بررسی آسیب شناسی جامعه شناختی مسؤولیت ناپذیری شغلی در گفت و گو با جامعه شناسان

مدیریت دموکراتیک راه حل اصلی بحران مدیریت

به طور معمول هفته ای یک یا دو خبر مبنی بر وقوع حادثه ای در کشور و خسارات جانی و مالی ناشی از آن تیتر یک اخبار مطبوعات و خبرگزاری های کشور می‌شود. تازه ترین حادثه یا به بیان بهتر فاجعه ای که رخ داده تصادف دوقطار مسافربری در استان سمنان است. صبح جمعه خبری مبنی بر برخورد دو قطار مسافربری با هم که باعث مرگ 39 نفر از هموطنان و زخمی شدن حدود 80 نفر دیگر از آنان منتشر شد.

  1. ۱ هفته،۴ روز قبل
  2. ۰
قطار
نوآوران -

 زنده سوختن هموطنان موضوعی نبود که بتوان آن را کمرنگ جلوه داد یا با آن به سادگی برخورد کرد و در پی این فاجعه اسحاق جهانگیری معاون اول ریاست جمهوری دستور پیگیری هرچه سریعتر و برخورد با عوامل این حادثه تلخ را صادر کرد و همچنین رئیس مجلس شورای اسلامی نیز از کمیسیون عمران مجلس درخواست رسیدگی فوری به ابعاد حادثه را داشت.

بررسی هایی که تاکنون انجام شده گویای این است که علت اصلی وقوع چنین فاجعه‌ای ناشی از عامل و خطای انسانی بوده است. همه می دانیم وقوع حوادث در پی اشتباهات انسانی بار اولی نیست که در این کشور رخ می دهد و این بار دیگر نه کمبود و نه فرسوده بودن و نه عدم دسترسی به امکانات پیشرفته‌ای در کار نبوده است. حادثه نه ناشی از یخ زدگی و نه خرابی قطارها و ناشی از مجهز بودن سیستم حمل و نقلی بوده است.

 اگرچه نمی توان کمبود و ناتوانی امکانات کشور را کتمان کرد اما مساله این است که در این موضوع هم که رد پای چنین مسائلی در میان نبوده چرا چنین فاجعه ای آن هم در این ابعاد رخ می دهد؟ دستور پرداختن به ابعاد حادثه یعنی چه؟ ایا صرفا برکنار کردن یا زندانی کردن یک کارمند یا مسؤول رده پایین می تواند از وقوع حوادث اینچنینی جلوگیری کند؟ به نظر می رسد مساله حادتر از این باشد.

ریشه چنین مسائلی در شیوه و نحوه مدیریت اجرایی در همه سطوح باز می گردد که اتفاقا مدیران رده بالا را بیشتر درگیر می‌کند.

 این عدم پاسخگویی چنان در مدیران نهادینه شده است که بعد از وقوع چنین حادثه ای حتی وزیر راه و شهرسازی حاضر نیست به نوبه خود مسئولیتش را در این فاجعه بپذیرد و با تقدیم استعفا حداقل وانمود کند که به تعهدی که نسبت به شغلش دارد پایبند است و در انتظار استیضاح و احتمالا امید به رای اعتماد دوباره نشسته است.

برای بررسی چنین سومدیریت هایی به سراغ دکتر قرایی مقدم جامعه شناس، دکتر محمد بحیرایی تحلیلگر مسائل اجتماعی و مدرس دانشگاه و دکتر مهدی برادران مدرس دانشگاه تحلیلگر حوزه مدیریت رفتیم تا ریشه شکل گیری و عواقب بی تدبیری مدیران را بررسی کنیم.

         سومدیریت از بالا به پایین سرایت می کند

دکتر قرایی مقدم جامعه شناس و مدرس دانشگاه با بیان این که در سازمان هر مسئولیتی یک سوی آن به مدیریت مربوط می شود، یکی از وظایف پنج گانه مدیریت را غیر از برنامه ریزی مساله کنترل و هماهنگی بر می شمرد و معتقد است:«‌مهمترین وظیفه مدیر نظارت بر هماهنگی و کنترل کارها است».

