چاره اصلی تأمین آب موردنیاز کشور کدام است؟

حتی کویرها و کوه‌ها هم به حرف آمده‌اند

دریای عمان مهم‌ترین و بهترین تأمین‌کننده آب مورد نیاز ایرانیان.کویرها در حال پیشروی‌اند و هدر رفتن آب‌های روان بیشتر می‌شود.

  1. ۴ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
کمبود اب
نوآوران -

پای صحبت نقی آقالو گزارشگر قدیمی بحران آب در ایران

«دریای عمان مهم‌ترین و بهترین تأمین‌کننده آب مورد نیاز ایرانیان» عنوان خبری بود که هفته گذشته در گفت‌وگو با یک روزنامه‌نگار قدیمی در ایران مطرح شد. به گفته وی به علت مصرف دو برابر آب به نسبت مصرف جهانی ایرانیان، کمبود و بحرانی بودن مسئله آب را با گوشت و پوست خود لمس نکرده‌اند. اینک بنای آن داریم وی را در رابطه با نظریات خاصی که در این رابطه دارد ازجمله منبع اصلی تامین احتیاجات ایرانی‌ها به چالش بکشیم.

آقای آقالو، شما درچند ماه اخیر مطالب زیادی در مورد کم‌آبی، منابع و مسائل آب، وضعیت سدها، وضعیت وخیم آبیاری در کشاورزی و باغداری و منابع اصلی تأمین آب و نیز انتقال آب از دریاها بر کویرهای ایران، مطالب و گزارش‌های فراوانی در مطبوعات به چاپ رساندید. آیا انگیزه خاصی را دنبال می‌کنید (از بین تمامی مسائل ریز و درشت کشور) یا واقعاً به آنچه که درباره بحران آب در آینده می‌گویید و می‌نویسید اعتقاد دارید؟

البته به شما حق می‌دهم این‌گونه سخن بگویید و درباره اصرار و تلاش من در هشدار به مسئولان و مردم درباره بحران آب در آینده، دنبال انگیزه خاصی بگردید. آری، آن‌قدر ریز و درشت داریم و مشکلات متعدد و رنگارنگ روزمره که کسی فرصت و وقت آن را ندارد که به مسائل بنیادی‌تر بیندیشد. صادقانه عرض می‌کنم که در پی منظور خاصی نیستم جز این‌که مدت زیادی است درباره بی‌آبی و کم‌آبی ایران مطالعه کرده‌ام و به مسائل پی برده‌ام که شاید برای خیلی‌ها عادی و طبیعی جلوه کند. این‌که ایران یک‌سوم متوسط مصرف جهانی آب شرب دارد ولی مصرفش بیش از دو برابر الگوی جهانی است. این‌که تأکید می‌کنم، مشکلات ایران 75میلیونی 20سال یا 50 سال بعد، در زمینه کم‌آبی دو یا سه برابر افزایش می‌یابد. این‌که مثل سایر کارشناسان دلسوز فریاد بزنم، کم‌آبی در حال افزایش و منابع در حال کاهش‌اند. کویرها در حال پیشروی‌اند و هدر رفتن آب‌های روان بیشتر می‌شود، آیا از زبان فردی چون من، شگفت‌آور است؟ و یا اساساً به نظر شما چنین مسائلی از اعتبار و اهمیت چندانی برخوردار نیستند؟

خوب سال‌های سال است که این عبارت‌ها را «کم‌آبی»، «بی‌آبی»، «هدر رفتن آب‌ها»، «کمبود منابع» و... را شنیده‌ایم و شما چیز تازه‌ای را عنوان نکرده‌اید. البته آنچه می‌گویید خیلی از کشورها هم به آن مبتلا هستند و تنها مختص ایران نیست. سال‌هاست که مسئولان و مدیران بسیاری از شرکت‌های وزارت نیرو و بخش خصوصی و تازگی‌ها هم قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء به نهضت سدسازی پیوسته‌اند و طرح‌های بسیاری را هم در گوشه و کنار کشور اجرا کرده‌اند و خیلی طرح‌ها هم در حال اجرا یا در دست مطالعه است. خوب همه چیز به‌طور طبیعی پیش می‌رود و اکثریت مردم هم از امکانات لوله‌کشی آب و آب شرب بهره‌مندند حتی روستاها. دیگر چه جای نگرانی و جای هشدار و اخطار و... است؟ با عرض پوزش شما خیلی مته به خشخاش می‌گذارید!

