گفت و گوی نوآوران با آذر تشکر جامعه شناس شهری و مدیر اندیشکده رخداد تازه

شهر برای چه کسانی طراحی شده است؟

سیاست ساخت وساز و نوسازی شهری در سال های اخیر با از کار انداختن اشکال برجای مانده از فضاهای شهری پیشین هرچه بیشتر در حال نزدیک شدن به فرم شهر مطلوب سرمایه داری است و در نتیجه آن فرم های شهری را تولید کرده که در کنار کالایی کردن برای انباشت سرمایه منجر به طرد شدن و به حاشیه راندن جمعیت زیادی از شهرنشینان شده است.

  1. ۷ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
معلول
نوآوران -

 حاشیه هایی که عملا در درون و بستر شهر ایجاد می شود به این شکل که با طراحی خاصی از فرم شهرسازی زنان، کودکان، سالمندان و معلولان را از بطن زیست شهری می راند و انزوا و طرد هرکس را که نتواند کمکی به روند انباشت کند در پی دارد. در این صورت است که شهر فقط برای کسی ساخته شده که فاکتورهای ظاهری و جسمی خاصی دارد و دایره شهرنشینان یعنی کسانی که می توانند از فضاهای شهری استفاده کنند و در زیست شهری مشارکت داشته باشند کوچک می شود. برای بررسی ساز و کاری که این فرآیند سیستماتیک را دامن می زند به سراغ آذر تشکر جامعه شناس شهری و پژوهشگر و مدیر اندیشکده رخداد تازه رفته ایم که شرح آن در ادامه خواهد آمد.

     به نظر می رسد روند رشد و طراحی شهرها به سوی یکدست و یکسان سازی هرچه بیشتر پیش می رود و فضاهای شهری در همه شهرهای جهان از کوچکترین آن ها در پیرامون تا بزرگترین و سرمایه دارانه ترین در مرکز همه از یک فرآیند پیروی می کنند. چه ساز و کاری این روند را طراحی و هدایت می کند؟

بله درست است، به طور کل  شهرهای دنیا در حال یکدست شدن است و این یکدستی معیارها و مشخصات ویژه ای دارد که به راحتی قابل تشخیص است چرا که از منطق خاصی پیروی می کنند.  مهمترین اصل این منطق این است که پول و سرمایه حرف اول را در شهر می زند و در نهایت باید شهرها برای گسترش از اصولی تبعیت کنند که بتواند روند دستیابی به این پول و سرمایه را فراهم کند، یعنی شکل و کاربری های شهر به سمتی برود که بتواند به انباشت و تولید ثروت نزدیک شود.

       یعنی کارکردی که برای شهر تعریف می شود تعیین کننده شکل ظاهر آن است؟

ببینید، شهر باید جایی باشد که محلی برای انباشت سرمایه باشد. اما چگونه شهر باید محل انباشت سرمایه باشد. به این صورت که فرایندی که در آغاز نظام سرمایه داری در کارخانه وتولید صنعتی شکل گرفت و انباشت را امکان پذیر کرد، از حوزه صنعتی یا همانWork Place یعنی کارخانه، یا هرجایی که سابقا محل انباشت سرمایه بوده است به بیان دیوید هاروی به محل مصرف منتقل شد. حال این محل مصرف کجاست؟ محل مصرف یعنی شهر، جایی که زیست ما در حال جریان است. در این شهرها زندگی به شکلی پیش رفته است که دیگر کار کردن چیزی جدا از زندگی و زیست غیررسمی ما نیست. مثل گذشته محل کار و زندگی ما از هم جدا نیست بلکه همه این ها در هم تنیده است و این همراهی است که زیست شهری ما را می سازد.

       کارکرد زیست شهری به این شکل که گفتید چیست و بنا است به چه صورت آن را به انجام برساند؟

واضح است که کارکرد زیست شهری در دنیای مدرن سرمایه دارانه انباشت و تولید ثروت است. این انباشت چرخه و اصولی دارد که به ما می گوید چه چیزی را، چگونه و به چه میزان مصرف کنیم. چرا که با این منطق است که چرخه این انباشت و تولید ثروت می چرخد.

