مقایسه‌ای از حضور همسران بازیکنان اروپایی در مسابقات یورو و....

بازیکنان ما چطور در خواب مصدوم می شوند؟!

ابراهیم افشار1- جرقه این سوژه وقتی به سرم زد که تصویر پایکوبی مشترک ستاره‌های فوتبال جهان به همراه همسر و کودکان‌شان در پایان مسابقات حذفی یورو از روی چمن‌های پاریس به سراسر جهان مخابره می‌شد .

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
بازیکنان ما چطور در خواب مصدوم می شوند؟!
نوآوران -

آیا مربیان به آنها اجازه می‌دهند که همسران خود را به اردوی تیم ملی بیاورند؟ یا حتی چنان آزادشان بگذارند که در طول مسابقات به این مهمی، آنها باهم معانقه‌ای بکنند و این‌همه فشار بازی‌ها از روح‌شان دور شود ؟ آیا ممکن است در چنین شرایطی هم، سلبریتی‌های پا به توپ، بی‌گدار به آب بزنند و با افت قوای بدنی مواجه شوند؟ حکایت پایبندی اروپایی‌ها به تصمیمات مربیان خود در مسأله پیشِ‌پا افتاده‌ای به نام “قرنطینه جنسی” البته غیرقابل کتمان است . اما می‌دانید این موضوع چرا همیشه در فوتبال ایران به یک تابو تبدیل شده است؟

راستش را بخواهید در میان خرت و پرت‌هایم یک روزنامه رستاخیز پیدا کرده‌ام متعلق به دهه پنجاه (۱۹ مرداد ۱۳۵۷) که در گزارشی به پورنوگرافی در فوتبال ایران پرداخته است . می‌خواهم این را بهانه‌ای کنم برای تابونگاری درباره “بهداشت جنسی” در فوتبال ایران . سوژه‌ای که سال‌هاست جسارت نزدیک شدن به آن را نداریم و در حد یک سوژه ممنوعه با آن برخورد می‌کنیم  . اجازه بدهید نخست این بریده جریده محترمه را مرور کنیم و بعد وارد بحث بشویم. رستاخیز سال ۵۷ نوشته است : “شنیده‌های ما و روزنامه‌ی آیندگان از این قرار است که مربی یکی از تیم‌های بزرگ، با عده‌ای از بازیکنان جوان خود به قصد دیدن فیلم جام جهانی به یکی از مراکز پخش فیلم رفته است اما در آنجا به جای فوتبال و فیلم فوتبال، فیلم های سانسور نشده دیده‌اند . برای آن مربی و تیم بزرگ، جلب حمایت بازیکنان، شاید برای باز کردن یک جبهه دیگر در میان جبهه‌های متعددی که در فوتبال”باند” نامیده می‌شود، لازم است که مربی با شاگردش تماشاگر فیلم‌های سانسور نشده هیجانی باشد.

این همان موضوع مهمی بود که درگرماگرم سال منتهی به انقلاب که روزنامه‌ها به تظاهرات خونین مردم اشاره می‌کردند و رویدادهای مهم ورزشی به حاشیه رانده شده بود، در اذهان فوتبالی‌ها بایگانی شد و نتوانست جار و جنجالی همیشگی راه بیندازد.

۲- هر وقت از هر مربی ایرانی یا خارجی درباره سوژه‌ی خانه‌خراب‌کنی به نام سکسولوژی فوتبال یا بهتر بگویم که قابل چاپ‌تر باشد”بهداشت جنسی” پرسیده‌ام، اول خودش سرخ و سفید شده و بعدش دیده‌ام وقتی در حد پچ پچ و نجوا وارد بحث می‌شود، چقدر حرف‌های تر و تازه‌ای دارد . بسیاری از مربیان ایرانی البته، نه مطالعات وسیع و اطلاعات دقیقی در این‌باره دارند و نه فرهنگ بسته و شرم‌رویی ذاتی و شرقی‌شان این اجازه را به آنها می‌دهد که در این‌باره به بازیکنان خود آگاهی داده و وارد مباحثه شوند. اما هنگامی که در جام جهانی بعدی و یوروکاپی دیگر، تساهل مربیان خارجی را دیده‌ام که در مسابقاتی چنین متمرکز و وقت‌گیر، جایگاهی هم برای زن و بچه بازیکنان‌شان قائل شده‌اند، باز این سئوال در ذهنم وول خورده است که توجه به روابط خانوادگی و زندگی زناشویی این ستاره‌ها هم‌زمان با برگزاری چنین مسابقات سنگینی تا چه اندازه منشأ علمی دارد؟ آیا مربیان اروپایی اجازه می‌دهند که آنها هم‌زمان با چنین مسابقاتی که به تنهایی ، رُست آدم را می‌کشد، در کنار همسران خود باشند؟ پس ما چه ؟ چرا همیشه مربیان ما از بحث در این‌باره سگرمه‌هایشان درهم می‌رود؟ غیر از ناآگاهی آنها چه فاکتورهایی در تزریق اطلاعات به شاگردان و تنظیم قوانین درون اردویی درباره بهداشت جنسی بازیکنان، موثر است؟