جواب شما را با ارائه یک مثال ساده می‌دهم. فرض کنید حدود دو کیلوگرم سیب دارید و قرار است این دو کیلو را که عبارت باشد از 10 دانه سیب برای پذیرایی از 10 نفر که قرار است به منزل شما بیایند روی میز بچینید. روش عادلانه این است که اگر از میزبان صرف‌نظر کنیم، به هر میهمان یک دانه سیب می‌رسد. با خوردن سیب‌ها توسط میهمانان، همه چیز به خوبی پیش می‌رود و حتی برخی میهمانان به دلایلی مثلا میل نداشتن یا رژیم غذایی، از خوردن سیب پرهیز کنند، تازه یکی دو تا سیب اضافه می‌آید و این ضیافت خشک و خالی بدون تنش به پایان می‌رسد اما گاهی یا تعداد میهمانان دو برابر است (20 نفر) یا تعداد سیب‌ها اندک (5 تا) حتی در این صورت نیز تنش مهمی به وجود نمی‌آید. چون خوردن یا نخوردن سیب در رفع گرسنگی یا عطش میهمانان نقش مهمی را بازی نمی‌کند و میهمانان شاید فقط با اندکی دلخوری میهمانی را ترک گویند اما برخی مواقع شما با افرادی طرفید که ضمن آن‌که گرسنگی آزارشان می‌دهد، به شدت دچار تشنگی هستند و هر کدام حداقل به یک لیوان نیم لیتری یا یک لیتری آب نیاز فوری و حیاتی دارند. این‌جا دیگر ضمن آن‌که در مقابل این افراد تشنه نمی‌توانید حتی خوشمزه‌ترین غذاهای ایرانی و فرنگی را جلوی‌شان بگذارید چراکه خواهند گفت به یک لیوان آب بیشتر نیاز دارند اما شما در خانه به اندازه میهمانان یا افراد موردنظر آب ندارید که همه را سیراب و راضی نگه دارید. تمام سوراخ‌سنبه‌های خانه را از یخچال، کمد، زیرزمین، پشت‌بام و.. زیرورو می‌کنید اما فقط به مقدار یک گالن 4لیتری آب پیدا می‌کنید. حال یک گالن 4لیتری دارید و 20 انسان تشنه که تشنگی حتی قدرت تفکر و اندیشه و تحمل و ادب را از آنان گرفته است. شاید بهتر باشد این صحنه را در همین جا کات بدهیم چراکه احتمال صدمات و تلفات می‌رود! و این درست همان بحرانی بودن و تنش جدی هشداردهنده‌ای است که کارشناسان دلسوز مملکت از آن سخن می‌گویند.

آقای آقالو، ما که وضعیت‌مان هنوز به آن مرحله نرسیده است. چطور ما هیچ نشانی از آن مرحله هشدار نمی‌بینیم که شما مدعی هستید. فوقش صرفه‌جویی می‌کنیم ولی گمان نمی‌کنیم وضعیت ما به حدی باشد که به هم صدمه بزنیم. این را قبول دارید که هر چه میزان جمعیت بالا می‌رود، سرانه آب کاهش می‌یابد یعنی آبی که یک نفر در یکسال مصرف می‌کند.

بله قبول دارم.

بسیار خوب اگر منابع آب شرین و شرب افزایش نیابد با افزایش مصرف و هدررفتن بیشتر آب‌ها سرانه آب باز هم کم و کمتر می‌شود و این کاهش بیش از حد، موجب بسیاری از مشکلات و تنش‌های اجتماعی و محلی و استانی و... می‌گردد. به همین راحتی!

خوب راه‌های مختلفی در این‌جا وجود دارد: مثلا صرفه‌جویی در مصرف. جلوگیری از هدر رفتن آب، سدسازی و... چه می‌دانیم خیلی‌ کارهای دیگر که مسئولان باید انجام دهند تا کار به آن‌جاها نکشد.

عزیز من! سال‌های طولانی است که منابع آب شیرین ما که اساساً عبارت باشد از میزان بارش سالانه باران در سرزمین ایران 400 الی 450میلیارد مترمکعب است اما سه‌چهارم این رقم قبل از آن‌که به خود آییم دوباره به آسمان برمی‌گردد (تبخیر می‌شود) فقط 130 میلیارد مترمکعب می‌ماند که 20 میلیارد آن به آب‌های زیرزمینی تعلق دارد و 110میلیارد مترمکعب آن حجم کل آب شرب و شیرین است.

مشکل اصلی ما از سویی، افزایش بی‌رویه جمعیت است که سرانه آب را همینطور کاهش می‌دهد و از طرف دیگر عدم استفاده از روش‌های درست در آبیاری کشاورزی و باغداری. کشاورزان و باغداران محترم ما آب زیادی را در کار خود به هدر می‌دهند و دلشان خوش است که با روش «غرقابی» به محصولات خود جان می‌بخشند و نمی‌دانند که در آینده‌ای نه‌چندان دور، جان تعداد زیادی را با این روش خواهند گرفت.

