نابغه در مسیر نزول

معروف؛ با ریش بلند و بال هایی کوتاه!

او هنوز معروف بود اما نه سعید معروفِ آماده و بی نظیری که در روزهای رویایی والیبال ایران شناخته بودیم. رفتارهای او نیز درست مثل وضعیت ظاهریاش تغییر کرده بودند. حالا ریشهای سعید بلندتر بودند و بالهایش، کوتاهتر. از همیشه کوتاهتر.

  1. ۳ ماه،۳ هفته قبل
  2. ۰
معروف؛ با ریش بلند و بال هایی کوتاه!
نوآوران -

نابغه. این اولین کلمهای بود که بعد از مواجهه با نامِ سعید معروف به ذهن علاقهمندان به والیبال میرسید. او بهترین بازیکن از نسلِ طلایی والیبال ایران به شمار میرفت. یک پاسور غیرقابلپیشبینی که بارها با حرکات منحصر به فردش مسحورمان کرده بود و فکر میکردیم ضریح آن است که دستمان به دستهای هنرمندش برخورد کند. هنرمند. البته که او هنرمند هم بود. با پاسهای خطکشیشدهاش، با جاخالیهای همیشگی که در عین بیرحمانه بودن، شگفتانگیز بودند و با کریهای تمامنشدنیاش با بازیکنان رقیب. وقتی که سعید روی تور با پاسور ایتالیا درگیر میشد، یک ملت پشت پسر استثناییشان بودند اما 94، سال ناامیدکنندهای برای او بود. سالی که آقای ستاره، اعتبارش را با دستهای خودش کم کرد و در مقابل چشمهای یک ملت، از پشت آن نقاب اساطیری خارج شد.

 اولین بار در رختکن تیم ملی بود که سعید معروف کمی ناامیدمان کرد. کاپیتان محبوب تیمملی بعد از بازی دوم با آمریکا در لیگ جهانی، رو در روی مدیران وزارت ورزش که برای ملاقات با بازیکنان تیم آمده بودند ایستاد و با لحنی که برای تعقیبکنندگان والیبال آشنا به نظر نمیرسید، از وعدههای بیسرانجام مدیران ورزش ایران حرف زد. شاید حق با سعید معروف بود و این بازیکن حق داشت به عنوان یک ستاره ورزشی، از تصمیمسازان این حوزه ناراضی باشد اما کاپیتان تیمی که همیشه با تیمهای ورزشی دیگر ایران تفاوت داشت و به خاطر همین تفاوت موردتوجه قرار گرفته بود، اجازه نداشت به همین سادگی باورها در مورد والیبال را تغییر بدهد و بازیکنان تیم را از قامت یک مشت بازیکن تکرارنشدنی و افسانهای، به سطح جمعی از ستارههای طلبکار آشنا تنزل بدهد. این اتفاق دوستنداشتنی، سرآغازِ مسیر متفاوتِ معروف در طول سال بود. او به همراه تیمملی به رقابتهای جام جهانی رفت و  یکی از ضعیفترین نمایشهای عمر والیبالاش را در این جام به نمایش گذاشت تا نتایجی ضعیف و باورنکردنی برای ایران رقم بخورد. آقای پاسور در روزهای برگزاری جام آنقدر با فرم استاندارد همیشگیاش فاصله داشت که وسطِ هیاهوی شبکههای اجتماعی، متهم به تلاش برای برکنار کردن سرمربی تیم شد. مشکلِ توئیتها و هشتگها با مرد شماره 4 تیمملی، صرفا نمایش دورازانتظار او نبود. اتفاق آزاردهندهتر را واکنش خونسردانه او به همه امتیاز از دستدادنهای تیم ملی در جریان مسابقههای این جام میساخت. ایران به عنوان یکی از تیمهای مدعی به توکیو وارد شد اما پشتِ سر هم شکستهایی دردناک را تجربه کرد و همه این شکستها، با «به درکِ»خاصی که توی نگاه کاپیتان تیم بود همراه شد تا در بازگشت به ایران، بیشترین اعتراضها به عملکرد تیم از سوی افکار عمومی، شامل حال بازیکنی شود که تنها در ظاهر به سعید معروف شباهت دارد. کمی بعد، بوبان از تیم ملی کنار رفت اما آیا این تصمیم، به معنای پایان روزهای بد سعید معروف در طول سال بود؟
 
