فرزانه مهربان، روان‌شناس بالینی در گفت‌و گو با نوآوران:

استرس نتیجه باورهایی است که ما نسبت به رویدادهای ناخوشایند داریم

همه ما کم و بیش بارها در زندگی دچار استرس و اضطراب شده ایم. بعضی افراد، سخت ترین مسائل را با مدیریت صحیح، به بهترین شکل حل می‌کنند اما برخی دیگر عادت دارند کوچک ترین مشکلات را بزرگ کرده و با مواجهه شدن با هر مساله ای، دچار ترس و اضطراب می شوند. به این بهانه پای صحبت‌های فرزانه مهربان، روانشناس بالینی نشستیم و از مشاوره‌های ارزشمند ایشان بهره مند شدیم که با هم می خوانیم.

  1. ۱ هفته،۵ روز قبل
  2. ۰
دکی
نوآوران -

    در ابتدا تعریفی از استرس برای ما بفرمایید؟

استرس واکنش‌هایی است که در طول روز نسبت به رفتار و واکنش‌های دیگران نشان داده می شود. مثل پرخاشگری‌ها در مورد یک رفتار نابجا، سردردهایی که در پایان یک روز کاری به فرد دست می دهد و عصبانیت‌های جزئی که البته واکنش‌های تا این حد، طبیعی و نرمال است اما اگر شدت و دفعات این استرس بیشتر باشد، عملکرد فرد تحت تاثیر قرار می گیرد. یعنی فرد دچار مشکلاتی می شود که نگرانی او را به دنبال دارد.

معمولا وقتی نگرانی در این افراد زیاد می شود، به پزشک عمومی مراجعه می کنند و با گرفتن دارو، تا حدودی موقتی بهبود پیدا می کنند. ولی یک زمانی هست که شخص اصلا توانایی مقابله با نگرانی‌ها را ندارد و با مواجهه با مشکلات، دچار اضطراب شدید می شود که در این صورت پزشک عمومی، بیمار را به تیم بهداشت روانی مثل روانشناس یا روانپزشک ارجاع می دهد.

        دید مردم ما نسبت به روان‌شناس یا روانپزشک، فردی است که فقط داروی خواب آور می دهد.

این دید اشتباه است. کار روانپزشک معمولا دادن دارو است. گاهی مشاوره هم می دهد ولی بیشتر اوقات دارو تجویز می کند که آن به تشخیص او بستگی دارد. شاید آن شخص دارای نوعی عارضه یا بیماری باشد که باید دارو استفاده کند. درست است که این داروها معمولا آرامبخش و خواب آور است ولی گاهی فرد نیاز دارد مدتی از این داروها استفاده کند و از استرس به دور باشد.

       قبول دارید مردم ما بیشتر دوست دارند با یک دوست یا آشنا درددل کنند تا یک روانشناس؟

بله متاسفانه. همه دوست دارند زندگی شان بهتر شود ولی قدم درستی در این جهت برنمی دارند. مثلا نیاز به مشاوره دارند ولی به جای کمک گرفتن از یک روانشناس، از دوست خود کمک می گیرند و مشکلشان را به او می‌گویند. این دوست هم با کلی افکار منفی، بیمار را تحریک می کند و کمبودها و شکست‌های خود را هم در مشورت و قضاوت اعمال می کند. فکر می کنید چرا آمار طلاق اینقدر بالا رفته؟ برای اینکه زوجین از همان ابتدا که درگیر مشکلات می شوند، به جای گرفتن مشاوره، خود تنهایی یا با کمک گرفتن از دوستان ناآگاه خود مشکلاتشان را حل می کنند.

گام اولی که مردم می توانند بردارند این است که به روانشناس اعتماد کنند. نمی گویم هر روانشناس یا هر روانپزشکی. در همه رشته‌ها هم خوب هست و هم بد. هم متخصص کاربلد هست و هم دکتر کم تجربه و ناآگاه. ولی اگر با تحقیق و بررسی، یک پزشک خوب انتخاب کنند و زندگی خود را با کمک گرفتن از مشاوره‌های آن پزشک پیش ببرند، می توانند زندگی بهتری داشته باشند.

منِ پزشک نمی توانم معجزه کنم. باید بیمار بخواهد و قدم در جهت بهبود بردارد، تلاش کند و تمرین و تکرار داشته باشد. منِ پزشک هم کنار او هستم و با کمک هم، دستکم 90-80 درصد مشکل را حل می کنیم.

