این بوده ایشان در اجرایی شدن توافق جدی هستند. این جدیت را تاچد حد قابل اجرا می¬دانید؟ به نظر شما نیروهایی که اطراف آقای حکمتیار و آقای عبدالله هستند با آنها همراهی، از اختلافات گذشته چشم پوشی و به فرآیند صلح کمک خواهند کرد؟

فکر می¬کنم که آقای عبدالله موضع واقع بینانه¬ای گرفت. در مجموعه قدرت اگر حساب کنیم حضور حکمتیار به ضر جریان آقای عبدالله تمام می¬شود ولی در شرایط کنونی راهی جز مصالحه و تمام کردن جنگ از طریق سیاسی وجود ندارد. بنابراین عبدالله در موضعی که گرفت یک سری مسائل را لحاظ کرد که تا حدی در متن توافقنامه رعایت شد و الان عبدالله بهرحال بخشی از حاکمیت است. بنابراین می¬شود گفت افغانها راهی جز فراموش کردن گذشته و فکر کردن به آینده بهتر، پیش رو ندارند. عبدالله این مساله را به درستی درک کرده است. گذشته حزب اسلامی افغانستان متاسفانه یک گذشته خونین است اما باید از آن عبور کرد.

سوال پایانی من درباره آینده سیاسی آقای گلبدین حکمتیار است. آیا ایشان می¬تواند به وزنه قابل توجهی در معادلات سیاسی افغانستان تبدیل شود و به صورت جدی به عرصه سیاسی و اجرایی این کشور برگردد؟

خود شخص حکمتیار خیر. حکمتیار یک مهره سوخته است اما حزب اسلامی وضعیتش فرق دارد. حزب اسلامی الان در حاکمیت حضور دارد. این حزب اگر وحدت خود را به دست بیاورد و همه چهره¬های آن جریان صلح را بپذیرند، به عنوان یک جریان سیاسی حضور خواهد داشت و این نقش پررنگ¬تر هم خواهد شد. اما شخص حکمتیار با توجه به سابقه منفی و ذهنیتی که از او در حافظه مردم افغانستان وجود دارد، یک مهره تمام شده است.