یک پایان خوب برای تبعیض نژادی

بوسه‌ی سپید بر ساق سیاه

احسان محمدی- دیمیتری پایه بازیکن سیاه‌پوست تیم ملی فرانسه و گریزمان مهاجم سفیدپوست این تیم در مسابقات یورو بعد از هر بار گلزنی کفش همدیگر را می‌بوسند. نشانه ای از نهایت فروتنی و ابراز ارادت. آنها که فوتبال را حرفه‌ای‌تر دنبال می‌کنند یادشان می‌آید که وقتی مهدی مهدوی‌کیا در تیم هامبورگ بازی می کرد بعد از آنکه پاس گل منجر به هت تریک را به «روی پرگر» همبازی آلمانی اش داد، او خودش را به مهدوی کیا رساند و کفشش را بوسید.

  1. ۵ ماه،۱ هفته قبل
  2. ۰
بوسه‌ی سپید بر ساق سیاه
نوآوران -

این بوسه سیاهپوست بر کفش سفید پوست یا بالعکس یکی از نشانه های تغییر در دنیاست. در فیلم غرور ساخته سونو گونرا که زندگی دشوار سیاهان در دهه ۷۰ آمریکا را روایت می کند، وقتی شناگرها در خط استارت قرار می گیرند، شناگر سیاه پوست به محض شنیدن سوت داور به داخل استخر شیرجه می زند، به میانه استخر که می رسد متوجه می شود دارد تنها شنا می کند و شناگرهای سفیدپوست حاضر نشده اند به داخل استخری که یک سیاه پریده مسابقه بدهند اما حالا انگار دنیا عوض شده است.

در فصل ۰۵-۲۰۰۴ مسابقات لیگ فوتبال اسپانیا موسوم به لالیگا، قرمز و آبی پوشان بارسلونا به رهبری “فرانک ریکارد” مهمان تیم ساراگوسا بودند، بازی در ورزشگاه اختصاصی ساراگوسا “لاروماره دا” و در حضور بیش از ۳۰ هزار تماشاگر برگزار می شد، همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه اندک زمزمه های “میمون”، “میمون”! به هم پیوست و تماشاگران شروع به توهین های نژادی علیه ” ساموئل اتوئو” مهاجم سیه چرده بارسلونا کردند، شعارها چنان دامنه ای پیدا کرد که دیگر نمی شد تماشاگران را خاموش کرد، سامی اتوئو با همان چهره آرام و مغموم تمام تلاشش را به خرج داد تا آنچه در ورزشگاه می گذرد را نشنود، با همان اندام ورزیده و سرعت شگفت آورش توپ را به تور رساند و به طرف هواداران ساراگوسا دوید و برای تمسخر آنان به سبک میمون شروع به رقص و جست و خیز نمود، تماشاگران میزبان هم شروع به سوت زدن کردند، نوعی سوت که به سوت میمون معروف است!

وقتی “پیردوکوبرتن” پدر المپیک نوین سنگ بنای این هماورد جهانی را گذاشت تمام نگرانی اش از این بود که ورزش عرصه جولان اقتصاد و نژاد پرستی شود به همین خاطر است که آرم المپیک با همه سادگی اش پنج  قاره را نشان می دهد که فارغ از رنگ و نژاد در هم آمیخته اند، امروزه اقتصاد نه تنها به عنوان عضوی از ورزش که گاه به عنوان عامل بقا و ارتقای آن نقش بازی می کند و می توان همزیستی آن را مسالمت آمیز تعریف کرد اما نژاد پرستی را به هیچ آب زمزمی نمی توان تطهیر کرد، همانگونه که همیشه از حرکت “آدلف هیتلر” در امتناع از اهدای جوایز دو میدانی به “جسی اونز “قهرمان سیاه پوست امریکایی به عنوان لکه تاریکی در تاریخ المیپک برلین یاد می شود، تحقیر و استهزای “جان بارنز” بازیکن سیاه پوست تیم ملی انگلستان نیز شرم آور است.

بارنز که به دلیل اندام تنومند و شوت های سهمگینش به بمب افکن لیورپول در دهه ۸۰ میلادی شهرت داشت وقتی از سوی مربی تیم ملی انگلستان دعوت شد به شدت از سوی محافل ورزشی و حتی سیاسی این کشورمورد انتقاد قرار گرفت، اما بعدها دیدن بازیکنان سیاه پوستی چون ” پل اینس”، ” پارکر”، “یان رایت” و … در پیراهن سفید انگلستان به امری عادی تبدیل شد.

اواخر دهه ۷۰ تعداد بازیکنان سیاهپوست دسته اول انگلستان به حدود ۵۰ نفر رسید. اما هرچه این رقم بالاتر می‌رفت میزان فعالیت‌های نژادپرستانه و برخوردهای غیرانسانی با این بازیکنان نیز افزایش می‌یافت. در این دوران عملا گروه‌های نژادپرست به صورت سازمان‌دهی شده به ورزشگاه‌ها می‌آمدند و هرچه دم‌دستشان بود، از پوست موز گرفته تا هسته میوه، به سمت بازیکنان سیاهپوست پرتاب می‌کردند.

حتی ملی‌پوشان انگلستان هم از دست این هواداران در امان نبودند. وقتی “سایریل رجیس” اولین بازی‌اش را برای تیم ملی در ویمبلی انجام داد و اتفاقا گل هم زد توسط تماشاگران هو شد و دلیلش هم فقط رنگ پوستش بود.

