فاطمه راکعی در گفتگو با «نو آوران»

کربلا یک حماسه‌ی سیاسی، عاشقانه بود

  1. ۲ ماه قبل
  2. ۰
کربلا یک حماسه‌ی سیاسی، عاشقانه  بود
نوآوران -

گلزار افشاری/ خبرنگار

در ادبیات کلاسیک ما صاحب شاعرانی بوده ایم که در وجه مذهبی به صورت صرف اشعار بسیاری دارند که مهمترین این شاعران خصوصا در مقوله ی عاشورا و حماسه ی کربلا «محتشم کاشانی» است که شعرش زبانزد عام و خاص است و حتا اشعار او را امروزه هم می توان بر سر در بسیاری از مکانهای سوگواری مشاهده کرد. در ادبیات جهان نیز شاعران مذهبی طیف خاصی را به خود اختصاص داده اند که مهترین آنها « تی. اس.الیوت » است که در واقع یک کشیش زاده و کشیش شاعر بوده است و در میان ادبیات انگلستان از محبوبیت خاصی برخوردار است. اما در ایران ما در همین ادبیات کلاسیک مثلا حضرت مولانا را داریم که یک اهل تسنن پر و پا قرص بود اما وقتی پای شعر مذهبی به میان می آید می بینیم که او بهترین اشعار تاریخ ادبیات ایران و جهان در مدح حضرت علی ابن ابیطالب سروده است و کاری که بسیاری از شاعران اهل تشییع از پس آن بر نیامده اند و او کاری کرده است کارستان که حتا زبان ستایش منتقدان آیینش را به همراه داشته است. شعر عاشورایی در ادبیات معاصر ما مبدالتاریخش در حقیقت بعد از انقلاب صورت گرفت که بیشتر در میان آثار شاعران ما مشاهده شد. در این میان و پیش از انقلاب نمی توان از نام شاعران مهمی چون « منزوی یحیوی » از مدیحه سرایان تورک زبان و استان آذربایجان عبور کرد که « سلیم موذن زاده اردبیلی » هر چه دارد زیر سایه ی اشعار بی نظیر این مدیحه و سوگ سرای آذربایجانی دارد. پس از انقلاب کسی که در میان روشنفکران به این مقوله بیش از پیش اهمیت داد « یدالله مفتون امینی » بود و حتا « حسین منزوی » که دفتر شعر «فانوسهای آفتابی» او از مهمترین آثار بحث عاشورایی است که کمتر به آن پرداخته شده است. از میان نامهایی چون حسن حسینی و سلمان هراتی که عبور کنیم و به این جهت که آنها آثار قابل بحث و مهمی در این حوزه ندارند و هر چه هست بیشتر سیاه کردن کاغذ بود ه است به زنده یاد «قیصر امین پور» و  «حاج علی انسانی» خواهیم رسید که از مهمترین مدیحه سرایان شعر مذهبی به شمار می آیند. اما این ژانر در ادبیات مدرن ما به هیچ وجه شناخته شده نیست و ما نمی توانیم در این ژانر جز چند شعر به نمونه های بارزی اشاره کنیم و اینجا در واقع بحث تقابل نگاه سیاسی که ادبیات جنگ و عاشورایی را به نحوی مصادره به مطلوب کرده است با نگاه روشنفکری به میان می آید که باعث قربانی شدن این مسئله در بدنه ی شعر ایران شده است. با فاطمه راکعی شاعر و فعال سیاسی برجسته ی ادبیات ایران درباره ی برخی از این مسائل به گفتگو نشستیم که با هم می خوانیم:

*جریان شعر عاشورایی در ادبیات معاصر خصوصا در قالب شعر «سپید» مورد کم توجهی قرار گرفته است و شعرای شعر مدرن کمتر به آن می‌پردازند. آیا علت تضاد این مسئله بروز وجه مدرنیته در جامعه است یا شعر مدرن قابلیت آوایی برای سرودن شعر عاشورایی را ندارد؟