مگر نمی‌گویید ما اسراف در مصرف داریم. خوب با کم شدن سرانه مصرف، مجبور به صرفه‌جویی می‌شویم مثلا اسراف در کشاورزی هم به ما مرتبط نمی‌شود. به شهروندان ارتباط ندارد. به وزارت جهاد کشاورزی و وزارت نیرو و دست‌اندرکاران امور زراعت مربوط می‌شود.

آری به وزارتخانه های نیرو و جهادکشاورزی و... مربوط می‌شود. ولی این مشکل، مشکل ملی است. همه ما را خواه‌ناخواه وارد میدان کرده است. گفتم که مصرف روزانه مردم، بخش اندکی از آب مصرفی کشور را شامل می‌شود. بخش عمده مصرف مربوط به کشاورزی است و به راستی چرا وزارت کشاورزی اسبق، جهاد سازندگی سابق و وزارت جهاد کشاورزی امروز به همراه تمامی سازمان‌ها و شرکت‌های دست‌اندرکار و بخشداران و شهرداران و دهداران و کشاورزان و مالکان و باغداران و آبرسانان و... هنوز که هنوز است نتوانسته‌اند به این مشکل ملی فائق آیند.

شما باید جواب بدهید.

بله. پاسخ من این است. به دلیل آن‌که این مشکل را به‌عنوان یک مشکل ملی و جدی طرح نکرده‌ایم و نکرده‌اند و با آن به عنوان یک هشدار جدی و اخطار آینده روبه‌رو نشده‌اند. آری وزارت جهاد کشاورزی اکنون مسئول اصلی هدررفتن آب در بخش کشاورزی است، اما این فرهنگ مسلط اسراف وعدم توجه به اصلاح روش‌های آبیاری فقط به کم‌کاری یک وزارتخانه مربوط نمی‌شود. اراده‌ای جدی و عزمی ملی می‌طلبد و راهکار علمی و منطقی و قابل اجرا که به اجماع بزرگان و عقلای قوم برسد و همه اجزای حکومت، همصدا و متحد خواهان جدی آن باشند و آن را همه‌گیر و فراگیر کنند.

گیریم که همه ملت و مسئولان یکصدا شدند و اهمیت آب و اسراف و... را خیلی هم جدی گرفتند و بخشنامه‌های قاطع و زیادی هم در این رابطه صادر کردند. آن وقت همه چیز درست می‌شود؟ اصل کار و ریشه کار است کشاورز و باغدار است. او این همه آب را هدر می‌دهد. درست است؟

عرضه کنم وزارت کشاورزی در این رابطه نقش بسیار حساس و سازنده‌ای می‌تواند داشته باشد. البته تغییر فرهنگ مصرف و تغییر روش‌های سنتی آبیاری به روش‌های جدید، زمانبر است و باید در این راه حوصله به خرج داد ولی این وزارتخانه می‌تواند به سهم خود خیلی موثر باشد.

مثلا چه کار کند؟

مثلا نظارت دقیق بر کار کشاورزان و باغداران داشته باشد. شما اگر در یکی از همین روزها به اطراف تهران و نه جای دورتر، بروید مثلا اطراف شهریار و رباط‌کریم و... به چشم خود خواهید دید که چقدر آب هدر می‌رود! علت هدر رفتن آب هم آبیاری بی‌رویه بدون استفاده از کانال بتنی یا سیمانی است و استفاده عجیب و غریب از روشی موسوم به «غرقآبی».

راستی چرا زمین‌داران و کشاورزان و باغداران نباید به فکر احداث منابع آب اعم از منبع زمینی، منبع هوایی یا استخر باشند. جهاد کشاورزی هر استان و شهرستان با صدور بخشنامه‌ای باید زمین‌داران به‌ویژه باغداران را ملزم کند تا در زمین خود منبع آب ذخیره حفر کنند. مثلا به ازای هر یک هزار متر 10 مترمکعب. هر هکتار 100 مترمکعب و همینطور با افزیاش سطح زمین، با همان نسبت حوض یا استخر بزرگتر شود. اگر حمل بر ستایش از خود نشود. بنده خودم در یک قطعه زمین 700 متری در اطراف شهریار، سال گذشته 69نهال کاشتم و ظرف یکسال تمام، کل آب مصرفی‌ام عبارت شد از 160 مترمکعب آب که آن هم از تانکرهای آبرسانی خریداری کردم. حتی از سهمیه آب چاه دو هفته یکبار یا ماهی یکبار هم محروم بودم و در این مدت یکسال و نیمه بیش از دو بار از سهمیه استفاده نکردم. اکنون نهال‌های بنده که با خرید آب از تانکردهای آبرسانی آبیاری کرده‌ام (هرهفته سه بار و هر بار حدود 30 تا 40 لیتر) از نهال‌های همسایگانم که با روش غرقآبی، و با استفاده از سهمیه آب از چاه محمدیه آبیاری شده‌اند، از موقعیت و رشد بهتری برخوردار بوده است. اینجانب در زمین 700 متری یک حوض حدود 9 مترمکعبی دارم و دو عدد منبع فلزی آب جمعا 13هزار لیتری. به تازگی کشاورزان و باغداران مجاور اقدام به حفر استخر و جاسازی تانکر و منابع آبی فلزی در پاسخ خود کرده‌اند و این حرکت با حمایت و تشویق ادرات جهاد کشاورزی و دهداری‌ها باید انجام شود و توسعه یابد.