شرایط برای بازیکنان سیاهپوست خارجی هم یکسان بود،وقتی رودگولیت هلندی با آن اندام ترکه ای و موهای بلند و بافته اش در بازی دوستانه سال ۸۸ در ویمبلی حاضر د تماشاگان برای او جهنمی تمام عیار ساختند.

نژاد پرستی و اصرار بر والاتر بودن و برتری یک نژاد بر دیگران ریشه ای تاریخی دارد. تا زمان الغای برده داری در آمریکا، سواد خواندن و نوشتن برای برده ها جرم غیر قابل بخششی بود. بعد از الغای برده داری نیز سیاهپوستان فقیر قادر نبودند که کودکان خود را در مدارس ثبت نام نمایند. سیاهان حتی حق نداشتند توی اتوبوس روی صندلی سفیدها بنشینند، آن دسته از کودکان سیاه که از شانس بیشتری برخوردار بودند، مجبور بودند در مدارسی جدا از سفید پوستان تحصیل کنند.

سیاهان در حالی با این مشکلات دست به گریبان بودند که گروهی از نژادپرستان متعصب سفید پوست با تشکیل جوخه های مرگ به نام “کوکلاکس کلان” سیاهان را هدف حملات خود قرارمی دادند. این افراد به بردگان سابق حمله می کردند، اموال ناچیزشان را غارت می کردند و به شکل دلخراشی آنان را به قتل می رساندند. شیوه شکنجه سیاهپوستان نیز به شکل ” لینچ کردن ” بود که آنان را قطعه قطعه و یا زنده زنده می سوزاندند.

تبعیض نژادی تنها در مورد گمنامان شکل نمی گرفت ، این آفت شوم حتی کاسیوس (محمدعلی) کلی قهرمان سنگین وزن مشت زنی را نیز سخت آزرده است، او که از سوی مجله تایمز لندن عنوان “سعادتمندترین موجود زنده روی زمین”را نیز دریافت داشته است در خاطراتش می گوید: در حالیکه مدال طلای سنگین وزن را به گردنم انداخته بودم رفتم و توی رستورانی نشستم، همه سفیدها برگشتند و با تعجب به من نگاه کردند، ناگهان مدیر رستوان جلو آمد و گفت: هی لعنتی! مگر تو نمی دانی سیاهان حق ندارند پا توی این رستوران بگذارند!

می شود از برخوردهای زشت و غیرانسانی با ماریو بالوتلی و  دنی آلوز و برخی دیگر از بازیکنان سیاه پوست یا هیاهوی عده ای اوباش کله پوستی در آلمان مثال های تلخ آورد اما باور کنیم  نژادپرستی در ورزش به شدت نسبت به گذشته کمرنگ شده است. اگر زمانی عموم مردم حضور بازیکن رنگین پوست در ترکیب تیم هایشان را نمی پذیرفتند حالا نشانه ها از آن حکایت می کند که ورزشکاران توانسته اند آنقدر کیفیت شان را ارتقا دهند تا کسی رنگ و نژادشان را بهانه نکند. آلمانی ها که در میان اروپائی ها زمانی بیشترین اصرار را بر نژاد برتر داشتند و نیمی از دنیا را با گلوله شخم زدند حالا در ترکیب تیم فوتبال کشورشان مسوت اوزیل ترک تبار، سامی خدیرای تونسی، مصطفای آلبانیایی، پودلسکی لهستانی و حتی کریس بواتنگی را دارند که سیاه پوست است و ریشه غنایی دارد. چه کسی فکرش را می کرد از آن تیم مو طلایی دهه ۹۰ با بازیکنانی چون کلیزمن و فولر و هسلر و بره مه و … آساموا و بواتنگ پیراهن سیاه پوست پیراهن این تیم را به تن کنند.

حضور بازیکنان سیاه پوست در ترکیب انگلستان و اسم هایی چون رحیم(استرلینگ) و دله علی( عالی)، روزه داری بازیکنان مسلمان تیم های اروپایی و … همه نشان از پوست اندازی دنیا می دهد. جایی که مهاجران رفته رفته پذیرفته و البته صاحب خانه می شوند.

در ترکیب تیم ملی فرانسه در دیدار نیمه نهایی مقابل ایسلند هشت بازیکن سیاه پوست بازی می کردند. بلیز ماتوئیدی، دیمیتری پایه، پاتریس اورا، موسی سیسوکو، ساموئل اومتیتی و پل پوگبا! برخی از آنها مانند کاپیتان در سنگال به دنیا آمده. یک نفر اصالتی آنگولای و دیگری مالیایی دارد و بزرگترین ستاره تاریخ فوتبال فرانسه زین الدین زیدان الجزایری تبار است!

این دستاورد محصول اتفاق نیست. محصول پوست اندازی یک جامعه است. همزیستی مسالمت آمیز، تحمیل توانمندی و بالارفتن توان پذیرش و البته شعور اجتماعی.

مسابقات فوتبال یورو ۲۰۱۶ با آشوب برخی هواداران انگلیسی و دائم الخمرهای روس شروع شد اما رفتار انسانی هواداران ایرلند، برخورد فوق العاده ایسلندی های دوست داشتنی و مهمان پذیری فرانسوی ها نشان داد که فوتبال اگر چه یک «بازی» بیشتر نیست اما می توان از آن درس زندگی گرفت.