       استرس از کجا ناشی می شود؟

ما در جوامع شهری زندگی می کنیم. از صبح که از خانه بیرون می آییم با یکسری مشکلات و اتفاقات درگیر هستیم. همانطور که گفتم، پرخاشگری‌ها و عصبانیت‌ها و گاها سردردهایی که به آن دچار می شویم، تا حدودی طبیعی است ولی وقتی این علائم شدت پیدا می کند و دفعات آن هم بیشتر می شود. دیگر باید پزشک مراجعه کرد. رویدادهایی که باعث استرس می شود، رویدادهای طبیعی است مثلا با ازدواج، شخص وارد یک زندگی جدید می شود. فرضا این فرد تصورات و تفکرات دیگری راجع به ازدواج داشته و با ورود به یک زندگی متفاوت، دچار بحران و استرس می شود یا افرادی که بازنشسته می شوند، تا دیروز کار می کردند و حالا خود را بیکار می بینند و احساس بیهودگی کرده و دچار استرس می شوند.

یکسری از محیط‌های اجتماعی خودشان استرس زا هستند. مثل محیط کار. شخص دچار ابهام نقش است، فشار کار زیادی دارد، یا اصلا کارش را دوست ندارد و تغییراتی که در کار و روابطش به وجود می آید باعث می‌شود استرس در او ایجاد شود.

یکسری عوامل طبیعی مثل گرما و سرما، شلوغی و سروصدای بیش از حد هم استرس به وجود می آورند که اگر این استرس بیش از حد باشد، عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.

ممکن است فرد دچار انزوا شود. خیلی‌ها به خاطر استرس شدید، به الکل یا سیگار پناه می برند، بعضی‌ها دارو مصرف می کنند، بعضی‌ها دچار اختلالات حافظه می شوند و تفکرات منفی در آنها افزایش پیدا می کند، بعضی‌ها هم دچار سردرد، سرگیجه و طپش قلب می‌شوند. در واقع استرس؛ هم روی جسم و هم روی روان تاثیرگذار است.

       یکسری درونگرا هستند ولی افراد برونگرا، با پرخاش و عصبانیت، خود را تخلیه می کنند. برای این افراد چه توصیه ای دارید؟

اولین گامی که در جهت مقابله با استرس می توان برداشت، شناسایی موقعیت استرس زا است. یعنی بدانیم چه موقعیتی برای ما این استرس را به وجود آورده و اینکه بتوانیم با آن مقابله کنیم.

مثلا خانمی مراجعه می کند که در زندگی زناشویی دچار بحران شده. مشاجره شدید، دعوا، کتک کاری، خیانت همسر و مشکلات اینچنینی دارد. در وهله اول، با آرام کردن این خانم، سعی در حفظ زندگی زناشویی او می کنیم. با راهکارهایی مثل ایجاد آرامش در خانه، رسیدگی به نیازهای همسر، تغییر یکسری عادات تکراری و غیرمفید و هر آنچه احساس می کنیم پایه‌های زندگی این فرد را سست کرده است.

ولی زمانی که هیچ کدام از این راهکارها در همسر تاثیرگذار نیست، چاره ای جز ترک خانه باقی نمی ماند. در اینجا استفاده از دارو هم هیچ کمکی نمی کند، دارو به طور موقت فرد را آرام می کند ولی مشکل اصلی، محیط است که باید ترک شود.

یا فردی که کارش را دوست ندارد یا مسئولیت بیش از اندازه به گردن او انداخته اند. تا جایی که امکان داشته باشد از او می خواهیم که با صحبت کردن و کاستن از مسئولیتش، در محیط کارش بماند. ولی زمانی که محیط کار، جز استرس و آزار، چیزی برای این فرد ندارد، پس گام اول این است که شخص، موقعیت استرس زا را ترک کند.

       این ترک کردن یا حذف کردن عامل استرس زا، به معنی فرار از مشکلات نیست؛ آن هم در جایی که می گویند باید با مشکلات روبه رو شد.

این تفکر همیشه جوابگو نیست. وقتی ماندن در آن موقعیت باعث نابودی شخص بشود، پس این تفکر اشتباه است.

       چند روش برای کنترل استرس برایمان بگویید.