آقای آقالو شما گفتید از 400 تا 450 میلیارد مترمکعب بارش سالانه سه‌چهارمش از دست ما خارج می‌شود و فقط از 130 میلیارد مترمکعب آب روان و زیرزمینی استفاده می‌شود. چرا باید اینطور باشد؟ چرا نمی‌توانیم از این مقدار اب هنگفت فقط از یک‌چهارمش استفاده کنیم و بقیه به هوا می‌رود. چرا؟

خوب حالا آمدید به جای درست. عرض کنم به چند علت آب روان ما بخار می‌شود و از دسترس خارج می‌گردد. 1- اولا 80درصد بارش سالانه در فصل‌های بهار و زمستان نازل می‌شود و این بارش با سطح وسیعی از اراضی زیرکشت هماهنگی ندارد.

2- شیب زیاد رودخانه‌ها و سرعت زیاد حرکت آب، فرصت نفوذ در زمین را نمی‌دهد و در نتیجه حجم زیادی از این آب قبل یا بعد از گرفتار شدن در دام سدها یا بخار می‌شود و به هوا می‌رود و یا راهی دریا می‌شود.

3- خشکسالی انباشته شده و بلندمدت در مناطق وسیعی از ایران موجب کاهش کارآیی بخش قابل توجهی از آب‌های جاری کشور می‌شود. بسیاری از مناطق ایران خشک است و نیاز به آب بیشتری دارد و متاسفانه هرگونه اقدام به انتقال آب از یک استان پرآب مثلا خوزستان به استان‌های محروم‌تر ما موجب تنش آبی می‌گردد. در زمینه انتقال آب از دریای خزر به کویر مرکزی ازجمله سمنان هم همینطور است.

4- بارش باران در مناطق خشک هم اکثرا قبل از رسیدن به زمین بخار می‌شود و به هوا برمیگردد و در مناطق نیمه‌خشک نیز بخشی به زمین فرو می‌رود و بخشی بدون استفاده مناسب رها می‌شود و به حال خود باقی ماند تا یا جذب زمین شود یا بخار شود و متاسفانه این بخش به علت عدم استفاده از پروژه‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری کمک زیادی به افزایش سفره‌های زیرزمینی نمی‌کند.

خوب در برابر این قهر یا خشم طبیعت دست ما بسته است دیگر. آیا کاری از دست ما ساخته است؟

آری طبیعت دست نوازش خود را کمتر بر سر و روی ما می‌کشد. اساساً ایران در کمربند خشک جهانی قرار گرفته است.

براساس گزارش یک گزارش کارشناسی، تعداد 60 کویر در ایران شمارش شده است. از کویر 25 کیلومترمربعی تا 52825 کیلومترمربعی! رشته‌کوه‌های زاگرس ازجمله موانع نفوذ آب‌وهوای مدیترانه به داخل و عمق خاک ایران می‌شود و نیز دوری زیاد فلات داخلی ایران از دریاها و اقیانوس‌ها ازجمله عوامل موثر خشک بودن طبیعت ایران به‌شمار می‌رود. بله این‌ها همه موثرند ولی تمام حقیقت نیستند. به نظر ما باید واقعیت طبیعت ایران را باور کنیم آنگاه درصدد چاره‌جویی برآئیم.

ببخشید چگونه؟

اجازه بدهید. الان عرض می‌کنم. گفتم که باید واقعیت طبیعت ایران را باید بپذیریم اما با این توضیح که: اگرچه کوه‌ها مانع نفوذ بیشتر هوای مدیترانه‌ای می‌شوند ولی همین ارتفاعات منابع اصلی آب‌های روان کشور ما به‌شمار می‌روند. برف و باران زیاد موجب آن شده که همین ارتفاعات سرچشمه بسیاری از رودخانه‌های ایران باشد. (حال اگر از نقش محافظ این کوه‌ها در طول تاریخ در برابر اقوام مهاجم چشم‌پوشی کنیم). کویرهای ایران هم که سر جای خود نشسته‌اند و گاهی تکانی به خود می‌دهند و در مواقع طوفان شن، به مناطق دیگر تجاوز می‌کنند. خداوند عالم دست ما را در زمینه دخل و تصرف در طبیعت بازگذاشته و البته ما در استفاده از این منابع به مدت تکنولوژی و علم و مدیریت، باید انصاف به خرج بدهیم و آسیب زیادی به آن وارد نکنیم. طرح‌های انتقال آب از جایی به جایی دیگر، سدسازی و کانال‌سازی و شیرین کردن یا نمک‌زدایی از آب دریا و... همه و همه مصادیقی از دخل و تصرف در طبیعت است که به دست بشر در تمامی نقاط کره زمین انجام شده و می‌شود ولی در حال حاضر گویا در صحنه طبیعت ایران این دخل و تصرف در حد افراط است.

