گفت و گوی نوآوران با کارشناسان به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه کودکان

خشونت علیه کودکان ممنوع!

در ماده 19 کنوانسیون جهانی حقوق کودک هر نوع اعمال خشونت جسمی و روحی، آسیب رسانی یا سوء استفاده، بی توجهی یا سهل انگاری، بدرفتاری یا استشها از جمله سوء استفاده جنسی، به طور کلی منع شده است و در ادامه اقدامات حمایتی کشورهای عضو از طرق مختلف قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی مورد تاکید قرار گرفته است.

  1. ۲ هفته،۳ روز قبل
  2. ۱
خشونت علیه کودکان
نوآوران -

 همچنین ماده سی و هفتم اعلامیه جهانی حقوق کودک اعلام می دارد که هیچ کودکی نباید شکنجه شده و یا به صورت غیر قانونی بازداشت شود. با هیچ کودکی نباید به صورت ستمگرانه رفتار کرد.اعدام کردن کودکان یا زندانی کردن آنها برای تمام عمر باید از میان برداشته شود. درکنار ماده ها و مصوباتی که در این پیمان نامه قرار دارد هر سال نوزدهم نوامبر را روز جهانی منع خشونت علیه کودکان تعریف کرده اند. با این همه هنوز در سراسر جهان و از جمله در کشور ما کودکان تحت آزار و خشونت های گوناگون قرار می‌گیرند. خشونت هایی که آگاهانه یا ناآگانه توسط خانواده ها و یا در مدارس اعمال می شود یا فشارها و شرایط اجتماعی و اقتصادی آن را ایجاد و تقویت می کند. برای بررسی انواع خشونت علیه کودکان و قوانین حمایتی در منع کودک آزاری به سراغ بهمن کشاورز رئیس اسبق کانون وکلا و دکتر فاطمه قاسم زاده روانشناس کودک و پژوهشگر این حوزه رفتیم که نتیجه این گفت و گو در ادامه خواهد آمد.

      انواع کودک آزاری

دکتر فاطمه قاسم زاده معتقد است در یک دسته بندی کلی انواع کودک آزاری را می‌توان به 4 دسته تقسیم کرد :« خشونت جسمی یا فیزیکی، خشونت عاطفی و روانی، خشونت ناشی از بی توجهی و خشونت ساختاری» او در توضیح و تعریف این خشونت ها می گوید: « کودک آزاری فیزیکی یا جسمی شامل آزارهایی است که به جسم کودک می رسد و اعم از کتک زدن بدون یا با وسیله یا سوزاندن و هر عمل دیگری که به جسم کودک آزار برساند. دومین نوع کودک آزاری روانی یا عاطفی است یعنی روش هایی که منجر به آسیب روانی به روح و روان کودک می شود مثل تحقیر و توهین و رفتارهای خشونت آمیز کلامی که به ظاهر ممکن است تاثیرات منفی آن به نسبت آزارهای جسمی شدید کمتر باشد اما واقعیت است کودکان از نظر روانی و عاطفی بیشتر اذیت می شوند. باید باور کنیم که در بسیاری اوقات تحقیر و توهین یک کودک برای او به نسبت چند ضربه جسمی که به او وارد می شود سنگین تر و سخت تر باشد. سومین نوع کودک آزاری در واقع غفلت و بی توجهی نسبت به کودکان است. یعنی بی تفاوتی و عدم توجه به کودک آنقدر شدید باشد که کودک را آزار دهد. شاید در نظر اول بزرگسالان یا اولیا و مربیان تصور کنند مرتکب کاری نشده اند که به کودک آزار رسانده باشند اما واقعیت این است که چون باید کاری را که انجام می داد، انجام نداده مرتکب آزار و خشونت علیه کودک شده است. مثال واضح آن  را می‌توان کودکان کار دانست که  از صبح تا شب در خیابان ها بدون مراقبت سرگردان هستند.» به اعتقاد دکتر قاسم زاده« بی توجهی به شرایط کودکان و سختی‌هایی که آن ها طی کار متحمل می شوند، بی توجهی نسبت به خوراک و پوشاک و رشد و امنیت آن ها همه به نوعی خشونت و آزار علیه کودکان است. البته مطمئنا حضور کودکان در خیابان ها و استفاده از آن ها در کار ناشی از نیاز خانواده به کار کودک است اما همین رفتار از سوی هم خانواده و هم مسئولین به نوعی بخشی از خشونت علیه کودکان است» این روانشناس کودکان از نوع دیگری از خشونت نام می برد که در عین این که مورد کم توجهی قرار گرفته است اما در عین حال نیز توسط شرایط اجتماعی در حال ایجاد و تقویت شدن است و آن را خشونت ساختاری می نامد. او می گوید: « نوع دیگری از خشونت که در جامعه ما شاید کمتر شناخته شده باشد کودک آزاری ساختاری است. باید دانست که کودک آزاری ساختاری توسط یک فرد صورت نمی گیرد. آزاری است که ساختار جامعه و سازمان اجتماعی نسبت به کودکان ابزار می دارد. نمونه کامل آن نظام آموزش و پرورش است. برای مثال وقتی معلمی کودکی را تحقیر می کند یا او را مورد خشونت فیزیکی قرار می دهد روشن است که این عمل یک خشونت فیزیکی یا روانی است اما نقص نظام آموزشی ما که مبتنی بر حافظه است، مبتنی بر رقابت بدون یادگیری است، آموزشی که فقط به آموزش و نه به پرورش شخصیت کودک و یادگیری مهارت ها به او است دارد به نوعی خشونت علیه کودکان را اعمال می دارد. خشونتی که به تنهایی به سلامت جسمی و روانی آسیب می رساند و توسط یک فرد اعمال نمی شود و مساله این است که برای مثال نمی توان معلم را مقصر دانست، ایراد از ساختار است و بنابراین کودک آزاری ساختاری نام می گیرد. خود پدیده کودکان کار یک نمونه از کودک آزاری ساختاری است. چرا کودکان مجبور به کار می شوند؟ چون شرایط اقتصادی جامعه خانواده آن ها را وادار به این کار می کند. کودک از درس و تحصیل و شرایط زندگی مناسب محروم است و به ناچار باید کار بکند. بازماندگی از تحصیل یک کودک آزاری ساختاری است که ما در سطح وسیعی با این قضیه درگیر هستیم. نکته هم آن جاست که در این موارد نمی شود کسی را به تنهایی متهم کرد چون این ساختار جامعه است که این نوع مسائل را ایجاد و تقویت می کند.»

