متهم به قتل :

در دعوا کشتمش و جسدش را سربه نیست کردم

متهم به قتل مرد جوان افغانی که بعد از انجام قتل جسد متوفی را درون چاه انداخته و چاه انداخته و از ایران متواری شده بود اعتراف کرد دعوایمان شد و کشتمش حالا از مجازات شدن می ترسم .

  1. ۵ ماه قبل
  2. ۰
در دعوا کشتمش و جسدش را سربه نیست کردم
نوآوران -

آذر ماه سال گذشته پسر جوان افغانستانی به دادسرای امور جنایی تهران مراجعه و اعلام کرد برادرش محمود مفقود شده است، وی در ادامه اظهاراتش به بازپرس امور جنایی تهران گفت: محمود کارگر ساختمانی است و اکنون در ساختمانی در حال ساخت حوالی میدان بهشت مشغول به کار است، چند روز است که خبری از او ندارم و دوستانش نیز اطلاعی از وی ندارند.

پس از ثبت فقدانی محمود، تلاش برای یافتن وی توسط مأموران اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران آغاز شد تا اینکه کارآگاهان به یکی از دوستان افغانستانی محمود به نام سعید مظنون شدند و وی را به اتهام آدم‌ربایی دستگیر کردند اما وی مدعی بود که از محمود خبری ندارد.

کارآگاهان احتمال می‌دادند، سعید از مکان محمود باخبر باشد به همین دلیل بازجویی از وی ادامه داشت تا اینکه سرانجام روز گذشته به قتل محمود اعتراف کرد و به کارآگاهان گفت: در ساختمانی در حال ساخت حوالی میدان بهشت مشغول به کار بودم و شبها در همان مکان سکونت داشتم و می‌خوابیدم، شب وقوع حادثه محمود که از دوستانم بود، نزد من آمد و قصد داشت آنجا بخوابد اما من متوجه نیت شوم او شدم و فهمیدم محمود قصد آزار و اذیتم را دارد که در فرصتی مناسب با استفاده از یک دستمال وی را خفه کردم و جسدش را درون چاه 20 متری آنجا انداختم.

پس از اینکه سعید به قتل محمود اعتراف کرد، مراتب این قتل به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد که قاضی مرادی؛ بازپرس امور جنایی تهران به همراه اکیپ تشخیص هویت اداره پلیس آگاهی در محل وقوع جرم حاضر شدند و جسد محمود هشت ماه بعد قتل، از عمق 20 متری چاه ساختمان نیمه کاره به بیرون کشیده و به دستور بازپرس به پزشکی قانونی منتقل شد.

پس از اقرار سعید به قتل محمود، وی به دستور قاضی مرادی برای ادامه تحقیقات در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.

چرا دستگیر شدی ؟

من بی گناه که نبودم . چند ماه پیش دعوا کردم وبه خاطر همن دعا الان بازداشت شدم .

اداره دهم پلیس که به دعوا رسیدگی نمی کند جرمت باید خیلی سنگین تر باشد  قبول داری ؟

دعوا کردیم این را قبول دارم  اما بعد حین دعوا من آنقدر از طرف دعایم ترسیده بودم و من را عصبانی کرده بود که یکهو کشتمش و جسدش را سر به نیست کردم . اما ماه زیر ابر پنهان نماند و دستگیر شدم .

برای چی دعوایتان شد؟

من سر کار بودم . همان جا هم به من جای خواب داده بودند اما کارفرما تاکید کرده بود که به هیچ وجه کسی را شب به کارگاه نیاورم . محمود را خیلی وقت بود می شناختم . آنها چون در افغانستان وضع مالی خوبی داشتند در تهران هم خانه و زندگی مرفهی داشتند . محمود کارش دلالی بود و وضع مالی خوبی داشت ماشین داشت و چند نفر هم برای او کار می کردند . چند بار بایم پیغام فرستاده بود که دوست دارد به محل کارم بیاید . اما من گفته بودم که کارفرما اخراجم می کند. روز حادثه هنوز هوا تاریک نشده بود که سر و کله اش پیدا شد . من از او پذیرایی کردم و گفتم که نمی تواند شب بماند اما او حرفم را بائر نمی کرد تا اینکه سر شب با هم درگیر شدیم . محمود آمده بود که شب بماند و من را از کار بیکار کند .

بعد چه اتفاقی افتاد؟

محمود از من قوی هیکل تر بود. وقتی درگیر شدیم من خیلی عصبانی شدم چون همه اش به من فحش می داد و من را که کارگر شده بودم مسخره می کرد . من هم عصبانی شده بودم و زورم زیاد شده بود برای همین با استفاده از یک شال که به عنوان دستمال از آن استفاده می کردم به جانش افتادم و خفه اش کردم . و جسدش را همان شب داخل چاه انداختم

کسی متوجه دعوایتان نشد ؟

نه دم غروب بود .کارگاه ساختمانی هم خلوت بود .همه پنجره ها هم دوجداره است کسی متوجه نشد .

جسد را چه کار کردی ؟

تا شب منتظر ماندم و بعد هم داخل چاه انداختم روی آن را ه با نخاله های ساختمانی پوشاندم .

بعد چه اتفاقی افتاد ؟فرای همان روز برادر محمود آمد در کارگاه ام من گفتم از محمود خبری ندارم .بعد هم قراردادم تمام شد و پولم را گرفتم و رفتم افغانستاتن تا زن و فرزندم را ببینم .یک دختر بچه یک سالو نیمه دارم . در راه برگشت در شیراز شناسایی و دستگیر شدم .

می دانی چه عاقبتی در انتظارت است ؟

اعدام میشوم . من از مرگ می ترسم .به قاضی هم گفتم تقصیر خود محمود بو . الان کسی حرف هایم را باور نمی کند . دلم برای دخترم تنگ شده است .