سیدجواد میری در گفت‌و‌گو با «نوآوران» مطرح کرد

سازگاری میان ارزش‌های ملی،‌ منطقه‌ای و جهانی برقراری نوعی گفتمان است

  1. ۱ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
سازگاری میان ارزش‌های ملی،‌ منطقه‌ای و جهانی برقراری نوعی گفتمان است
نوآوران -

آیت وکیلیان: سیدجواد میری معتقد است، ایران در سایه زوال اجتماعی قرار گرفته است. وی این مسئله را مختص به ایران ندانسته و مشکلی عمومی برای جوامع انسانی می‌داند و چاره کار را در سازگاری میان ارزش‌های ملی،‌ منطقه‌ای و جهانی برای برقراری نوعی گفتمان می‌داند. سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در پاسخ به این پرسش نوآوران که انسجام اجتماعی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کند؟ می‌گوید: جامعه ایرانی باید نگران فروپاشی اجتماعی باشد. رویکرد من در این خصوص جامعه شناسی است و نظر به سیاست ندارد. ابتدا باید به نفس زوال بپردازم که ممکن است در نظام فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، مذهبی، نظامی و اجتماعی رخ دهد.

میری افزود:‌ جامعه شناسان معمولا از مفهوم آنومی یا ناهنجاری استفاده می‌کنند که گونه‌ای از وضعیت اجتماعی حکایت می‌کند که سیالیت ارزش‌ها در آن مطرح است. در جامعه‌ای که فروپاشی رخ داده باشد، نظم ارزشی به حالت سیال در می‌آید و نظام ارزشی میان فرد و جامعه دچار رکود و ضعف می‌شود. در این وضع اساسا جامعه دچار نوعی سردرگمی بین الاذهانی می‌شود.

معنای فروپاشی

وی تصریح کرد: باید به یاد داشته باشیم که وقتی ما می‌خواهیم روابط اجتماعی را تعریف کنیم، در بین افراد جامعه نوعی توافق بین‌الاذهانی به دلایل تاریخی، فرهنگی و اجتماع وجود دارد. این توافق بین‌الاذهانی ممکن است به صورت مولفه‌هایی باشد که درونی شده و ناخودآگاه وجود دارد و توافق و مفاهمه‌ای بین الاذهانی را ایجاد می کند و در وضع فروپاشی به نظر می‌رسد این مولفه‌ها تحلیل، متوقف یا از هم پاشیده می‌شوند.

میری در پاسخ به این پرسش که آیا جامعه ایران به سوی فروپاشی اجتماعی حرکت می‌کند وچه عواملی می‌توانند مانع فروپاشی شود، گفت: جوامع مختلف در طول تاریخ بشر فروپاشی را در انحاء مختلف تجربه کرده‌اند و اتفاقی که در قرن هیجدهم فرانسه روی داد نوعی فروپاشی سیاسی بود که در آن نظمی فروریخت و نظمی دیگر روی کار آمد. در اصلاح دینی در اواخر قرون وسطی در جامعه کاتولیک مسیحی اروپا شاهد نوعی فروپاشی بود که زایش نظم‌هایی جدید را در پی داشت. نمونه دیگر فروپاشی را در چین و اوایل قرن بیست ذکر کرد و یا در اواخر حکومت تزاری و یا انقلاب اسلامی نیز انواعی از فروپاشی سیاسی را شاهد بودیم.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه‌ برخی اوقات برخی تحولات به معنای نابودی جامعه نیست بلکه خبر از فروپاشی بخشی می‌دهد، گفت: صحبت از فروپاشی و یا احتمال فروپاشی در ایران به چه معناست؟ فروپاشی اجتماعی به معنای تحلیل و تضعیف روندهای انسجام‌پذیری در یک جامعه است. اگر فروپاشی به این معنا باشد که حرکت‌هایی روند انسجام‌پذیری در یک جامعه و ساحات مختلف آن را تضعیف می‌کند می‌توان پرسید آیا جامعه ایران دچار چنین وضعیتی است؟