آقای آقالو، به نظرم در این رابطه هر چه به عقلمان رسیده انجام شده به‌خصوص در مورد سدسازی که سنگ تمام گذاشته‌ایم و در طول حداقل 40 سال گذشته، در گوشه و کنار ایران، ده‌ها و شاید صدها سد و بند و کانال و... زده‌ایم تا جایی‌که صدای اعتراض بعضی بلند شده که ای بابا! ما چقدر باید سد بسازیم. آخر رودخانه‌ها و دریاچه‌ها خشک شدند! و از این جور اعتراضات...

خوب صحبت شما تا حدودی درست است. نهضت سدسازی ادامه داشته ولی به نظر من در برخی موارد باید ادامه یابد چنانکه در برخی موارد هم باید متوقف شود. باید دید اولا آیا روی طرح سدسازی، مطالعه کافی همه‌جانبه شده است یا خیر؟ آیا سد مذکور آب مورد نظر ما را نگه می‌دارد؟ میزان تخریب محیط‌زیست آن چقدر است؟ سالانه چقدر تبخیر آب خواهد داشت؟ هزینه آن چقدر است و چند آیای دیگر. همه اینها اگر مورد تایید کارشناسان و طراحان و مجریان قرار گرفت، آنگاه می‌توانند کلنگ آغاز عملیات را به زمین بزنند. تا وقتی که مردمان به آب شرب نیازمند باشند و آب‌های روان ما مهار نشود و راهی دریا شود، ما به عملیات گسترده و طرح‌های مطالعه شده سدسازی و همینطور آبخیزداری نیازمندیم. افراط و تفریط در هر زمینه‌ای مضر است و ما را از هدفمان دور می‌سازد. اگر تعدادی از سدها احداث شده روی رودخانه‌های منتهی به دریاچه ارومیه، موجب خشک شدن آن شده، نمی‌توان حکم به بد و بیهوده بودن تمام طرح‌های سدسازی در نقاط مختلف ایران بدهیم. آری حق دریاچه ارومیه متاسفانه خورده شده است اما دیگران و عوامل دیگر هم در این حکایت غم‌انگیز نقش داشته‌اند.

در این مورد نباید افزایش بی‌رویه تعداد چاه‌های کشور را از یاد ببریم. در همین اطراف دریاچه زیبای ارومیه رقم 4هزار حلقه‌ای چاه‌های عمیق ظرف کمتر از دو دهه به 24هزار حلقه رسیده است! لازم است تاکید کنم کار مطالعه روی پروژه‌ها را قبل از اجرا که بسیار گام مهم و حیاتی است به‌ویژه در مورد سدها و طرح‌های مشابه که هم هزینه زیادی دربردارد و هم میزان تخریب زیست‌محیطی‌اش زیاد است. به نظرم اگر در این شرایط، یک طرح آبخیزداری بتواند حتی با نیمی از هزینه‌های احداث یک سد (که مسئولان آبخیزداری کشور رقم یک‌پنجم را ذکر می‌کنند) به همان میزان آب ذخیره کند باید در اولویت باشد، چراکه تخریب محیط‌زیست هم ندارد.

متاسفانه در سطح وسیعی از سرزمین ما ایران، میزان بارش سالانه بسیار کم و در حد هر 300 میلی‌متر است (کویرها و بیابان‌ها را نمی‌گویم که زیر 100 میلی‌متر است) و رودخانه‌ها بزرگ و پرآب هم در این مناطق نداریم که جلوی آن سد بزنیم و بخشی از نیازمندی‌های آب شرب را تأمین کنیم ولی در برخی از این مناطق می‌توانیم طرح‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری را اجرا کنیم. اکنون به علت وجود و توزیع نامناسب رودهای کشور سدسازی در حدود 8 استان کشور متراکم است که عبارت باشد از خوزستان، فارس، چهارمحال و بختیاری، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، مازندران، آذربایجان‌شرقی و غربی و  ایلام و برخی استان‌ها در حد متوسط از نعمت بارندگی و سرد آب روان بهره‌مندند چون گیلان، اردبیل، خراسان، گلستان، کردستان، کرمانشاه، همدان و برخی هم در گروه محرومان و کم‌آبان محسوب می‌شوند که از نعمت وجود سدهای متنوع و زیاد بی‌بهره‌اند مثل استان‌های سمنان، کرمان، یزد، سیستان و بلوچستان، خراسان‌جنوبی، رضوی و شمالی مرکزی، قم، قزوین، زنجان و وضع برخی از آنها مثل سمنان و کرمان و یزد و سیستان وخیم است.