 با پرسه‌ای در تاریخ شفاهی و بازگو نشده ورزش ایران، درمی‌یابی که عدم آگاهی از بهداشت جنسی نزد بازیکنان ایرانی گاه فجایعی به بار آورده که اکنون سخن گفتن از آن بسیار دیر است. اگرنسل‌های اول و دوم فوتبال ایران به حدی در این‌باره متعصب و ناآگاه و خجالتی و فناتیک بودند که به قول ” آقا بیوک جدیکار”:« از دو هفته پیش از شروع مسابقات مهم آسیایی و ملی  می‌رفتم به خانه مادرزنم و همسر حلالم را در آن روزها برای خود حرام اعلام می‌کردم!» پس تکلیف نسل‌های سوم و چهارم که خود را با اینترنت در میان دریایی از اطلاعات دست اول درباره بهداشت جنسی فوتبالیست‌های حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای می‌دیدند چه بود؟ رازهای سربه‌مهر ستاره‌های دهه‌های شصت و هفتاد و بلایایی که محدودیت وحشتناک ستاره‌های فوتبال در ارتباطات انسانی یا عاطفی‌شان با جنس مخالف به سرشان آورد گاه چنان سورئال و تخیلی و دراماتیک به نظر می‌رسد که قابل باور نیست و بیشتر به فیلم‌های جنسی هالیوودی از نوع دهه هفتاد میلادی طعنه می‌زند . حکایت اردوهای خارج از کشور و تابوهای مربوط به آن برای برخی از بازیکنان ما که در حد یک کودک چهارساله اروپایی هم در این‌باره آگاهی و علم نداشتند و گاه غریزه را مقدم بر هر چیزی می‌شمردند. مربیانی که در نقش آژان‌های دیکتاتور ژاندارمری برای مهار ستاره‌های عاصی‌شان در حین بازی‌های متمرکز آسیایی، لحاف و تشک دم لابی هتل پهن می‌کردند تا اگر بچه‌هایشان هوس شب‌زنده‌داری به سرشان زد عین چارلی چاپلین مچ‌شان را بگیرند و با دوتا کشیده و چند موعظه درباره رسالت وطنی و ملی ستاره‌ها آرام‌شان کنند. نگاه نکن امروز بازیکنان برای خود مخفی‌گاهی یا دژی برای زندگی خصوصی‌شان دارند و هر غلطی بخواهند می‌کنند. پدر رایکوف درآمد تا به بازیکن‌اش یاد بدهد که افراط در این کارها منجر به تحلیل قوای بدنی می‌شود و شما از دقیقه شصت به بعد در زیر بازی سنگین باشگاهی می‌زایید! پس یک فقره از کلید خانه بازیکن مجردش در جیب او هم بود که بفهمد چراغ اتاق خوابش چه ساعتی خاموش می‌شود یا تا صبح سحر، چرا همه‌جا چراغان است ؟ حتی رایکوف هم بیشتر تحت تأثیر فرهنگ ورزش ما بود تا اینکه به آنها بگوید که پریود مشخص برای ستاره‌های متاهل در حوزه بهداشت جنسی چه زمانی‌ست. دیگر بقیه مربیان “جهان وطنی” را ولش کنید که اصلا ورود به این حوزه را مربوط به قراداد خود نمی‌دانستند، پس سر درد نکشیده را طبیعتا دستمال هم نمی‌بستند.

۳- از مربیان و توپچی‌های بسیاری، ویرم گرفت که بپرسم نحوه مواجهه‌تان با موضوع پیچیده‌ای به نام بهداشت جنسی چیست ؟ که پاسخ‌ها معمولا متفاوت بود. توأم با جفتک چارکش و بازی‌گوشی و خجالت‌زدگی و جهالت و بن‌بست فلسفی. یک‌بار هم از برانکو –آن‌هم وقتی که مربی تیم ملی ایران بود- یک گفتگوی غیرعادی درباره تابوها و اتوپیاها گرفتم که بخشی از آن نیز مربوط به همین بهداشت بود. یادم هست که وسط گفتگو و به صورت ناگهانی از او پرسیدم که آیا هرگز با بازیکنان خود در ایران درباره سوژه‌های ممنوعه‌ای در حد بهداشت جنسی حرف می‌زنی؟ اولش جا خورد و ابراز تعجب کرد و شاید فکر کرد که من قصدم از این پرسش، جمع کردن اطلاعات امنیتی درباره اوست و اینکه روزنامه‌نویس ایرانی چرا باید اصلا از این بحث‌ها راه بیاندازد و درباره قورمه‌سبزی و غیبت فلان و بهمان بازیکن نپرسد؟ و بعد خیلی با طمأنینه گفت که “من همیشه با شاگردانم به ویژه در جوامع شرقی و بسته‌ای مثل ایران چارچوب‌ها و پرده‌ها را رعایت می‌کنم و هرگز در این‌باره با کسی بحث نمی‌کنم ولی اگر خود بچه‌ها دنبال اطلاعات علمی در این‌باره باشند جواب می‌دهم و البته آنها تا سه روز پیش از مسابقات مهم، حق این مساله را ندارند.