میری ادامه داد: برای فهم ایران می‌توان دو رویکرد کلان مطرح کرد و آن را به صورت جامعه‌ای جدا از نظمی که در جهان اسلام وجود دارد تفسیر کرد و یا ایران را در درون نظم جهان اسلام ارزیابی نمود. برخی معتقدند برای تحلیل جامعه ایرن باید آن  را به صورت واحدی مجزا از جهان اسلام در نظر بگیریم. اما برخی معتقدند برای فهم و موجود در جامعه ایران بدون فهم واحد وسیع‌تر که واحد جهان اسلام است، دچار کژ فهمی خواهیم شد.

وی افزود: روند‌ها، حرکت‌ها و نقل انتقالات فرهنگی و اندیشه‌ای به خاطر تاریخ و پیشینه مشترک و تبادلات تمدنی که وجود داشته است، جهان اسلام را تبدیل به واحد کلی کرده که بدون فهم آن، جز که این جا ایران است رانمی‌توان فهمید. در کنار این دو می‌توان به رویکردی اشاره کرد که معتقد است فهم ایران بدون فهم جامعه کل یا جهانی که تمدن و دنیای اسلام در بستر آن قرار دارد، ممکن نخواهد بود.

این جامعه‌شناسی ادامه داد: وقتی در مورد فروپاشی اجتماعی صحبت می‌کنیم باید این سه مرتبه را در نظر بگیرم. سوالی که اینجا وجود دارد این است که آیا روند انسجام جامعه ایران را بدون توجه به روند جهان اسلام و نظم متافیزیک در امت اسلامی می‌توان تحلیل کرد؟ وقایعی که امروز در جهان اسلام روی می‌دهد، وضعیتی را ایجاد کرده است که هر جامعه شناسی را که می‌خواهد در مورد جامعه موجود صحبت کند باید به این سه مرتبه ملی،‌ منطقه‌ای و جهانی نظر داشته باشد.

فروپاشی اجتماعی همواره به معنای فروپاشی سیاسی نیست

میری در پاسخ به این پرسش که آیا فروپاشی اجتماعی به معنای فروپاشی سیاسی است، گفت: فروپاشی اجتماعی همیشه به معنای نابودی سیاسی نیست. با وجود فروپاشی اجتماعی ممکن است نظم سیاسی به معنایی وجود داشته باشد، اما فروپاشی اجتماعی در زیر این نظم حضور داشته باشد و این خطرناک تر از فروپاشی سیاسی است زیرا در فروپاشی اجتماعی آنچه نظم اجتماعی و امکان انسجام اجتماعی را ممکن می‌کند مورد تاثیر قرار می‌گیرد.

این جامعه شناس ادامه داد: نظم اجتماعی تنها مبتنی بر قراردادهای اجتماعی که مصوبات دولتی و نهادی باشد نیست و البته آن مصوبه و نهادهای سیاسی زمانی امکان پذیراند که این نظم اجتماعی وجود داشته باشد.

وی ادامه داد: انسجام اجتماعی می‌تواند ریشه‌های اسطوره‌ای مذهبی و فرهنگی داشته باشد و علقه و علاقه‌های ذهنی و عاطفی آن را قوام دهد. امروز این انسجام اجتماعی بر هویت ایرانی حاکم است که محصول تاریخ است و نظم سیاسی را ممکن می‌کند. از این رو فروپاشی اجتماعی می‌تواند به معنای فروپاشی نظم سیاسی باشد و ممکن است به بی‌مورد شدن نظم ارزشی منجر شود، یعنی شالوده ارزشی که فرد بر اساس آن به یک فرد اجتماعی تبدیل می‌شود را بی‌مورد کند. برا ساس این نظام اجتماعی است که یک موجود فیزیولوژیک به موجودی اجتماعی تبدیل می‌شود. وقتی این نظم اجتماعی بی‌مورد شود و تفاهمی که ریشه در لایه‌های زیرین داشته باشد از بین برود،‌ ما شاهد نوعی از فروپاشیدگی و از هم گسیختگی اجتماعی خواهیم بود.