برخی از این استان‌ها، رودخانه‌های قابلی ندارند که سد داشته باشند.

درست است، به همین دلیل است که فقط نمی‌توانیم دست به دعا برداریم و چشم به آسمان بدوزیم. باید منابع جدید و ناشناخته، شناخته شوند و برویم به دنبال تامین آب شرب و کشاورزی از منابعی که می‌توانیم در داخل ایران به دست آوریم. واقعیت این است که نمی‌توانیم آب وارد کنیم. هوا و باد و باران هم از ما فرمان نمی‌برند. سرزمین ایران یا کویرهای ایران را هم نمی‌توانیم به جای دیگری از کره‌زمین انتقال دهیم. آری دست است که این استان‌ها از داشتن رودخانه‌های دائمی محروم هستند، اما می‌توانند دارای ذخایر آب‌های زیرزمینی باشند. مدیریت این قسمت به عهده مسئولان است که حافظ منابع زیرزمینی باشند(با حمایت از طرح‌های آبخیزداری)، اما واقعیت بارش‌  اندک سالانه را چه باید کرد؟ به دنبال معجزه هم نباید برویم. و به نظرم چشم خود را هم به روی برخی پروژه‌ها مثل پروژه عجیب و مشکوک موسوم به «هارپ» خیره نکنیم. پروژه «هارپ» به آمریکایی‌ها تعلق دارد و شاید آنها فکر می‌کنند به مرحله‌ای از قدرت و توانایی علمی و تکنولوژیک رسیده‌اند که می‌توانند تغییرات هنگفت و تاثیرگذار در طبیعت و میزان بارش‌های سالانه و... داشته باشند. اگر اینطور است پس چرا نمی‌توانند بلاهایی سیل‌های ویرانگر و طوفان‌های وحشتناک سالانه خود را در برخی ایالت‌های این گشور کنترل کنند؟ سوال این است که چرا از اقدامات این کشور در ایجاد دریاچه‌ها و کانال‌های آبی و کشتیرانی در ایالات این کشور ازجمله طرح‌هایی چون کانال بزرگ آبی سنت‌لارنس و... درس نمی‌گیریم و به‌ پروژه‌های مبهمی چون «هارپ» خیره شده‌ایم!؟

بهتر است برگردیم به موضوع اصلی و حاشیه نرویم. گفته می‌شود 70درصد از کل وسعت ایران که 164میلیون هکتار باشد یا کویر است و بیابان و یا کوه است و رشته‌کوه و همین قدرت مانور ما را کاهش می‌دهد.

عرض کنم حضورتان از این وسعت وسیع سرزمین ایران که گفتید، متاسفانه حدود 19 تا 20میلیون هکتار زیرکشت است و از این مقدار حدود 10 تا 11 میلیون هکتار زیرکشت آبی است. وقتی می‌گوییم 91درصد آب ما در کشاورزی مصرف می‌شود منظور 91درصد 66میلیارد مترمکعب است. با این توضیح که گفتیم کل آب‌ روان کشور ما 130 میلیارد مترمکعب است که 110میلیارد مترمکعب آن آب روان در سطح زمین است و 20 میلیارد مترمکعب به آب‌های زیرزمینی تعلق دارد. حال از آن 110 میلیارد مترمکعب، 66میلیارد مترمکعب مصرف می‌شود و 64 میلیارد مترمکعب در رودخانه‌ها جریان دارد. 

91 درصد 66 میلیارد مترمکعب می‌شود حدود 60 میلیارد مترمکعب در سال است که مستقیما در کشاورزی مصرف می‌شود. از مقدار باقیمانده 5/4 تا 5میلیارد مترمکعب مقدار آب شرب را شامل می‌شود و یک تا 5/1میلیارد مترمکعب نیز در صنایع مصرف می‌شود.

به عبارت دیگر 10میلیون هکتار از اراضی قابل کشت و تحت آبیاری کشور، هم‌اکنون 60میلیارد مترمکعب آب شیرین و جاری ما را می‌بلعند. یعنی هر هکتار زمین ما سالانه 6هزار مترمکعب آب مصرف می‌کند، یعنی استخری را تصور کنید به عمق 6 متر، عرض 20 متر و طول 50 متر. حتی زمین‌های بهشت هم باید این مقدار آب را به خواب ببینند!