 از نظر او  در کشورهایی چون ایران از آن جا که مبنای انتخاب افراد معیارهای غیرشخصی و ضابطه  ای نیست و همه چیز بر اساس روابط پیش می رود بنابراین در مدیریت سازمان ها با مشکل مواجه هستیم. قرایی مقدم معتقد است:«‌در هر بوروکراسی اساس بر این است که افراد را بر اساس لیاقت و توانایی در پست ها به کار گمارده شود و بر آن اساس ایفای نقش کند. در سازمان‌های اداری و بوروکراسی حاکم در کشور ما از آن جایی که اغلب انتخاب مدیران در همه سطوح و به ویژه در سطوح بالاتر نه بر اساس تخصص که بر اساس رابطه است به تبع مابقی انتخاب هایی که انجام می‌شود نیز بر اساس همان رابطه است. بنابراین مسؤولیت مستقیم در حادثه ای مثل تصادف قطار که باعث کشته شدن تعداد زیادی از هموطنان مان است به مدیر، از او به مدیر بالاتر و همانطور مدیر ارشدتر باز می‌گردد.» این جامعه شناس با تشبیه شرکت حمل و نقل ریلی کشور به یک سیستم می‌گوید:« برای مثال ایستگاه راه آهن سمنان یک میکرو سیستم و اداره مدیریت آن ایستگاه یک ماکرو سیستم و راه آهن خود یک ماکرو سیستم دیگر است و از آن جایی که در یک سیستم میکرو سیستم و ماکرو سیستم با هم در ارتباط هستند در هنگام ووقع چنین حوادثی همه این مجموعه باید پاسخگو باشد ».

 قرایی مقدم معتقد است که سومدیریت در رده های بالاتر است که به رده‌های پایین تر سرایت می کند.

             ضعف مدیریتی مهمترین مشکل کشور

در نزدیکی با این دیدگاه همچنین دکتر مهدی برادران مدرس دانشگاه رشته مدیریت هم معتقد به این است که ایران از بحران ضعف مدیریتی رنج می برد. او در توضیح این مطلب می گوید : « گاهی باید فارغ از مسائل سیاسی و مقطعی به چنین مسائلی پرداخت چرا که اگر واقع بین باشیم می بینیم که ضعف مدیریتی در کشور خصوصا در حوزه مدیریت دولتی؛ فارغ از هر دولت مشخصی؛ در کشور وجود دارد».

 دکتر برادران با بیان این که یکی از بزرگترین مشکلات در کشور ضعف مدیریتی است بیان می کند:« مشخصا هنگامی که ما شایسته سالاری را جدی نمی گیریم، کارها را تخصصی نمی بینیم، به منابع انسانی به عنوان یک سرمایه نگاه نمی کنیم، آمادگی برای مواجهه با حوادث را نداریم به نوعی موجب رشد بی انگیزگی در رده های بالا و میانی و پایینی اجرایی می شویم. چنین رفتاری باعث می شود رئوس مدیریتی در کشور به سمت تعالی میل نکند».

برادران در پایان می افزاید :« موضوع قابل تامل این است که هنگامی که چنین مسائلی مطرح می شود و از کاستی ها و نقص های سیستم مدیریتی یاد و به آن انتقاد می شود اکثرا آن را با انگیزه های سیاسی پیوند می زنند اما واقعیت این است که چنین موضوعاتی مشکلات واضح و روشن جامعه ما هستند و نباید با اتهام سیاسی زدن شرایط بهبود آن ها را از بین برد. ما سال هاست که مدیریت دولتی را جدی نگرفته ایم و همه ساز و کار مدیریت ما تبدیل به ساز و کاری تجاری شده است و معلوم است که در چنین شرایطی زمینه برای بهبود ضعف های مدیریتی فراهم می شود.»

         مدیریت دموکراتیک راه حل اصلی بحران مدیریت

دکتر محمد بحیرایی مدرس دانشگاه و تحلیلگر مسائل اجتماعی با نگاهی ریشه‌ای‌تر و متفاوت به موضوع سومدیریت و مشکلات سازمانی می پردازد.  او با نگاهی تاریخی شیوه مواجه شدن به موضوع مدیریت را در کشور بررسی می کند، دکتر بحیرایی معتقد است :« از چند دهه قبل از مشروطه تا همین امروز ما با دو روایت غالب از مدیریت روبرو بوده ایم. یک روایت همانی بوده که تحقق یافته، یعنی دولت مدرنی به وجود آمده و سازوکارهای مدیریتی خود را کلید زده و روایت دیگر هیچگاه مدیریت تحقق یافته را قبول نداشته و همیشه از یک مدیریت آرمانی گفته و ادعایش این بوده که اگر چنین مدیریتی امکانی برای ظهور یافته بود اوضاع از امروزی که در آن قرار داریم به مراتب بهتر می بود. پس ما دو نام برای این دو شیوه از مدیریت انتخاب می کنیم: نخست مدیریت تحقق یافته و دیگری مدیریت به تاخیر افتاده. در تاریخ مدرنمان که بیشتر از صد سال قدمت دارد همیشه مابین این دو مدیریت تختلاف بوده است. آنان که همیشه کرسی را در اختیار داشته اند همانها بوده اند که وضعیت خاصی از مدیریت را تثبیت کرده بودند و آنان که بیرون گود نشسته بودند همیشه حرفشان این بوده اگر چرخ مملکت گاهی نمی چرخد مشکلش از فقدان مدیریت خوب است. اما مدیریتی که این دسته تصور می کنند چه خصوصیت‌هایی دارد؟»

بحیرایی یکی از مهمترین  ویژگی های مدیریت به تاخیر افتاده را "تخصص" می‌داند.

