گفتگوی نوآوران با مدافع ملی‌پوش از دوران بی‌پولی و خوردن کِرم تا همبازی شدن با ژاوی

مرتضی پورعلی‌گنجی: شرمنده استقلال و پرسپولیس شده ام

حمید ابراهیمی‌‌- از داستان های او و ژاوی حرف های زیادی می‌‌ زنند. ستاره ای که از اسپانیا آمد و گرمای طاقت فرسای دوحه را به جان خرید تا با همفری بوگارت مستطیل سبز همبازی شود. کسی که روزگاری بازی هایش از جعبه جادویی می‌‌ دید و در رویا هم روزی فکر نمی‌‌ کرد که او را حتی از نزدیک ببیند اما حالا همبازی ژاوی بزرگ است.

  1. ۵ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
مرتضی پورعلی‌گنجی: شرمنده استقلال و پرسپولیس شده ام
نوآوران -

مرتضی پورعلی گنجی در یک گفتگوی مفصل با نوآوران از این داستان ها و حال و هوای این روزهایش می‌‌ گوید.

توپ جمع کنی در 8 سالگی

حدود 8 ساله بودم که با برادرم به زمین فوتبال روستای مان گنج افروز در بابل، می‌‌‌رفتیم. به دلیل سن کمی‌‌ که داشتم در بازی تیم برادرم توپ جمع کن بودم. بعد از یکی دو سال که سن ام بیشتر شد به همراه برادرم در تیم فوتبال شان بازی می‌‌‌کردم. بعداز آن به دلیل شرایط خانوادگی از سمت مدرسه بالاتر آمدم، ما در جام رمضان مدرسه تیم می‌‌‌دادیم و من از کلاس سوم برای کلاس پنجم بازی می‌‌‌کردم واین انگیزه زیادی به من می‌‌‌داد که با دو کلاس بالاترم بازی می‌‌‌کنم. آقای عباس محسن زاده سرمربی تیم مدرسه ما بود.

از قهرمانی در مدارس تا پاس

یحیی عباسی در دوره راهنمایی من را به تیم مدارس بابل معرفی کرد و با این تیم قهرمان استان مازندران شدیم. سرمربی تیم ما آقایان اشراقی و آقای کاظمی‌‌ بودند و من بین بقیه بچه‌ها از نظر سنی کوچکتر بودم. سال بعد کاپیتان مدارس بابل بودم و به تیم پیکان بابل پیوستم. از بابل 25 نفر برای تست پاس به تهران آمدیم و تنها من را انتخاب کردند. در تهران خوابگاه نداشتم و حدود 9 ماه خانه دایی‌ام زندگی کردم که لطف زیادی به من داشت. عباس صادقی نیک نیز سرمربی تیم ما در تیم پاس بود.

چشمان تیزبین دوستی مهر

در تهران با کوثر بازی داشتیم و آقای دوستی مهر برای دیدن بازی ما به ورزشگاه آمده بود. من در آن بازی یک شوت خوب زدم که گل شد و خدا را شکر ایشان من را به تیم ملی نوجوانان دعوت کرد. آقای دوستی مهر در حق من پدری کرد و از او بسیار ممنونم.

اتاق ما موش داشت

پس از آن استقلال و سایپا من را می‌‌‌خواستند اما من به تیم احسان ری رفتم، چرا که سرمربی آن تیم مرا می‌‌‌شناخت و به بازی ام اعتقاد داشت. زندگی سختی در این تیم داشتم، در اتاق ما موش رفت و آمد می‌‌‌کرد، سه ماه در خوابگاه ساندویچ خوردم. شرایط ما به هیچ وجه مساعد نبود اما چون علاقمند به پیشرفت بودم سعی کردم با وضعیت کنار بیایم و فوتبالم را ادامه بدهم.

پول کرایه هم نداشتم

در زندگی سختی های بسیاری کشیده ام و به همین دلیل قدر جایگاهی را که دارم را می‌‌ دانم. 21 سال است پدرم فوت کرده و مادرم ما را به اینجا رسانده. پس از فوت پدرم  شرایط بسیار سخت شد و برخی اوقات کرایه ماشین نداشتم تا از تمرین به شهرم بروم. هم خدمتی‌های پدر و فامیل به خانواده ما کمک می‌‌‌کردند و همانجا بود که تصمیم گرفتم کسی بشوم و دست خیلی‌ها را بگیرم. من از روستای مان گنج افروز سر راه می‌‌‌ایستادم تا آشنایی پیدا شود و من را به شهر برساند و این وضعیت در مسیر برگشت نیز ادامه داشت.

پورعلی گنجی در خط حمله

نوجوان که بودم به مدرسه فوتبال رفتم و به سرمربی گفتم اگر خوب بودم پول ایاب و ذهاب من را بدهید و اگر خوب نبودم من را با چوب بیرون بیندازید. درآن تیم پشت مهاجم و مهاجم بازی می‌‌‌کردم. سپس هافبک دفاعی شدم و بعدها هم کی روش صلاح دانست از من در قلب خط دفاع استفاده کند. کم کم عقب آمدم و خدا می‌‌ داند چه زمانی گلر می‌‌‌شوم!