تغییر وضعیت فعلی، برنامه ریزی برای اهدافمان، تصمیم گیری در مورد اولویت‌ها و اینکه با جرأت قدم برداریم

ما افرادی داریم که فقط کار می کنند و به نوعی دچار روزمرگی شده اند، و هیچ وقتی برای خودشان نمی گذارند. این مساله به مرور افراد را منزوی و افسرده می کند.

اصلاح الگوهای زندگی، یعنی به جای تفکرات منفی، تفکرات مثبت را جایگزین کنیم که این کار تمرین و تکرار می‌خواهد. این تلاش‌ها باعث بالارفتن اعتماد به نفس، سلامتی و افزایش مقاومت در مقابل استرس‌های بعدی می‌شود و به مرور استرس ما کاهش می یابد.

       فکر نمی کنید یکی از دلایل عدم مراجعه به روانشناس، هزینه بالای مشاوره‌های روانشناسی است؟

بله این را قبول دارم. هستند روانشناسانی که بابت 45 دقیقه مشاوره یا بابت یک تست سلامت روان، هزینه‌های بالایی دریافت می کنند. متاسفانه در همه رشته‌ها، از این افراد پیدا نمی شود. یک خانواده ای که هزینه روزمره زندگی اش را به زور تامین می کند نمی تواند از پس هزینه‌های جلسات مشاوره بر بیاید. چون جلسات مشاوره هم چیزی نیست که با یک یا دو بار مراجعه، مشکل فرد به کل از بین برود. مشکلات بعضی افراد یا خانواده‌ها عمیق و ریشه ای است و گاهی به سه تا شش ماه مشاوره نیاز دارد و هفته ای یک یا دو بار حضور در جلسه مشاوره نیاز است. دولت باید این افراد و بیماری‌های روان را تحت بیمه قرار دهد تا بتوانند تحت پوشش بیمه، مشکلاتشان را حل کنند.

       از بین بردن مشکلات اضطرابی و استرسی، راهکار مشخصی دارد؟

خیر. بستگی دارد شخص چه مشکلی داشته باشید. اختلالات اضطرابی فقط با دارو برطرف می شود و باقی اضطراب‌ها بسته به درجه اختلال بیمار دارد. با مشاوره و تست‌هایی که به بیمار داده می شود، میزان استرس فرد مشخص می‌شود. ولی اینکه گمان کنید یک راهکار ساده برای همه بیماران جوابگو باشد، خیر وجود ندارد.

       چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟

با توجه به شرایط زندگی امروز که نحوه کار کردن مردم، باور‌ها، سنت‌ها و به نوعی سبک زندگی تغییر کرده، همه اینها یک شرایط اضطراب زا را برای افراد به وجود آورده. در این بین یکسری اضطراب‌ها و ترس‌ها ـ ترس مقابل عوامل بیرونی ـ طبیعی است. مثل ترس از یک حیوان درنده یا ترس از دیر رسیدن به محل کار.

ولی بعضی از اضطراب‌ها شدتشان به قدری بالاست که عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهد که بیمارگونه یا روانجور است. اگر شخصی دچار اضطراب شدید بود و این را به دفعات دید و مدت آن طولانی شد، کاری که در حق خودش می تواند بکند این است که به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کند. متاسفانه اضطراب شدید در درازمدت منجر به بیماری‌های روانی مثل وسواس‌های فکری ـ عملی، اختلالات اضطرابی شدید یا در موارد حادتر به بیماری‌های جسمی مثل انواع سرطان، بیماری‌های قلبی و در کل بیماری‌های جبران ناپذیر خواهد شد.

       آیا استرس پایه ارثی دارد؟

در مورد اینکه استرس پایه ژنتیکی داشته باشد زیاد بحث شده ولی تاکیدی روی آن نشده. اضطراب و استرس به خاطر محرک‌های بیرونی اتفاق می افتد. معمولا باور ماست که آن استرس و اضطراب را به وجود می آورد. ممکن است یک رویداد ناخوشایند برایتان به وجود بیاید که حتی شما را بیمار کند. شاید این رویداد آنقدرها هم ناخوشایند نباشد ولی شدتی که شما با تفکر و باورتان به آن رویداد می دهید و خود را در مقابل آن رویداد، ضعیف نشان می دهید، سبب بیماری و استرس شما می شود. ولی افرادی که این رویدادهای ناخوشایند زندگی شان را مدیریت می کنند ـ یا به قولی، مدیریت بحران می کنند ـ می توانند استرس را در خودشان کنترل کنند.