او می گوید:« همیشه منتقدان مدیریت بر طبل فقدان تخصص در بدنه مدیریت ما کوبیده اند و اغلب مسائل و مشکلات را با فقدان تخصص صورت بندی کرده اند. این دسته ادعا کرده اند که اگر سازوکار مدیریت در کشور ما با تخصص پیش برود چرخها شروع به حرکت می کنند.

 اما همین لحظه سوالی را باید از این دسته دوم پرسید آیا چنین سازوکاری در عرصه های از کشور ما قابل مشاهده نیست؟ یعنی عرصه هایی در کشور ما وجود دارد که مدیریت تخصصی رکن اصلی آن باشد؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است، میدان پزشکی چنین صورتی دارد.

 هم مدیریتش تخصصی است هم از میدان سیاست استقلال داشته و هم منابع مالی فراوانی در دسترس داشته است اما همین میدان پزشکی با این حجم از تخصص گرایی وقتی آن بلا را بر سر مرحوم کیارستمی می آورد نه فقط از یک عذرخواهی ساده پرهیز می کند بلکه کوچکترین محکمه ای را نیز به رسمیت نمیشناسد که مورد نقد قرار بگیرد. اما همین وضعیت انحصاری میدان های تخصصی را باید به جریان دیگری هم پیوند بدهیم، می‌خواهم بگویم این ادعای مدیریت تخصصی که همیشه در برابر مدیریت تحقق یافته قرار می گیرد یک سرش هم ریشه در بازی های جهانی دارد.

 یعنی در همان کشورهای به ظاهر دموکراتیک نظام مدیریتی و برنامه‌ریزی عمیقا با منطق سرمایه همدست شده است. یعنی اکنون آن مدیریتی که ادعای تخصصی داشت حالا افسارش در دست منطق سرمایه است. هر طرحی دراندازد باید به ذائقه سرمایه خوش آید وگرنه جایش را باید به مدیریت و سازوکارهای دیگری بدهد».

 از دکتر بحیرایی پرسیدیم که در چنین شرایطی که با مدیریت کشورخودمان روبرو هستیم و هر روز جایی از این مدیریت حفره باز می کند و دچار نقص است و از سوی دیگر هم می دانیم آن نسخه آرمانی مدیریت هم اوضاع چندان خوبی ندارد چه باید کرد؟ نسخه بدیل مان چیست؟

بحیرایی در پاسخ اظهار می کند که :« اگر به خود واژه مدیریت برگردیم این مفهوم یک پیام برای ما دارد: مدیریت با تخصصی شدن و انحصاری شدن دانش هایی گره خورده است. یعنی وقتی به مدیریت اشاره می کنیم - چه آن مدیر یا چه سازوکار مدیریت- باید یک دانش تخصصی و احتمالا انحصاری در مورد یک موضوع خاص را برای آن قائل بود و حفره ی همیشگی مدیریت دقیقا همینجاست: انحصاری شدن دانش.

 یعنی مدیریت هر عرصه ای، مشروعیتش را با انحصاری کردن دانشی خاص تثبیت می کند و دقیقا همین جایی که چشم اسفندیار مدیریت است ما باید بدیل خود را در همین نقطه بنا کنیم.  در واقع اگر ما می‌خواهیم از این دو شیوه مدیریت فاصله بگیریم و از یک بدیل و جایگزین حرف بزنیم باید این سوپرمارکت تخصص گرایی را تعطیل کنیم و در برابر مدیریت تحقق یافته موجود با توزیع دانش در بین مردم فرودست آنان را با خود حکمرانی درگیر کنیم تا وضعیت فرودستی شان همیشه در معرض تصمیمات عجیب و غریب مدیران در مخاطره  بیشتر قرار نگیرد. ما باید از شکل جدیدی از حکمرانی سخن بگوییم: حکمرانی ای که با خارج کردن انحصار دانش امکانی فراهم کند تا تمام مردمان حق تغییر را بیابند و این بدیل در صورتی محقق میشود که ما به جای نالیدن برای تخصص گرایی بیشتر امکان دموکراتیزه شدن دانش‌های انحصاری را فراهم کنیم.»


خبرنگار: آسو جواهری

نوشتارهای مرتبط

تازه های آسیب های اجتماعی