پرسپولیس مرا می‌‌ خواست

یک فصل بدون اینکه تیم داشته باشم دوستی مهر مرا به تیم ملی دعوت می‌‌‌کرد. با تیم ملی جوانان به جام جهانی رفتم و در سنگال بازی کردم. پس از آن پرسپولیس، نساجی، پیکان، سایپا  سراغم آمدند اما با هیچ یک نتوانستم قرارداد ببندم. همان موقع یکی از دوستان با من تماس گرفت و تیم نفت را پیشنهاد داد. بعد از آن من با آقای علیپور صحبت کردم و به تیم نفت تهران قرارداد دوساله بستم.

اولین بازی لیگ برتر در 18 سالگی

به یکباره شرایط برای بازی کردن من در ترکیب نفت تهران مهیا شد . سال 89 در سن 18 سالگی روبروی شهرداری تبریز اولین بازی خود را انجام دادم و توانستم خوب کار کنم. پس از آن بازی آقای فرکی بیشتر به من بازی داد و توانستم چند گل هم بزنم. پس از آن هم مربیان دیگری به نفت آمدند و از من در ترکیب استفاده کردند. نفت تهران را دوست داشتم. چون تیمی‌‌ بود که به جوان ها بها می‌‌ داد.

امتحان داشتم، به تیم امید نرفتم!

زمان مربیگری هومن افاضلی به تیم امید دعوت شدم اما به دلیل امتحاناتی که در بابل داشتم تا سرباز نشوم، نمی‌‌‌توانستم این تیم را همراهی کنم. با تیم  ملی زیر 22 سال با آقای منصوریان همه تیم‌ها را بردیم اما متاسفانه تیم‌های باشگاهی بازیکن ندادند و تیم به هم ریخت. شاید اگر باشگاه ها در زمان مربیگری منصوریان همکاری می‌‌ کردند خیلی راحت می‌‌ توانستیم عنوان قهرمانی مسابقات زیر 22 ساله های آسیا را کسب کنیم.

در نفت دفاع آخر شدم

در دوران آقای ابراهیم زاده ابتدا دو بازی انجام دادم اما از نظر این مربی نتوانستم خوب عمل کنم. با نظر ایشان بسیاری از بازی‌ها را بیرون ماندم و در ترکیب اصلی قرار نگرفتم. پس از آن آقای یحیی گل محمدی به نفت آمد و من توانستم به ترکیب اصلی  نفت برگردم. بازی‌های خوبی برای نفت انجام دادم و در تیم آقای گل محمدی در دو پست هافبک دفاعی و دفاع آخر بازی کردم . پس از او آقای منصوریان سرمربی نفت شد که با او قبلا کار کرده بودم.

کی روش مرا می‌‌ شناخت

من با تیم امید در زمان وینگادا و بازی های اینچئون حضور داشتم . درست است نتوانستیم در اینچئون نتایج درخشانی بگیریم اما گل زدم و توسط آقای کی روش دیده شدم. پس از آن با تیم ملی به اردوی پرتغال رفتیم و در این اردو آقای کی روش به من گفت که تو را نمی‌‌ شناسم و شنیده‌ام که بازیکن خوبی هستی. او گفت  هر چقدر تلاش کنی و خوب خود را نشان دهی من هم در ازای آن مزد زحماتت را می‌‌‌دهم. من دفتر و کتاب زیاد دارم و در دفترم نوشتم که باید آنقدر تلاش کنم تا در تیم ملی بمانم. خوشبختانه در بازی‌های دوستانه و اردوها توانستم خودم را به آقای کی روش نشان دهم.

فکر نمی‌‌ کردم در استرالیا بازی کنم

آقای کی روش من را در پست دفاع آخر بازی می‌‌‌داد و بعضی اوقات در پست تخصصی‌ام هافبک دفاعی بازی می‌‌‌کردم. من در کنار بازیکنانی بازی کردم که الگوی من بودند، نظیر آقای نکونام، تیموریان، دژاگه و شجاعی. با بنفیکا بازی کردیم و 1-0 بازی را بردیم. مقابل بنفیکا در دو پست دفاع آخر و هافبک دفاعی بازی کردم. پیش از شروع مسابقات جام ملت‌های آسیا آقای منتظری مصدوم شد و خیلی از بازیکنان به من گفتند که فیکس بازی می‌‌‌کنی اما من گفتم امیدوارم آقای منتظری خوب شود. راستش را بخواهید من فکر می‌‌‌کردم که کی روش امیرحسین صادقی را در ترکیب قرار بدهد.

به کی روش گفتم استرس دارم!

قبل از اولین بازی در جام ملتهای آسیا استرس شدیدی داشتم، چون در پست غیرتخصصی بازی می‌‌‌کردم. آقای کی روش قبل بازی به من گفت استرس داری؟ من به او گفتم اگر راستش را بخواهید بله. او گفت تو در برابر بنفیکا بازی کرده‌ای، پس به زمین برو و مطمئنم بهترین بازیکن می‌‌‌شوی. خدا را شکر خوب بودم و بعد از آن به خودم گفتم باید بازی بعد هم خوب باشم که فکر نکنند آن بازی شانسی بوده است.