      قوانین حمایتی منع خشونت علیه کودکان

ماده 42 کنوانسیون حقوق کودک دولت‌ها را ملزم می‌سازد تا به طور گسترده و به طریقی مناسب و فعال و به نحوی یکسان اصول و مفاد پیمان‌نامه را به اطلاع بزرگسالان و کودکان برسانند. هدف اصلی در حمایت از کودک آن است که اطمینان حاصل شود تمامی اشخاص که در رابطه با حمایت از کودک وظیفه بر عهده دارند به وظایف خود آشنا بوده و قادر هستند به نحو احسن انجام وظیفه نمایند. مهم‌ترین اشخاص که در زندگی کودک نقش دارند والدین هستند؛ از این رو خانواده مهم‌ترین عامل تعیین کننده در حمایت از کودک است و با توجه به محوری بودن نقش آن در زندگی کودک، خانواده نمی‌تواند به کانون خشونت، آزار، تبعیض و بهره‌کشی از کودک تبدیل شود. چنانچه والدین کودک قادر به انجام این مسئولیت نباشند، حکومت مکلف است در این امر به آنان یاری رساند. در عین حال به موجب ماده 19 پیمان‌نامه حمایت از کودک، کشورهای عضو موظفند از کودک در برابر کلیه اشکال خشونت جسمی یا روانی، صدمه یا آزار، غفلت یا رفتار توأم با سهل‌انگاری از کودکان حمایت کنند.