فروپاشی زبان، اولین نتیجه فروپاشی اجتماعی

میری در پاسخ به اینکه اولین نشانه فروپاشی اجتماعی چیست، گفت: در چنین وضعی اولین اتفاق از هم پاشیدن زبان است و یکی از اموری که در افق ایران می‌توان دید، اگر چشم مسلح جامعه‌شناختی داشته باشیم، این است که افراد از پایین تا بالای جامعه و کلیت ایران دچار نوعی از هم گسیختگی زبانی هستند و به جای دیالوگ و مفاهمه و زبانی که در ابتدا و پایانش توافق باشد، دچار عدم دیالوگ هستند.

وی ادامه داد: عدم دیالوگ به این معناست که ما به جای اینکه باهمدیگر صحبت کرده و به مفاهمه برسیم از کنار هم صحبت می‌کنیم و به جای رسیدن به وحدت فهمی در کلام، به از هم‌‌گسیختگی دچار می‌شویم و این نشان از یک هم‌گسیختگی ذهنی دارد.

این جامع‌شناس تصریح کرد: به عبارت دیگر به جای تفاهم بین‌الاذهانی به دلیل سیالیت ارزش‌ها، دچار سردرگمی بین الاذهانی شده‌ایم و این ما را به وضعیتی دچار می‌کند که اگر عقلای جامعه که می‌توانند در مورد نظم اجتماعی فارغ از جناح‌های سیاسی مذهبی و متافیزیکی به نظم اجتماعی بیاندیشید، این کار را نکنند، دچار از هم‌گسیختگی اجتماعی می‌شویم.

میری افزود: یکی از اصولی که پیش روی هر جامعه شناسی وجود دارد، این است که نظم اجتماعی را بدیهی فرض نکند. درست است که نظم اجتماعی به دلایل مختلف به صورت پدیده ثابت در می‌آید، اما جامعه‌شناسانی که در حوزه تغییرات اجتماعی مطالعه کرده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که نظم اجتماعی امری بدیهی نیست و از اموری است که اگر عناصرش تصعیف شود، می‌تواند فروپاشی نظم اجتماعی را به همراه داشته باشد و اگر این نظم به هم بخورد نظم و نظام‌های دیگر هم از هم گسیخته می‌شوند. ممکن است این بحث را به زبان کلاسیک و عام مربوط به شهر یا آیین شهریاری مطرح کنیم.

وی ادامه داد: در تاریخ ایران نیز این نظم به انحا مختلف دچار فروپاشی شده و توانسته به انحا مختلف خود را بازسازی کند. در انقلاب 57 که تجربه فروپاشی سیاسی را داشتیم، دیدیم به یمن نظم متافیزیک و نظم دینی در ذهن و زبان سوژه ایرانی، نظم اجتماعی توانست خود ا بازسازی کند، اما امروز به نظر می‌آید نظم دینی یا متافیزیک که توانسته بود در چهار دهه قبل وحدت رویه‌ای را در سوژه ایرانی ایجاد کند، دچار سردرگمی شده است و ما باید ببینیم چطور می‌توانیم در این وضعیت که گسست‌های بسیار بسیار بنیادی در حوزه ارزش‌ها و فضای بین الاذهانی اتفاق افتاده کاری انجام داده و به انسجام اجتماعی برسیم.

از بین‌ رفتن نظم اجتماعی به راحتی جبران نمی‌شود

وی افزود:‌ اگر سه ساحت جهانی، منطقه‌ای و ملی را در نظر بگیریم، پرسش بنادین جامعه‌شناس ایرانی این می‌تواند باشد که چند دهه بعد این نظم اجتماعی قدرت بازسازی خود را در ایران خواهد داشت؟ فرم حکومت‌ها که در نهادهای مختلف وجود دارد، به نسبت تغییر و تحولات زمانی می‌تواند تغییر کرده و دگرگون شود، اما نظم اجتماعی به خاطر اینکه صرفا امری عقلانی نیست و اقیانوسی از عواطف، اسطوره‌ها، ضمایر ناخودآگاه و انرژی‌های درونی انسان و بین انسانی است به سادگی نابود و بازسازی نمی‌شود و اگر از بین برود جبران آن بسیار دشوار خواهد بود.

