تشکیل و انحلال حزب جمهوری اسلامی

بهشتی می‌گفت حزب منحرف معبد شیطان است

در ۱۱ خرداد ۱۳۶۶ امام خمینی در پاسخ به نامه مشترک دو تن از رهبران حزب جمهوری اسلامی، با درخواست انحلال این حزب موافقت کرد. این نامه در واکنش به انتقاد امام خمینی(ره) از این حزب نوشته شده بود.

  1. ۶ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
مسیح مهاجری
نوآوران -

خلاصه گفت‌وگو:

  • فکر تاسیس حزب جمهوری به زمان مصدق باز می‌گردد
  • پرونده حزب زحمت‌کشان را اگر باز کنید متوجه می‌شوید که به چه افرادی وابسته بودند
  • خیلی از افرادی که الآن از مسئولان کشور هستند تربیت شده‌های همان جلسه آقای بهشتی هستند.
  • شکست طبق محاسبات آن زمان ما، نتیجه محرومیت‌های مذهبی‌ها از تشکیلات سیاسی بود
  • خود آقای بهشتی می‌گفت: حزب جمهوری اسلامی معبد است و اگر روزی انحرافی در آن بوجود آید اولین کسی که آن را منحل خواهد کرد خود من هستم و اگر منحل هم نشود و معبد شیطان شود خود به خود منحل است
  • دیگر مؤتلفه بودند که خود یک حزب بود و تقریبا یک صنف، چون اکثر اعضای آن افراد کاسب و بازاری بودند و الان هم هستند. علی‌رغم اینکه متدین بودند ولی به هر حال یک گرایش فکری خاصی داشتند.

 

در ۱۱ خرداد ۱۳۶۶ امام خمینی در پاسخ به نامه مشترک دو تن از رهبران حزب جمهوری اسلامی، با درخواست انحلال این حزب موافقت کرد. این نامه در واکنش به انتقاد امام خمینی(ره) از این حزب نوشته شده بود.

آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی در این نامه با اشاره به آنچه بر حزب جمهوری اسلامی طی هشت سال فعالیت گذشته بود، به دلایل عدم نیاز به وجود حزب جمهوری اسلامی پرداخته بودند. امام نیز در پاسخ به نامه رهبران حزب، ضمن ابراز علاقه به آنان ،تفرقه‌اندازی را از بزرگترین گناهان دانسته و موافقت خود را با انحلال حزب اعلام می‌کند. بدین ترتیب می‌نویسند:«موافقت می‌‏شود. لازم است تذکر دهم که حضرات آقایان موسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب می‌‏باشند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید».

به این‌ ترتیب رهبران حزب جمهوری اسلامی با کسب اجازه از امام، یک ماه بعد، در تاریخ ۱۲ تیرماه ۱۳۶۶ انحلال حزب جمهوری اسلامی را اعلام کردند و به قول علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی فتیله حزب را پایین کشیدند.

 

ایده تشکیل حزب جمهوری‌اسلامی و اینکه در بعد از انقلاب حزبی تشکیل شود از کجا آمد؟

این فکر مربوط به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیست و به قبل از پیروزی انقلاب برمی‌گردد. ریشه آن هم در ذهن خود شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی بوده و از صحبت‌هایی که ایشان برای ما داشتند کاملا مشخص بود که از دوران جوانی این فکر با ایشان بود. ایشان چند بار به شکل‌های مختلف خاطراتی از زمان مصدق و آیت‌الله کاشانی برای ما نقل کردند، وقایعی که معروف است به نهضت ملی. دوران نهضت ملی و دوران فرار شاه و دوباره برگشتن شاه و قیام مردم در آن زمان که مردم دو رهبر داشتند یکی محمدمصدق بود و یکی هم آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی. بین این دو نفر اختلاف می‌اندازند و این اختلاف باعث ضعف نهضت می‌شود و آمریکا هم وارد می‌شود. استعمار آمریکا از این دوران در ایران آغاز شد و از همان زمان ملی‌شدن نفت، مصدق منزوی می‌شود و آیت‌الله کاشانی هم منزوی می‌شوند و شاه قدرت را باز دردست می‌گیرد و پایه‌های خودش را قوی‌تر می‌کند و یکه‌تازی می‌کند تا می‌رسیم به انقلاب اسلامی که قیام امام خمینی(ره) باعث می‌شود انقلاب پیروز شود و جمهوری اسلامی برپا شود.