بهمن کشاورز حقوقدان و رئیس اسبق کانون وکلا در رابطه با قوانین حمایتی که در منع خشونت علیه کودکان در کشور ما وجود دارد اظهار می‌کند:« مهمترین و تخصصی ترین قانونی که در کشور ما در این زمینه وجود دارد قانون حمایت از کودکان و نوجوانان است که در آن کلیه افراد زیر هجده سال به نوجوان و کودک تعریف و تعبیر شده و در آن ضوابط مختلفی برای حمایت از کودکان و نوجوانان در قبال انواع تعرض ها، اعم از روانی و بدنی تعریف شده است. البته با توجه به تغییر و تحولات زمانی و شرایطی اصلاحاتی در آن ها لازم است که این اصلاحات با قانون مفصل تری با همین عنوان یعنی قانون حمایت از کودکان و نوجوانان تدوین و پیش بینی شده اما هنوز به مرحله اجرا در نیامده است. این اصلاحات در قسمت هایی بسیار مفصل تر و کامل تر از قانون پیشین به این موضوع پرداخته است اما به دلایل گوناگون تا کنون اجرا نشده است.» او همچنین به قانونی که والدین را مکلف می سازد که شرایط آموزش کودکان را فراهم می کند اشاره می کند:« البته در خصوص اجبار والدین به معرفی کودکان به مدرسه و فراهم کردن شرایط تحصیل آن ها قوانین قدیمی تری وجود دارد که مربوطی به سال 1322 یا 1320است که والدین را مکلف می سازد که کودک  را حتما به مدرسه بفرستند» یکی دیگر از قوانینی که مربوط به حقوق کودکان و به طور ویژه به منع خشونت علیه آنان اختصاص دارد :« مصوبات و ضوابطی در قانون ما وجود دارد که هر نوع تعرضی را به کودکان و نوجوانان محکوم می کند و حتی به نظر می‌آید نحوه انشای آن طوری است که آنچه را که در قانون مدنی و هم قانون مجازات اسلامی اقدامات تنبیهی والدین و مربیان در مورد کودکان تا حدی مجاز دانسته و معاف از مجازات اعلام کرده و نوع تعرض بدنی و حتی هتاکی و درشت گویی را به سبب تنبیهی بودن مجاز دانسته، ممنوع می کند» یکی از مسائلی که در سر راه اجرای قوانین حقوقی در جامعه وجود دارد حضور باورهای عرفی و سنتی است که نه تنها در زمینه حقوق کودکان که در سایر زمینه های اجتماعی به نوعی مانع اجرای قوانین است. برای مثال بسیار سخت کودکی می تواند در صورت تنبیه و آزار جسمی به دادگاه شکایت کند و والدینش را محکوم کند چون به واسطه تعاریفی که از نظام خانواده و والدین می شود سعی می شود قضیه با کدخدامنشی و یا قبول حق طبیعی والدین برای تنبیه کودک خاتمه پیدا کند، به نظر می رسد در این نقاط قوانین حداقلی که در کشور وجود دارد برای اجرا با مانع روبرو می شود. رئیس اسبق کانون وکلا معتقد است: « این مسائل جنبه فرهنگی دارد و باید پدران و مادران به این آگاهی برسند که کودکان اموال آن ها نیستند که آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دهند یا با آن ها با خشونت رفتار کنند و معلمین و مربیان نیز به این باور برسند. البته وجود قوانین بسیار مهم است اما قوانین به تنهایی نمی تواند در این زمینه کارساز باشد و باید توسط فرهنگ و ابعاد دیگر تقویت شود. در همان قانونی که پیش تر گفته شد این جرم، جرم عمومی تلقی شده و بنابراین دادستان حق دخالت و برخورد و بررسی دارد و اگر او طبق فرهنگ و عرف جامعه حرکت کند و تعرض و تنبیه بدنی کودکان را حق والدین یا مربیان بداند طبیعتا به گونه ای با آن برخورد می کند که در جهت عرف جامعه حل شود. به نظر بنده در موارد تعرضات و حرکات بی رویه شدید علاوه بر این که باید مجازات تعیین شود باید از چنین والدینی صلاحیت نگه داری کودک  گرفته شده و آن ها را معاف و محروم  از سرپرستی کودکان کرد اما این کار نیازمند زیرساخت های بسیاری است»

      تنها مجازات راه حل نیست

یکی از نقصان های برخورد با این گونه مسائل نقصان راه حل برخورد با کودک آزاری است. در قوانین و آموزش ما صرفا به تنبیه و مجازات افراد خاطی توجه شده، همین برخورد یک بعدی با مسائل موجب شده که مبارزه با کودک آزاری نتیجه بخش نباشد. دکتر قاسم زاده معتقد است :« لازمه مواجهه با این موضوعات و جلوگیری از کودک آزاری تدوین یک برنامه جامع و اساسی است که شرایطی را که به کودکان آسیب می رسانند مورد توجه قرار داده و در جهت رفع و اصلاح آن بکوشند. متاسفانه یکی از نواقصی که در برخورد جامعه ما با کودک آزاری وجود دارد عدم توجه به بعد آموزشی است. باید بدانیم که فقر برخورد و تنبیه افراد کودک آزار به ویژه اگر از طرف خانواده باشد صرفا پاسخگو نیست و باید آموزش والدین و مربیان را نیز در دستور کار قرار داد چرا که به هرحال خیلی از موارد کودک آزاری ناشی از بی اطلاعی و ناآگاهی است. یک بخش دیگر هم کمک به افراد آسیب دیده است، با تنبیه کردن فقط خاطیان و بی توجهی به قربانیان منجر به بروز و رشد افرادی مثل بیجه و قاتلین دیگری می شود. همین افراد خود قربانیانی بودند که در اثر بی توجهی اطرافیان نسبت به آسیبی که دیده بودند خود تبدیل به کودک آزار شده بودند. بهتر است برای مواجهه با کودک آزاری به همه ابعاد توجه کرد»


خبرنگار: آسو جواهری

نوشتارهای مرتبط

تازه های آسیب های اجتماعی