نیازمند انسجام ارزشی در سه سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی هستیم

این جامعه‌شناسی تصریح کرد: سیالیت ارزش‌ها و تکثر نظام‌های ارزشی در یک عصر باعث می‌شود گفتگوی بین الاذهانی صورت نگیرد و این امور در عصر تکنولوژیک باعث شده است سوژه ایرانی دچار تشتت عمیقی شود که بر روی پایه‌ها و بنیان‌های نظم اجتماعی در ایران تاثیر خواهد داشت و برای خروج از این وضعیت اضطراری که من ابرها و شاخصه‌های فروپاشی را حس می‌کنم نیازمند نوعی بینش هستیم که بتواند انسجام اجتماعی را در پهنه ایران و سه سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی بازتولید کند و زیر چتر عناصر جهان شمول این کار را انجام دهد. انسان ایران در ساحت ملی و منطقه‌ای، مسلمان و در ساحت جهان وسومی است، اما زیر سپهر مولفه‌ای به نام انسان جهان شمول نیز قرار دارد و این عناصر اگر با هم ربط وثیق نداشته باشند، نظم اجتماعی که زیر بنای نظام‌های سیاسی، دینی، فرهنگ، اقتصادی و ... نیز ممکن است دچار فروپاشی شود.

عامل امتناع زبان مشترک

میری در پاسخ به این پرسش که از هم‌گسیختگی زبانی ناشی از چیست،‌ گفت:‌ زبانی که امروز در ایران شکل گرفته به مثابه امر فلسفی و متافیزیک و قدرت تصویر‌پردازی و مفهوم‌سازی و فهم انسان باید بتواند لوگوس را در عصر خود مفهوم‌سازی کند. به یک معنا زبان سوژه ایرانی دچار نوعی از ایدئولوژی‌زدگی شده و به جای تصور امر اجتماعی قبل از اینکه به جناح و ایدئولوژی خود نسبت دهد، دچار ایدئولوژیک شدن شده است.

وی ادامه داد: برای برون رفتن از این وضعیت، باید نوعی بینش جامعه شناختی داشت، نه به این معنا که درس جامعه‌شناسی خواند بلکه به این معنا که مسائل انسان را فقط در حوزه فردی و روان‌شناختی ندیده و امر فردی را به امر اجتماعی گره زد.  امروز باید مسائل را تاریخمند ببیند و این به معنای جبر تاریخی نیست بلکه تاریخمندی یعنی یافتن این قدرت که برای فهم سوژه و انسان تاریخمند و جامعه تاریخ‌مند نیازمند این هستیم که موانع ذهنی، تاریخ و رشد و بالندگی سوژه را بشناسیم و برای آن خلاقیتی به خرج داده و افق جدیدی ترسیم کند.

میری در پایان گفت:‌ این فقط گرفتاری انسان امروز ایرانی نیست و انسان آلمانی، آمریکایی و ... هم دچار این گرفتاری هستند و جهان امروز جهان ایدئولوژیزه شده‌ای است که یک منظر تلاش دارد تا خود را به همه مناظر تحمیل کند. از منظر آمریکایی جهان باید تصویری لیبرالی داشته باشد و با تمام انتقاداتی که به لیبرالیسم شده است، می‌بینیم جهان نتوانسته فارق از ایئولوژی‌ها شود و ما در ایران نیز دچار این مسئله شده‌ایم و این نشان می‌دهد که انسان برای رسیدن به نظم فارغ از جناح ایدئولوژیک باید به دنبال زبانی مشترک باشد.