در آن زمان نهضت ملی وقتی شروع شد آقای بهشتی برای ما نقل می‌کردند که وقتی نهضت ملی شکست خورد ما که آن زمان جوان بودیم و خیلی علاقه‌مند بودیم به قیام نهضت علیه استبداد در این باره فکر کردیم که چه شد قیام و نهضت ملی شکست خورد. به خصوص در جناح مذهبی که آقای بهشتی بیشتر فکر می‌کردند که چرا آیت‌الله کاشانی نتوانستند موفق باشند و مذهبی‌ها چرا شکست خوردند؟ ایشان در جواب این سئوال می‌گفتند علت شکست، نداشتن حزب و تشکیلات بود. اگر در آن زمان تشکیلات سیاسی وجود داشت و مذهبی‌ها اگر تشکیلات سیاسی قوی داشتند شکست نمی‌خوردند. ولی این شکست طبق محاسبات آن زمان ما، نتیجه محرومیت‌های مذهبی‌ها از تشکیلات سیاسی بود. این مطلب در ذهن آقای بهشتی ازآن زمان بود و لذا وقتی نهضت امام خمینی شروع شد یعنی از سال 1342 همین فکر برجسته شد و مقدمات عبورکردن و ظهور و بروز این فکر فراهم شد منتها چون در این سالها استبدادی برخورد می‌کردند و ساواک هم خیلی برخورد جدی برای جلوگیری از هرگونه تشکیلاتی می‌کرد، موفق نشدند که هیچ کار تشکیلاتی رسمی انجام بدهند. اما آقای بهشتی کارهای فراوانی در همان دوران انجام داد که خیلی جالب است. در ارتباط با این مبحث که می‌خواهم بگویم و شما مطرح کردید که جرقه فکر تشکیلاتی از کجا شروع شد کاملا کار تشکیلاتی، اولین بار است که گفته می‌شود، آقای بهشتی کار تشکیلاتی سیاسی که شاه هم نمی‌گذاشت بکنند کارهای تشکیلاتی دیگری در قالب‌های دیگر که حالا من آنها را می‌گویم انجام دادند. ایشان کار تشکیلاتی تا سال 1357 به معنای سیاسی نتوانستند بکنند اما به معنای دیگر که البته زیربنای سیاسی داشت ولی روبنای آن چیز دیگر بود فراوان انجام دادند.

در قم اصلا حوزه علمیه کار منسجمی برای تقویت طلاب نداشت یعنی از زمان تاسیس حوزه علمیه توسط آیت‌الله حائری یزدی و بعد تا زمان آیت‌الله بروجردی هیچ منسجمی نبود. در این حد که طلبه‌ای با یکی آشنا بود و یک جا استادی در یک مقبره‌ای، یا در یک مسجد مشغول تدریس بود می‌نشست و هیچ کار تشکیلاتی برای درس وجود نداشت! این سبک هم وجود داشت و هنوز هم هست، ولی فقط این نیست. الان کار تشکیلاتی تدریس و تحصیل در قم بسیار زیاد شده است و غلبه با این تشکیلاتی‌هاست. اولین تشکیلات تحصیلاتی را آیت‌الله بهشتی بااستفاده از کمک‌ها و امکاناتی که مرحوم آیت‌الله گلپایگانی در اختیار ایشان گذاشت بناگذاشتند. مدرسه‌ای بود به نام مدرسه آیت‌الله گلپایگانی در خیابان تهران که آنجا ایشان این بنا را گذاشتند. طلاب در یک حالت منسجم و حساب و کتاب‌دار و با ضابطه که بیایند اینجا و با چه خصوصیاتی محصل این مدرسه بشوند؟ اساتید باید چگونه باشند؟ چه کارهایی باید انجام بدهند؟ این مدرسه را تاسیس کردند. اگر کسی با ضابطه کاری را انجام ندهد دیگر نمی‌تواند عضو این مدرسه باشد و اخراج می‌شود. امتحان می‌گرفتند. پشت سر این، مدرسه منتظریه معروف به مدرسه حقانی تشکیل شد که مدیر تشکیلاتی آن یعنی کسی که نظارت و برنامه‌ریزی می‌کرد و اصل کار دست او بود، آقای بهشتی بودند. بودجه آن توسط شخصی به نام آقای حقانی(ره) که از سرمایه‌داران بود تامین می‌شد. برنامه‌ریز اصلی آن آقای بهشتی بود و اداره‌کننده آن به معنای مدیر اجرایی آقای قدوسی بود. الان فارغ‌التحصیلان آن زمان مدرسه که دوره‌های اول آن مدرسه حقانی بودند مسئولان ارشد در قوه قضائیه فعلی ما هستند و خدمات زیادی کردند و در جاهای دیگری که در دستگاههای اجرایی کشور حضور دارند.