هر چیزی که در هنر و ادبیات تجلی پیدا می‌کند یک زیرساختی دارد که به فکر و اندیشه و احساس آن هنرمند یا شاعر یا نویسنده مربوط می‌شود و تا زمانی که در ذهن و احساس یک هنرمند عجین نشده باشد نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم در آثارش تجلی‌های درگیری عاطفی را پیدا کنیم. البته من این‌گونه فکر نمی‌کنم که درآثار شاعران شعر سپید و نو کمتر به مضامین عاشورا پرداخته شده باشد. یک سری از این نمودها در آثار شاعران ما که ممکن است فکر کنیم اینان با مسائل عاشورا و محرم خیلی درگیری روحی ندارند به‌طور غیر مستقیم این مضامین را می‌یابیم. البته بیشتر در قالب کلاسیک چون این سنتی در ایران بوده است. اما در انجمن شاعران ایران که در این چند شب برنامه داریم، سهیل محمودی به آثاری که شاعران حماسه کربلا سرودند پرداخته و چه شعرهای زیبای و تاثیرگذاری را می‌توانیم پیدا کنیم. اما تا امروز قالب‌های کلاسیک را اجرا کرده‌اند. حتی شاعرانی که مردم آنها را به عنوان ترانه‌سرا و شاعران با مضامین عاشقانه در شعر می شناسند با چه مضامین بلندی به حماسه‌سرایی عاشورا پرداختند. ازین گذشته در آثار شاعرانی مثل «مهدی اخوان ثالث» و بعضی دیگر از شاعران نیمایی و سپیدسرا آثاری با مضامین بسیار عمیق برای حضرت امام علی(ع) یا امام حسین (ع) سروده شده است، اما در ادبیات بعد از انقلاب ما اتفاقا در شعرهای «م. موید» که از شاعران سپیدگو و معاصر است آثاری که مضامینش مربوط به بزرگان دین دید می‌شود. شاعرانی مانند «قیصرامین‌پور» یا «سید حسن حسینی» در قالب‌های کلاسیک در نوع شعر نیمایی یا سپیدشان به این موضوع پرداخته‌اند. «سلمان هراتی» که بیشتر شعرهایش در قالب شعر نو است اکثر آثارش در همین مضمون است. «سید حسن حسینی» شعری را برای حضرت ابوالفضل (ع) سرودند که یکی از زیباترین شعرها در غالب سپید است. در مجموع می‌توان گفت شعر کم سروده شده است ولی شعر خوب زیاد است. شاید چون به صورت سنتی معمول این بوده که این کار را با آهنگ در دسته جات می‌خواندند شاعران معاصر ما هم در این زمینه در قالب‌های کلاسیک هستند تا شعرنو.

*در تشییع حضرت امام حسین (ع) و حماسه عاشورا مطرح است و در بحث ملی‌گرایی رستم و سهراب و حماسه شاهنامه، دیدگاه مذهبی عاشورا را به شکل دیگری نشان می‌دهد. آیا می‌شود تقابل مذهبی بودن و ملی بودن را در این مبحث دنبال کرد؟ جامعه ایران به ملی بودن نزدیک شده یا مذهبی بودن عاشورا را دنبال می‌کند؟

در برنامه‌های امسال انجمن شاعران ایران ما یک سخنرانی در همین زمینه داشتیم از اولین شعرهای پارسی از زمان رودکی تا فردوسی و دیگران در ارتباط امام علی و امام حسین شعر پیدا می‌کنیم البته اگر کسی مانند فردوسی مبادرت به نگارش و سرودن اثر بزرگی مانند «شاهنامه» می‌کند، در آن زمان دغدغه اصلی‌اش از سرودن شاهنامه حفظ زبان فارسی از بیگانه‌گرایی بوده است و جلوگیری از سرازیر شدن واژه‌های بیگانه به زبان فارسی. «شاهنامه» رابا این دید سروده و افتخارات ملی و فرهنگی ما که سینه به سینه تا زمان فردوسی نقل می‌شد تا در کتاب‌های دیگر بود در سطوح کاملتر و عالی‌تر به تحریر درمی‌آورد. وقتی خوب مطالعه کنیم می‌بینیم این پهلوانی‌ها و واکنش‌های قهرمانانه «شاهنامه» به مسائل و فضایل که بر جوانان برشمرده شد اینان هیچ‌کدام خارج از مباحث اخلاقی و فرهنگی و اسلامی ما نیست و این به علت این است که تمامی ادیان الهی برروی مسائل معنوی و اخلاقی و فرمادی و یادآوری این نکته مرگ پایان هرچیز نیست سرکار دارند و این زندگی کردن برای رسیدن به حیات جاودان است. ایرانیان قدیم و قبل از اسلام زرتشتی بودند در زمان باستان یعنی از دیرین و زمان‌های تاریخی که آثار بسیاری کمی از آنها در دست داریم و نمی‌توانیم قضاوت کنیم ایرانیان توحیدگرا و خداشناس بودند، بنابراین «ملیت ما» از «مذهب ما» چیز جدایی نیست حتی ملی‌گرایان ما کسانی‌هستند که عموما مسلمان هستند و به ملیت فرهنگی خودشان هم بسیار بهاء می‌دهند. من این‌گونه تفکیک کردن را به هیچ وجه نمی‌پسندم و هیچ‌کدام را در مقابل هم نمی‌پسندم. منتهی به‌طور سنتی تاکیدات ملی‌گرایان بر نکات عالی و فرهنگی ملی‌گرایی ایران از تاکید بر مذهب پررنگ‌تر است ولی نهایتا هر دو اینها به یک مسئله تاکید می‌کنند و آن هم معنویت و اخلاق است. هرکسی هم که خارج از اخلاق و معنویت باشد چه به اسم «ایران» مطرح شود چه به نام «اسلام» از نظر من مردود است، زیرا فرهنگ ایران اسلامی هیچ وقت با هم در تقابل نبودند. ایرانیان اگر اسلام و تشییع را پذیرفتند برای آن بود که در پیشینه‌ی فرهنگی و دینی خود موارد بسیار متجانس با آموزه‌های اسلامی را یافتند که عاشقانه و داوطلبانه اسلام را پذیرفتند، منتهی اسلامی را پذیرفتند که از نظر اداره جامعه سیاسی خلافت امام علی(ع)  و در نوع ایستادگی در برابر دروغ، ریا، تزویر، فساد و ابتذال امام حسین(ع) را الگو خود قرار دادند بخاطر حفظ ارزش‌ها و معنویات و برپایی عدالت در جامعه اسلامی است. اینها مسایلی است که باید با مطالعه به آنها واقف شد زیرا امروز رفتار بعضی‌ها که در جامعه امروز می‌بینیم و بسیار عجیب و غریب است و اخیرا نوحه‌هایی خوانده‌ می‌شود که حدود اسلامی در آن وجود ندارد و این ابتذال در دین ما جایی ندارد کسانی که این‌گونه نوحه ها را می‌خوانند و می‌خواهند ترویج کنند یا آدم‌هایِ بسیار دوری از مفاهیم الهی و معنوی و اخلاقی هستند یا قطعا دارند چیزهایی را ترویج می‌کنند که ضد معنویات و اخلاق است، که این خود با فرهنگ ایرانی بودن ما تجانس ندارد.

