یادداشت سینا انصاری

برنامه ریزی ، حلقه گم شده فوتبال

  1. ۴ ماه،۲ هفته قبل
  2. ۰
برنامه ریزی ، حلقه گم شده فوتبال
نوآوران -

در آستانه فصل جدید لیگ فوتبال ایران هستیم. دوباره تیم ها در حال یارگیری هستند و دوباره انتقادات در مورد انتخاب بازیکنان مطرح می شود. همچنین به شیوه برگزاری مسابقات و داوریها و مدیریت ها اعتراض خواهد شد. نقطه اشتراک سخن برخی از این منتقدان این است که لیگ باعث تغییرات در فوتبال ما نشده است. آنها باور دارند در همان جایی هستیم که پیش از لیگ حرفهای بودیم.

برای این که بتوان موضوع را باز کرد، باید به ضعف نظام برنامهریزی در ایران اشاره کرد. در برنامهریزی اقتصادی و اجتماعی ما در سه سطح مختلف برنامه را تعیین میکنیم و از اهداف کلان و بلندمدت آغاز میکنیم و برای رسیدن به این اهداف طرح میدهیم. سپس بنا بر ویژگیهای اهداف کلان و طرحهای رسیدن به آنها برنامه مشخص و اجرا میشود. وقتی آن اهداف مشخص نباشد، دیگر برنامهریزی معنا ندارد. فوتبال ما – مانند بسیاری بخشهای دیگر ورزش ما – فاقد این طرحهای کلان و برنامهریزی علمی است.

نبود نگاه علمی برنامهریزی در سطح کلان کشور و فدراسیون فوتبال به باشگاههای ما هم تعمیم داده شده است. به خوبی مشخص است که تیمهای باشگاهی ما فاقد فلسفه و برنامه مشخص هستند. وقتی ما از بارسا صحبت میکنیم، میتوانیم در مورد فلسفه بارسا گفتگو کنیم. بارسلونا بر مبنای فلسفه خودش بازیکن میگیرد و بازی میکند. به همین دلیل تمرکز بر خرید بازیکنان تهاجمی و با قدرتِ حفظِ توپ دارد. بارسا همیشه در دفاع ضعف دارد، اما به ندرت برای خرید بازیکن دفاع پول خرج میکند. مادریدیها میخواهند تیمی پرستاره داشته باشند و فلسفه آنها بر این مبناست. بایرن مونیخ و منچستر یونایتد هم فلسفه خود را دارند. برنامههای این باشگاهها هم مشخص است. بارسا با هدف و برنامه آکادمی لاماسیا را راهاندازی میکند و در نتیجه تأثیر خود را بر فوتبال اسپانیا و دنیا دارد. وقتی لاماسیا از 1979 به عنوان خوابگاه بازیکنان جوان آغاز به کار میکند، مدت زمان زیادی طول میکشد تا در دهه 2000 ما اسم لاماسیا را بارها بشنویم و نتیجه فعالیت آن را در قهرمانیهای بارسا و تیم ملی اسپانیا ببینیم.

نکته اینجاست که از تعیین هدف تا رسیدن به آن مسیری طولانی وجود دارد که سالها طول میکشد تا نتایج مورد نظر بهدست بیاید که جز با برنامهریزی صحیح و ثبات بهدست نمیآید. در مقابل، در ایران هیچکدام از این عوامل را نمیبینیم. به راحتی میتوان دورههای کاری باشگاه را با نام مدیر زمان آن باشگاه تقسیمبندی کرد. به عنوان مثال، شکل مدیریت رویانیان با طاهری متفاوت است و به همین دلیل با تغییر مدیر/ سرپرست کل سیاستهای باشگاه تغییر میکند. تغییر مربی هم باعث میشود که فلسفه بازی و بازیکن خریدن باشگاه کاملا تغییر کند. همین اتفاق برای استقلال و سپاهان میافتد. فلسفه کاری سپاهان که در دهه هشتاد با اتخاذ روشهای مدیریتی صحیح یکی از ارکان فوتبال ایران و نمادهای ثبات شده بود، در طی یکی، دو سال کلا تغییر میکند و سپاهان جزیره بیثباتی میشود. اتفاقا چندان هم عجیب نیست که قدیمیهای سپاهان یک به یک تیم را ترک میکنند و اینقدر داستان های عجیب در تیم داریم.

به هر حال، در آستانه لیگ جدید به نظرم رسید اشاره کنم که در دنیای امروز علومی هستند به نام مدیریت و برنامهریزی که می توان از آنها برای پیشرفت استفاده کرد و بهتر شد.