پس حزب جمهوری اسلامی، نتیجه کارهای تشکیلات تحصیلاتی ‌قبل از انقلاب بوده است؟.

بله یکی دیگر از کارهای آقای بهشتی کار تشکیلاتی به همراه یکی از دوستانشان در آموزش و پرورش بود. آقای بهشتی در وزارت آموزش و پرورش -بعد از برگشت از آلمان. چون آقای بهشتی تحصیلات جدید کرده بودند و دکترا گرفته بودند، می‌توانستند بروند در تشکیلات آموزش و پرورش یا در دانشگاهها کار بکنند، استاد دانشگاه بشوند، یا معلم بشوند یا کارهای علمی در وزارت‌خانه انجام بدهند – ایشان ترجیح دادند در آموزش و پرورش برای هدف خیلی بالا ولی سخت کار کنند. و آن تدوین کتاب‌های درسی دینی آموزش وپرورش بود و چقدر خوب است که الآن این کتاب‌ها تهیه بشود و متن آن کتاب‌ها در روزنامه‌ها چاپ بشود و توضیح داده بشود که این متن در زمان شاه که ضد دین بود و ضد حکومت دینی بود، تهیه شده و چاپ شده بود به عنوان کتاب درسی.

کار،‌ کار تشکیلاتی بود و علاوه بر تدوین کتاب‌ها، هرسال گردهمایی می‌گذاشتند برای معلمین علوم دینی در کرج و در جاهای دیگر گردهمایی می‌گذاشتند یک اردوی تقریباً دو یا سه روزه. هم از نزدیک با آنها آشنا می‌شدند، رفیق می‌شدند و با هم ارتباط برقرار می‌کردند و هم توجیه علمی می‌کردند که اولاً متن کتاب چیست و چگونه این کتاب را تدریس بکنند وآنهایی را که محرم‌تر بودند به آنها می‌فهماندند که منظور آنها از این کار چی هست. هدف در واقع ساختن فکر بچه‌ها و محصلین آن زمان بود در چارچوب نهضت امام خمینی و برای ساختن نیرو جهت مقابله با رژیم شاه. یک هدف زیرکانه و پنهان در قالب کتاب‌های درسی و با بودجه خود دولت شاه انجام می‌دادند. من خودم در قراری که با آقای بهشتی داشتم در سازمان تدوین کتاب‌های درسی، ساختمانی در غرب تهران، ایشان به شدت درد دل کرد با من در مورد گرفتاری‌ها و سختی‌های که در این تشکیلات آموزش و پرورش و در قسمت کتاب‌های درسی تحمل می‌کردند و می‌گفتند من و آقای باهنر بسیار سختی می‌کشیم. خانمی رئیس ما هست که خانم بدی است هم از نظر حجاب و ظاهر و هم از نظر سخت گیری‌ها و کینه‌توزی‌هایی که علیه ما می‌کند و طوری رفتار می‌کند که ما خسته شویم و استعفا دهیم و این کار ادامه پیدا نکند، ولی ما سختی‌ها را تحمل می‌کنیم و ادامه می‌دهیم برای این که کار تعطیل نشود. این کار نیز جزء کارهای تشکیلاتی ایشان بود. تشکیلات سیاسی نبود اما زیربنای سیاسی داشت و روبنای آن روبنای علمی و آموزش و پرورش بود. و خیلی کار بزرگی بود. خیلی از آنهایی که الآن در رأس آموزش وپرورش هستند جزء کسانی هستند که در کلاس‌های توجیهی بودند و تربیت شده آقایان بهشتی و باهنر بودند و این یکی دیگر از کارهای تشکیلاتی ایشان بود.

کار دیگر تشکیلاتی آن زمان که باز تشکیلاتی بود و زیربنای سیاسی داشت، اما روبنای آن سیاسی نبود بلکه ظاهر دیگری داشت، تشکیل جلسات انجمن‌های دینی مذهبی بود در شهرهای مختلف خصوصاً تهران برای تعلیم معارف دینی.