هلموت شوئن پدر نظریه‌پردازان فوتبال آلمان که مربی اسطوره‌هایی چون بکن بائر و گردمولر بود دائم در خاطراتش نقل می‌کند که«من همیشه احساس دوگانه‌ای نسبت به بازیکنانم در اینمورد داشته‌ام. در مسابقات متمرکز بین‌المللی مثل جام جهانی یا اروپا کاپ که شاگردانم باید ماه‌ها از زندگی‌شان دور می‌شدند با پیشنهادهایی مواجه می‌شدم که آیا بهتر نیست همسران و کودکان بازیکن‌ها را با خود به اردو بیاوریم؟ من معمولا تصمیمم بر این نظریه بود که سه چهار روز آخر جام را دستور می‌دادم که آنها را منقل کنند به هتلی در نزدیکی اردوگاه بازیکنانم و گاه در نشست‌های شبانه جمعی یا شام‌ها اجازه می‌دادم آنها باهم ملاقات کنند .»

اما آیا بازیکن وظیفه‌شناس و کاملا حرفه‌ای ژرمن با ستاره‌های یلخی فوتبال ایران، رفتار یکسانی در حوزه قرنطینه جنسی از خود بروز می‌دهد؟ پاسخ این سئوال به شدت منفی‌ست .

بازیکن آلمانی هرگز در حین مسابقات به آن مهمی، با هم‌بازی‌هایش قرار نمی‌گذارد که نصف شب با کمک خدمتکار هتل، به پشت بام بروند و از آنجا پشت‌بام به پشت‌بام بپرند پایین، تا خود را به یک کلوپ شب‌زنده‌داری برسانند و بدبخت مربی که دم در ورودی هتل خوابیده است فکر کند که بچه‌هایش خاموشی زده و در رختخواب خود به خواب آرامی فرورفته‌اند. این خاطره مربوط به یکی از تیم‌های ما در دهه هفتاد است که وقتی پشت‌بام به پشت‌بام پایین پریدند، ناگهان در بین راه با ارتفاع عجیبی مواجه شدند و دیگر نه راه پیش داشتند و نه راه پس، آنگاه ما یکی از ستاره‌های خود را در آستانه یک بازی مهم به خاطر پرشی ناکامانه که منجر به ضرب‌دیدگی و چلاقی پایش شد از دست دادیم. حال آن مربی هنگام صبحانه که ارنج اصلی تیم را مرور می‌کرد از خود پرسید که خدایا در سرزمین من ستاره‌ها حتی در رختخواب هم مصدوم می‌شوند؟!

۴- فوتبال در ایران از ابتدا یک ورزش «کاملا مذّکر» بود و سال‌ها طول کشید تا زنان نیز به پستوهای آن سرک بکشند . هنوز هم با وجود گذشت یک قرن و اندی از پیدایش فوتبال در ایران، این بازی به شدت مردانه است و برخلاف دنیا، نمی توان برای حقوق زنانگی در آن جایگاه بارزی قائل شد. درباره محدودیت‌ها و بهداشت جنسی البته خاطرات بسیاری می‌توان نوشت تا این گزارش قصه را نرم‌تر کند . اما به این‌هم باید اندیشید که مدل برخورد آدم‌ها با این موضوعات باهم کاملا متفاوت است. آدم‌ها گرایش‌ها و توانایی‌ها و علائق مختلفی دارند و گاه در مواجه‌شان با این تابو، از عادت‌های انفرادی خاصی برخوردارند که قابل تعمیم به همه نیست.

ما “ابرالگو”یی به نام ساوجی داشتیم که برای فرار از معشوق زمینی، موی سر و جنگل مژگان و ابروی خود تراشید که زشت‌تر شود و عشقش از او بگریزد. حالا او جایش را به قهرمانان زن‌باره‌ای داده بود که در چرخه این تضاد، قربانی می‌شدند و مردم از نفرین‌شان خسته نمی‌شدند . حالا برای یک قهرمان مدرن، تنها این سئوال مطرح است که تعداد رابطه‌ها و صفرهای شماره حسابت را باز شمار تا بگویم چقدر به آرمان‌های ما نزدیک شده‌ای.