یعنی هر هکتار ماهی 500 مترمکعب آب مصرف می‌کند یا هفته‌ای بیش از 70 مترمکعب. بله؟

بله و این یک فاجعه است و این اسراف و هدردهی جلو چشمان کشاورزان، باغداران، دهداران، آقایان میراب‌ها و... صورت می‌گیرد و جوان کسی هم ناراحت نمی‌شود. بدون تردید، نیمی از این مقدار، قابل صرفه‌جویی است البته با روش‌های مناسب آبدهی و آبیاری و ترک عادت زشت اسراف آب! اگر زمین‌داران مسلما به ازای هر 1000 مترمربع 10 مترمکعب انبار ذخیره آب داشته باشند، این اسراف بزرگ روی نمی‌دهد.

آقای آقالو، مدتی قبل گویا یکی از مسئولان تنها راه نجات بی‌آبی کشور را طرح‌های آبخوان‌داری و آبخیزداری عنوان کرده بود. به نظر شما اگر این‌طور است که  این آقای محترم می‌گوید، پس چرا به‌طور جدی اجرا نمی‌شود؟

اگر یادتان باشد در بخش نزولات آسمانی که سالانه بین 400 تا 450میلیارد مترمکعب بود، گفتیم که متاسفانه بیش از 290میلیارد مترمکعب آن تبخیر می‌شود و به هوا می‌رود. در واقع پروژه‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری در پی آن است که حداقل بخشی از این مقدار بخار شده آب را مهار کند و با جذب آن در خاک و درنهایت افزودن به منابع زیرزمینی، نیاز به آب شرب و کشاورزی کشور را تامین و بنابراین امر بسیار زیبا و مقدسی است و مسئولان محترم اگر بتوانند با عملیات آبخیردازی و آبخوان‌داری، حداقل یک‌ چهارم تا یک‌سوم 290میلیارد را برگردانند، حماسه آفریده‌اند و کاری کرده‌اند کارستان. البته بنا به گفته مسئولان سازمان محترم جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور، قرار بوده در برنامه ششم، 13 یا 14میلیون هکتار از اراضی کشور این برنامه به اجرا درآید ولی تاکنون روشن نیست که آیا هزینه این طرح بسیار سازنده تامین و تصویب شده است یا خیر. باید پیگیری کرد باید از دانشمندانی چون دکتر سیدآهنگ کوثر تجلیل کرد که یکی از طلایه‌داران این حرکت است. باید از آنان حمایت جدی کرد.

بنده موافق صددرصد چنین طرح‌های هستم و البته با این توضیح که برخی عامدانه یا از روی سهو این طرح را در تقابل با دیگر طرح‌های سازنده قرار ندهند.

در تقابل با طرح‌های دیگر! مگر...!؟

آری. هر طرحی جایگاه خود را دارد. چنانکه در مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نظرهای متفاوتی مطرح می‌شود در بین مهندسان و مدیران پروژه‌های صنعتی و عمرانی و آبرسانی کشور نیز دیدگاه‌های مختلفی جریان دارد. یکی به طرح‌های آبرسانی بیشتر بها می‌دهد. دیگری به سدسازی، آن یکی به انتقال آب از دریا معتقد است و یکی هم به طرح‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری. اشکالی ندارد اینها همه باید در کنار هم انجام شوند و عناصر تکمیل‌کننده یک جریان باشند. حجم زیاد این کارها نباید باعث شود حتی به مسائل مهمی چون احیای دریاچه ارومیه بی‌توجهی شود. جریان سدسازی نباید به پروژه‌های آبخیزداری کشور آسیبی برساند چنانکه این پروژه ها نیز به طرح‌های سدسازی و انتقال آب لطمه نزند.

خوب آقای آقالو. شما در بخشی از صحبتتان به منابع ناشناخته آب اشاره کردید. می‌توانید یکی دو تا از این منابع را نام ببرید؟

البته! ببینید. ما واقعا در زمینه‌های بارش سالانه ضعیفیم و یک‌سوم حد جهانی هم نیستیم. (اگر بارش متوسط ما 300 میلی‌متر باشد مقدار متوسط جهانی، 95 میلی‌متر است) از داشتن رودخانه‌های پرآب و فراوان نیز در تمام نقاط ایران محروم هستیم. این کارون ما که 950کیلومتر طول دارد و بخشی از آن قابل کشتیرانی است، در مقایسه با رودهای بزرگ جهان، رودخانه‌ای کوچک به حساب می‌آید. حال رودخانه‌های دیگری که در مقایسه با کارون غیر از یکی دو تا مثل، کرخه، دز و قزل‌اوزن و سفیدرود و... عددی نیستند. از ارس و اترک هم که بیشتر همسایگان بهره‌مند می‌شوند. بنابراین  امید ما بعد از خدا می‌ماند دریاهای پیرامون ایران.

