گزارشی از یک همنشینی با دهه هشتادی ها

این نسل پرتوقع

قرار گذاشته بودند بعد از پایان امتحان ها کنار مجتمع کوروش دور هم جمع شوند. به همین سادگی. قرار در کانال تلگرام و حدود یک ماه قبل از پایان امتحان ها هماهنگ شده بود و هیچ کدامشان فکر نمی کردند این قرار مجازی به دخالت پلیس و در نهایت رسانه ای شدنشان منتهی شود. آن ها به گفته خودشان نمیخواستند قدرت نمایی کنند یا چیزی را نشان دیگران بدهند.

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
این نسل پرتوقع
نوآوران -

اما این تجمع به خیلی ها یادآوری کرد قشری از جامعه هست که شما آن ها را نمی بینید. برای اطلاع بیشتر از این قرار ها و صحبت با این نسل که نسل چهارم نامیده شده اند به یکی از میتینگ هایشان در یکی از پارک های پایتخت سر زدم و چند ساعتی را با آن ها گذراندم. 

خواننده های اعتراضی

یکی از بارزترین مشخصه های نسل چهارم نوع موسیقی است که گوش می دهند؛ آن ها اغلب طرفدار موسیقی رپ هستند و در هر گروه دوستیشان حداقل یکی دو تا رپر یا به قول خودشان «رپ کن» دارند. اغلب شبیه خواننده مورد علاقه شان لباس می پوشند و سعی می کنند شعرهایش را مو به مو به خاطر بسپارند. میلاد یکی از همان هایی است که رپ می خواند. او درباره اینکه چرا از بین این همه سبک موسیقی رپ را انتخاب کرده می گوید: «خب این چند تا دلیل داره، اول اینکه خواننده برای چیزی که می خونه زحمت می کشه، خودش متن رومینویسه، خودش موزیکو تنظیم می کنه، دوم اینکه واسه کسی که می شنوه براش لقمه آماده نیست، باید تجزیه تحلیلش کرد. بعدم اینکه حرف دل شنونده ها رو به زبون میاره و مثل سبک های دیگه فقط با احساسات کار نداره.» امیر یکی دیگر از رپ کن های نسل چهارم است. او معتقد است که: «رپ واسه خیابونه. واسه کوچه پس کوچه های این شهر، من واسه دردم اومدم سمت رپ. در واقع از جایی رپ اومد تو زندگیم که کف خوابی رو تجربه کردم.» درباره کف خوابی می پرسم، کمی فکر می کند. صفحه گوشی اش را چندبار بی هدف روشن و خاموش می کند، بعد سرش را بالا می گیرد و بعد از یک آه می گوید:«کف خوابی یعنی تو کوچه خوابیدن، یعنی کسی رو نداشتن، یعنی رشد کردن توی خیابون...» از این رفتار های اغراق آمیزش خنده ام می گیرد، اینکه اصرار دارد خود را بزرگتر از سنش نشان دهد. از میلاد میپرسم: چرا موسیقی رپ سبک لباس پوشیدن طرفدارها و خواننده هایش را عوض می کند؟ نگاهی به لباس های خودش می اندازد و می گوید:« من ترجیحا مثل آدم های معمولی لباس می پوشم، اما وقتی همه اون شکلی باشن تیپ بگی میزنم.لباس گشاد نشان دهنده این نوع موسیقی هست، مثل همه صنف ها توی جامعه که لباس مخصوص می پوشنداما خب از طرفی هم دوست ندارم انگشت نما بشم. البته به نظرم صرفا لباس گشاد پوشیدن نمی تونه کسی رو رپر کنه.» امیر اما می گوید:« من از تیپ بگی و گشاد بدم میاد، به نظرم این لباسای گشاد و کلاه و اینا رپ غربیه. ما باید رپ فارسی رو پرورش بدیم. من فقط یه کلاه رپری دارم که اونم دکور اتاقمه و اصلا ازش استفاده نمی کنم.»  اگر بخواهیم بر اساس نظر تئودورآدورنو(جامعه شناس، فیلسوف و موسیقی دان) راجع به صنعت فرهنگ این مساله را ریشه یابی کنیم، به این نتیجه می رسیم که این ها نه جزء آن مصرف کنندگان انبوه فرهنگ عامه که حالا به صورت کالا درآمده،هستند و نه طرفداران هنر والا. «آدورنو» منتقد موسیقی عامه پسند بود و آن را تجاوز سرمایه داری بر دنیای هنر می دانست. اما رپ برای این نسل نه تنها سود اقتصادی به همراه ندارد بلکه باید هزینه های مادی و معنوی زیادی را برای داشتن آن بدهند. کارشناسان علوم اجتماعی درباره گرایش نوجوانان در ایران به رپ می گویند که  دلیل این گرایش سطحی بودن این نوع موسیقی است که آن ها را به فکر و آرامش دعوت نمی کند. اما اکثر طرفداران این نوع از موسیقی می گویند که با گوش کردن به آن به تفکر انتقادی دعوت می شوند و باعث می شود که دیگر سطحی از کنار مسائل نگذرند. تمایز این ها با رپرهای دهه شصتی این است که دیگر دلشان نمی خواهد از شکست های عشقی یا چشم و ابروی یار بخوانند.در این رابطه دکتر قرایی مقدم به خبرنگار نوآوران گفت:«غرب برای این نوع موسیقی که مخصوص افراد لمپن و پایین جوامع غربی است تبلیغات گسترده ای می کند اما اینکه چرا جوانان ما تا این حد به این سبک موسیقی گرایش پیدا کرده اند و این روند ادامه دار شده است ضعف تبلیغات داخلی است.»