       یک جلسه مشاوره، برای درمان یک فرد مضطرب مناسب است؟

معمولا ما مشاوره تک جلسه ای نداریم. باید فرد حداقل چند جلسه برای رفع مشکل به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کند چرا که با هر بار مشاوره، پزشک معالج روند بهبود را در بیمار مشاهده می کند و حتی در صورت نیاز روش‌های معالجه را تغییر می دهد.

       چه توصیه‌هایی برای دوری از اضطراب دارید؟

اولین توصیه ام به افراد این است که اگر دچار اضطراب‌های شدید و طولانی می شوید که عملکرد شما را تحت تاثیر قرار می دهد، در درجه اول به یک روانشناس مراجعه کنید. سبک زندگی تان را تغییر دهید. عامل استرس زا را حذف کنید. تفریح و ورزش تا حدودی اضطراب شما را کنترل می کند. شاید وقت یا بودجه کافی برای ثبت نام در کلاس‌های ورزشی را ندارید ولی سعی کنید تحرکات بدنی و پیاده روی در حد روزی نیم ساعت داشته باشید یا چند حرکت ورزشی در منزل انجام دهید تا هیجانات منفی تان تخلیه شود.

 حتی تغذیه مناسب برای کمک به کاهش اضطراب شما موثر است. بعضی افراد عادت زیادی به استفاده از کافئین دارند. که این بسیار بد است. استفاده زیاد از فست فودها و سرخ کردنی‌ها در تشدید اضطراب بسیار تاثیر دارد. استفاده از غذاهای سالم و کم چرب، بعضی میوه‌ها و دمنوش‌های گیاهی برای افراد مضطرب و حتی افراد عادی توصیه می شود.

موسیقی ملایم حتی بدون کلام، اول صبح یا آخر شب برای افرادی که دچار اضطراب هستند، کمک کننده خوبی است.

ما همه چیز را از غرب الگوبرداری می کنیم، از نوع گویش و به کاربردن کلمات لاتین در بین صحبت‌هایمان گرفته تا نوع پوشش و گاهی غذایی که استفاده می کنیم، حتی مد لباس و مد آرایشمان را تقلید می کنیم و این را نوعی کلاس تلقی می کنیم. در صورتی که خارج از ایران، همه یک روانشناس در کنار خانواده خود دارند که حتی در مواقعی که مشکل حادی هم ندارند، باز هفته ای یک مرتبه مراجعه می کنند، صحبت می کنند و تخلیه روانی می شوند. ولی اینکه چرا این مورد تقلید نمی شود، برای من جای تعجب و سوال دارد که چرا از چیزهای کم اهمیت تقلید می شود ولی این مساله ـ که سلامت روان جامعه باعث می شود جامعه بهتری داشته باشیم ـ را نادیده می‌گیریم.

ما معمولا از کسانی مشاوره می گیریم که نباید بگیریم. ما نباید با دوستمان مشورت کنیم. این دوست به خاطر همدردی با ما، تفکرات منفی را در ما تشدید می کند. برای انجام هر کاری باید به متخصص آن رجوع کنیم و با تحقیق، یک دکتر مناسب برای خود داشته باشیم.

       و حرف آخر...

متاسفانه مساله بسیار بدی که الان باب شده، جک‌ها، طنزها و هجوهایی است که در آن خانم‌ها مورد تمسخرقرار می گیرند، با این مضمون که دخترخانم‌ها همه به دنبال شوهر هستند و نسل کم سن و سال تر ازدواج کرد‌ه اند و نسل‌های بزرگتر ترشیده اند. یا مسائلی در مورد پارک دوبل خانم‌ها، یا آی کیو پایین خانم‌ها و مسائلی از این دست که تحقیرآمیز بوده و به مرور در ناخودآگاه خانم‌ها ضبط می شود که حتما یک وجود بی خاصیت هستند. خیلی از حرف‌هایی که در قالب جک و شوخی گفته می شود ـ و حتی بین خود خانم‌ها هم رد و بدل می‌شود ـ در درازمدت روحیه و آینده خانمهای ضعیف تر را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی خداوند در قرآن سوره ای را به زن اختصاص می دهد (سوره نساء)، پس چرا باید این خلقت ارزشمند خدا به سخره گرفته شود؟


خبرنگار: مهدیه فرجی