پوشیدن پیراهن زنیت در لیگ برتر روسیه و حاضر شدن در قابهای مشترک با ستارههای تیمملی قهرمان المپیک، یک اتفاق رویایی در کارنامه سعید معروف بود. این بازیکن اما مدت زیادی در والیبال روسیه دوام نیاورد. در ارومیه، عزمی همگانی برای بازگرداندن کاپیتان تیم ملی به این شهر وجود داشت و معروف سرانجام با امضای گرانقیمتترین قرارداد لیگ برتر والیبال، دوباره پیراهن تیم والیبال زادگاهش را پوشید. اوضاع در لیگ برای سعید معروف حتی بدتر از قبل شد.  حالا تصویری که از او در ذهن داشتیم، تصویر یک بازیکن همیشه عصبانی بود که از بازیکنان رقیب تا داور و بازیکنان خودی، با زمین و زمان دعوا داشت و با اعتراضهای نازیبایش در آخرین مسابقه از مرحله نیمهنهایی لیگ برتر والیبال کاری کرد که داور ناچار به استفاده از کارت قرمز بشود و تماشاگران حاضر روی سکوهای خانه والیبال آزادی، با بهت و عصبانیت نام او را به شعارهایی تند گره بزنند. دوست داشتن سعیدِ معروف زمانی کار سادهای به شمار میرفت اما حالا سخت میشود چشمها را روی همه کژیهای این ستاره بست و به همان سادگیِ گذشته برای بردن هر مسابقه به اعجاز سرپنجههای معروف تکیه کرد. 94، سال شکستنِ بتِ والیبال ایران با تبری در دستهای خودش بود. سالِ سقوط ستارهای که کاش اهمیتِ لحظههای «حول حالنا» خواندن در آغاز سال جدید زندگیاش را درک کند.

 با این حال باور کنیم یا نکنیم، این مسأله حقیقت محض است. معروف، موسوی و محمودی، 3 ملی پوش تیم ملی والیبال در شبی که بزرگ ترین ورزشکاران تاریخ با افتخار جلوی چشم میلیون ها بیننده رژه می رفتند، حضور در بزرگ ترین رویداد ورزشی کره خاکی را تحریم کردند! شبی که رافائل نادال باوجود مصدومیت و در ناآمادگی محض، با افتخار  حاضر به شرکت در المپیک شد و با برقی در چشمانش زیر پرچم اسپانیا رژه می رفت یا اندی ماری برنده 3 گرنداسلم تنیس بزرگ ترین افتخارش را رژه زیر پرچم بریتانیا نامید، معروف و یارانش ترجیح دادند به علت ندادن لباس فرم به سرپرست تیمشان شرکت در بزرگ ترین گردهمایی ورزشی دنیا و راه  رفتن زیر پرچم کشورشان را تحریم کنند.«کاپیتان تیم ملی والیبال» در ادامه تافته جدا بافته بودنش، این بار پا را فراتر گذاشت و خودش را در شب تاریخی رژه کشورهای مختلف در مقابل چشم میلیاردها بیننده، به عنوان رهبر  اپوزیسیون کاروان ایران جا زد و در اقدامی عجیب و غریب و محیر العقول، به نشانه اعتراض در کنار 2  یار  جاویدانش حضور در مراسم رژه را تحریم کرد!!! مسأله ای که برای باور کردنش نیاز است چند بار ماوقع را مطالعه کرد.

ندادن لباس فرم به سرپرست تیم ملی والیبال، البته که اقدام بی معنی است اما تحریم کردن شرکت در مراسمی فرا رشتهای و فرا ملی توسط 3 بازیکن تیمملی والیبال، در ابعادی بسیار وسیع تر اقدامی بی معنی و در نوع خود تاریخی محسوب می شود. سعید معروف مدت هاست خودش را تافته جدا بافته می بیند و این حق را برای خود قائل است که به هر نحوی صلاح می داند رفتار کند. در شبی که زهرا نعمتی باعث افتخار میلیون ها ایرانی شد یا آریا نسیمی شاد با 17 سال سن و دریایی از استعداد در کاروان ما باعث افتخار بود، «کاپیتان تیم ملی والیبال» با افتخار ترجیح داد مراسم را از روی تبلت تماشا کند، چرا؟ مگر نمی دانید، او «کاپیتان تیم ملی والیبال» است…