*مسئله‌ای که فلاسفه به آن می‌پردازند این است که حسین با عقل خود به صحنه کربلا رفت یا با عشق؟ کدام یک از این دو وجه در شعر عاشورایی نمایان است؟

در شعر بخاطر اینکه اصولا اشراقی و شهودی است تعبیر عشق بیشتر مطرح می‌باشد ولی در مطالعاتی که انجام داده‌ام در مسایل عاشورا به این نتیجه رسیدم که زیربنای این عشق فلسفه و اندیشه است. در واقع کربلا قطعا عشقی است که در پس آن تفکر آگاهانه وجود دارد و در واقع یک حماسه سیاسی است، یک حماسه‌ی سیاسی_عاشقانه. سیاسی به معنای دقیق کلمه بعضا یک رفتار اجتماعی برای اداره جامعه‌ی انسانی و بشری با یک برنامه خاص و یک دیدگاه خاص که در واقع دیدگاه قرآن است و برگرفته از وحی الهی و دقیقا راه پیامبر است که از طریق امام علی در روز غدیر به ایشان تفیض می‌شود. در راه اداره جامعه امام علی(ع) مبارزاتی را با معاویه داشتند و امام‌حسین(ع) هم آگاهانه برای جلوگیری از تحریف باورهای سیاسی_انسانی_اجتماعی و  نجات انسان از ابتذال و بی‌عدالتی و کج‌روی و انحرافات اخلاقی بود که به صحنه کربلا رفت. امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) شروع کنند حماسه داستان بودند و امام حسین کامل کنند آن باهمه وجود و معنای واقعی کلمه. این آرمان‌ها بیشتر الهی_اجتماعی است تا پایان خوش برای ایشان و عزیزترین کسانی که با او همراه شدند و حتی کوچکترین فرزندش که در این راه قربانی شد.

حضرت زینب و 10،15 زنی که همراه کاروان عاشورا بودند حماسه بزرگی را در این ارتباط خریدند که نیاز به مطالعه دارد و به قول معروف «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود» شخصیت پارادوکسی حضرت زینب(س) را نشان می‌دهد که در عین پاسداری و پرستاری عاشقانه از اهل بیت امام حسین بعد از فاجعه شهادت امام حسین و یاران و فرزندانش به‌عنوان زنی که فرزند شهید است، مادر شهید است، عمه شهید است، تیمار دار و پرستار همه قافله اسیران کربلا می‌شود و از طرفی دیگر با آن شهامت و ایستادگی و عظمت روحی یک انسان با غرور انسانی و الهی در بازار کوفه آن خطبه را ایراد کند و در مجلس ابن‌زیاد و یزید که ترسی ایجاد می‌کند که یزید از ترس افشاگری زینب و از دست دادن حکومت مسایل را به گردن دیگران می‌اندازد درآن مجلس، این ها حماسه‌های شگفت است که اتفاق افتاد.از آن به بعد حضرت زینب با زنانی مثل ام‌کلثوم و فاطمه دختر امام حسین دائم در حال افشاگری هستند درحال سخن گفتن با مردم هستندو اصلا نگذاشتند وقفه‌ای بین واقعیات و حماسه عاشورا بی‌افتد.در آن زمان نه بلندگوها بود نه وسایل ارتباط جمعی فقط نقل سینه به سینه که بادقت و روشنی به روشنگری کامل پرداختن.اطلاع‌رسانی از طریق مجالسی که برگزار کردند در مدینه برای اهالی شهرها و به ‌طوری این حماسه را درست و صادقانه و شکوهمند توضیح دادند که در واقع مسئله به قدری جا افتاد که دقیقا می‌دانیم در عاشورا چه گذشت و حتی این تایید و ترویج شده توسط راویان اهل تسنن است بخاطر آگاهی و اعتقاد اصیلی که داشتند. اقدام به انجام این کارها برای اداره جامعه اسلامی و نجات روح انسان با احساس وظیفه کامل نمی‌تواند کارکسی به غیر از یک شخصیت آگاه و هدفمند چون حضرت زینب (س) بوده باشد.