یک نمونه دیگر انجمن‌های اسلامی حرفه‌های مختلف بود. مثلاً انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان. این انجمن‌ها البته به کمک نیروهای دانشگاهی آن زمان و بیشتر در تهران و آقایان نهضت آزادی امثال مهندس بازرگان و دکتر سحابی در این بخش‌ها همکاری می‌کردند و این افراد با همکاری اساتید دانشگاهی و در آنجا هم به صورت موضوعی بحث می‌کردند و حتی به دانشگاهیان می‌گفتند شما هم سخنرانی کنید و مطالبتان را بیان کنید.

یک کار دیگر هم این بود که آقای بهشتی هفتگی (به نظرم چهارشنبه ها) در منزل خودشان جلسه تشکیل می‌دادند و در این جلسات منظم که نظم آنها خیلی مهم بود اقشار مختلف شرکت می‌کردند و بنده در این جلسات بسیار شرکت می‌کردم و حتی اصرار داشتیم که از قم به منزل آقای بهشتی در تهران بیاییم چون حرف‌های بسیار خوبی در این جلسات مطرح می‌شد. بعضی افراد نیز از خارج از کشور می‌آمدند و گزارش‌هایی به این جلسات می‌آوردند. در این جلسات همه جور موضوعات مطرح می‌شد و از این طریق هم باز با یک نظم خاصی انسجام فکری ایجاد می‌کردند و رشد سیاسی، فکری و فرهنگی ایجاد می‌کردند. بخشی از این جلسات در منزل آقای بهشتی در قلهک بود که الآن به عنوان موزه‌ای که در آن آثار شهید بهشتی نگهداری می‌شود برگزار می‌شد. خیلی از افرادی که الآن از مسئولان کشور هستند تربیت شده‌های همان جلسه آقای بهشتی هستند.

پس به نظر شما کار تشکیلاتی خوب است و اگر انحرافاتی در احزاب وجود داشته ربطی به منشا احزاب ندارد؟

در ایران سابقه تحزب سابقه بدی است. یعنی احزابی که بخصوص قبل از انقلاب در ایران تشکیل می‌شدند یا وابسته به انگلیس شدند یا وابسته به روسیه و آمریکا و خیانت کردند. شما پرونده حزب توده را باز کنید ببینید که چه کرده است. همین‌طور پرونده حزب زحمت‌کشان را اگر باز کنید متوجه می‌شوید که به چه افرادی وابسته بودند. حتی بختیار از همین حزب جبهه ملی بیرون می‌آید. این یک واقعیت است که احزابی وجود داشتند که خیانت کردند و چون خیانت کردند این فکر در ذهن خیلی‌ها هنوز هست و ناحق هم نیست. آنچه مهم است این است که این فکر را مطلق نکنیم یعنی نگوییم چون این چند حزب خیانت کردند پس حزب درست نیست. باید بگوییم همیشه هر کاری پرتی دارد و یک سری مشکلاتی به همراه خود دارد و تخریب هم همین‌طور است. تحزب فی نفسه خوب است اما تحت یک سری شرایط. اگر آن معیارها رعایت نشود به انحراف کشیده خواهد شد.

خود آقای بهشتی می‌گفت: حزب جمهوری اسلامی معبد است و اگر روزی انحرافی در آن بوجود آید اولین کسی که آن را منحل خواهد کرد خود من هستم و اگر منحل هم نشود و معبد شیطان شود خود به خود منحل است. این حرف یعنی اینکه اصل حزب‌ خوب است و لیکن نباید توقع داشت که هیچگاه منحرف نخواهد شد. حتی حزب جمهوری اسلامی که 5 نفر از علمای برجسته آن زمان تشکیل داده بودند هم ممکن است دچارانحراف شود.

چرا حزب جمهوری اسلامی یک دست نبود و گرایشات مختلف از حسین آیت تا مهندس‌موسوی در آن حضور داشت؟

یکی از ایرادهایی که در آن زمان هم در داخل و هم در بیرون وجود داشت همین بود که می‌گفتند حزب جمهوری، حزب نیست. یک جبهه است. جبهه یعنی چند حزب باهم ائتلاف کنند و کار کنند، مجموعه‌ای متشکل از چند گرایش فکری.