یعنی دریای خزر در شمال، خلیج‌فارس و دریای عمان در جنوب بله؟

دقیقاً! دریای خزر 400 تا 420 هزار کیلومتر مربعی که البته متعلق به 5 کشور است و ایران یکی از این کشورهاست. عمقی مناسب دارد بین 50 تا 1000 متر و میزان شوری آب هم یک‌سوم وری دریاهای جنوب است. استان‌های همجوار این دریا که گلستان، مازندران و گیلان باشد البته به علت بارش فراوان سالانه، نیازی به آب شور این دریا ندارند و البته مسئولان و کارشناسان در این فکر هستند که بخش قابل قبولی از آب این منبع را به استان‌هایی مثل سمنان انتقال دهند (البته پس از شیرین‌سازی). اگرچه طرح شیرین‌سازی و انتقال 222میلیون مترمکعب از این دریا به فلات مرکزی (استان سمنان) در حال حاضر به دلایلی متوقف شده ولی دیده و فکر این انتقال و آبرسانی هنوز هم مطرح است و سوال من همیشه در این مورد این بوده که چرا در مورد این طرح به اندازه کافی مطالعه و تحقیق نشد و به‌طور عجولانه کار به دست پیمانکار (قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء) سپرده شد.

در مورد خلیج‌فارس نیز همینطور. البته وسعت این دریا، حدود 100 تا 120 هزار کیلومترمربع از دریای خزر کوچکتر است و عمق آن نیز حدود یک‌هشتم تا یک‌دهم دریای خزر است. اما در این مورد هم طرح‌هایی برای انتقال آب به استان‌های همجوار حتی کرمان و یزد مطرح است. ولی مسلما استفاده از این دریای کم‌عمق هم برای ایران محدودیت دارد و همان مشکلات انتقال آب در دریای خزر را با خود دارد.

خوب با این حال می‌ماند دریای عمان. به نظر شما آیا این دریا می‌تواند پاسخگوی نیاز ما باشد؟ دریای عمان و خلیج‌فارس خیلی شور هستند.

عرض کنم حضورتان، 97درصد آب کره‌زمین را آب‌های شور اقیانوس‌ها تشکیل می‌دهد. 2 درصد این رقم در قطب‌های شمال و جنوب به صورت یخ موجودند و نیز برق انباشته شده در مناطق کوهستانی جهان می‌ماند 1 درصد که آن هم آب شیرین جاری دنیا را تشکیل می‌دهد 98 درصد این یک درصد، عبارت از آب‌های زیرزمینی که تامین‌کننده آب مناطق خشک جهان و  ایران به‌شمار می‌آیند. از شوری آب نباید ترسید. درست است آب دریای عمان و خلیج‌فارس سه برابر شورتر از آب دریای خزر است. اما همین آب نعمت خداوندی است مثل آفتاب فراوان و سرزمین پهناور که باید شاکر باشیم و قدر آن را بدانیم.

بیش از 600 کیلومتر با خزر مرز آبی داریم. یک هزار کیلومتر با خلیج‌فارس و بیش از 700کیلومتر با دریای عمان. دیگر چه می‌خواهیم. خداوند که همه چیز را به یک نفر یا یک کشور نمی‌دهد. اینجاست که بنیه مالی و توان تکنولوژیک باید به فریاد برسد. بدانید که ابزار در دست افراد مومن و متفکر و خردمند به عصای موسی تبدیل می‌شود. بهترین ابزار و تجهیزات را شما به فردی بدهید که از نجاری یا آهنگری سررشته نداشته باشد، نمی‌تواند از مصالح و مواد موجود درب و پنجره چوبی یا آهنی بسازد ولی آدم ماهر و حرفه‌ای، ظرف مدت کوتاهی با استفاده از همان ابزار، وسایلی می‌سازد که چشم‌ها را خیره می‌کند.

اکنون ایران هم از بنیه مالی خوبی برخوردار است (اگر دولت‌های خلق‌الساعه بدکردار چون دولت نهم و دهم بگذارند و خزانه کشور را نبلعند!) هم از طبیعت گسترده و فراخ و متنوع برخوردار است. هم آفتاب فراوان دارد و هم ارتباط و مرزهای گسترده دریای نیز از نعمت وجود و مجموعه‌‌ای از افراد متخصص و کارشناس و شایسته و مهندسان دانشمند تحت نظر مجموعه‌های عظیم بهره‌مند است.

اکنون بسیاری از مدیران ارشد و متخصصان کشور، همین دریا را به‌عنوان منبع اصلی تامین نیازهای کشور نشان می‌دهند. دریای عمان دریایی است متصل به اقیانوس‌ها که تمامی ندارد. این مهندسان و مجموعه‌های توانمند در کنار سایر طرح‌ها و پروژه‌های تامین آب چون طرح‌های ماندگار و سازنده‌ای میل آبخیزداری و سدسازی و انتقال آب باید راه‌های استفاده درست و صحیح و به‌موقع را از این دریا پیدا کنند و قبل از آن‌که وقت از دست برود، به دنبال چاره باشند.