       لطفا با یک مثال عینی و انضمامی این همزمانی و همراهی تولید و مصرف که به هدف انباشت سرمایه صورت می گیرد ترسیم کنید.

شهر استاندارهای زیستی را برای ما تعریف و بر ما تحمیل می کند. استاندارهای رفتاری،‌ پوششی و خدماتی که در شهرها باید ارائه شود و حتی استاندارد شکل فضای شهری؛ این که شهر باید به چه شکل و برای چه کسانی با چه کارکردی ساخته شود.برای مثال یکی از ویژگی های شهرهای سرمایه دارانه اهمیت و جریان داشتن سرعت است. پس بر این اساس یک نظام کارشناسی علمی با به میان آوردن بحث زمان، دسترسی و چگونگی جابه جا شدن در کمترین زمان را مطرح می کند؛ این موضوع نیازمند تعریف استانداردهای خاصی است که امروز در رشته های برنامه ریزی شهری ترویج می شود و توسط نهادهای سازنده اجرا می شود. حالا این استاندارها آن جا مساله برانگیز می شود که قصد دارد معیارهایی را بازنمایی کند که بر اساس میانگینی از ویژگی ها و توانایی های انسان تعریف شده است. یعنی کسانی که می توانند دسترسی به ثروت و انباشت را فراهم کنند. پس شهر بر اساس ویژگی کسانی طراحی می شود که بتوانند به راحتی، با سرعت و بدون کمک دیگران در شهر جا به جا شوند، به طور مثال از جوی آب به راحتی بپرند؛ در نتیجه جوی هایی که طراحی و ساخته می شود در خدمت بهتر کردن عبور و مرور این افراد است. تصور کنید این جوی کمی بزرگ باشد.نتیجه چیست؟ این است که تمام افرادی که توانایی پریدن از این جوی را ندارند حذف می شوند و در ابعادی بزرگ تر همه افرادی که نمی توانند در این فرآیند شرکت داشته باشند طرد و به حاشیه رانده خواهند شد.

       یعنی یک فرآیند سیستماتیک در جریان است، فرآیندی که در نتیجه اجرا شدن آن افراد زیادی از دسترسی به فضاهای شهری محروم می شوند. پس طرد شدگان و به حاشیه راندگان فقط کسانی نیستند که در حاشیه شهرها زندگی می کنند؟

نه فقط آنها نیستند. برای روشن تر شدن این موضوع اجازه بدهید مثال دیگری را بگویم تا ببینید که چگونه به اسم طراحی شهر جمعیت زیادی از افراد را به حاشیه رانده شده و از فضای شهری حذف میشوند.در دهه هفتاد هنگامی که کارخانه های سیمان در کشور آغاز به کار کرده بودند برای گرداندن آن ها، تولید و در نهایت انباشت سرمایه نهادهای ذیربط آغاز به ساخت و ساز و تغییر معابر شهری کردند. یعنی این تغییر و تحولات در اصل نه برای بهبود معابر و خدمات دهی در شهر بلکه در ابتدا برای انباشت سرمایه ای که این کارخانه ها بنا بود تولید کنندگان آن باشند، انجام شد. در آن زمان چون سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی به شدت در حال پیگیری بود شهرها می بایست محل تولید و انباشت سود باشند و یکی از این مسیرها همین ساخت و ساز فضای شهری بود. چرا سیمان؟ چون سیمان ماده اولیه شکل شهر و فضای عمومی و استاندارسازی شهرها است.کف سازی ها، معابر، ساختمان ها و همه این ها از سیمان استفاده می کنند.