یک گروه خود آقای بهشتی و مؤسسین بودند که روحانی بودند، حوزه‌ای بودند و تفکر روشن انقلاب بودند. گروه دیگر مؤتلفه بودند که خود یک حزب بود و تقریبا یک صنف، چون اکثر اعضای آن افراد کاسب و بازاری بودند و الان هم هستند. علی‌رغم اینکه متدین بودند ولی به هر حال یک گرایش فکری خاصی داشتند بنابراین در همان زمانی که در حزب بودند کارهای تشکیلاتی خود را هم انجام می‌دادند. یک گروه دیگر ‌بودند که الان به عنوان حزب تمدن اسلامی وجود دارد که بعضی از افراد آن مانند مهندس فرزاد و رهبری در قسمت تبلیغات حزب کار می‌کردند. تفکرات این گروه در تناقض با افکار مؤتلفه بود. اما تمامی این گروه‌ها اشتراکاتی با هم داشتند. گروه دیگر، گروه آقای مهندس موسوی بود که بنده و سرحدی‌زاده و… حلقه‌‌های اولیه آن بودیم که بعد‌ها که آقای بهشتی به شهادت رسیدند آقای سید محمدرضا بهشتی و آقای جواد اژه‌ای هم به ما پیوستند. گروه‌ ما علی‌رغم اینکه آقای بهشتی و موسسین حزب را قبول داشتیم، اما با بخش‌های دیگر حزب حرف‌هایی داشتیم. حتما جالب است بدانید که آقای دکتر آیت هم جزء شورای مرکزی بودند و شما ببینید که چقدر با تفکرات حزب فاصله داشت.

چرا امام (ره)مخالفت با ادامه کار حزب بود؟

یکی از این دلایل، شخصی بود که آن زمان مسئول سازمان شهرستان‌های حزب بود و افکار شخصی خودش را و  مؤتلفه را به نام حزب در شهرستان‌ها ترویج می‌کرد و اختلاف ایجاد می‌کرد. همین اختلاف‌ها مشکلاتی در شهرستان‌ها ایجاد کرد و به گوش امام رسید و امام دستور توقف فعالیت حزب را دادند. و بدین ترتیب نگران آقایان آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌‌الله هاشمی شدند و گفتند من نگران هستم که مشکلاتی پیش بیاید برای حزب و به نام شما تمام بشود و شما لطمه ببینید. فلذا بهتر است که فعالیتهای حزب متوقف بشود.

بنابراین یکی از مهم‌ترین دلایل توقف کار حزب، نگرانی امام بود. بنابراین این ماجرا اصلا هیچ ربطی به مهندس موسوی و دوستانش نداشت. من در جایی شنیدم که گفته شد اخبار سری حزب توسط آقای موسوی به بیرون منتقل می‌شد، اصلا یک همچنین چیزی وجود نداشت و به هیچ وجه خبر سری‌ای وجود نداشت. علاوه بر آن آقای موسوی عموما در جلسات شورای مرکزی حضور نداشت. در روزنامه جمهوری اسلامی مشغول کارهایشان بودند و خیلی کم در جلسات شورای مرکزی شرکت می‌کردند

نظرتان راجع جنجال‌های آیت در حزب چیست؟ و نقش شهید بهشتی در این میان چگونه بود؟

آقای آیت مقررات حزب را  نتوانست رعایت بکند. شهید بهشتی ایشان را با قاطعیت تهدید کردند به محاکمه حزبی. البته در همین تهدید هم به آقای آیت بی‌حرمتی نکردند. این هم نکته بسیار جالبی است و گفتند: آقای آیت! من “شما” را محاکمه حزبی می‌کنم و از حزب اخراج می‌کنم. این جمله ایشان بود. حتی با کلمه “تو” با وی صحبت نکردند و هیچ کلمه دیگری که بی‌ادبی و بی‌حرمتی یا بی‌احترامی در آن باشد به کار نبردند. همان جا هم با این که ناراحت شده بودند از این برخورد آقای آیت و این را خلاف مقررات حزب می‌دانستند و خودش هم به عنوان دبیرکل حزب حق داشتند این کار را بکنند و این قاطعیت را به خرج بدهند اما در کمال ادب و احترام صحبت کردند. این تواضع را حتی ایشان در مورد کوچکترین فرد حزب و حتی کسانی که جلوی در به عنوان نگهبان کار می‌کردند و یا بچه‌های بخش دانش‌آموزی حزب ‌با آنها هم که مواجه می‌شدند با تواضع مواجه می‌شدند. با دانش‌آموزان مثل پسران خود صحبت می‌کردند و هیچ وقت در برابر هیچ‌کس بی‌اعتنایی و تکبر نداشتند. تواضع ایشان واقعا مثال زدنی بود.