مثل سوباسا گل زدیم

قبل از بازی با عراق به مادرم گفتم حتماً قسمت نبوده تا کنون گل بزنم و هر وقت خدا بخواهد گل می‌‌‌زنم. در بازی با عراق دقیقه 102 بود و همه نا امید بودیم که توانستم آن گل را بزنم . واقعا آن لحظات بهترین لحظات عمرم بود. البته پس از آن پنالتی دادم و دنیا روی سرم خراب شد. بعد از پنالتی که عراقی‌ها به گل تبدیل کردند آقا جواد گفت جلو برو، تو می‌‌‌توانی گل بزنی . آن گل را هم که سیدجلال زد، توپ کمی‌‌ به پای من برخورد کرد. درست مثل گل‌هایی که سوباسا در کارتون فوتبالیست ها به ثمر می‌‌ رساند. اگر آن بازی را می‌‌‌بردیم تاریخ سازمی‌‌ شدیم، چرا که حدود 90 دقیقه را 10 نفره بازی کرده بودیم.

الگویم جواد نکونام است

زمانی که هافبک دفاعی بودم بازی آقا جواد را می‌‌‌پسندیدم، چرا که هم گل می‌‌‌زد و هم در کارهای دفاعی عالی بود. خیلی سخت است که 10 سال در اروپا بازی کنید و کاپیتان شوید. اما این کار را آقای نکونام انجام داد. البته بازیکنان دیگری چون علی دایی، مسعود شجاعی، مهدی مهدوی کیا و علی کریمی‌‌ نیز در اروپا بازی کردند که کار هر بازیکنی نیست. نمی‌‌‌دانم آقا جواد زود از تیم ملی رفت یا من دیر او را شناختم . ای کاش بیشتر می‌‌‌شد کنار او باشم و از تجریباتش استفاده کنم.

راموس الگوی خارجی من

من دو گل ملی زده‌ام و بعد از گل‌ها شادی که کرده‌ام را به شادی های راموس تشبیه کرده‌اند. فعلا اسم راموس روی من است و سعی می‌‌‌کنم که از او الگوبرداری کنم. البته در فوتبال ایران در پست من آقایان حسینی، منتظری و پورقاز حضور دارند که بازیکنان قابلی هستند. در این مدت بزرگترهای تیم ملی بسیار به من کمک کرده‌اند و حتی زمانی که آقای صادقی بود اوضاع برای من خیلی خوب پیش رفت و من را واقعا کمک می‌‌ کرد. در جام ملت‌های آسیا سیدجلال بسیار به من کمک کرد و جا دارد از او هم تشکر کنم.

در چین کرم خوردم

وقتی با مسئولان تیانجین تدا توافق کردم تا به چین بروم، رضا شاهرودی در مصاحبه مرا راهنمایی کرد. او گفت که تا می‌‌ توانی با خودت تن ماهی و کنسرو ببر. من حرف او را گوش کردم اما بعد از یکی دو ماه تمام غذاهای من تمام شد. پس مجبور شدم با یکی از دوستانم به یک رستوران بروم. یک غذا سفارش دادم و وقتی آوردند شبیه ماکارونی بود. با خودم گفتم عجب غذایی. کمی‌‌ که خوردم دیدم بوی بدی می‌‌ دهد. نمی‌‌ دانستم چکار کنم. از اطرافیان سوال کردم و در نهایت فهمیدم که کرم خورده ام!

فکر کردم خواب هستم

بعد از حضور در چین، السد پیشنهاد داد تا به قطر بروم. وقتی با السد به توافق رسیدم و قرارداد بستم، نخستین تمرین خود را با این تیم انجام دادم. در طول تمرین فکر می‌‌ کردم خواب هستم. چون ژاوی را از نزدیک دیدم و واقعا افتخار بزرگی نصیبم شد. پیشتر بازی های او را از تلویزیون می‌‌ دیدم و این بار با او هم تیمی‌‌ شدم.

به ما لقب ژاوعلی گنجی دادند

با پیراهن السد سه گل به ثمر رساندم که پاس آنها را ژاوی به زیبایی برایم مهیا کرد. سومین گل را که به ثمر رساندم یکی از روزنامه های ایرانی لقب جالبی برایمان ساخت. این روزنامه لقب ژاوعلی گنجی را برای من و ژاوی در نظر گرفت. لقبی که جالب بود و مرا سورپرایز کرد.

نمی‌‌ توانم به لیگ ایران بیایم

در طول یکی دو فصل اخیر تیمهای بسیاری از لیگ ایران به من پیشنهاد داده اند. برای همه آنها احترام بسیاری قائلم اما فعلا قصد بازگشت ندارم. می‌‌ دانم که استقلال و پرسپولیس به من لطف دارند و علاقمندند تا در تیم‌هایشان بازی کنم اما من با السد قرارداد دارم و نمی‌‌ توانم از این تیم جدا شوم. امیدوارم از السد به اروپا بروم و بتوانم نماینده سربلندی برای فوتبال ایران در قاره سبز باشم.