لایک می کنم، پس هستم

مهسا مدام آینه اش را از کیف در می آورد، موهایش را مرتب می کند، با دست ابروهایش را بالا می دهد، در آخر لبخند رضایت آمیزی به آینه تحویل می دهد و دوباره آن را در کیف می گذارد. نزدیکش می شوم و سنش را می پرسم. کمی نگاهم می کند و می گوید:« چقد به نظر میام؟ ولش کن حتما الان می گی خیلی بزرگتر از سن واقعی خودم نشون می دم. من سال 81 به دنیا اومدم. ینی 14 سالمه. به نظرم یه دختر 14 ساله دیگه آزاده که به انتخاب خودش لباس بپوشه، آرایش کنه و تیپ بزنه.» بعد هم به سمت دوستانش می رود. دخترها جوابم را کوتاه می دهند و سعی دارند من را قانع کنند که کارشان را درست انجام می دهند. فاطمه دختر دیگری است که توجه من را به خود جلب کرده. او اصلا شبیه دخترهای دیگر لباس نپوشیده، آرایش ندارد و حتی رفتارش هم با آن ها فرق می کند. موهایش کوتاه است و هر چند دقیقه یکبار آدامسش را دور می اندازد و از جیبش یکی دیگر بیرون می آورد. وقتی ازش درباره این می پرسم که چرا  پسرانه رفتار می کند جلو می آید، توی چشم هایم نگاه می کند و می گوید:« ببین آبجی، تو داری میگی مثل پسرا، من بهش میگم تیپ خسته، تیپ راحت. اصلا به نظرم دیگه این تقسیم بندی ها قدیمی شده.» آن طرف پسرها نشسته اند. بلند بلند حرف می زنند، آهنگ می خوانند و چندتایی هم سیگار دستشان گرفته اند. جلو می روم و درباره منشا این جمع شدن و به قول خودشان میتینگ می پرسم. می گویند قرارها را در گروه تلگرام هماهنگ می کنیم. رو به امیر می کنم و می گویم: درست است که شما نسل چهارمی ها بیشتر مجازی زندگی می کنید تا واقعی؟ از روی تکیه گاه نیمکت پارک پایین می پرد و می گوید:«من که خودم به شخصه تو واقعیت زندگی می کنم.مجازی بودنمم واسه اینه که مردم منو بشناسن. اما خب واسه ارتباط داشتن با دوستام مجبورم تو دنیای مجازی باشم. ولی به نظرم این دنیای ارتباطات، نسل منو مجازی کرده. الان شما دور و برت رو نگاه کن. خواستیم دور هم جمع بشیم ولی باز سرشون تو گوشیه.» امیر صادق از اول صحبتی نکرده و فقط با دقت به حرف های ما گوش می داد. با شنیدن این سوال کمی نزدیک می آید و می گوید:« من خیلی مخالف این مساله هستم. به نظرم آدم باید اول هوای زندگی حقیقیشو داشته باشه بعد به زندگی مجازی برسه. مثلا من خیلی کم به صفحات مجازی سر می زنم و گاهی ترجیح می دم اصلا وارد این فضا نشم  اما خب اگه پستای دوستامو لایک نکنم کم کم از دستشون می دم.» متاسفانه از فعالیت ایرانی ها در فضای مجازی آمار دقیقی در دست نیست. اما مشاهدات میدانی نشان می دهند که بیشترین اعضای شبکه های اجتماعی همین دهه هشتادی ها هستند. نسلی که از طریق همین شبکه ها جامعه پذیر شد و در واقع از همان دوران ابتدایی بلوغ با این فضا آشنا شدند. پس طبیعی است که نیمی از زندگیشان و شاید حتی بیش از نیمی از آن را در این فضا بگذرانند.

گودزیلاها وارد می شوند

هوا کم کم رو به تاریکی می رود. بچه ها یکی یکی از هم جدا شده و به طرف خانه هایشان حرکت می کنند. همان طور که به سمت مترو می رویم می پرسم:‌بچه ها شنیدین که بزرگترها به شما لقب گودزیلا دادند؟ همه بلند می خندند و به نظر نمی رسذ از این موضوع ناراحت باشند. امیر می گوید:« دمشون گرم، درست گفتن. من مطمئنم نسل چهارم بهترین نسل بعد از انقلاب میشه.» امیر صادق اما با بقیه مخالف است و می گوید:«به نظرم درست نیست که ویژگی چند نفر را به همه نسبت بدین . همسن و سال های ما کارهای اشتباه زیادی می کنند. مثلا من اصلا موافق حضورشان جلوی مجتمع کوروش نبودم و به نظرم اصلا تصویر خوبی از ما به جای نگذاشت.» بعد از این حرف اکثر بچه ها اعلام می کنند که اتفاقا دوست داشتند که آنجا حضور داشته باشند. دکتر قرایی مقدم درباره این تجمع ها می گوید: به نظرم این ها دهن کجی به محدودیت هاست و آینده کشور برای نوجوان هاست و ما باید فضا را برای آن ها فراهم کنیم. مخصوصا در این زمان که رسانه ها خیلی فعال هستند و ما تقریبا از آن ها عقب افتاده ایم. برای داشتن یک جامعه سالم از نظر روانی باید همگام با دنیا پیش رفت، اما حواسمان به فرهنگ ایرانی هم باشد. باید هردو باهم رشد کنند.» از بچه ها جدا می شوم. تا جایی که من فهمیدم هیچ کدامشان نه دچار آسیب های فردی بودند و نه در خانواده آشفتگی داشتنند، این ها فقط با بقیه کمی تفاوت دارند ولازم است دیده شوند. دیده شوند تا در جریانی مشابه مجتمع کوروش غافلگیر نشویم.