       این استانداردها که دسترسی به انباشت سرمایه را فراهم می کند و شهرها باید بر اساس آن ساخته و تغییر شکل داده شود چیست؟ فاکتورهای ظاهری و عینی خاصی دارد؟

اشاره کردم که استانداردهای شهر و زندگی شهری قرار است بر طبق فاکتورهایی  با کمک دولت و سازمان هایی مثل زیباسازی شهرداری و ایجاد رشته هایی مثل برنامه ریزی شهری و طراحی شهریو...تعیینشود. این فاکتورها به طور خاص برای یک مرد جوان قبراق که بتواند از فضاهای شهری با سرعت عبور کند، چیزی مانع حرکت او نشود یا آن را کند نکند،‌ ساخته می شود. یعنی یک مرد بالغ بین بیست تا چهل سال با یک استاندارد بدنی، نداشتن عارضه جسمی، سالم و سرحال ، با یک قد و وزن استاندارد، توان دیدن و شنیدن سالم است. حتی جنسیت نیز جزو این فاکتورها است برای همین اغلب بخش زیادی از زنان به فضاهای شهری متناسب دسترسی ندارند.

       نقش علوم انسانی و به طور خاص جامعه شناسی شهر چیست؟ کجای این داستان قرار می گیرد؟

جامعه شناسی در ابتدا می پرسد شهر برای چه کسانی ساخته شده است؟ پاسخ را در بالا دادیم، برای افرادی است که با چنان فاکتورهایی بتواند انباشت سود را فراهم کند واستانداردهای زیست انها با استانداردهای طراحی شده در شهر بخواند.بخش های دیگر جمعیت در حاشیه قرار می گیرند. معلولان با انواع معلولیت ها، سالمندان، زنان، دختران، کودکان، افرادی که نمی توانند کمکی به روند انباشت داشته باشند یعنی فقرا که نمی توانند مصرف کننده باشند، همه از شهر و مرکز طرد می شوند، در صورتی که همین افراد به راحتی می توانستند وارد متن شهر شوند اما به واقع رانده می شوند، این طرد شدن یعنی دور شدن و استفاده نکردن از فضاهای شهر، انزوا و عزلت گزینی، عدم مشارکت آن ها در زندگی و زیست اجتماعی. پس عملا می بینیم که نظام شهر برای حاشیه ها ساخته نشده است.

       با این حال که شهرهای جهان چه در ایران و چه شهرهای سرمایه دارانه از یک روند جهانی پیروی می کنند اما می بینیم که تفاوت بسیاری در این فرآیند طرد است. در شهرهای سرمایه دارانه امکانات و فضاهای شهری به شکل بسیار بهتری در دسترس شهرنشینان است، این تفاوت از کجا ناشی می شود؟ چه کاتالیزوری این فرایند را تعدیل می کند؟

تفاوتی که در شهرهای سرمایه دارانه غرب با شهرهای که در کشورهای پیرامون در حال شکل گیری و ساخت است این جاست که اگرچه هر دو از یک الگوی طراحی و از یک ساز و کار  پیروی می کنند اما در شهرهای مرکز گروه های اجتماعی فعالی وجود دارند کهاین روند را تعدیل می کنند و به سمتی پیش می برند که خواسته های گروه های حاشیه ای شهر را برجسته کنند. گروههای اجتماعی فعال در جامعه مدنی نمایندگی گروههای حاشیه را به عهده دارند و یا خود جماعات حاشیه ای فعال هستند. همه تلاش می کنند  تا شهر برای ناتوان ترین ها ساخته شود. یعنی شما با یک جامعه مدنی بسیار نیرومند در زندگی روزمره روبرو هستید که می توانند برنامه ریزان و طراحان را مجاب به اجرا کردن خواسته هایشان کنند و این دقیقا نقطه غایب در شهرهای کشورهای پیرامون مانند کشور ماست.  شهر باید برای ناتوان ترین ها طراحی شود. با طراحی شهر برای ناتوان ترین ها شما می توانید امکاناتی را ایجاد کنید که توانمندترین ها هم از آن بهره ببرند اما سویه عکس این قضیه امکان پذیر نخواهد بود و بی شک ناتوان ها از متن زیست شهری طرد خواهند شد.


خبرنگار: آسو جواهری